» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

روکن به سوی چهرة خندان زندگی
یکشنبه 10 فروردین 1399 ساعت 02:24 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )


 نوروز،  جشن آغاز فصل بهار نیست!  ‌ نوروز،   برخاسته از اسطوره‌های ساکنان «فلات بلند» است؛  جشن «بی‌نشان افسانة آغازها» است.   جشن تابش آتش ایزدی بر تخت پادشاهی جمشید؛ جشن شراب و شادی زندگی است. اینچنین است که در سرودة شاعران ایرانی، حتی نزد عرفائی چون حافظ و مولوی نیز ردپای «آتش،  شراب،‌  پادشاهان افسانه‌ای ایران‌زمین‌ و ناهید،  ایزدبانوی آب‌ها» برجای مانده.  نوروز را ما در هر شرایطی جشن خواهیم گرفت.  کرونا ویروس هم نمی‌تواند این میعاد  را به تعطیل کشاند؛   برپائی جشن نوروز تأکیدی است بر ریشه‌های ما در فلات بلند.

قطعه در چهرة زمان:

[...] /در آبشار مست / در آفتاب گرم وگدازان ریگزار /[...] /در سرزمین گمشده‌ای بی‌نشان و نام /در مرز و بوم پری‌وار یادها /[...]/در هرچه هست و نیست /در هرچه بود و هست /در شعلة شراب/در گریه‌های مست /در هر کجا که می‌گذرد سایة حیات /سرمست و پرنشاط/[...]/روکن به سوی عشق /روکن به سوی چهرة خندان زندگی (نادر نادرپور)

 خجسته باد  نوروز جمشیدی!

(از وبلاگ ن رکسان)




:: مرتبط با: روز نوشت ,
گوشه چشم زندگی
چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت 20:34 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در این زیستن بی حق انتخاب و ملال آور و كرخت جمعی، ناگهان عصر هنگامی «زندگی» گوشه چشمی به تو نشان می دهد. گوشه چشمی كه قلب را از لك و لك هر روزه به هیجانی ژرف و احساسی گمشده وا می دارد ـ آه، چه زیباست صفا و وفا و دوستی. از طرف حامد معظمی و محمدحسین رضایی و محمدرضا رستمی دعوت به دیداری می شوم. دنبالم می آیند و می رویم. بی خبر  می بینم یكی یكی بچه ها از راه می رسند: احمدرضا احمدیان و بعد سینا اوسطی و میلاد سلیمانی و بعدتر مهدی پهلوان و راشد كریمی و «نماینده ویژهء» مهربان و همیشه حاضر محسن كاشفی كیا كه خودش در سفر هرات است. كافه غلغله است و سفارش نوشیدنی گرمی كه داده اند مدام به تأخیر می افتد. من كه علیرغم میلم باید زودتر بروم و عجله دارم چند بار با ترفند نگهم می دارند؛ بعد می بینم كیك تولدی در دستان پیشخدمت به میز ما نزدیك می شود. به ذهنم می آید تولد كدام یكشان ممكن است باشد؟ و چرا چیزی بروز نداده اند؟ حامد می گوید تولد نیست جشن بازنشستگی است و اشاره می كند كیك زیبا را جلو دست من بگذارد. خیلی زیبا بود و عمیقا كیف كردم و كمكی خجالت كشیدم. عادتم است از بچگی وقتی كه مركز توجه باشم قرمز می شوم و احساس خجالت می كنم. در هر حال بسیار بسیار ممنونم از همه شان و بسیار بسیار شاد شدم از این كه به یادم بودند؛ با این كه از تهران و اصفهان و ارومیه و تبریز و سنندج و همدان، پس از امتحانات ترم، برگشته بودند و می دانم به سختی جمع شده بودند.
سپاس از تك تك شان كه حضوری یا پیامی و كامنتی و تلفنی نمی گذارند در آرزو و حسرت «زندگی» خاموش شویم؛ بودن شان دنیایم را وسعت می دهند و انسانی تر و قابل زیستن تر می كنند. 




:: مرتبط با: روز نوشت ,
گریه یك سرزمین رنجانده
یکشنبه 22 دی 1398 ساعت 11:48 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

 اندوهگین نیستم،
من اندوه جهانم! و سرزمینی در سینه‌ام گریه می‌کند.
"غاده السمان"




:: مرتبط با: روز نوشت ,
8 دی زادروز فروغ فرخزاد
یکشنبه 8 دی 1398 ساعت 17:32 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

«در سایه ها بودم
چشم انتظار سروده شدن؛
و تو بودی كه سرانجام
مرا خواندی.»




:: مرتبط با: روز نوشت ,
پیروزی روشنایی بر تاریکی
یکشنبه 1 دی 1398 ساعت 13:07 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

شب تولد مهر و میترا (خورشید)فرخنده باد




:: مرتبط با: روز نوشت ,
اندر حكایت ایرانی خوانی
شنبه 18 آبان 1398 ساعت 18:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مدتی پیش بی این كه كتابی را در نظر داشته باشم قفسه های كتابخانه عمومی را می گشتم شاید چیز دندان گیری را ببینم و امانت بگیرم: از جلو قفسه یا كتابدان بخش داستان و رمان ایرانی كه می گذشتم  دیدم چه اندازه دلم می خواهد از چهره و زندگی ایرانی ها بخوانم، توی دلم گفتم لعنتی ها پس چرا كتاب درست و حسابی نمی نویسند؟ با وجود سانسور و نبود آزادی بیان هم البته...

