» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

تحلیلی از یك جنایت
دوشنبه 12 خرداد 1399 ساعت 19:45 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

یک پدوفیل 29 یا 35 ساله‌ به نام بهمن خاوری با رومینا اشرفی،   یک دختر بچه 13 ساله ارتباط برقرار می‌‌کند. رومینا دانش‌آموز است و پدرش نمی‌خواهد او در 13 سالگی ازدواج کند:

«[...] رومینا خواستگار داشت. خواستگارهای خوبی هم داشت به خاطر این که سنش کم بود او را شوهر ندادند [...] ‌اینجا روستاست و وقتی دختر قد می اندازد خواستگار پیدا می‌شود. باباش با شوهر من هم مشورت کرده بود.  کاش او را شوهر می‌دادند اما پدرش گفته بود دخترم 13-14 ساله است [...]‌» منبع: سپوتنیک،  مورخ 29 مه 2020

 در این روستا،   یک پدر که نه روشنفکر است و نه ثروتمند و نمی‌خواهد دخترش را مثل گوسفند بفروشد؛  او را به مدرسه فرستاده.  ولی از آنجا که به اصطلاح قانون اساسی مشروطه،  قوانین مدنی ایران را در چارچوب توحش ... قرار داده، این قوانین تبدیل شده به رسم و رسوم قبائل صحرانشین.  از اینرو ارتباط با یک مرد 29 ساله برای رومینا مسئله‌ای «عادی» تلقی می‌شود؛  خانواده‌اش هم حق اعتراض به این رابطة غیرقانونی را ندارد!‌  ولی پدوفیل مذکور دختربچه را از خانه فرار می‌دهد؛  خانواده به پلیس مراجعه می‌کند و پلیس بدون دستگیری پدوفیل، و بدون توجه به خطری که رومینا را در خانه تهدید می‌کند، او را تحویل خانواده‌اش می‌دهد! ابتدا،  با وساطت خانوادة مادر رومینا،   پدر از مجازات دخترش چشم‌پوشی می‌کند. اما انتشار عکس‌های رومینا و بهمن خاوری در شبکة مجازی نهایت امر به قتل رومینا می‌انجامد:

 «[...] رومینا اشرفی دختر 13 ساله‌ای که با بهمن خاوری،  پسری که 16سال از او بزرگ‌تر بود فرار کرده بود،  پس از دستگیری تحویل خانواده‌اش می‌شود[...] خانواده رعنا دشتی،  مادر رومینا سعی کردند که پدر رومینا را آرام کنند.   اما عکس‌هائی که در فضای مجازی منتشر شد دوباره آتش خشم پدر را شعله‌ور کرد و او را به سمت قتل پاره تنش سوق داد [...]» منبع:  انتخاب، مورخ 10 خردادماه سالجاری 

 پدر رومینا به تحریک برادرانش، «برای حفظ شرف و آبرو» ـ  طبق قوانین عرف ـ  دخترش را به قتل می‌رساند و «طبق قانون شرع» روانة زندان می‌شود.  ولی این قانون... با آن پدوفیلی که با افتخار عکس‌های‌اش را با یک دختربچه 13 ساله روی خطوط اینترنت گذشته، هیچ‌کاری ندارد. 

خلاصه از این مختصر چندین نتیجة مهم و اساسی می‌توان گرفت. اگر مردی بدون توجه به این ارکان مقدس، خود با یک زن 19 ساله ازدواج کرده، و بجای اینکه دختر13 ساله‌اش را مثل گوسفند به اولین خریدار بفروشد،‌  او را به مدرسه فرستاده، قوانین وی را در شرایطی قرار خواهد داد که دخترش را در خواب، یا در بیهوشی، مثل گوسفند سر ببرد و خود و خانواده‌اش را هم به نابودی بکشاند:

 «[...] رومینا را که آورد خانه دیگر آرام شده بود [...] اما تا به خانه رسید برادرهایش گفتند پسره عکس گذاشته و آن را نشان می‌دهند [...]‌ با این عکس گذاشتن بهمن،  بابای رومینا دیوانه شد [...] ‌سرش را بریده.  بچه هیچ تکان هم نخورده [...] امیر محمد،  برادر کوچک رومینا هم  پیش [او] خوابیده بوده و بیدار نشده است [...]» منبع:  سپوتنیک،  ‌مورخ 29 مه 2020

 پس از انتشار این ماجرا در خبرگزاری‌ها،   بی‌بی‌سی،  حاضر به یراق،  در رکاب حضور یافت. مخالفت منطقی پدر با ارتباط دختر 13 ساله‌اش با یک مرد 29 ساله را نادیده گرفت؛ آدم‌ربائی آن پدوفیل منحرف 29 ساله را به حساب «عشق» آن دختربچه نوشت؛   قتل دختر به دست پدر را نیز «فرهنگ ایران» اعلام کرد!  

 بله همانطور که بارها در این وبلاگ گفته‌ایم بی‌بی‌سی،   رهبر «مدفوعات غرب» با روابط حقوقی ـ انسان محور ـ و عرصة «فرهنگ» به ویژه در کشورمان سرستیز دارد؛  به صورت سازمان‌یافته از عرصه انسان‌ستیز و ضداجتماعی ـ  تعلقات و تعصبات دینی و بومی ـ  دفاع می‌کند.  و قتل رومینا هم وسیله‌ای شد تا بوق آنگلوساکسون‌ها بتواند لگدی نثار «فرهنگ ایران» کند.  حال نگاهی بیاندازیم به استفادة ابزاری از این فاجعة انسانی.  

 بلافاصله پس از انتشار خبر قتل رومینا در رسانه‌ها،   قلب خیلی ها و در رأس‌شان رضا پهلوی به درد آمده، احساسات‌ رقیق‌شان سخت جریحه‌دار شد!   توگوئی این جماعت از وحشیگری‌های رایج هیچ اطلاعی نداشته،   و همین امروز به دلیل این جنایت است که با پایه و اساس توحش آشنا شده‌اند! جماعت سلطنت‌چی که دلش برای آریامهربازی لک زده،  فراموش کرده که پایه‌های حاکمیت‌اش بر همین وحشیگری‌ها استوار بوده.

از وبلاگ ن.ركسان(با حذف و تلخیص)/ (نقاشی: فرانسیس بیكن نقاش شهیر ایرلندی)




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
ژیلا مساعد، عضو آکادمی نوبل ادبیات
شنبه 20 اردیبهشت 1399 ساعت 14:20 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ژیلا مساعد نخستین شاعر و نویسنده‌ی مهاجر و خارجی‌تباری است که در تاریخ ۲۳۲ ساله‌ی آکادمی نوبل ادبیات به عضویت آن درآمده است. ژیلا مساعد در سال  ۱۳۲۷ در ایران متولد شد و در سال ۱۹۸۶ (۳۸ سالگی) با دو فرزند خود به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال پس از ورود به سوئد، اولین کتاب شعر خود به زبان سوئدی را هم منتشر کرد. از ۲۰ کتاب و نمایشنامه‌ای که ژیلا مساعد به زبان سوئدی نوشته، برخی به چندین زبان دیگر هم ترجمه شده‌اند. آن‌چه می‌خوانید پاره‌هایی از سخنان ژیلا مساعد در مصاحبه با روزنامه‌ی آلمانی تاتس (۱۵ دسامبر ۲۰۱۸) است که دوست بزرگوارم حبیب حسینی‌فرد زحمت برگرداندن آن به فارسی را کشیده است.

ژیلا مساعد: من با زبان دوران بچگی خودم رابطه‌ی دیگری دارم که البته طبیعی هم است. وقتی من به سوئدی می‌نویسم، گویی در یک استخر شنا می‌کنم، ولی نوشتن به زبان فارسی برایم مثل شنا کردن در اقیانوس است. ولی خب، ابتدای ورودم به سوئد تنها مسئله‌ی زبان عمده نبود. در آن ایام، صبح‌ها که بلند می‌شدم، غولی را روبه‌روی خودم می‌دیدم؛ غولی به نام زبان سوئدی، فرهنگ سوئدی، هوا و اقلیم و طبیعت متفاوت این کشور. و من شروع کردم با این غول صحبت کنم.

و شش سال بعد از ورود، شروع کردم به نوشتن به زبان سوئدی. احساسم این بود که باید برای نسل‌های آینده روایت و شهادتی از دوران خودمان ارائه کنم. من در پایان دهه‌ی سوم زندگی‌ام به سوئد آمدم، با دو بچه. آمدنم هم داوطلبانه نبود. وقت ورود نه پولی داشتم و نه کاری و نه آینده‌ای، و نه زبان می‌دانستم. به این ترتیب، من به صدای میلیون‌ها نفری بدل شدم که خانه‌ی خود را به‌اجبار ترک می‌کنند، در جهان به راه می‌افتند و می‌کوشند تا سرپناهی پیدا کنند. و نوشتن من به سوئدی هم با این انگیزه بود که شنیده شوم. ما و زندگی‌مان باید بخشی از حافظه‌ها شویم و فکر می‌کنم که با نوشتنم در این زمینه تا حدودی موفق بوده‌ام.

من در کمیته‌ی داوری نوبل ادبیات، از میان ۱۸ کرسی صاحب کرسی شماره‌ی ۱۵ شده‌ام که برایم خیلی معنا و ارزش دارد. قبلاً  خانم کرستین اکمن صاحب این کرسی بوده است. سال ۱۹۸۹ که آیت‌الله خمینی فتوای قتل  سلمان رشدی را صادر کرد، اکمن از آکادمی نوبل خواست که در حمایت از رشدی اقدام کند. ولی آکادمی کاری نکرد و اکمن هم به‌اعتراض، علی‌رغم این‌که در آن زمان استعفا ساده نبود، کرسی خود را واگذاشت. بسیار خرسندم که حالا من همان کرسی را در اختیار می‌گیرم که روزی کرسی اکمن بوده است.

از خوابگرد




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
اردشیر محصص، هنرمند سرکش
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 ساعت 13:05 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

طرح های اردشیر محصص(1318 لاهیجان-1387 نیویورك) بیش از هر چیز بر تضاد استوارند و به مفاهیم اجتماعی و شاید در سخنی بهتر به رابطه‌های متضاد انسانها در روابط اجتماعی می‌پردازند. تضاد حاکم و محکوم، تضاد ظالم و مظلوم، تضاد میان بهره‌کش و آنکه مورد بهره کشی قرار گرفته است، اما او از داوری سیاسی به دور میماند و به گونه‌ای هر دو سوی رابطه را درترازویی متعادل قرار میدهد گویی حاکم و محکوم و ظالم و مظلون به یک میزان مقصرند. طرح‌های او با تکنینی خاص، قدرت زیادی در بیان حسی دارند و از اینرو به شدت اکسپرسیو می‌نمایند. نزدیکی حال و هوای برخی از تصاویر او به آثار دادایست‌های دوران جنگ جهانی دوم مانند جورج گروس میتواند او را حتی به گونه‌ای متاثر از دادایسم معرفی کند.از سویی وهم‌گرایی و مالیخولیایی که در آثارش دیده میشود پهلویی به سورآلیسم میزند. رگه هایی از هنرمندانی مانند گویا،  دومیه، تولزلوترک و حتی هم دوران‌هایی مانند استاینبرگ و توپور در آثارش دیده میشود و همه نشانیست از دانش عمیق او در شناخت هنر مدرنِ جهان. اما او تمامی انچه داشت را به خدمت گرفته بود تا با هنر سرزمین خود در آمیزد و شگفتی آفریند. او به شدت از مینیاتورهای قرن ۱۸ و ۱۹ و بخصوص تصاویر عامیانه قرن ۱۹ مانند نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای و تصاویر چاپ سنگی و عکس‌های دوران قاجار بهره میگرفت. دست‌های بریده و سرهای از تن جدا شده در پرده‌‌های مذهبی و قهوه‌خانه‌ای الهام دهنده بخش بزرگی از جهان تصویری محصص هستند.





:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
باتلاق آخرنون
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 02:36 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بسیاری از پناهجویان ایران که به امید تغییر در وضعیت زندگی خود، با تحمل سختی‌های بسیار خود را به یونان رسانده‌اند اکنون در وضعیتی نامناسب به سر می‌برند. بامداد اسماعیلی در مستندی تصویری برای رادیوفردا وضعیت پناهجویان ایرانی در یونان را بررسی کرده است.





:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
ناصر تقوایی و این روزهای ایران
چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت 23:49 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ناصر تقوایی یکی از مهم‌ترین چهره‌های درخشان سینمای ایران است که درباره رویدادهای اخیر سیاسی و اجتماعی ایران، ازجمله سرنگونی پرواز ۷۵۲ توسط سپاه، می گوید هنرمندان تافته جدابافته از جامعه نیستند، اما مشکل این است که همه مثل هم فکر نمی‌کنند. با این حال او معتقد است هنرمندان نمی‌توانند خودشان را از ماجراهای سیاسی کنار بکشند. او همچنین در گفت‌وگویی می‌گوید زمانی دوباره فیلم خواهد سخت که وقتی پنجره را باز می‌کند، ببیند دوره فیلمسازی شروع شده است.

بشنوید...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
«تاریخ مردمی ایالات متحده» مصاحبه با هوارد زین و به یاد او
چهارشنبه 8 آبان 1398 ساعت 23:57 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
كتاب هوارد زین را تصادفى باز مى كنیم و داستان پیاده شدن نیروهاى آمریكایى را در شمال فرانسه مى یابیم كه در جنگ جهانى دوم علیه نیروهاى آلمانى اتفاق افتاد. نویسنده براى ما روایت مى كند كه در نیروهاى ارتش آمریكا سیاهان و سفیدها از هم جدا بودند، درحالى كه همه خود را آماده مى كردند تا در خاك اروپا با نازى ها روبرو شوند. سیاهان را در انتهاى فضاى كشتى نگه مى داشتند، نزدیك موتورخانه، بدور از اندكى هواى تازه، یادآور كشتى هایى كه در زمان هاى قدیم برده ها را با آن حمل مى كردند.
ناو كوین مِرى Queen Mary براى نجات اروپا آمده بود، اما در درون خود با سیاهان برپایهء تبعیض نژادى برخورد مى كرد كه با تجارت برده شباهت داشت. نویسنده روایت مى كند كه چطور صلیب سرخ با موافقت دولت آمریكا، خون سفیدان را با خون سیاهان درهم نمى آمیخت و طنز تاریخ اینكه پزشكى سیاه پوست بود به نام چارلز درو Charles Drew كه پیشرفت در سیستم انتقال خون را به او مدیونیم. او در جریان جنگ مسؤول سازماندهى اهداى خون بود و در پایان، از اینكه جلوى تبعیض را در این مورد گرفته بود از وى قدردانى شد [ص ۷۱ـ۴۷۰]. این مقاومت بود، مقاومت یك پزشك. تمام این كتاب مقاومت را بازگو مى كند. از ۱۴۹۲ تا امروز.
از ورود كریستف كلمب آغاز مى كند تا كنون. هوارد زین تقریباً مثل یك خبرنگار عمل مى كند و تاریخ را آنطور كه روزمره رخ مى دهد روایت مى كند. او در حالى كه مورخ وقایع نگار حال است مورخ روزگاران طولانى نیز هست. بین این دو لحظهء زمانى ست كه او با ما سخن مى گوید و بین این دو تنش است كه در كتابش تاریخ را برایمان روایت مى كند، یعنى آنچه ما مردم براى تاریخ انجام مى دهیم و آنچه تاریخ براى ما انجام مى دهد.


دانیل مرمه: عنوان كتاب Histoire populaire است. این صفت «مردمى یا خلقى» براى ما كمى شك برانگیز است، مثل دموكراسى «مردمى» پوپولِر، مثل پوپولیست. آیا به كارگیرى این واژه در آمریكا هم چنین پژواكى دارد؟
هوارد زین: در آمریكا گفته مى شود A People’s History of the US یعنى تاریخ مردمِ ایالات متحده. ناشر فرانسوى چنین عنوانى را برگزیده. از نظر من، این تاریخ مردم عادى ایالات متحده است.
د. م. خواست شما این است كه تاریخ مردم را براى مردم روایت كنید؟
هـ. ز. این تعریف دموكراسى ست: حكومت مردم، توسط مردم براى مردم.
د. م. این هدف كتاب است؟
هـ. ز. هدف این است كه نشان دهیم در آمریكا حكومتِ مردمِ ایالاتِ متحده نداریم. ما حكومتى براى مردم نداریم.
د. م. با وجود این شما یك دموكراسى هستید.
هـ. ز. آرى، اما...
د. م. چرا نیستید؟
هـ. ز. من در كتاب نشان داده ام كه پدران بنیانگذار [كشور ایالات متحده] قصد نداشتند كه دموكراسى برقرار كنند. كسانى كه در ۱۷۸۷ قدرت داشتند دموكراسى نمى خواستند. آنها دولتى مركزى و قوى مى خواستند كه منافع نخبگان را تأمین كند. آن ۵۵ نفرى كه قانون اساسى را نوشتند نمایندهء مردم نبودند. آنها برده دار بودند. بازرگان یا زمیندار یا سهامدار بودند. آنها از شورش مى ترسیدند. درست قبل از آنكه قانون اساسى نوشته شود در ماساچوست یك قیام رخ داد در ۱۷۸۶ [ص ۱۱۰ كتاب]. این قیام موجب ترس رهبران آمریكا گشت. آنها به یكدیگر نامه نوشتند. یكى از این نامه ها خطاب به جرج واشینگتن است و مى گوید: «شما مى دانید كه این شورشیان همان انقلابیون قدیمى علیه انگلیس هستند و فكر مى كنند كه چون در جنگ انقلابى شركت كرده اند حق دارند در ثروت كشور سهیم باشند و ما نباید چنین اجازه اى به آنها بدهیم. بنا بر این، ما باید حكومتى برپا كنیم كه بتواند شورش را سركوب كند.
د. م. «تنها با پنجاه مرد مى توانستیم همه شان را به اطاعت واداریم و وادارشان كنیم آنچه مى خواهیم انجام دهند» این حرف كریستف كلمب است دربارهء بومیان آمریكا در همان لحظه اى كه براى نخستین بار در آراواك Arawak پیاده شد در ۱۴۹۲ [ص ۵ كتاب].
شما در جاى دیگر مى گویید: یك درصد جمعیت آمریكا یك سوم ثروت ملى را صاحب است و بقیه این طور قسمت مى شود كه ۹۹ درصد جمعیت روى سرِ هم سوار شوند و به جان یكدیگر بیفتند. اما به رغم این درگیرى تلخ و نومید كننده كه ۹۹ درصد جدا جدا، بر سرِ منابع كمیاب و نادرى كه از دست برگزیدگان حاكم در امان مانده، با یكدیگر درگیرند مى گویید: «من موفق شده ام این ۹۹ درصد را یكجا جمع كنم و آنها را مردم آمریكا بنامم».
این است آنچه مؤلف قصد دارد با عنوان كتاب: «تاریخ مردم ایالات متحده» بیان كند.
خب، این مردم بومیان هستند، برده هاى فرارى، سربازان فرارى، كارگران جوان كارگاه هاى بافندگى، سندیكالیست ها، مردان قورباغه اى جنگ ویتنام و فعالان سالهاى ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ كه آنها را در تظاهرات علیه جنگ عراق دیده ایم. از كریستف كلمب تا جرج بوش از دید مردم اعماق. آمریكایى كه درست در نقطهء مقابل تصورى ست كه ما از این كشور داریم و خواستاریم كه شبیه آن شویم زمانى كه بعضى مى گفتند «ما همه آمریكایى هستیم» [اشاره است به سرمقالهء ژان مارى كولومبانى مدیر سابق لوموند بلافاصله پس از حادثهء ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱].



ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
به یاد هاوارد زین، تاریخ‌نگار مردمی
سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت 09:14 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
هاوارد زین، تاریخ‌شناس، نمایشنامه‌نویس و کوشنده‌ی آمریکایی‌ست که در سال ۱٩۲۲ در خانواده‌ای زحمتکش و مهاجر در یکی از محله‌های فقیرنشین بروکلین به‌ دنیا آمد. از کودکی تحت تاثیر داستان‌های چارلز دیکنز بود و از هشت نه سالگی در کارخانه‌ی کشتی‌سازی کار می‌کرد. زمان جنگ جهانی دوم به نیروی هوایی آمریکا پیوست و به هدف نابودی فاشیسم با هواپیماهای بمب‌افکن آمریکایی در سراسر آسمان اروپا پرواز کرد، اما پس از بمباران شهرها و دهکده‌های اروپا و دریافت مدال‌های شجاعت، ناگهان به خود آمد، «برای چه؟» و همین‌که به خانه بازگشت، مدال‌ها و مدارجش را در پوشه‌ای پیچید و روی آن نوشت، «دیگر هرگز!»
دیری نگذشت که وارد دانشگاه نیویورک و از آن‌جا وارد دانشگاه کلمبیا شد و دکترای تاریخ‌شناسی گرفت. نه سال پس از بازگشت از جنگ به منظور کامل کردن پژوهشی که برای مدرک دکترایش انجام می‌داد، به سواحل جنوب غربی فرانسه رفت و با گروهی از آوارگان جنگی گفتگو کرد و حاصل این گفتگوها و مطالعه‌ی اسناد جنگی آن مناطق و بریده‌های روزنامه‌های‌شان را به صورت کتابی با نام «سیاست‌های تاریخ» منتشر کرد.


ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
انفعال کنش مند در فیلم"شاید شیطان"
سه شنبه 26 شهریور 1398 ساعت 10:25 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

شارل، جوانیست به تنگ آمده از روزگار، از آلودن محیط زیست توسط انسان ها، از بمب اتم و بی رحمی ها، از اینکه انسان ها با دست خودشان دارند خودشان را از بین می برند. شارل، افسرده، تصمیم می گیرد کاری بکند … سینمای برسون، از عمد سینمای سردی‌ست. سینمایی که نه بازیگر معروفی دارد و نه درام چشمگیری. این فیلم برسون هم از این قاعده مستثنا نیست؛ سرد و حتی دافعه برانگیز و البته در اینجا، کمی شعارزده و مستقیم. برسون انگار ابایی ندارد تا مسئله‌ی از بین رفتن محیط زیست و دلزدگی‌اش از نادانی آدم‌ها را به شکل مستقیم بیان کند. مهم‌ترین قسمت فیلم، جایی‌ست که در اتوبوس، بین مسافران، صحبت از کوته فکری دولت ها پیش می آید اما یکی از مسافران، خودِ مردم را مقصر اصلی می داند و در جواب این سئوال که : (( کیه که انسانیت رو به بازی گرفته؟ ))، می گوید : (( شاید شیطان. )). تکان دهنده ترین قسمت فیلم هم صحنه ی پایانی‌ست.




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
گفت‌وگو با امیرحسین فرهادی از قروه
چهارشنبه 20 شهریور 1398 ساعت 09:41 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لطفاً خودت را معرفی کن.

امیرحسین فرهادی هستم. سال ۹۶ که برای اولین بار کنکور دادم، رتبه‌ام ۲۱۷۱ منطقه شد. سال ۹۷ با رتبه‌ی ۱۴۸ در رشته‌ی پزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی همدان قبول شدم. پدر و مادرم، هر دو، بازنشسته‌ی فرهنگی هستند. یک خواهر هم دارم که در رشته‌ی کارشناسی حقوق درس خوانده است.

چه شد که همان سال اول نتیجه‌ی دلخواهت را در کنکور نگرفتی؟

سال اول انتخاب‌رشته کردم و چند شهر اطراف را انتخاب کردم؛ اما نتیجه نگرفتم. تصمیم گرفتم دوباره برای کنکور بخوانم تا پزشکی قبول شوم. سال سوم دبیرستان در آزمون‌های کانون شرکت می‌کردم؛ اما سال چهارم به کانون نیامدم و این تصمیم را دلیل اصلی موفق‌نشدنم می‌دانم. دوباره برای کنکور ۹۷ در آزمون‌های کانون شرکت کردم.

نظر پدر و مادرت چه بود؟

آن‌ها اصراری نداشتند که حتماً پزشکی بخوانم. خودم دوست داشتم این رشته را ادامه دهم.

نگران نبودی که سال بعد هم نتیجه‌ نگیری؟

من در مدرسه‌ی نمونه‌دولتی درس خواندم و همیشه شاگرد‌اول بودم. به خودم ایمان داشتم که می‌توانم در رشته‌ی پزشکی قبول شوم. از طرفی، سال‌های گذشته دانش‌آموزانی بودند که شرایط شبیه به من را داشتند و توانسته بودند موفق شوند. با دیدن نتایج آن‌ها انگیزه گرفتم که من هم می‌‌توانم. تصمیم گرفتم دوباره به کانون بیایم و در فضای رقابت تنگاتنگ کشوری قرار بگیرم. میانگین‌ترازم در آزمون‌ها حدود ۷۰۰۰ بود. خودنگاری آغازین و استفاده از روش‌های مدیریت زمان مثل زمان‌های نقصانی خیلی به موفقیتم کمک کرد. سال ۹۶ هیچ روشی برای آزمون‌دادن نداشتم و مهارت‌های کنکوری را نمی‌دانستم. سال ۹۷ مدیریت زمان خیلی به من کمک کرد. در کنکور ۳۵ دقیقه وقت اضافه آوردم؛ در حالی که سال اول وقت کم آوردم و استرس داشتم. منابع هم عامل دیگری بود که خیلی به پیشرفتم کمک کرد.  در هیچ آزمونی غیبت نکردم و پیوستگی کامل به برنامه‌ی راهبردی داشتم.

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
شیر صحرا
شنبه 16 شهریور 1398 ساعت 09:26 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

فرزند عمر مختار نماد آزادی مردم لیبی گفت: قذافی از شهرت و محبوبیت پدرم می‌ترسید و همیشه‌ سعی می‌کرد خودش را به‌ عنوان شخص اول مملکت در طول تاریخ معرفی کند.
"محمد عمر مختار " فرزند عمر مختار نماد آزادی مردم لیبی در گفت‌وگو با خبرنگار بین‌الملل خبرگزاری فارس با اشاره به تحولات اخیر لیبی گفت: خانواده‌ ما همیشه‌ و در طول تاریخ در صف مردم قرار داشته‌ و همیشه‌ علیه‌ دیکتاتوری و اشغالگری جنگیده‌ است. دوران حکومت معمر قذافی برای مردم لیبی یک کابوس بود که‌ خوشبختانه‌ به‌ لطف پروردگار و با بیداری مردم لیبی پایان یافته است.
 وی افزود: من از ابتدا به‌ مردم تظاهر‌کننده‌ در بنغازی پیوستم، یعنی هنوز چند روزی از آغاز انقلاب نگذشته‌ بود که‌ بنده‌ به‌ نمایندگی از خانواده‌ عمر مختار حمایت خود را از انقلاب اعلام کردم.
 تلاش قذافی برای کمرنگ کردن نقش مبارزاتی عمر مختار
محمد مختار افزود: یکی از تلاش‌های قذافی طی این 42 سال، کم رنگ کردن نقش پدرم و تلاش های وی برای آزادی لیبی و جنگ وی علیه‌ استعمار بود، قذافی در کتاب های درسی به‌‌طور مختصر به‌ انقلاب بزرگ پدرم اشاره‌ می‌کرد؛ اما در عوض انقلاب یا بهتر بگویم کودتای نظامی خودش را به‌‌عنوان یکی از بهترین انقلاب‌های جهان به‌ مردم نشان می‌داد.
قذافی از شهرت عمر مختار وحشت داشت
وی رابطه‌ خانواده‌‌اش با قذافی را بسیار بد توصیف کرد و گفت: قذافی از شهرت و محبوبیت پدرم می‌ترسید و همیشه‌ سعی می‌کرد خودش را به‌ عنوان شخص اول مملکت در طول تاریخ معرفی کند، به‌ همین دلیل خانواده‌ ما را در انزوا قرار داد تا کمترین اسمی از عمر مختار در جامعه‌ لیبی شنیده‌ شود. از طرفی دیگر خانواده‌ ما به‌ دلیل دیکتاتوری بودن حکومت قذافی، حاضر به‌ شرکت و پذیرفتن نقش در چنین حکومتی نبودند.
وی در پاسخ به سؤالی درباره همراهی کردن قذافی در سفر به ایتالیا ضمن تأیید آن گفت: بله‌ درست است؛ اما اینطور نیست که من به‌ خاطر قذافی این دعوت را پذیرفته باشم؛ من به‌‌خاطر مردم لیبی و برای‌ اینکه به‌ مردم ایتالیا ظلم و ستم سالهای استعمار را یادآوری کنم، حاضر شدم همراه‌ با قذافی به‌ ایتالیا بروم.
مخالفت با دخالت نظامی ناتو در لیبی
وی در پاسخ به سؤالی درباره نگرانی‌هایش درباره‌ اشغال دوباره‌ لیبی توسط ناتو و کشورهای غربی و احتمال حضور نیروهای خارجی در این کشور گفت: من به‌‌طور کامل مخالف دخالت نظامی ناتو در لیبی بودم، دوست داشتم حکومت قذافی فقط با قدرت بازوی جوانان لیبیایی سقوط کند؛ اما خوب بنا به‌ دلایلی این اتفاق رخ نداد.
وی افزود: مردم لیبی در طول تاریخ هیچ وقت اشغالگری را قبول نکرده‌اند؛ ما مخالف حضور هر نیروی خارجی در لیبی هستیم و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، من با وجود کهولت سن و پیری و بیماری اولین کسی خواهم بود که‌ مبارزه‌  علیه‌ اشغالگری را آغاز خواهم کرد.
 فرزند عمر مختار اشغال خاک این کشور را توسط نیروهای خارجی محال دانست و تاکید کرد: مردم و خوشبختانه‌ افراد سیاسی این کشور مخالف حضور نیروهای خارجی در لیبی هستند.




ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مسیر خشونت خانگی چگونه هموار می‌شود؟
چهارشنبه 2 مرداد 1398 ساعت 09:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در بسیاری موارد هنجارهای اجتماعی و جنسیتی چنان در نحوه تفکر ما نهادینه شده‌اند که ما به اعضای خانواده، حق رد کردن نقشی که برای آنها تعیین شده است را نمی دهیم. برای مثال، شاید اصلاً فکر نکنیم که کودکان این حق را دارند که از والدین خود نافرمانی کنند یا اینکه یک زن این حق را دارد که تصمیم بگیرد چه زمانی و با چه کسی رابطه داشته باشد. پیامد منطقی این وضعیت این است که اگر یک عضو خانواده حق نه گفتن به یک چیز را نداشته باشد بنابراین، عضو دیگری از خانواده حق طلب کردن آن را خواهد داشت – البته به این شرط که وظایف و الزامات خانوادگی خود را انجام داده باشد. بعید است که شوهر نیز این کار را نقض یک حق بداند زیرا احساس می کند که به عنوان یک شوهر این حق را دارد که هر وقت بخواهد از زن خود طلب رابطه کند.

در سایر موارد، فرد خشونتگر ممکن است از اینکه اقداماتش آسیب‌رسان یا مضر هستند مطلع باشد؛ با این حال، به این دلیل که رابطه را حق و امتیاز خود می‌داند، ارتکاب آن را برای خود توجیه نماید. برای مثال، در بسیاری از مناطق جهان هم زنان و هم مردان فکر می کنند که زدن همسر برای مرد مجاز است اگر: زن غذا را بسوزاند، بدون اجازه او از خانه خارج شود یا از رابطه جن... امتناع کند. در این موارد، اگر چه تصدیق می شود که کتک زدن همسر موجب درد و رنج او خواهد شد، اما این عمل در شرایط خاصی، در محدوده حقوق و امتیازات شوهر بودن قرار می‌گیرد.  این نقش ها توسط جامعه مجاز شمرده شده‌اند: شوهر باید همسرش را کنترل کند و مادر باید فرزندش را کنترل کند.  بنابراین، فرد خشونتگر ممکن است خشونت خود را به عنوان چیزی توجیه کند که در نقش خود به عنوان شوهر، پدر یا مادر برای کنترل دیگری به آن نیاز دارد.

اما در سایر موارد، اعضای خانواده خشونتی را روا می دارند که خود می دانند اشتباه بوده و در شرایطی غیر از محیط خانواده، این خشونت بدون مجازات و تنبیه نمی‌ماند، اما باز هم اقدام به خشونت می‌کنند زیرا می دانند قربانی فاقد قدرت اجتماعی است و ابزار و توان به چالش کشیدن آنها را ندارد. حتی در جوامعی که خشونت مجاز دانسته شده است! اغلب حد و حدودی وجود دارد که عبور از آنها غیر مجاز شمرده می شود. برای مثال، در برخی موارد ممکن است کتک زدن همسر با چوب، مادامی که چوب از انگشت شست شما کلفت‌تر نباشد، مجاز شمرده شود.  با این حال، زدن او به نحوی که سیاه و کبود شود، غیر مجاز است. به همین نحو، در برخی فرهنگ ها، ممکن است برادر نسبت به خواهر قدرت برتر داشته باشد، اما این قدرت به او اجازه نمی دهد که به خواهر تعرض داشته باشد.




ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مردم می بینند که چقدر زحمت می‌کشیم
دوشنبه 24 تیر 1398 ساعت 08:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

مهری رنجبر:امیر غفور معمولا یکی از بازیکنان بی حاشیه ایران است.کاری به کار کسی ندارد و همیشه سعی کرده از حاشیه ها فرار کند،اما خب یک جایی هم می رسد که آدمی مثل غفور با آن همه آرامش نسبی که دارد لب به انتقاد باز کند.از عدم زیرساخت ها بگوید و از کمبود امکاناتی که در ایران عادی شده است.غفور حرف های زیادی زده اما باز هم سعی کرده تا کسی از او نرنجد و خیلی پخته و سنجیده حرف بزند.غفور یکی از بهترین بازیکنان ایران در لیگ ملت ها بود و همین طور امتیازآورترین بازیکن رقابت ها تا روز گذشته.با پسر کاشانی و بی حاشیه والیبال ایران پس از حذف ایران در لیگ ملت ها برای دقایقی حرف زدیم.غفور حرف های جالبی زد که خواندش خالی از لطف نیست.

در لیگ ملت ها پنجم شدیم.شاید توقع خیلی ها این بود که ایران حتی قهرمان شود اما قبول داری که تا همین جای کار هم با این شرایط نتیجه خوبی است؟

ما فکر می کردیم به فینال لیگ ملتها صعود می کنیم و این فکر  هر ساله ماست که  برایش زحمت هم می کشیم . اما رسیدن یا نرسیدن هم به عوامل زیادی بستگی دارد.

این ها بهانه نیست؟همیشه پس از حذف از تورنمنت های مهم از این دست حرف ها مطرح می شود.

نه واقعا بهانه نیست.شک نکنید.شک نداشته هر چه نتایج بهتری بگیریم مزد زحماتی است که بچه ها کشیده اند.مردم این چیزها را می بینند اما باورکنید خودمان می دانیم که چقدر زحمت کشیده ایم.برای  نتیجه بهتر باید توان بیشتری صرف کنیم و فشار زیادی را تحمل که  خیلی از مصدومیت ها را در بر دارد و اتفاقاتی رقم می خورد که برای بقیه  تیم ها نمی افتد.

این ناشی از کمبود بازیکن هم می شود؟انتقادی که وارد است می گویند چرا ایران در همه تورنمنت ها با بازیکنان اصلی شرکت می کند اما سایر تیم ها چنین شرایطی را ندارند.این به شرایط لیگ،زیرساخت ها و بازیکن سازی بر می گردد؟

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
چطور باید کتاب بخوانید؟
چهارشنبه 5 تیر 1398 ساعت 09:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

پس از مدتی سر وقت کتابخانه و کتاب‌هایمان که می‌رویم اکثرشان دیگر با هم تفاوت زیادی نمی‌کنند، چون تقریباً چیز زیادی از آن‌ها یادمان نمی‌آید؛ محتوای هر کتاب صرفاً به‌صورتی مبهم و آشفته از ذهن ما عبور می‌کند. در چنین مواقعی ابتدا پریشان می‌شویم که مشکل از حافظۀ ضعیف خودمان است یا شاید کتاب‌ها تأثیر اندکی بر ما داشته‌اند. اما وقتی می‌فهمیم بسیاری از دوستانمان هم همین تجربه را دارند کمی احساس آسودگی می‌کنیم. اگر محتوای کتاب‌ها تا بدین حد کم به خاطر می‌مانند، اساساً اهمیت مطالعه در چیست؟ رولف دوبلی، نویسندۀ کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»، پیشنهادهایی دارد. ما به درستی کتاب نمی‌خوانیم و کتاب‌خوانی را به نحو گزیده و با دقت کافی به انجام نمی‌رسانیم. باید کتاب‌ها را به گونهٔ متفاوت بخوانیم و برای این کار، چارچوب راهنما و پیشروی خود را به شما پیشنهاد می‌کنم.

بگذارید با یک مثال ساده مسئله را توضیح دهم. هر بلیت قطار چند سفره در سوئیس شش بخش جداگانه دارد. پیش از آغاز سفر، شما کارت خود را در یک دستگاه نارنجی‌رنگ قرار می‌دهید که تاریخ و زمان سفر را روی آن درج می‌کند و بخش کوچکی از گوشه سمت چپ کارت را برمی‌دارد. زمانی که هر شش بخش کارت مورد استفاده قرار گیرد، اعتبار بلیت به پایان رسیده و بلیت بی‌ارزش به شمار می‌رود. به همین ترتیب، برای خواندن کتاب‌ها نیز بلیتی را با پنجاه بخش متفاوت در نظر بگیرد. درست به شیوه بلیت‌های قطار، در اینجا نیز پیش از هر بار خواندن کتاب، باید یکی از این بخش‌ها را ثبت کنید؛ اما بر خلاف بلیت چند سفری، این تنها بلیت شما خواهد بود و نمی‌توانید در صورت تمایل یکی دیگر تهیه کنید. زمانی که اعتبار این بلیت به اتمام رسد، شما قادر به باز کردن هیچ کتاب دیگری نخواهید بود و با وجود اینکه در سیستم حمل نقل، امکان فرار از باجه ثبت بلیت وجود دارد، در اینجا هیچ تقلبی ممکن نیست. شاید بپرسید که تنها پنجاه کتاببرای تمام عمر؟ این موضوع احتمالاً برای بسیاری افراد اهمیت چندانی ندارد، اما برای شما که در حال خواندن این مقاله هستید، چشم‌انداز وحشتناکی است. چطور ممکن است حتی فردی نیمه متمدن زندگی خود را با این تعداد محدود کتاب به سر برد؟ کتابخانه خصوصی من شامل سه هزار کتاب است که تقریباً یک سوم آن‌ها خوانده شده‌اند، یک سوم از آن‌ها نیمه‌خوانده مانده‌اند و یک سوم دیگر نیز اساس دست‌نخورده هستند.

کتاب‌های جدیدی نیز هر سال به طور مرتب به این تعداد اضافه می‌شوند، آن‌ها را دسته‌بندی می‌کنم و خود را از شر برخی خلاص می‌سازم. کتابخانه من در مقایسه با فردی چون اومبرتو اکو با کتابخانه‌ای به بزرگی سی هزار کتاب، نمونه‌ای پیش‌پاافتاده محسوب می‌شود. بااین‌حال و علی‌رغم تعداد محدود کتاب‌ها، محتوای آن‌ها صرفاً به صورتی مبهم به یادم مانده است. در واقع وقتی به جلد آن‌ها نگاه می‌کنم، نوشته‌های هر کتاب به صورت ابری گذرا و آشفته از ذهنم می‌گذرد که با احساسات مبهمی آمیخته‌اند. گاه صحنه‌ای از کتابی در نظرم مجسم می‌شود و گاهی نیز جمله‌ای همچون قایقی پارویی و روان در مه، به آرامی می‌آید و ناپدید می‌شود.

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
كنكور؛ آزمونی همانند سایر آزمون ها
سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت 09:52 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
شاید تا به حال با داوطلبانی مواجه شده باشید که وقتی صحبت از کنکور به میان می‌آید ناگهان دچار استرس و اضطراب می‌شوند. بسیاری از این داوطلبان، کسانی هستند که مطالعه خوبی داشته و از آمادگی لازم برای کنکور نیز برخوردارند، اما خودشان هم علت این موضوع را نمی‌دانند. اضطراب امتحان، نوعی خود اشتغالی ذهنی است که خود کم انگاری و تردید در مورد توانایی­های فرد را با خود به همراه دارد و اغلب باعث ارزیابی منفی و عدم تمرکز حواس و واکنش­های جسمانی نامطلوب می‌شود، و این موضوع در نهایت باعث می‌شود تا شما نتیجه واقعی زحمات و معلومات خود را نگیرید.
    با اینکه سطحی از استرس برای انجام بعضی از کارها، از جمله امتحان دادن، طبیعی است، اما حتماً باید به این نکته توجه کنید که کنکور هم آزمونی مانند دیگر آزمون‌هاست و هیچ تفاوتی با بقیه آنها ندارد. بسیاری از داوطلبان سال‌های گذشته که کنکور را تجربه کرده‌اند این مطلب را تایید می‌کنند، و حتی برخی از آنان که دچار استرس بوده‌اند، اکنون با یادآوری این موضوع و علت استرس خود تعجب می‌کنند. اگر داوطلبی هستید که در زمان آمادگی برای کنکور دچار استرس بوده و احساس می‌کنید که ممکن است این استرس در جلسه آزمون نیز به سراغتان بیاید، باید از همین الان برای برطرف کردن این مشکل تلاش کنید و به مطالبی که در زیر اشاره می‌شود، هم در تست‌زنی سرعتی خود در منزل، هم در آزمون‌های آزمایشی و نیز در جلسه کنکور توجه داشته باشید.
      باز هم تکرار می‌کنیم که کنکور هم آزمونی همانند سایر آزمون‌های دیگر شماست و حتی ممکن است آسان‌تر از بعضی از آنها باشد؛ در ضمن، وجود اندکی اضطراب، میزان یادگیری و دقت شما برای پاسخگویی به سؤالات را بیشتر می‌کند. اضطراب هنگامی نگران کننده است که در عملکرد فرد تاثیر منفی داشته باشد؛ البته مرز بین اضطراب طبیعی و غیرطبیعی را باید شناسایی کرد و درصدد رفع آن برآمد. در زیر به مسایل مهمی که باعث می‌شود تا برخی از داوطلبان در جلسه کنکور دچار استرس شوند، می‌پردازیم:
مواجه شدن با چند سؤال دشوار
یکی از مهم‌ترین عوامل دستپاچگی داوطلبان در آزمون، وجود چند سؤال پی در پی مشکل در دفترچه است؛ در چنین مواقعی، دانش‌آموزانی که بیشتر مطالعه کرده‌اند بیشتر آسیب می‌بینند؛ زیرا عده‌ای از آنان فکر می‌کنند که آموخته‌ها و زحمات آنها کافی نبوده است و عده‌ای دیگر می‌خواهند به تمام یا اکثر سؤال‌ها پاسخ صحیح دهند. بد نیست بدانید برخی از کسانی که در بهترین و دشوارترین رشته‌های دانشگاهی قبول شده‌اند، در بعضی از درس‌ها نمره کمتر از 40 درصد به دست آورده‌اند؛ در چنین شرایطی، اگر دیدید که نمی‌توانید به چند سؤال متوالی پاسخ دهید، خود را نبازید، و مطمین باشید که این مساله کاملاً اتفاقی است و هرگز به معنای عدم تسلط و توانایی شما در پاسخ دادن به سایر سؤالات نیست. هر آزمون، مجموعه‌ای از سؤالات آسان تا سخت است و کسی موفق‌تر است که به سؤالات آسان و متوسط پاسخ گوید؛ از طرفی به اندازه‌ زمان و انرژی‌ای که صرف مطالعه‌ یک درس کرده‌اید، از خود توقع داشته باشید و تصور نکنید که باید تمام مطالب یک درس یا یک بخش را به یاد داشته باشید.
مطمین باشید که دیگران هم وضع شما را دارند. اعتماد به نفس خود را حفظ کنید و با خود بگویید وقتی که این سؤال‌ها برای من دشوار است، وای به حال دیگران! گفتن چنین سخنانی باعث می‌شود تا بر اعصاب خود مسلط شوید و درست مانند یک شطرنج باز ماهر یا یک فرمانده نظامی، در سخت‌ترین شرایط تصمیم بگیرید که چه کار کنید و بدانید که بهترین کار در هر لحظه کدام است؛ پس تست مشکل را که قادر به پاسخگویی آن نیستید رها کنید و بدون پریشانی و با قدرت، به پاسخگویی به بقیه سؤالات ادامه دهید.



ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
ترجمه اولیس جیمز جویس:اکرم پدارم نیا
شنبه 28 اردیبهشت 1398 ساعت 11:52 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

یولسیز (اولیس) جیمز جویس؛ بدون سانسور و رایگان برای فارسی‌زبانان

رضا شکراللهی: در آستانه صدساله شدن رمان یولسیز (اولیس) جیمز جویس، ترجمه فارسی کامل و بدون سانسور آن در دسترس فارسی‌زبانان قرار گرفته است.

جیمز جویس رمان «یولسیز» را در سال ۱۹۲۲ نه در زادگاهش، ایرلند، که در پاریس منتشر کرد تا از آسیب سانسور محفوظ بماند؛ اثری که جویس آن را جاه‌طلبانه به ‌قصد تغییر سرنوشت ادبیات معاصر نوشته بود تا به قول خودش درک و تحلیل آن سیصد سال زمان ببرد. رمان یولسیز از معدود نمونه‌های تاریخ ادبیات است که با نثری عجیب ‌و غریب به عرصه‌هایی نو در رمان‌نویسی پا گذاشته که تاکنون کمتر نویسنده‌ای موفق به ورود به این قلمروها شده است. همین ویژگی‌ها سبب شده تا به اثری بس دشوار برای ترجمه تبدیل شود تا جایی که برخی آن را «ترجمه‌ناپذیر» تصور می‌کنند.

با این حال یولسیز تاکنون نه‌تنها به زبان‌های بسیار برگردانده شده که در برخی زبان‌ها چندین ترجمه از آن منتشر شده است. اما تا امروز ترجمه‌ای از آن به دست خواننده فارسی‌زبان نرسیده بود بجز ترجمه منوچهر بدیعی از بخشی کوتاه از این اثر سترگ که او نیز ضمن اظهار نارضایتی از بی‌توجهی‌های پس از انتشار همان بخش کوتاه اعلام کرده است نسخه کامل آن تا وقتی زنده است به هیچ صورتی منتشر نخواهد شد.

اکنون اما «نشر نوگام» برگردان دکتر اکرم پدرام‌نیا از یولسیز جیمز جویس را در «چهارمین نمایشگاه کتاب تهران، بدون سانسور» ارائه داده است. پدرام‌نیا پس از یکی دو سال تحقیق و مطالعه، کار ترجمه یولسیز را به‌طور متمرکز از سال ۱۳۹۳ شروع کرد، سال گذشته جلد اول را به دست چاپ سپرد و هم‌چنان به آن مشغول است. به همین مناسبت با او، که هم‌اکنون در حال گذراندن بورسیه دوماهه پژوهشی در «بنیاد جیمز جویس» در زوریخ است، درباره روند ترجمه، عنوان اثر، سانسور، نحوه دسترسی ایرانیان داخل کشور و… گفت‌وگو کرده‌ایم.​

از نام اثر شروع کنیم که سؤال بسیاری از خواننده‌های ایرانی هم هست. چرا یولسیز؟ ایرانی‌ها اغلب آن را با عنوان اولیس می‌شناسند. البته اسامی دیگری مثل یولیسیز یا یولسیس هم گاهی به کار می‌رود. ولی چرا یولسیز؟

در پیش‌درآمد ترجمه این رمان به این موضوع پرداخته ‌ام. راستش در ترجمه نام‌های افراد و مکان‌ها کوشیده‌ام تا حد ممکن هر نامی را بنا به تلفظ درست آن، که همانا تلفظ بومیان آن زبان است، به فارسی برگردانم و اصل آن‌ها را در فهرست نام‌ها در پایان کتاب بنویسم. به گفته سم اسلُت، استاد ادبیات دانشگاه ترینیتی، «عنوان این اثر نه نام یونانی قهرمان داستان اودیسه (اودیسیوس) است و نه نام لاتین این شخصیت (اولیکسِس)، بلکه با تلفظ لاتین جدیدترِ این اسم تطابق دارد: یولسیز.



ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic