» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

یادی از آفریننده دن كیشوت
سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت 08:50 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
محمد قاضی از پركارترین و كاربلدترین مترجمان زبان فارسی بود. اولین ترجمه اش 1316 انجام گرفته بوده است. وقتی كتاب "سرگذشت ترجمه های من" او را این یكی دو روزه می خواندم نكته ای برایم تازه گی داشت: تفاوت نثر ترجمه اش و نثری كه درباره ترجمه هایش در همین كتاب نوشته. وقتی درباره ترجمه هایش می نویسد نثرش معمولی و گاهی توی ذوق زننده است اما در آن حال كه برای هر ترجمه نمونه ای آورده انسان در حظ و تعجب می افتد از آن همه اشرافی كه به زبان فارسی و فرانسه داشته، شیوایی نثری همراه با گستردگی واژگان و مفاهیم و اصطلاحات زیبا و مثال زدنی.
درباره كتاب زوربای یونانی توضیحاتی می دهد و در نمونه ای كه از ترجمه اش آورده جمله ای از زوربا بسیار جذاب و زیبا بود:
زوربا: بگو چیزی را كه می خوری چكار می كنی تا بگویم چه كسی هستی؟ چون برخی آن را به تنبلی تبدیل می كنند و برخی به كار و تلاش و برخی آن را صرف شادی و شور می كنند...
عبداله كوثری می گوید: مهم‌ترین ویژگی محمد قاضی این بود که خیلی راحت حال و هوای کتاب را در زبان اصلی درمی‌یافت و می‌توانست آن را به زبان مقصد بازگرداند. این در حالی بود که در زمانی که قاضی ترجمه می‌کرد، از نقد ترجمه و شیوه‌ها و تئوری‌های ترجمه خبری نبود؛ اما او با شمی که داشت، به خوبی می‌توانست زبان ترجمه را پیدا کند. این در ترجمه «دن کیشوت» که شاهکار اوست، تا ترجمه‌هایش از ماکسیم گورکی و نیکوس کازانتزاکیس وجود دارد. قاضی نه تنها زبان فارسی را به خوبی می‌دانست؛ بلکه شم نویسندگی هم داشت. او زبانی داشت که زبان آفرینش بود، زبان خشکی نبود و خیلی راحت خودش را از تأثیر نحو زبان مبدأ رها می‌کرد و فارسی می‌شد.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
روزمرگی های پسابازنشستگی
چهارشنبه 24 مهر 1398 ساعت 09:33 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مدتی است كه مجلات ادبی دوباره سر و كله اشان در ویترین كتابخانه عمومی شهر پیدا شده است و در این یك ماهه چند نمونه از آنها را با خودم به خانه آورده و نگاه كرده ام. به نظرم دو دهه ای می شود كه سر و كاری با مجلات ادبی و هنری نداشته باشم. رنگی و پر برق شده اند و گران اما جز چشم درد و مشتی مزخرفات گنگ و مبهم و پرمدعا(چیزی مثل عنوانی كه برای این مطلب برگزیدم) به ندرت مطلب دندان گیری نصیبم شده است. در یكی از این ها میزگردی ـ دو مرده دو زنه ـ ترتیب داده شده بود برای بررسی ادبیات داستانی زنان نویسنده، یكی از مردان چنان با استفاده از نظریات و اصطلاحات فمنیستی چه می دانم رادیكال و غیر رادیكال نویسنده زن را به توپ بسته بود كه عنقریب این خانم به غلط كردن بیفتد كه چه اشتباهی كرده چند رمان و مجموعه داستان نوشته بوده است. و حالا برای جبران مافات چه باید بكند تا بخشیده شود و مثلا شوهرش نشنود كه طلاقش بدهد كه این همه از من و بچه زدی و پیتزا به ناف ما بستی آخرش هم این جوجه منتقد تره هم برایت خرد نكرد. من هم از نادانی خودم در نداستن و سر در نیاوردن از این نظریات صد من یك غاز تو در تو (یعنی از دل هر اصطلاح و نظریه یك مینی اصطلاح دهان باز می كرد مثل كتاب زیست بچه های تجربی) عرق كردم.
در گفتگوهای تاق و جفت با برخی نویسندگان و برخی كارگردانان و ... جز این كه برای ادامه زیستن نیمچه اعتماد به نفسی هم كه در خودت می بینی از دست بدهی و حس حماقت بر وجودت غالب شود چیز دیگری به توی مخاطب نمی دهد. و جالب این كه بیشترین شان(منظور صاحبان امتیاز یا سردبیر) خواسته و ناخواسته یا دانسته و نادانسته مفتش های فرهنگی بوده یا شده اند. خوب، این چه آزاری است كه وقت و پولت را بدهی(صاحب مجلات به ندرت توانسته اند جیب من را بزنند، چون جیب های من اغلب از كهنه بچه هم پاك تر است) و حس حماقت هم بكنی؟

یكی از مجلات ادبی - هنری كودكان: آن قدر سطح بالا و گنگ بود كه بعد از چند دقیقه به خودم شك كردم كه پس این همه سال كتاب خوانده ای چرا از خواندن این مجله كه دیگر مال كودكان است سر در نمی آوری؟ هر چه كه مفت بود را كه نباید بلعید: كاه از خودم نیست كاهدان كه از خودم است.
(عكس مجله تزیینی است یك وقت فكر نكنید كتابخانه...)




:: مرتبط با: روز نوشت ,
جشن مهرگان، جشن مهر و دوستی
دوشنبه 15 مهر 1398 ساعت 13:02 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

به روز خجسته سرِ مهر ماه                  به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی                گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند                      به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام                   گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو               جهان نو ز داد از سرِ ماه نو



:: مرتبط با: روز نوشت ,
تقدیم به سی سال معلمی"با عشق و نفرت"
پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت 16:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
در این مدت كه می خواستم  درباره بازنشستگی ام  بنویسم مدام ناشناخته ای مانعم می شد؛ شاید چیزی مثل دلزدگی. بیشتر از چهار دهه هر اول مهر مدرسه رفتن چه در جایگاه دانش آموز یا معلم هنوز آن قدر به من نزدیك است كه فعلاً نمی توانم به یك جمع بندی درست برسم كه چه شد و چگونه طی شد؟ حرف از یك عمر زیستن است باید كه البته انصاف داد و با انصاف درباره اش نوشت. و این انصاف در لفافه شاید یعنی باید زیر سبیلی چیزهایی را رد كرد كه مانده ی عمر را در حسی سپری كنی كه عمرم به فنا نرفته بوده است!
از اول مهری كه پا در كلاس اول گذاشتم آیا خوراك یك نظام آموزشی ملال آور، بیهوده، تبعیض آمیز و تحقیر كننده نشده بودم، كه بعدتر خدمتگزار و قربانی وظیفه همین دستگاه شلخته ی عریض و طویلِ بی خاصیت شوم؟ سال ها بود كه درقالب تمثیلی این نظام آموزشی، كه در قبال حماقتش افرادی سفره چرب وسوسه آمیزی پهن كرده اند، به ضحاك ماردوش تشبیه كرده ام كه خوراكش تنها مغز و فكر و رویای بچه ها بوده است؛ محتوای ذهن و كله را كه فس فس كنان بلعید قالبی تهی روی دست خانواده و جامعه باقی می گذارد.
نمی شود كه به لحظات زیبای انسانی ای كه در مراودات آن دوران شكل می گرفت اشاره نكرد اما
به نظرم نباید گول آن خوشی ها را  خورد. همیشه ی عمرم از كلمه آموزش و پرورش و وزیر آموزش و پرورش و معلمانی كه در قالبی بی روح و محقر و "قربانی وظیفه" فرو داده شده اند بیزار بوده ام حس زیباشناسی فردیم را جریحه دار می كرده است. به گمانم از این نظر بوده كه دانش آموزم را می خواسته ام درك كنم تا انسانیت له شده مان را در این نظام آموزشی ترمیم كنم ـ و بی رو در بایستی بگویم ـ همیشه برای این نظام پر مدعا تف سر بالایی بیشتر نبوده ام؛ چون مقررات و سنن و عرف های این دستگاه كه انسانیت من و محصلم را به هیچ گرفته به هیچ گرفته ام.
آن پوشیدم، گفتم، شنیدم، عمل كردم و حس كردم كه انسانیت و حقوق انسانی به من حكم كرده بوده است؛ و نخواستم كه دانش آموزم در بی كسی و تنهایی اش بماند و بشكند. بغض كردم لحظه ای؛ خودم هم در این نظام پوسیده تنهایی ها كشیده ام
سال ها ... .
بگذارم و بگذرم... ببینم كه چه گذشته ای در انتظارم است.




:: مرتبط با: روز نوشت ,
یک کامنت
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 11:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )


یادی از کامنت چند ماه پیش یکی از مخاطبان وبلاگ خطاب به من در پستی با این شعر:
"هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چُنان که هستم هستم"
کامنت مخاطب ناشناس: زیبا بود. امانكته یی كه بایدتوجه كردهمین كه هستم هستم به معنی شانه خالی كردن ازمسئولیت های اجتماعی وانسانی نیست؟
پاسخ من: نه، بی اعتنایی به فضولی و تنگ نظری و حماقت های افراد نابالغی است که برای دیگران مسؤولیت های چرند می سازند! البته آدم با مسئولیتی که ادعایش را دارید بی هویت و نام و نشان و امضاء کامنت نمی گذارد...
کامنت مخاطب ناشناس: پاسخ شما بیشتربوی بزدلی وترس میده تافهم وشعور ، اخلاق همیشه باتوجه به منافع توجیح میشه وشمااستاداین كارهستی.
پاسخ من:...



:: مرتبط با: روز نوشت ,
Never Look Away
شنبه 22 تیر 1398 ساعت 22:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

Never Look Away 2018
فیلم : هرگز روی برنگردان
نامزد 2 جایزه اسکار
ژانر : تاریخی , درام , هیجان انگیز
محصول :آلمان , ایتالیا
نمره منتقدین : 69/100
داستان : یک دانشجوی هنر به نام کورت بارنت که در آلمان شرقی زندگی می کند شیفته همکلاسی خود الی سیدباند می‌شود، اما پدر او، کارل سیدباند موافق این عشق نیست. زمانی که پرده از اسرار گذشته کارل برداشته شد، مشکلات تازه‌ بروز می کند چرا که مشخص می شود کارل، پدر الی در طرح پاکسازی نژادی آلمان نازی دست داشته است و...




:: مرتبط با: روز نوشت ,
هفته فرهنگی نوردیک
دوشنبه 3 تیر 1398 ساعت 10:40 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

مراسم افتتاحیه هفته فرهنگی کشورهای نوردیک با حضور سفرای کشورهای دانمارک، نروژ، فنلاند و سوئد جمعه 31 تیر ماه همراه با نمایشگاهی با نام "رد پای شمال، روزهای شمالی در تهران" در خانه هنرمندان ایران برگزار شد و بر حسب اتفاق در آن شرکت کردیم. مراسم جالب و منظمی بود و با پشتیبانی شرکت اریکسون و چند شرکت دیگر نمایشگاه عکس و فیلم و خوراک برگزار شد.از کارهای جالب ترجمه نوشتاری همزمان از طریق مانیتور پشت سخنرانان بود.





:: مرتبط با: روز نوشت ,
نمایش عاشقانه های خیابان
شنبه 1 تیر 1398 ساعت 21:12 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
: محمد چرم‌شیر، بهمن عباس‌پور
: شهرام گیل‌آبادی
: (به ترتیب ورود به صحنه) رضا یزدانی، سیما تیرانداز، الهام پاوه نژاد، ژاله صامتی
همراه با اجرای زنده: رضا یزدانی گروه نوازندگان
مكان اجرا: تماشاخانه ایرانشهر، سالن استاد سمندریان

پ ن: در این اجرا که تجربه ای جالب بود نمایش با مشارکت تماشاگران و بازیگران و به شیوه ای تعاملی اجرا شد، و سعی شده بود از قراردادهای رایج تیاتر فاصله گرفته و در تعاملی سازنده بین مخاطب و اجرا، نمایش را به اثری به یادماندنی برای مخاطب تبدیل کند. نکته مهم: در این تجربه مشترک، جایگاه اصلی مخاطب کنار بازیگران و بر روی زمین بود و بخش صندلی صرفا برای افرادی که برای نشستن روی زمین دچار مشکل هستند تدارک دیده‌ شده‌ بود و در اولویت دوم قرار دارد. یعنی بازیگران در سی سانتی مخاطب بودند. همچنین باید از بازی های زیبای هر سه هنرپیشه زن به وی‍ژه خانم سیما تیرانداز یاد كنم.





:: مرتبط با: روز نوشت ,
عروسکخانه: هنریک ایبسن
شنبه 18 خرداد 1398 ساعت 10:51 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
در نمایشنامه عروسکخانه، چندین مساله مختلف در دل داستان طرح ریزی شده است. مخاطبان این نمایشنامه معمولا با پرسش های این چنینی مواجه می شوند: آیا نورا حق داشت شوهر خود را ترک کند؟ آیا ازدواج آن ها ایده آل بود؟ آیا ازدواجی که ایده آل نباشد یک ازدواج واقعی نیست؟ آیا نورا باید شوهر خود را فریب می داد؟ آیا حق داشت به جعل سند بپردازد؟ آیا امکان ندارد کسی با توجیه خوب از قانون تخطی کند؟ آیا اقدامات نورا ایده آل بود؟ آیا ایبسن به ازدواج بدون اعتماد متقابل اعتقاد دارد؟


*سپاس از رضاوند که ترجمه نروژی این نمایش و مرغابی وحشی و روسمرس هلم ایبسن را از نمایشگاه برایم آورده بود. این آثار از زبان نروژی توسط میرمجید عمرانی و نشر شورآفرین ترجمه و چاپ شده است.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
چُنان که هستم هستم
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 ساعت 12:42 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چُنان که هستم هستم



:: مرتبط با: روز نوشت ,
"نون خ" کردستان از زاویه ای دیگر
شنبه 17 فروردین 1398 ساعت 10:57 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
خوشبختانه برای نخستین بار شاهد هستیم کارگردان و بازیگر موفقی چون سعید آقاخانی فضایی را دستمایه خود قرار داده است که کمتر به آن پرداخته شده است. پرداختن به فضای مناطق کردنشین جدا از اینکه بخشی از هویت مردم ایران است، می تواند در شناخت و معرفی فرهنگ، آداب و روحیات این مردم نیز نقش قابل توجهی ایفا و غفلت و بی توجهی رسانه ملی کشور را نسبت به این مناطق تا حدودی جبران کند. البته نباید فراموش کنیم پتانسیل این فضا به قدری متنوع و مطلوب است که قطع به یقین به تصویر کشیدن تمامی آن در گنجایش این مجموعه تلویزیونی نیست. با این وصف اما بی شک با شناختی که از سعید آقاخانی داریم و با توجه به اینکه خود او نیز کرد است و شناخت کافی و وافی دارد به مراتب مجموعه ای موفق تر و قوی تر از سریال «پایتخت» درخواهد آمد. غفلت ما در پرداختن به بخش هایی از ایران باعث شده است که امروز وقتی چنین سریالی با چنین مضمون و موقعیتی پخش شود، مخاطب احساس کند با ناشناخته های جدیدی آشنا شده است. البته این غفلت توانسته یک میدان نیز برای هنرمندان ما باز کند که بتوانند از این سوژه های ناب و با ارزشی که در فرهنگ و رسومات این مناطق وجود دارد، نهایت استفاده را کرده و تولیدات متنوعی را خلق کنند. این سریال به لحاظ پوشش محلی شخصیت ها، طراحی صحنه، لهجه موصوف به فارسی کرمانشاهی که در این مناطق رایج است، درست و بی نقص عمل کرده. هرچند بی شک چنین انتظاری هم از سکانداری چون سعید آقاخانی می رفت.(بانی فیلم)



:: مرتبط با: روز نوشت ,
«ناگهان بالتازار»
جمعه 16 فروردین 1398 ساعت 17:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

فیلم «ناگهان بالتازار» یکی از آثار درخشان روبر برسون فیلمساز فرانسوی است که نوشتن درباره ی آن دشوار است. در این فیلم الاغی را می بینیم که تماشاگر اعمال انسان هاست. دنیای این الاغ پاک است و صمیمی، درست بر عکس دنیای آدم ها که پر است از خشم، رنج، نفرت، اذیت و آزار. بالتازار كه نظاره گر دنیای آدم هاست  خود نیزسرانجام قربانی این دنیای پر از خشونت می شود.
پ ن:
«روبر برسون»، فیلم‌ساز نام‌دار فرانسوی و از پیشگامان سینمای مینی‌مالیستی بود که روز 25 سپتامبر 1901 متولد شد و در 18 دسامبر 1999 در پاریس دیده از جهان سینما فروبست. وی که نخستین فیلم کوتاه خود را در سال 1934 با نام «ماجراهای همگانی» ساخت، در جنگ جهانی دوم به‌مدت یک‌سال در اردوگاه زندانیان جنگ آلمان‌ها اسیر بود. برسون طی پنج دهه فعالیت سینمایی 13 فیلم بلند ساخت که این تعداد خود بیانگر وسواس بیش از حد او در فیلم‌سازی و عدم توجه او به بعد تجاری بودن فیلم است.از معروف‌ترین ساخته‌های وی می‌توان از «پول»، «شاید شیطان»، «‌چهار شب یک رویابین»، «یک زن نازنین»،‌ «موشت»، «ناگهان بالتازار»، «محاکمه ژاندارک»، «‌جیب‌بر»، «یک زندانی محکوم به مرگ گریخت» و «فرشتگان گناه» نام برد.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
«سوی دیگر امید»
سه شنبه 13 فروردین 1398 ساعت 15:35 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

خط داستانی فیلم "آن سوی امید" آكی كوریسماكی: «در شهر هلسینکی یک فروشنده‌ی پیراهن سیار با همسرش به‌هم می‌زند و او را ترک می‌کند. وی تصمیم گرفته است فروشندگی را کنار بگذارد و شانس خود را در یک رقابت پوکر طولانی بیازماید. او موفق می‌شود و حالا به آرزویش می‌رسد که خریدن یک رستوران است. سه کارگر او مشکوک به نظر می‌رسند و کاروکاسبی رستوران خوب پیش نمی‌رود. در این میان، یک پناهنده‌ی سوری که مقام‌های رسمی تصمیم گرفته‌اند با وجود شرایط بحرانی حلب، او را به زادگاهش در سوریه برگردانند، توسط صاحب رستوران استخدام می‌شود. جوان سوری در بین کارها به دنبال خواهرش هم می‌گردد که او را در منطقه‌ی بالکان گم کرده است. همه به هم کمک می‌کنند تا همه چیز خوب پیش برود.»

آكی كوریسماكی: اگر به قرن اخیر نگاه کنید، می‌بینید که ما هیچ فرهنگ انسانی نداریم. در اروپا گونه‌هایی از تشکیلات دموکراتیک سروشکل گرفته‌اند اما به‌تازگی سالی آشفته را با همه‌ی جنایت‌هایش پشت سر گذاشتیم؛ و در مدت ده سال، همه چیز می‌تواند فروپاشیده شود چون ما انسان‌های خوب نیستیم. شصت سال پیش، شصت میلیون پناهنده داشتیم؛ و امروز هم همان است. در آن زمان به پناه‌جویان کمک می‌کردیم اما امروز آن‌ها حکم دشمنان ما را پیدا کرده‌اند. بشردوستی ما کدام گوری رفته است؟ اگر برای دوستان‌مان مروت نداشته باشیم، ما هم نباید وجود داشته باشیم. اگر انسان نیستیم نباید وجود داشته باشیم. اصلاً اگر انسان نیستیم چه موجودی هستیم؟



:: مرتبط با: روز نوشت ,
فیلم"جنایت و مکافات" آکی کوریسماکی
شنبه 25 اسفند 1397 ساعت 09:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ساخته كوریسماكی شگفتی مثبتی است در مقایسه با فیلم‌هایی كه طی سال‌های اخیر در سینمای جهان تولید می‌شود؛ این فیلم خط‌های رمان جنایت و مکافات فیودور داستایوفسكی را در فضایی مدرن دنبال می‌كند. شخصیت‌های فیلم بسیاری مینی مالیستی و بی‌احساس تصویر شده‌اند. با این حال احساسات اغلب آنان را هنوز می‌توان در چشمهایشان، شیوه‌ای كه می‌ایستند، حركت می‌كنند و جملات را بیان می‌كنند، تشخیص داد. فضای حاكم بر فیلم «جنایت و مكافات» به شدت آزاردهنده است و این ویژگی را در بین شخصیت‌هایی كه توسط كوریسماكی هم خلق شده‌است، می‌توان مشاهده كرد. داستان فیلم به شدت مخاطب را متحیر می‌كند و انتهای آن نیز بر این تحیر می‌افزاید. به نحوی كه این ذهنیت در مخاطب ایجاد می‌شود كه شاید خود كارگردان احساساتی مشابه شخصیت‌ اصلی (شامل احساس گناه و تنهایی) را تجربه كرده باشد. بر این اساس با اینكه فیلم سینمایی «جنایت و مكافات» بشتر از سه دهه‌ی پیش ساخته شده اما هم‌چنان مخاطب امروز را به فكر وامی‌دارد و او را درگیر می‌كند.

** آکی کوریسماکی: او یکی از بهترین فیلم‌سازانی که دوباره آوازه سینمای اسکاندیناوی را بر سر زبان‌ها انداخت، بدون شک آکی کوریسماکی فیلم ساز عجیب فنلاندی است. کوریسماکی از اوایل دهه 80 شروع به فیلم‌سازی کرد و به تدریج در جهان شناخته شد؛ بسیاری حتی در ایران آثار اولیه او را هنوز ندیده‌اند. کوریسماکی شش سال پس از ساخت «جنایات و مكافات» كه اولین فیلم بلندش محسوب می‌شود، با ساخت فیلم «کابوی‌های لنینگراد به آمریکا می‌روند»، به شهرت رسید. «آریل»، «من یک قاتل قراردادی اجیر کردم»، «دختر کارخانه کبریت‌سازی» و «مرد بدون گذشته» از دیگر فیلم‌های اوست که فیلم آخر در جشنواره کن برنده سه جایزه شد.سبک آثار کوریسماکی متاثر از فیلم‌های ژان پی‌یر ملویل و روبر برسون است؛ ضمن این که او عموماً از قصه‌های ساده استفاده می‌کند. کوریسماکی در اعتراض به حمله آمریکا به عراق در مراسم اسکار سال 2003 شرکت نکرد.

پ ن: ممکن است فیلم را دوست داشت یا نداشت اما از بهترین اقتباس هایی است که دیده ام. کارگردان مضمون رمان داستایوفسکی را گرفته و فیلم خودش را ساخته است که به دیدنش می ارزد.

گفتگو با کوریسماکی را بخوانید




:: مرتبط با: روز نوشت ,
8 مارس روز جهانی زن
یکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت 09:12 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بعد از جنگ جهانی دوم برای اولین بار در کشور های اروپای شرقی جشن روز زنان در سال 1946 به شکل رسمی برگزار شده است. البته برخی دولت ها هم بخاطر نشان دادن تمایل به آزادی و حقوق زنان این روز را جشن می گرفتند. اما در کشور های اروپائی غربی که حکومت فاشیستی در آن سایه گسترده بود هیچ آثاری در جهت تجلیل از این روز مشاهده نشد اما بعد ها آهسته آهسته این روز یعنی هشتم مارس در محیط خانواده و بعدا بیرون خانواده بنام روز تجلیل و دفاع از مقام و حقوق زن برگزار می شود.





:: مرتبط با: روز نوشت ,