یكی دو كتاب امیرحسن چهل تن و كتاب زهوار درفته ای از رضا جولایی را امانت گرفتم و قبل ترش كتابی از كورش اسدی و حسین نوش آذر. در كل جولایی اگر به سرش نزند و عهد عتیق نویسی نكند خیلی خوب بلد است بنویسد. چهل تن هم برای رفع ویر ایرانی خوانی بدك نیست، اسدی اگر نثر مثلا شاعرانه و سخن پردازیش را كنار می گذاشت خوب بلد بود بنویسد حیف شاگرد و همكار  گلشیری بوده و روی نوشتنش تأثیر كشنده گذاشته. اسدی گرفتار نثر و وزن و ضربش شده مرضی كه ابراهیم گلستان ظاهرا به تقلید  از آمریكایی ها در فارسی نویسی باب كرده و در كل چیز مسخره و احمقانه ایست كه هواخواه دو آتشه هم كم ندارد.
علاوه بر بازی های مبتذل نثر فقدان شخصیت پردازی و پیوستگی درونی داستان ها شاید عمده ترین گرفتاری نویسندگان ایران باشد به نظرم.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
یادی از آفریننده دن كیشوت
سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت 08:50 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
محمد قاضی از پركارترین و كاربلدترین مترجمان زبان فارسی بود. اولین ترجمه اش 1316 انجام گرفته بوده است. وقتی كتاب "سرگذشت ترجمه های من" او را این یكی دو روزه می خواندم نكته ای برایم تازه گی داشت: تفاوت نثر ترجمه اش و نثری كه درباره ترجمه هایش در همین كتاب نوشته. وقتی درباره ترجمه هایش می نویسد نثرش معمولی و گاهی توی ذوق زننده است اما در آن حال كه برای هر ترجمه نمونه ای آورده انسان در حظ و تعجب می افتد از آن همه اشرافی كه به زبان فارسی و فرانسه داشته، شیوایی نثری همراه با گستردگی واژگان و مفاهیم و اصطلاحات زیبا و مثال زدنی.
درباره كتاب زوربای یونانی توضیحاتی می دهد و در نمونه ای كه از ترجمه اش آورده جمله ای از زوربا بسیار جذاب و زیبا بود:
زوربا: بگو چیزی را كه می خوری چكار می كنی تا بگویم چه كسی هستی؟ چون برخی آن را به تنبلی تبدیل می كنند و برخی به كار و تلاش و برخی آن را صرف شادی و شور می كنند...
عبداله كوثری می گوید: مهم‌ترین ویژگی محمد قاضی این بود که خیلی راحت حال و هوای کتاب را در زبان اصلی درمی‌یافت و می‌توانست آن را به زبان مقصد بازگرداند. این در حالی بود که در زمانی که قاضی ترجمه می‌کرد، از نقد ترجمه و شیوه‌ها و تئوری‌های ترجمه خبری نبود؛ اما او با شمی که داشت، به خوبی می‌توانست زبان ترجمه را پیدا کند. این در ترجمه «دن کیشوت» که شاهکار اوست، تا ترجمه‌هایش از ماکسیم گورکی و نیکوس کازانتزاکیس وجود دارد. قاضی نه تنها زبان فارسی را به خوبی می‌دانست؛ بلکه شم نویسندگی هم داشت. او زبانی داشت که زبان آفرینش بود، زبان خشکی نبود و خیلی راحت خودش را از تأثیر نحو زبان مبدأ رها می‌کرد و فارسی می‌شد.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
روزمرگی های پسابازنشستگی
چهارشنبه 24 مهر 1398 ساعت 09:33 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مدتی است كه مجلات ادبی دوباره سر و كله اشان در ویترین كتابخانه عمومی شهر پیدا شده است و در این یك ماهه چند نمونه از آنها را با خودم به خانه آورده و نگاه كرده ام. به نظرم دو دهه ای می شود كه سر و كاری با مجلات ادبی و هنری نداشته باشم. رنگی و پر برق شده اند و گران اما جز چشم درد و مشتی مزخرفات گنگ و مبهم و پرمدعا(چیزی مثل عنوانی كه برای این مطلب برگزیدم) به ندرت مطلب دندان گیری نصیبم شده است. در یكی از این ها میزگردی ـ دو مرده دو زنه ـ ترتیب داده شده بود برای بررسی ادبیات داستانی زنان نویسنده، یكی از مردان چنان با استفاده از نظریات و اصطلاحات فمنیستی چه می دانم رادیكال و غیر رادیكال نویسنده زن را به توپ بسته بود كه عنقریب این خانم به غلط كردن بیفتد كه چه اشتباهی كرده چند رمان و مجموعه داستان نوشته بوده است. و حالا برای جبران مافات چه باید بكند تا بخشیده شود و مثلا شوهرش نشنود كه طلاقش بدهد كه این همه از من و بچه زدی و پیتزا به ناف ما بستی آخرش هم این جوجه منتقد تره هم برایت خرد نكرد. من هم از نادانی خودم در نداستن و سر در نیاوردن از این نظریات صد من یك غاز تو در تو (یعنی از دل هر اصطلاح و نظریه یك مینی اصطلاح دهان باز می كرد مثل كتاب زیست بچه های تجربی) عرق كردم.
در گفتگوهای تاق و جفت با برخی نویسندگان و برخی كارگردانان و ... جز این كه برای ادامه زیستن نیمچه اعتماد به نفسی هم كه در خودت می بینی از دست بدهی و حس حماقت بر وجودت غالب شود چیز دیگری به توی مخاطب نمی دهد. و جالب این كه بیشترین شان(منظور صاحبان امتیاز یا سردبیر) خواسته و ناخواسته یا دانسته و نادانسته مفتش های فرهنگی بوده یا شده اند. خوب، این چه آزاری است كه وقت و پولت را بدهی(صاحب مجلات به ندرت توانسته اند جیب من را بزنند، چون جیب های من اغلب از كهنه بچه هم پاك تر است) و حس حماقت هم بكنی؟

یكی از مجلات ادبی - هنری كودكان: آن قدر سطح بالا و گنگ بود كه بعد از چند دقیقه به خودم شك كردم كه پس این همه سال كتاب خوانده ای چرا از خواندن این مجله كه دیگر مال كودكان است سر در نمی آوری؟ هر چه كه مفت بود را كه نباید بلعید: كاه از خودم نیست كاهدان كه از خودم است.
(عكس مجله تزیینی است یك وقت فكر نكنید كتابخانه...)




:: مرتبط با: روز نوشت ,
جشن مهرگان، جشن مهر و دوستی
دوشنبه 15 مهر 1398 ساعت 13:02 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

به روز خجسته سرِ مهر ماه                  به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی                گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند                      به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام                   گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو               جهان نو ز داد از سرِ ماه نو



:: مرتبط با: روز نوشت ,
تقدیم به سی سال معلمی"با عشق و نفرت"
پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت 16:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
در این مدت كه می خواستم  درباره بازنشستگی ام  بنویسم مدام ناشناخته ای مانعم می شد؛ شاید چیزی مثل دلزدگی. بیشتر از چهار دهه هر اول مهر مدرسه رفتن چه در جایگاه دانش آموز یا معلم هنوز آن قدر به من نزدیك است كه فعلاً نمی توانم به یك جمع بندی درست برسم كه چه شد و چگونه طی شد؟ حرف از یك عمر زیستن است باید كه البته انصاف داد و با انصاف درباره اش نوشت. و این انصاف در لفافه شاید یعنی باید زیر سبیلی چیزهایی را رد كرد كه مانده ی عمر را در حسی سپری كنی كه عمرم به فنا نرفته بوده است!
از اول مهری كه پا در كلاس اول گذاشتم آیا خوراك یك نظام آموزشی ملال آور، بیهوده، تبعیض آمیز و تحقیر كننده نشده بودم، كه بعدتر خدمتگزار و قربانی وظیفه همین دستگاه شلخته ی عریض و طویلِ بی خاصیت شوم؟ سال ها بود كه درقالب تمثیلی این نظام آموزشی، كه در قبال حماقتش افرادی سفره چرب وسوسه آمیزی پهن كرده اند، به ضحاك ماردوش تشبیه كرده ام كه خوراكش تنها مغز و فكر و رویای بچه ها بوده است؛ محتوای ذهن و كله را كه فس فس كنان بلعید قالبی تهی روی دست خانواده و جامعه باقی می گذارد.
نمی شود كه به لحظات زیبای انسانی ای كه در مراودات آن دوران شكل می گرفت اشاره نكرد اما
به نظرم نباید گول آن خوشی ها را  خورد. همیشه ی عمرم از كلمه آموزش و پرورش و وزیر آموزش و پرورش و معلمانی كه در قالبی بی روح و محقر و "قربانی وظیفه" فرو داده شده اند بیزار بوده ام حس زیباشناسی فردیم را جریحه دار می كرده است. به گمانم از این نظر بوده كه دانش آموزم را می خواسته ام درك كنم تا انسانیت له شده مان را در این نظام آموزشی ترمیم كنم ـ و بی رو در بایستی بگویم ـ همیشه برای این نظام پر مدعا تف سر بالایی بیشتر نبوده ام؛ چون مقررات و سنن و عرف های این دستگاه كه انسانیت من و محصلم را به هیچ گرفته به هیچ گرفته ام.
آن پوشیدم، گفتم، شنیدم، عمل كردم و حس كردم كه انسانیت و حقوق انسانی به من حكم كرده بوده است؛ و نخواستم كه دانش آموزم در بی كسی و تنهایی اش بماند و بشكند. بغض كردم لحظه ای؛ خودم هم در این نظام پوسیده تنهایی ها كشیده ام
سال ها ... .
بگذارم و بگذرم... ببینم كه چه گذشته ای در انتظارم است.




:: مرتبط با: روز نوشت ,
یک کامنت
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 11:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )


یادی از کامنت چند ماه پیش یکی از مخاطبان وبلاگ خطاب به من در پستی با این شعر:
"هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چُنان که هستم هستم"
کامنت مخاطب ناشناس: زیبا بود. امانكته یی كه بایدتوجه كردهمین كه هستم هستم به معنی شانه خالی كردن ازمسئولیت های اجتماعی وانسانی نیست؟
پاسخ من: نه، بی اعتنایی به فضولی و تنگ نظری و حماقت های افراد نابالغی است که برای دیگران مسؤولیت های چرند می سازند! البته آدم با مسئولیتی که ادعایش را دارید بی هویت و نام و نشان و امضاء کامنت نمی گذارد...
کامنت مخاطب ناشناس: پاسخ شما بیشتربوی بزدلی وترس میده تافهم وشعور ، اخلاق همیشه باتوجه به منافع توجیح میشه وشمااستاداین كارهستی.
پاسخ من:...



:: مرتبط با: روز نوشت ,
Never Look Away
شنبه 22 تیر 1398 ساعت 22:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

Never Look Away 2018
فیلم : هرگز روی برنگردان
نامزد 2 جایزه اسکار
ژانر : تاریخی , درام , هیجان انگیز
محصول :آلمان , ایتالیا
نمره منتقدین : 69/100
داستان : یک دانشجوی هنر به نام کورت بارنت که در آلمان شرقی زندگی می کند شیفته همکلاسی خود الی سیدباند می‌شود، اما پدر او، کارل سیدباند موافق این عشق نیست. زمانی که پرده از اسرار گذشته کارل برداشته شد، مشکلات تازه‌ بروز می کند چرا که مشخص می شود کارل، پدر الی در طرح پاکسازی نژادی آلمان نازی دست داشته است و...




:: مرتبط با: روز نوشت ,
هفته فرهنگی نوردیک
دوشنبه 3 تیر 1398 ساعت 10:40 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

مراسم افتتاحیه هفته فرهنگی کشورهای نوردیک با حضور سفرای کشورهای دانمارک، نروژ، فنلاند و سوئد جمعه 31 تیر ماه همراه با نمایشگاهی با نام "رد پای شمال، روزهای شمالی در تهران" در خانه هنرمندان ایران برگزار شد و بر حسب اتفاق در آن شرکت کردیم. مراسم جالب و منظمی بود و با پشتیبانی شرکت اریکسون و چند شرکت دیگر نمایشگاه عکس و فیلم و خوراک برگزار شد.از کارهای جالب ترجمه نوشتاری همزمان از طریق مانیتور پشت سخنرانان بود.





:: مرتبط با: روز نوشت ,
نمایش عاشقانه های خیابان
شنبه 1 تیر 1398 ساعت 21:12 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
: محمد چرم‌شیر، بهمن عباس‌پور
: شهرام گیل‌آبادی
: (به ترتیب ورود به صحنه) رضا یزدانی، سیما تیرانداز، الهام پاوه نژاد، ژاله صامتی
همراه با اجرای زنده: رضا یزدانی گروه نوازندگان
مكان اجرا: تماشاخانه ایرانشهر، سالن استاد سمندریان

پ ن: در این اجرا که تجربه ای جالب بود نمایش با مشارکت تماشاگران و بازیگران و به شیوه ای تعاملی اجرا شد، و سعی شده بود از قراردادهای رایج تیاتر فاصله گرفته و در تعاملی سازنده بین مخاطب و اجرا، نمایش را به اثری به یادماندنی برای مخاطب تبدیل کند. نکته مهم: در این تجربه مشترک، جایگاه اصلی مخاطب کنار بازیگران و بر روی زمین بود و بخش صندلی صرفا برای افرادی که برای نشستن روی زمین دچار مشکل هستند تدارک دیده‌ شده‌ بود و در اولویت دوم قرار دارد. یعنی بازیگران در سی سانتی مخاطب بودند. همچنین باید از بازی های زیبای هر سه هنرپیشه زن به وی‍ژه خانم سیما تیرانداز یاد كنم.





:: مرتبط با: روز نوشت ,
عروسکخانه: هنریک ایبسن
شنبه 18 خرداد 1398 ساعت 10:51 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
در نمایشنامه عروسکخانه، چندین مساله مختلف در دل داستان طرح ریزی شده است. مخاطبان این نمایشنامه معمولا با پرسش های این چنینی مواجه می شوند: آیا نورا حق داشت شوهر خود را ترک کند؟ آیا ازدواج آن ها ایده آل بود؟ آیا ازدواجی که ایده آل نباشد یک ازدواج واقعی نیست؟ آیا نورا باید شوهر خود را فریب می داد؟ آیا حق داشت به جعل سند بپردازد؟ آیا امکان ندارد کسی با توجیه خوب از قانون تخطی کند؟ آیا اقدامات نورا ایده آل بود؟ آیا ایبسن به ازدواج بدون اعتماد متقابل اعتقاد دارد؟


*سپاس از رضاوند که ترجمه نروژی این نمایش و مرغابی وحشی و روسمرس هلم ایبسن را از نمایشگاه برایم آورده بود. این آثار از زبان نروژی توسط میرمجید عمرانی و نشر شورآفرین ترجمه و چاپ شده است.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic