چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
راه تقویت مغز و افزایش حافظه

به نقل از جام جم، همه ما دوست داریم حافظه قوی با حضور ذهن بالایی داشته باشیم، بتوانیم حتی کوچکترین مطالب را به یاد داشته باشیم، یا دچار آلزایمر پیری نشویم. روش های زیر برای تقویت مغز و جلوگیری از آلزایمر بسیار مفید است:

1 — تمرکز بر روی چند فعالیت در روز

سعی کنید در طول روز کار های مختلف را باهم انجام دهید و بر روی هر کدام تمرکز داشته باشید این کار باعث می شود که حافظه شما آمادگی زیادی برای انجام کار ها و ثبت کردن امور در طول روز داشته باشد.

2 — کاهش استرس

استرس می تواند بر روی حافظه تاثیرات سوء داشته باشد و بر روی تمرکز، ذخیره و بازیابی اطلاعات می تواند تاثیرات مضری داشته باشد. زیرا اگر فردی استرس داشته باشد ضربان قلبش بالاتر می رود و قلب نیز ارتباط مستقیمی با مغز دارد، در صورت استرس داشتن می تواند کارایی مغز را پایین بیاورد.

3 — تغذیه مناسب

اگر شما رژیم غذایی مناسبی داشته باشید و از پروتئین ها و امگا3 در غذاهای خود استفاده کنید می توانید عملکرد بهتر مغز را شاهد باشید.

4 — خواب کافی

خواب کافی مانند مسکنی است که بر ضربان قلب تاثیر مثبتی دارد و موجب بالا رفتن کارایی مغز می شود.

5 — ورزش کردن

بهتر است به جای استفاده از آسانسور از پله ها بالا روید تا فرصتی باشد برای پیاده روی برای شما پیش آید. روزانه به مدت 20 دقیقه در طول روز در فضای آزاد پیاده روی کنید تا استرس از شما دور شود.

6 — نوشیدن آب چغندر

آب چغندر دارای نیترات می باشد که در بدن تبدیل به نیتریت می شود. ماده نیتریت باعث تسریع در جریان خون و اکسیژن رسانی بیشتر می شود.

به گزارش محققان، دیوانگان و افراد کم هوش، فاقد اکسیژن در منطقه خاصی از مغز هستند، نیترات می داند که کدام قسمت از بدن نیاز به جریان خون بیشتر و اکسیژن بالاتری دارد. غذاهای غنی از نیترات مانند: چغندر، کلم، کرفس و اسفناج باعث تقویت مغز و فکر شوند.



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
دروغ شاخدار رویترز

در تاریخ 4 آوریل سالجاری،   یک روز پس از سفر رئیس ستاد ارتش آمریکا و جارد کوشنر،  داماد ترامپ به عراق،   ‌انبار سلاح‌های شیمیائی تروریست‌های مزدور آمریکا در منطقة‌ «ال‌شیخون» ـ  این منطقه خارج از کنترل دولت سوریه است ـ  نابود شدرو . یترز ادعا کرد،  ارتش سوریه با سلاح شیمیائی این منطقه را مورد تهاجم قرار داده!   حال آنکه  خلع سلاح شیمیائی سوریه در سال 2013 و تحت نظارت سازمان ملل صورت پذیرفته بود، و ادعای توسل ارتش سوریه به سلاح شیمیائی دروغ شاخداری است که فقط در چنتة آتلانتیست‌ها می‌توان یافت.



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
پوتین در پاسخ به اتهام حمله شیمیایی سوریه

به گزارش اسپوتنیک، پوتین در پاسخ به اتهام حمله شیمیایی سوریه گفت:" در این رابطه جملات ایلف و پتروف نویسندگان معروف ما به یادم می آید:" دخترکان، این دیگر کسل کننده است. ما همه این ها را دیده و تماشا کرده ایم!" رئیس جمهور روسیه حوادث رخ داده در خان شیخون و ادلب را دسیسه نامیده و گفت " نمی توانم به این حوادث نام دیگری بدهم".


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سیزده نوروز، جشن پیروزی ایزد تیر بر دیو خشکسالی

معنای سیزده به در:

“به” یعنی “به سوی” و “در” به معنای “در و دشت” است ، که در گفت وگوی مردمی رواج بسیار دارد.  بنابراین، سیزده به در، یعنی “رفتن به سوی در و دشت و صحرا در روز سیزدهم.”

به طور کلی در مقایسه با دیگر جشن ‌های ایرانی، دیرینگی و ریشه‌ ی جشن سیزده به در در پرده‌ ی ابهام است و مانند بنیان جشن‌های دیگر روشن نیست. در  سندهای تاریخی اشاره‌ ی مستقیمی به وجود چنین مراسمی در گذشته ‌های دور نشده ‌است؛ ولی اشاره‌ هایی به روز سیزدهم فروردین به چشم می‌خورد. گفته ‌شده است که ایرانیان باستان در آغاز سال نو، پس از دوازده روز جشن و شادی به نشانه‌ ی دوازده ماه سال، روز سیزدهم را که روز فرخنده ای می‌ دانسته‌ اند به باغ و صحرا می‌رفتند و با طبیعت می‌گذراندند. در حقیقت با این آیین، دوره نوروز را رسمن به پایان می‌رساندند. سرزمین ایران همواره با کمبود آب روبه رو بوده است. از این رو جای شگفتی نیست که مردم این فلات همیشه خواهان باران بوده باشند.  از متن‌های کهن چنین در می‌یابیم که جشن سیزدهم فروردین از پیش از اشو زرتشت (تقریبن۱۸۰۰ پیش از میلاد) مرسوم بوده است.

در سالنمای ایران باستان سیزدهم روز از ماه فروردین (و هر ماه)، تیر روز نام دارد. ایزد تیر، که در اوستا، یَشتی به نام آن وجود دارد، ایزد باران است.  نشانه ‌هایی در دست است که ایرانیانِ برای آن که ایزد باران در سال نو بر دیو خشکسالی پیروز شود و برای درخواست باران، از خانه های خود بیرون می رفتند، و روزی را در دشت و دمن، زیر آسمان فراخ بسر می بردند و پیروزی تیر یا تیشتر را در نبرد با دیو اپوش جشن می گرفتند، و به شادی و بازی پرداخته، و به یاد ایزدتیر اسب می‌تاختند. در نیایش روز تیر از این ایزد یاد می‌کردند و از او در خواست باران می‌نمودند. بنابراین پیشینه، ایرانیان پس از دوازده روز برگزاری آیین ‌های نوروزی، روز سیزدهم (تیر روز) را به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و با رقص و  سرودخوانی و نیایش به شادی و پایکوبی می پرداختند و از خداوند آرزوی باران می ‌کردند. در اسطوره های ایرانی آمده است، که نگاهبان این روز، ایزد تیر، به شکل اسبی ‌ست، که همواره با دیو خشکسالی و خشکی، «اپوش »، در نبرد است.  آناهیتا، ایزدبانوی آب و باروری بوده است. از این روی، سبزه هایی را که برای نوروز و در خانه های خود سبز کرده بودند، به آب های روان و جویبارها می سپردند،  تا سپاس خود را به آناهیتا پیشکش کنند.  با این کار، در واقع، دانه های بارور را برای بازگشت به طبیعت به آناهیتا باز می گرداندند.

آیین‌های سیزده بدر

این رویداد دارای آیین ‌های ویژه‌ ای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره ‌ی سنت به خود گرفته است. شماری از آنها چنین است:

  • گره زدن سبزه
  • سبزه به رود سپردن
  • خوردن کاهو و سکنجبین (سرکه ‌انگبین)
  • پختن خوراک ‌های گوناگون در صحرا و باغ، به ویژه آش رشته
  • پرتاب ۱۳ عدد سنگ (در مناطق کردنشین)


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
فیلم کاغذ بی‌ خط/ روایتی از یک خانه

کاغذ بی خط یکی از فیلم های مهم تاریخ سینمای ایران محسوب می شود که پانزده سال از ساخت آن می گذرد، مهم ترین دلیل اهمیت کاغذ بی خط بی شک ناصر تقوایی است، کارگردان گزیده کار و وسواسی که حاضر نیست در هر شرایطی فیلم بسازد چرا که تقوایی  چه در ادبیات و چه در سینما صاحب فکر و نبوغ است، اساسا هنر تقوایی در ادبیات و سینما فرمی جدید پدید می آورد، فرمی متفکرانه که اغلب آن را با جریان روشنفکری اشتباه می گیرند اما تقوایی با بهره گیری از ادبیات ما را به سینمایی وصل می کند که در نهایت سادگی حرف های پیچیده یی می زند .
ادامه...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سرزمین مین

محصول دانمارک و آلمان- نویسنده و کارگردان: مارتین زندولیت. خلاصه‌ی فیلم: جنگ جهانی دوم پایان یافته و تعداد زیادی اسیر آلمانی در حال بازگشت از دانمارک به کشور خود هستند. با توجه به مین‌گذاری وسیعی که در سواحل دانمارک از سوی آلمانی‌ها انجام شده است، تصمیم گرفته می‌شود که از اسرای آلمانی برای خنثی کردن این مین‌ها استفاده شود. یک گروهبان خشن دانمارکی به نام کارل راسموسن (رولاند مولر) که از آلمانی‌ها متنفر است مسئول آموزش و به کار گرفتن تعدادی از این اسرا که همگی نوجوانند می‌شود. در ابتدا رفتار وی با این نوجوانان بیرحمانه است، اما به تدریج و با آشنایی بیش‌تر گروهبان راسموسن با این اسرا، رابطه‌ای عاطفی بین وی و آنان برقرار می‌شود... .




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سرخی تو از من

با گوش جان بیا تا بشنوی این آوای همبستگی کهن را. با چشم دل اگر بنگری، رقص آتش را می بینی، نه رقص شعله، که رقص اجدادت را، پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که قرن ها پیش، با قوای جوانی در سر و محبت در مشت، فارغ از قومیت ها و نژادها به دور آتش می چرخیدند  و می رقصیدند و چهره خود را در مردمک چشمان هم می دیدند. سیاه و سفید و زرد و جو گندمی به دور سرخی آتشین، چه ترکیب روح نوازی!! کسی چه می داند این چهارشنبه سوری عزیز از کدام دیار مهمان ما شده؟ چه مدت است که هرسال، غروب آخرین سه شنبه به صندلی چوبی اش تکیه می زند و گذر سالیان و تغییر آدمیان و آیین ها را نظاره می کند؟ شاید زمانی که سیاوش شاهنامه، دل به آتش می زده و مصداق " سیاوش سپه را بدانسان  بتاخت،  تو  گفتى که اسبش  بر  آتش  بساخت " شده تا شرافتش را به پدر اثبات می کرده، از خورجین اسبش برون افتاده و در این دیار جا خوش کرده باشد، یا یادگاری از دم معجزه آسای زرتشت، از همان زمان که مردمان با جشن سور، تاریکی را به مبارزه می طلبیدند و دالانی می زدند به تمامی نیکی ها در آنچه می پندارند و می گویند و انجام می دهند و آتش، این تنها عنصر پاک که آلودگی به آن راهی ندارد، وسیله ای میشد برای زدودن تمام ناپاکی ها، اما مردمان بیابان مرمرین خدا، اعراب سیه چهره سفید دست نیز، دوری می کردند از نحسی و چهارشنبه ها بهانه ای بود برای امید بستن به خوش یمنی و برکت.
همگردی


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
10 واقعیت درباره زیگموند فروید

زیگموند فروید یکی از معروف‌ترین افراد در تاریخ روان‌شناسی است. با وجود که بسیاری از ایده‌ها و نظریه‌های او مورد قبول اکثریت روان‌شناسان امروزی نیست، امّا نقش عمده او در توسعه روان‌شناسی انکارناپذیر است. در زیر، ده واقعیت جالب و روشنگر درباره زندگی او آورده شده است:
  1- زیگموند فروید بزرگ‌ترین فرزند در بین هشت فرزند خانواده بود
 فروید در 6 مِی 1856 به دنیا آمد. پدرش ژوزف 41 ساله بود و به تجارت پارچه پشمی می‌پرداخت. او در آن زمان دو فرزند از ازدواج قبلیش داشت. مادر فروید، آمالیا نام داشت و بیست سال کوچک‌تر از شوهرش بود. ورشکستگی تجاری پدر فروید باعث شد که خانواده آن‌ها از فرایبورگ به وین نقل مکان کنند.
 فروید هفت خواهر و برادر تنی داشت. او غالباً خود را به عنوان عزیز دردانه مادرش توصیف کرده است. خود فروید گفته که «من دریافته‌ام که کسانی که می‌دانند مادرشان آن‌ها را به خواهر و برادرهایشان ترجیح می‌دهد، آدم‌هایی می‌شوند با اتکاء به نفس فوق‌العاده و خوش‌بینی راسخ و تزلزل ناپذیر که همین خصوصیات غالباً باعث موفقیت آن‌ها می‌گردد.»
  2- زیگموند فروید بنیان‌گذار روانکاوی بود
 معمولاً این گونه نیست که ایجاد یک مکتب فکری را بتوان به تنها یک فرد نسبت داد. امّا در مورد فروید، نظریه‌های او به عنوان پایه‌های یک مکتب روان‌شناسی قرار گرفته است که به سرعت در خلال سال‌های اولیه دانش ذهن و رفتار، به عنوان نیروی غالب درآمد. انتشار کتاب «تعبیر خواب» او در سال 1899، مقدمات اولیه برای ایده‌ها و نظریه‌هایی را بنا نهاد که باعث شکل‌گیری روانکاوی شد. در سال 1902، فروید در خانه‌اش در وین، میزبان یک سری جلسات بحث هفتگی بود. این جلسات غیررسمی نهایتاً تبدیل به انجمن روانکاوی وین گردید.

 3- فروید در ابتدا طرفدار مصرف کوکائین بود
 پیش از آن که تأثیرات آسیب‌رسان و مضر کوکائین شناخته شود، این ماده مخدّر به عنوان مسکّن و سرخوشی‌آور مورد مصرف قرار می‌گرفت. حتی در محصولاتی نظیر نوشابه‌های گازدار و قرص‌های گلودرد به کار می‌رفت. فروید به تأثیرات بالقوه ضدافسردگی کوکائین علاقه‌مند شد و خود در ابتدا به منظورهای مختلف طرفدار مصرف آن بود. پس از شناخته شدن تأثیرات مضر و جنبه‌های اعتیادی کوکائین، شهرت پزشکی فروید تا حدودی خدشه‌دار گردید.



ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
جورج سوروس – پشت پرده تمام وقایع

تظاهرات و اعتراضاتی که اخیرا علیه دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا در بسیاری از شهرهای بزرگ ایالات متحده آغاز شده، بار دیگر همگان را به یاد شخصیتی مرموز و حتی شوم، به نام جورج سوروس، وا داشته است. بر اساس تحقیقات روزنامه نگاران، نهادهای مرتبط با سوروس، از این تظاهرات، حمایت مالی می کنند. بسیاری، این سرمایه گذار سالمند را به دخالت در امور کشورهای مختلف متهم می کنند.

 اما در واقع جورج سوروس کیست و چه هدفی دارد؟

جورج سوروس در سال 1930 در مجارستان و در یک خانواده یهودی متولد شد. پدر او یک وکیل بود و جالب اینجاست که به عنوان مبلغ زبان اسپرانتو، حتی آثار ادبی خود را به آن زبان می نوشت. اسپرانتو — یک زبان ابداعی و فراساخته است که در اواخر قرن 19 توسط لودویک لازاروس زامنهوف، پزشک لهستانی آفریده شد. زامنهوف به عنوان یک یهودی، از تنش های قومی موجود در لهستان آن زمان، رنج می برد و متوجه شد که درگیری های قومی را می توان با ایجاد یک زبان قابل فهم برای همه ساکنان زمین، حل و متوقف کرد. حامیان اسپرانتو معتقدند که چنین زبانِ عاری از ارتباط با اقوام و فرهنگ جامعه، می تواند تا میزان قابل توجهی، تماس های بین المللی را تسهیل کند. مخالفان این زبان، اغلب به رابطه نزدیک سازمان های فراماسونری به تشویق اسپرانتو از جانب آنها، توجه ویژه دارند.

ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
داگ ویل ادبی ترین فیلم تاریخ

این فیلم به مبحث عشق و فاشیسم می پردازد. انسانهای بزرگ و پیام آوران دردمندی که با ایثار تمام دارایی خود، سعی در آگاه کردن مردم و جامعه دارند. داگویل شهر کوهستانی در ایالات متحده است که جمعیت آن بسیار کم است و مردم شهر انسان های ساده اند که به کار خودشان مشغول هستند. تا اینکه در یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به این شهر پناه می برد. روز بعد ساکنان داگویل در یک نشست همگانی به ماندن گریس رای می دهند، به این شرط که او بتواند در طی دو هفته همدردی آنها را جلب کند. گریس به یکایک خانه های شهر می رود، در کار روزانه به اهالی کمک ی کند. به مدت یک فصل او در داگویل روزگار را به خوشی می گذراند، و حتی به ازای کاری که می کند مزد می گیرد. در این میان به تام دل می بازد. تام هم به ظاهر عاشق اوست ا ول تابستان پلیس از راه می رسد. آنها به جستجوی گریس هستند. با آمدن پلیس مردم داگویل نگران می شوند. از نو در یک نشست همگانی رای می دهند که هر چند گریس می تواند همچنان در داگویل بماند، اما به دلیل خطری که از سوی او متوجه اهالی ست، می بایست سخت کوش تر باشد و مزد کمتری بگیرد. کم کم گریس مورد آزار قرارمی گیرد و زن ها از او مثل یک برده کار می کشند و مردها او را وسیله هوسرانی خود می کنند. دست آخر او را مانند یک سگ به زنجیر بسته و همچنان از جسم، زنانگی و نیروی کار او بهره می گیرند
داگویل غرور گریس و شخصیت او را می خورد. تا اینکه تام، گریس را به گانگسترها لو می دهد. ولی وقتی گانگسترها وارد شهر می شوند متوجه می شویم که رییس گانگستر ها در واقع پدر گریس بوده و دخترش برای اینکه شریک جنایات او نباشد از دستش فرار کرده. به این ترتیب ورق برمی گردد و قدرت به او می رسد. گریس که مردم او را از دختری مهربان به یک سگ تبدیل کرده اند، دندان های خود را به مردم داگویل نشان می دهند و انتقام سختی از آنها می گیرد



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
نکاتی درباره «فروشنده» اصغر فرهادی

پیرمردی زواردر رفته (بدون هماهنگی از چند ماه قبل و حتی بدون زدن یک زنگ خشک و خالی که «فلانی هستی؟ دارم می‌آیم») ناگهان در خانه بدکاره‌ای که با او اصلا قرار نداشته و ماه‌ها از او بی‌خبر بوده را می‌زند و می‌رود بالا و می‌بیند طرف آن کسی که فکر می‌کرده نیست و به جای آن که در را یواشکی ببندد و جیم شود، به زن حاضر در خانه تجاوز می‌کند!(آن هم پیرمردی که ناراحتی قلبی دارد و دارد تلنگش در می رود!) او در حین تجاوز ظاهرا چند بار بلند می‌شود و می‌رود وسایل شخصی‌اش از جمله دسته کلید و موبایل و … را در کل فضاهای خانه پخش و پلا و مخفی می‌کند! و اصرار هم دارد که جورابش را در بیاورد و بعد بدون برداشتن کلید و موبایل و جوراب، آن هم وقتی نه پلیس دنبالش می‌گردد و نه کسی او را تعقیب می‌کند و سوژه مورد تجاوز هم بیهوش است، همه چیز را رها و با عجله فرار کند.( تازه پول تجاوزش را هم محترمانه یک گوشه ای می گذارد، چیزی که به عقل جن هم نمی رسد، چه متجاوز ماهی!)
این «احمقانه»ترین روایتی‌ست که یک فیلم مدعی «نئورئالیسم» می‌تواند به خورد مخاطبان‌اش بدهد. همین روایت «مضحک»، بدون در نظرگرفتن بازی‌های همیشگی(تکرار خود در برابر دوربین)، ناتوانی در خلق «نقش»، انتقادات «گل‌آقا»یی از ساخت و سازهای شهری در قالب دیالوگ، تقلید بچه‌گانه از میزانسن فیلم «داگ ویل»، حرکت اعصاب خرد کن دوربین روی دست و …، کافیست که فیلم «فروشنده» را چیزی بیش از یک «بنجل فرهنگی» پر سر و صدا ندانیم.
ادامه...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
گفتگوی خجسته کیهان با بارگاس یوسا

تلفن چند بار زنگ زد، خانمی گوشی را برداشت و من خود را معرفی کردم و گفتم همانطور که قرار بود از ایران تماس می‌گیرم. پس از مدتی سکوت و نجواهایی که از دور شنیده می‌شد، صدای آقای بارگاس یوسا به گوشم رسید که گفت:
- روز به خیر، حالتان چطور است؟ من منتظر تماس شما بودم.
- روز به خیر، متشکرم. بسیار خوشوقتم که با شما صحبت می‌کنم.

- لطف دارید. از اینکه می بینم در ایران خوانندگانی دارم بسیار خوشحالم.
- بله ما آثار شما بسیار تحسین می‌کنیم
و نویسنده مورد احترام ما هستید.
- راستی؟ بسیار مایه خوشحالی ست. من با کشور شما آشنا نیستم، ولی از طریق اخبار سعی می‌کنم به‌روز باشم.
- من چند پرسش آماده کرده‌ام.

- پرسش‌ها را آماده کرده‌اید؟
- بله.
- پس می‌توانیم شروع کنیم.
- اولین پرسش مربوط به محل زندگی شماست. می‌دانم که چند ماه از سال را در مادرید به سر می‌برید.

- درست است. چند ماه در مادرید، چند ماه در پرو، و گاه – بیشتر در مواقعی که در دانشگاه تدریس می کنم – مدتی هم در ایالات متحده زندگی می‌کنم. ولی ما زیاد سفر می‌کنیم و در واقع در لیما و مادرید زندگی می کنیم.
- در چه جور ساختمانی منزل دارید؟ در یک ساختمان قدیمی یا مدرن؟

- در لیما آپارتمانی در نزدیکی دریا داریم. من دریا را بسیار دوست دارم. . . اما در مادرید در مرکز شهر زندگی می کنیم، در” پورتو دل‌سل” در یک ساختمان قرن هفدهم آپارتمانی داریم که کاملا بازسازی شده و بسیار راحت است. از این خوشحالم که می‌توانیم پیاده به رستوران های کوچک، سینما یا تئاتر برویم و نیازی نیست سوار ماشین یا مترو بشویم. . . . شما با مادرید آشنا هستید؟
- تا حدودی. خیلی وقت پیش به این شهر سفر کردم و چیزهایی در خاطرم مانده.

ادامه در ...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
یادی از سوفیا لورن

فیلم"دو زن" اعتراضی است به شرایط زمان ساخت خود، که جامعه سینمایی ایتالیا، برای فراموش کردن دردهای پس از جنگ، از زنان به عنوان ابزار التذاذ مردان بهره‌ می‌جست. اما زنها که قربانی جنگ‌افروزی مردان هستند، عاری از هر نوع مرهم و التیامی باید سر در گریبان یکدیگر، گونه‌هایشان را تر کنند.

کارگردان: ویتوریو دسیکا/ تهیه‌کننده: کارلو پونتی/نویسنده: ویتوریو دسیکا، چزاره زاواتینی (بر اساس رمانی از آلبرتو موراویا)

بازیگران: سوفیا لورن، ژان پل بلموندو، الئونورا براون، کارلو نینچی/ محصول: ایتالیا1960 /جوایز: اسکار بهترین بازیگر زن برای فیلم غیرانگلیسی زبان – کن بهترین بازیگر زن 1961 / (سوفیا لورن  برای این فیلم در مجموعه 22 جایزه بین‌المللی دریافت کرد)




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
خاطراتی از شجریان به روایت ناظری

افتخار آشنایی من با استاد شجریان به قبل از انقلاب برمیگردد. یــک بعدازظهر در رادیو ایران ســال ۱۳۴۵ مدیر تولید موسیقی رادیو ایران ه. الف. سایه ما را به هم معرفی کردند. من جوانی ۲۶ســاله بودم. اتفاق عجیبی رخ داد؛ از همان لحظه دیدار انگار ســالها با هم آشــنا بودیم. ســاعتها با هم گپ زدیم. از دنیای موســیقی، آواز و شــعر صحبت کردیم. هوا رو به تاریکی رفته بود. کارکنان رادیو همه رفتــه بودند. فقط ما دو نفر غرق در صحبــت و آواز بودیم. و این تذکــر را دربان رادیو به ما داد که بسیار دیروقت شده است. در همان حالت یکباره استاد شــجریان به من گفتند: ببین ماشینت را همینجا در حیاط رادیو بگذار بیا با ماشــین من برویم منزل ما؛ و به اتفاق رفتیم منزل تهرانپــارس و من برای اولین بار با خانواده شــجریان، خانم و بچه هاى کوچک ایشان، سه دختر و یک پســربچه (همایون)آشنا شدم. دو روز تمام در منزل ایشان ماندیم (اشتیاق و صحبتهای ما تمامی نداشت).
روز ســوم با هم به رادیو آمدیم و من ماشینم را برداشــتم. از اینجا یک ارتبــاط تنگاتنگ به وجود آمد. خیلی روزها صبح زود با هم میرفتیم درکه. آن سالها درکه بســیار خلوت بود و جز کافه کوچک (سید علی)که درون اتاقکی از ســنگ بود و صدای آب و پرنده چیز دیگری به نظر نمی امد؛وماساعتهاآوازمیخواندیم. از آنجا که برمیگشــتیم یا به منزل ما یا به منزل ایشــان میرفتیم. بچه هاى ایشان مثل بچه هاى خود من بودند. همایون کوچک روی پای من مینشســت. خانه اى پر از مهر، دری به روی همه باز و سفره ای گشاده و همه چیز دلپذیر و گرم بود. کلاس آموزش آواز استاد شجریان برای اولین بار در رادیو ایران حدود ۴۰ ســال پیش )دو ســال قبل از انقلاب تشکیل شــد. اولین گروه شاگردان ایشان، گروه آقای محسن کرامتی بودند؛ البته من در کلاسهای آموزشــی ایشــان حضور نداشــتم اما از دور شاهد آن بودم.درســال۵۷با بالا گرفتن انقلاب مردم ایران گروه ما هنرمندان همفکر به طور دســته جمعى و به همراه مدیر موسیقی رادیو اســتعفا داده و از رادیو و تلویزیون بیرون آمدیم و در همان سال ۵۷، کانون هنری چاووش را تشــکیل دادیم.
ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
داستان عشق یک شهر و یک مرد

مدت‌هاست که در اروپا اگر بازیکنی فراتر از نام باشگاه‌اش بازی کند، محال است از وسوسه غول‌های فوتبال این قاره در امان بماند. حتی ستاره‌های بزرگی مثل استیون جرراد، رائول گونزالس و الساندرو دل‌پیرو هم مجبور شدند، سر پیری چمدان‌هایشان را ببندند و پس از عمری بازی کردن برای باشگاه مورد علاقه‌شان، راهی تیمی دیگر شوند. در این میان اما یک استثنا وجود دارد که با وجود ۴۰ سال سن هنوز دارد برای تیمش بازی می‌کند؛ فرانچسکو توتی.

فرانچسکو توتی در رم به دنیا آمده، بزرگ شده و خانواده و هفت پشت او رمی بوده‌اند. عشق به رم با جان و تن او آمیخته شده و هیچ‌وقت هم سعی نکرده آن را پنهان کند. چند سال پیش وقتی از او پرسیدند چرا هیچ‌وقت رم را ترک نکرده، گفت:"رم برای من یعنی خانواده‌ام، دوستانم و همه آن‌هایی که دوستشان دارم. یعنی دریا، کوه‌ها و بناهای تاریخی."

این که توتی همیشه در رم مانده به این دلیل نبوده که از باشگاه‌های دیگر پیشنهادی نداشته؛ میلان و رئال مادرید تنها دو مورد از باشگاه‌هایی هستند که از همان ۲۳ سال پیش، وقتی او برای اولین بار با پیراهن زرد و قرمز جوانان رم به زمین رفت، تلاش کردند او را باشگاه محبوبش جدا کنند. منچستریونایتد هم در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ برای خریدن او پا پیش گذاشت اما دست خالی برگشت.

توتی اما هرگز راضی به رفتن نشد. او که حالا ۴۰ سال سن دارد، چندی پیش گفت: "خوش‌ شانس بوده‌ام که در تمام دوران حرفه‌ایم تنها یک پیراهن به تن کرده‌ام. این برای من خیلی اهمیت دارد و چیزی است که همیشه به دنبالش بودم. همیشه می‌خواستم از معدود کسانی باشم که تنها پیراهن یک تیم را به تن کرده‌ و هوادار و بازیکن یک تیم بوده‌اند."نبوغ توتی را می‌شود در سه ویژگی بی‌نظیر او خلاصه کرد: توانایی در ساخت موقعیت از هیچ حتی با پای غیر تخصصی، قدرت تمام‌کنندگی مرگبار و اعتماد به نفس. ویژگی‌هایی که به خاطر داشتن ذهنی متفاوت بهشان دست یافته. توتی موقعیت‌ها را از قبل در ذهنش می‌سازد. پیراهن شماره ۱۰ رم و سال‌هایی که او وقف تیم زادگاهش کرده، میراثی است که هرگز از یادها نخواهد رفت.




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,

تعداد کل صفحات: 4