چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
حرفی از جنس زمان

من به اندازه ی یك ابر دلم می گیرد

وقتی از پنجره می بینم حوری

- دختر بالغ همسایه

پای كمیاب ترین نارون روی زمین

فقه می خواند.

(سهراب سپهری)



مرتبط با: جملات کوتاه ,
بودن یا شدن

انسان تنها موجودی است که از پذیرفتن آنچه که هست سرباز می‌زند. (آلبر کامو)


مرتبط با: جملات کوتاه ,
بهار در قفس

بهار هم نتوانست
درهای قفس ها را بگشاید
تنها پرندگان را
در تنگنای قفس
بی قرار کرد
(
عسگر آهنین)


مرتبط با: جملات کوتاه ,
گوش بده

وقتی آدم‌ها حرف میزنن، کاملا به حرفشان گوش بده. اغلب مردم هیچ‌گاه گوش نمی‌کنند.
زندگی آدم‌ها همانند یکدیگر خاتمه می‌یابد، تنها چیزی که آنها را از هم متمایز می‌کند نحوه زندگی‌کردن و چگونگی مردن آنهاست.


مرتبط با: جملات کوتاه ,
به یکدیگر دروغ نگویید/ سیدعلی صالحی


به یکدیگر دروغ نگویید
آدم است ،
باور می کند
دل می بندد!
سید علی صالحی


مرتبط با: جملات کوتاه ,
اگر ورای رؤیاها نروی، پابلو نرودا

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
...
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت ،‌ یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بمیری
شادی را فراموش نكن.


مرتبط با: جملات کوتاه ,
کهن سروده ای به زبان کردی

در سال ۱۹۳۰ ، قطعه پوستی در سلیمانیه پیدا شد که بر آن این ابیات ، که مرکب از گویش های سورانی- اورامی و به خط پهلوی بود­؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سال­های نخست پس از حمله­ ی اعراب به ایران باشد:
هورمزگان رمان ، آتران کژان
ویشان شارده­ وه گوره­ ی گوره­ کان
زور کار ارب کردند خاپور
گنای پالدی هتا شاره­ زور
شنو و کنیکان  وه  دیل پشینا
میرد­ آزا ملی   و روی هوینا
روشت زرد ستره  مانه ­وه  بی­کس
بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس.

ترجمه ی سروده:

نیایشگاه­ ها ویران شد­، آتش­ ها خاموش
بزرگ  بزرگان  خود را  نهان  کرد
عرب ستمکار خراب کرد
روستا­ها را تا شاره ­زور
زنان و دختران  به اسیری رفتند
آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند
کیش زرتشت بی­ کس ماند
اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
یک شعر از رابرت فراست و جملات کوتاه

رابرت فراست
(به انگلیسی: Robert Frost) متولد ۱۸۷۴ و متوفی ۱۹۶۳، شاعر آمریکایی قرن بیستم میلادی.

«راهِ  ناپیموده»

در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا می‌شدند

و افسوس که نمی‌توانستم هر دو را بپویم؛

                                         چرا که فقط یک رهگذر بودم

ایستادم؛

و تا آن‌جا که می توانستم به یکی خیره شدم،

تا جایی که در میان بوته ها گم شد...

 پس بی‌طرفانه آن دیگری را برگزیدم.

شاید به خاطر این‌که پوشیده از علف بود

                             و می‌خواست پنهان بماند

اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.

 و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛

                                           پوشیده از برگ ،

                                                      بی ردپایی بر آن‌ها

آه ... من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم

با آن‌که می‌دانستم که هر راهی به راهی دیگر می‌رسد

شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم 

سال‌های سال بعد روزی

با حسرت به خود خواهم گفت:

در جنگلی دو راه از هم جدا می‌شد و من

آری - من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت

و تمامی تفاوت در همین بود.

تحلیل شعر...


بانک جایی است که در آب و هوای آفتابی به تو چتری قرض می دهند، و وقتی شروع به باریدن می گیرد از تو می خواهند که آن را پس دهی.
من می توانم هر چیزی را که راجع به زندگی یاد گرفته ام در یک کلمه خلاصه کنم: می گذرد.
بیست سال طول می کشد تا مادری از پسر خود یک مرد بسازد، و زنی دیگر در عرض بیست دقیقه از آن مرد یک احمق می سازد.
تعلیم و تربیت یعنی توانایی گوش دادن تقریبا به همه چیز بدون از دست دادن صبر و اعتماد به نفس.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
سر پیاله بپوشان

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و خاک، نافه‌گشای
درخت سبـــز شــــد و مرغ در خـــــــــروش آمد
تنــــــور لاله چنان بــــــرفــــــروخت باد بهـــــــار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
کــه این سخن، سحر از هاتفم به گوش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه‌پوش آمد


مرتبط با: جملات کوتاه ,
صدای تو آشناست/ شاملو

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار



مرتبط با: جملات کوتاه ,
آرتور شوپنهاور

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالی که پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.

به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی .



مرتبط با: جملات کوتاه ,
ماه باش / محمود درویش

در محاصره
اگر باران نیستی، محبوب من!
درخت باش،
سرشار از باروری.... درخت باش!
و اگر درخت نیستی، محبوب من!
سنگ باش،
سرشار از رطوبت.... سنگ باش!
و اگر سنگ نیستی، محبوب من!
ماه باش،
در رؤیای عروست.... ماه باش!


مرتبط با: جملات کوتاه ,
با رفتنت شاعر شدم/ علیرضا رضایی

سه قطعه زیر را آقای رضایی دبیر تاریخ سروده که آن را در صفحه فیسبوکش دیدم:

1
همه با آمدنت, شاعر شدند

من با رفتن ات
چه می کنی که شعر هم
با تو در رفت و آمد است...
2
مدت هاست
در را نیمه باز گذاشته ام
نه, تو می آیی
نه, خیالت می رود...
3
برمی گردم تا
از این کوچه پس کوچه ها
جمع کنم
تکه های " یادش بخیر" را...


مرتبط با: جملات کوتاه ,
آن هنگام که می خندی

آن هنگام که می‌خندی، دنیا با تو می‌خندد؛
آن هنگام که اشک می‌ریزی امّا، تنها هستی؛
شادی را باید در دنیای پیرِ غمگین جستجو کنی،
غم‌ها امّا، تو را خواهند یافت...
"الا ویلر ویلکاکس"


مرتبط با: جملات کوتاه ,
نظام رسانه ای





مرتبط با: جملات کوتاه ,

تعداد کل صفحات: 6