چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
کولاکوویچ پا جای پای کواچ می‌گذارد

با جواد محتشمیان درباره بازی های گذشته تیم ملی و شرایط تیم در جدول لیگ جهانی گفت و گو کرده ایم که در ادامه می خوانید.

* درباره شرایط تیم ملی در چند بازی اخیر صحبت کنیم. چه صحبتی؟ شما بروید آمار و ارقام چند بازی اخیر را بیاورید، آن آمار در طول بازی در اختیار مربیان قرار می گیرد. الان دیگر هر تیم دو آنالیزور دارد، این تشکیلات برای این است که کسی با سلیقه خودش تصمیم نگیرد، از کمک هایشان هم استفاده کند و براساس واقعیت ها و آمارهای مستند کار را دنبال کند. تمام تیم ها امروز به این باور رسیده اند که این تکنولوژی جدید که همان تجزیه و تحلیل وآنالیز است به تیم ها کمک می کند. اگر ما این را قبول نداریم یک بحث دیگر است.

*ما قبول نداریم یعنی سرمربی ما قبول ندارد یا تصمیم از جای دیگری است؟ شما زیاد وارد بحث مربی نشوید. من یک مثال دارم. آقای کی‌روش به ایران آمده، فدراسیون فوتبال با آگاهی و با توجه به مشاوران خوبی که دارد به ایشان اختیار تام داده که همه کاره است. این همه کاره بودنش به نفع فوتبال بوده. برای اینکه اول فکر کردند یک مربی جامع شرایط را آوردند به او اختیار دادند و نشستند تماشا می کنند. کی روش هم گفته کسی در کار من دخالت می کند من 4 نفر را خط می زنم بیایند واسطه شوند من می روم هر کسی را خواستید بیاورید.

*چرا ما در والیبال به این دیدگاه نرسیدیم؟برای اینکه خود فدراسیون می خواهد این مربی ها زیرمجموعه اش باشند. اینجا شرایط متفاوت است. مربی ای مثل ولاسکو زیر بار نمی رفت، گفتند پول نداریم و رفت بعد هم گفتند کشورش او را خواسته. بعد کواچ را آوردند. اگر یادتان باشد من هر وقت از کواچ انتقاد می کردم می گفتند ما تمام قد دنبالش هستیم، چرا وسط هوا و زمین او را ول کردند؟ دیدند خودشان هم دارند با او می روند. همه چیز را گردن کواچ می انداختند بعد که کواچ رفت تازه بازیکنان می گفتند مدیریت نداشت. چطور آن روز که من یک مقدار از والیبال چیزی می دانستم و از چارچوب تلویزیون می دیدم فهمیدم ایشان کاره ای نیست، آنها که کنارش بودند نمی دانستند؟ چرا سعی نمی کردند مشکل را حل کنند؟ الان کولاکوویچ هم پا جای پای کواچ می گذارد. در واقع آنها هستند که می خواند کولاکوویچ هم راه کواچ را برود. اینها هم فقط پول می خواهند ارنج را هم کس دیگری بدهد مهم نیست. این وسط فقط ایران ضرر می کند. اگر آقای موسوی به ایتالیا می رفت ذخیره نمی نشست. ایشان نمی رود یک جوانی به اسم مسعود غلامی می آید و به زمین می رود می گوید من هم هستم. آمار و ارقامش هم مشخص است. بنابراین ما نظری و سلیقه ای بحث نکنیم براساس آمار بگوییم. به هر دلیلی برای آقای معروف مشکل به وجود می آید که ما برای او آرزوی سلامتی داریم، به هر دلیلی ایشان که نیست آقای صالح افزون به زمین می رود. می گوید من وجود دارم و این ظرفیت را دارم. من دو سه سال است می گویم یک پاسور جوان باید داشته باشیم. ما پاسوری داشتیم که در تیم باشگاهش دو سال ذخیره بود، را در زمین گذاشتیم. چه کسی بازی ایشان را دیده بود که در زمین گذاشت؟ باید بازیکن در زمین بازی کند تا مردم و کادر فنی ببینند و انتخابش کنند. ولی ایشان المپیک هم رفته بعد المپیک هم خودش خداحافظی کرده. ما منکر کار خوب هیچ کدام از بازیکنان در گذشته نیستیم و نخواهیم بود اما می گوییم اینها روزی که به تیم ملی آمدند، جوان بودند، خوب کار کردند و مورد توجه نه ما که همه دنیا قرار گرفتند و بهترین هم بودند. ما هم به این بهترین بودن صحه گذاشتیم. اما بپذیریم که اینها هم مال این مرز و بوم هستند و این مرز و بوم آنقدر پتانسیل دارد که هر سال می تواند یک معروف یا موسوی دیگر داشته باشد. اگر اینها امروز در دنیا برای تمام بازیکنان دنیا الگو هستند چرا برای بازیکنان خود ما الگو نباشند؟ به بازیکنان جوان ما هم باید میدان داده شود تا در زمین خودشان را نشان دهند.
ادامه



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سالمرگ الکساندر پوشکین؛ بزرگ‌ترین شاعر روسیه
الکساندر سرگیه‌ویچ پوشکین (۱۷۹۹-۱۸۳۷)، نویسنده و بزرگ‌ترین شاعر روس‌ است‌ کـه‌ داسـتان‌ زنـدگی کوتاه اما پرماجرای او بارها نوشته شده است. او در ۱۸۲۰ به‌ جهت اشعار انقلابیش به‌ روسیه جنوبی تـبعید شد. بعد به سن‌پطرزبورگ بازگشت و با‌ دربار و محافل اشرافی روسیه‌ رفت‌ و آمد پیدا کرد. برخی از آثار مشهور او: داستان روسـلان و لودمـیلا (۱۸۲۰،تحت تأثیر شدید ادبیات فرانسه)، باریس گادونوف (۱۸۳۱)، دختر سروان (۱۸۳۷)، دوبروفسکی(۱۸۳۵) و منظومه‌های شورانگیز ماهیگیر و ماهی و موتسارت و سالیری.


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
تحصیلكردگان ما ضد كتاب‌ترین تحصیلكردگان دنیا

 هر كسی كه حتی كتابخوان حرفه‌ای هم نباشد، حتما وقتی نام عبدالله كوثری را به عنوان مترجم روی كتابی ببیند، می‌داند كه با خاطری آسوده می‌تواند آن كتاب را بردارد و بخواند و حتی اگر آن اثر را دوست هم نداشته باشد اما از بابت ترجمه آن خیالش راحت است. برای همه ما جالب است كه بدانیم مترجمی كه او را با ترجمه آثار بنامی همچون «پوست انداختن»، «گفت‌وگو دركاتدرال»، «آخر الزمان»، «گرینگوی پیر»، « در جست‌وجوی فردی»، «آئورا» و... می‌شناسیم، با خواندن چه كتاب‌هایی لذت مطالعه را چشیده است. در این گپ و گفت سری به دنیای كودكی او می‌زنیم و به این كنجكاوی پاسخی كوتاه می‌دهیم.
«كنت مونت كریستو» تقریبا همه كسانی كه در دوره كودكی یا نوجوانی به كتاب خواندن برانگیخته شده‌اند، این كتاب را در كتابخانه بزرگ‌ترها دیده‌اند و به احتمال خیلی زیاد آن راخوانده‌اند و دست كم ورق زده‌اند. كتابی كه كوثری اینگونه توصیفش می‌كند: «كنت مونت كریستو» یكی ازمشهورترین رمان‌های قرن نوزده فرانسه است كه نویسنده‌اش الكساندر دومای پدر، همان كسی كه «سه تفنگدار» را نوشت، بود. این رمان به خاطر مضمون جذاب و شخصیت جالب شخصیت اصلی داستان و وقایعی كه برای او رخ می‌دهد، یكی از معروف‌ترین رمان‌های تاریخ به شمار می‌رود.
او چگونگی آشنایی ایرانیان را با این اثر مرور می‌كند: «این كتاب اول بار در دوره قاجار ترجمه می‌شود و آن هم به همت محمد میرزای قاجار كه یكی از بهترین مترجم‌های آن زمان بودند. ولی ترجمه‌ای كه ما در سال‌های دهه 1330، یعنی زمانی كه من دبستان می‌رفتم، می‌خواندیم، ترجمه الف. شهریاری بود. این كتاب به صورت جزوه‌های پنج زاری هر هفته منتشر می‌شد.»
ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
تخمه ژاپنی یا جابونی؟
اصل اسم تخمه ژاپنی، تخمه «جابانی» است. دلیل آن هم تولد این تخمه در روستای «جابان» است. فکر کنم دنبال این روستا در مناطق اطراف ژاپن، کره و … می گردید اما راه دوری نروید. روستای جابان مکانی است که شاه اسماعیل صفوی با فرخ یسار جنگ کرده است. این روستا در غرب روستای کرمانج نشین سربندان دماوند واقع است. محل دقیق آن سه راهی دماوند – فیروزکوه – تهران است. مردم این منطقه به زبان کردی کرمانجی صحبت می کنند. نسل آنها به کرمانج های قوچان قدیم بازمی گردد. تخمه ژاپنی که اصل اسم آن همین «جابانی» است، متعلق به همین روستاست. اسم این تخمه اول به «جابونی» و سپس برای آنکه راحت تر تلفظ شود به «ژاپنی» تغییر نام پیدا کرده است. دیدید نیازی نبود به ژاپن و روستاهای آن سر بزنید! این تخمه از پرطرفدارترین تخمه ها برای مردم ماست. در حال حاضر این تخمه فقط در این روستا تهیه نشده و تقریبا در همه شهرهای کشورمان تهیه می شود. تخمه ژاپنی همان تخمه هندوانه است، نوعی هندوانه که قابل خوردن نیست و تخمه‌های زیادی دارد و به «هندوانهٔ آجیلی» مشهور است.


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
جان فورد، کارگردان اسطوره ای تاریخ سینما

«جان فورد» سینماگر برجسته و وسترن ساز معروف است که در سال 1894 در پورتلند امریکا به دنیا آمد. او از جمله نابغه های سینمای جهان به شمار می رود که در کارنامه هنری و سینمایی او 145عنوان فیلم در مقام کارگردان ثبت شده است که یک رکورد محسوب می شود.
 جان فورد در سال 1939 و با ساخت فیلم «دلیجان» موقعیت خود را به عنوان مطرح ترین و جدی ترین کارگردان هالیوود به تثبیت می رساند هر چند 4سال قبل از آن او با ساخت فیلم خبرچین (1935) تمام نظرها را به خود معطوف کرده بود. پرداخت و شخصیت پردازی و همچنین پویایی زیرساختی فیلمهای فورد، چنان استحکامی داشتند که او بین سالهای 1935 تا 1952 همواره به عنوان یکی از موفق ترین کارگردانان حال حاضر جهان سینما شناخته می شد.

طی همان سالها ، فورد بهترین فیلمهایش را می سازد که مهمترین آنها عبارتند از: آقای لینکلن جوان در سال 1939 ، خوشه های خشم در 1940 ، سفر طولانی به خانه در 1940 ، جاده تنباکو در 1941 ، چقدر دره من سبز بود در 1941، کلمانتاین عزیز من در 1946 ، قلعه آپاچی در 1948، سه پدرخوانده در 1948 و مرد آرام در سال 1952. فورد از سال 1935 که برای فیلم «خبرچین» اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد، برای تمامی فیلمهای فوق الذکر نیز نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی شد و برای فیلمهای «خوشه های خشم» ، چقدر دره من سبز بود و مرد آرام نیز جایزه اسکار را به دست آورد و رکورد 4تایی خود را بر جای گذارد. جان فورد که اصیل ترین وسترن های سینمای جهان را ساخته است ، به ذات کاراکترهایی که می آفرید، اعتقاد بی حدی داشت . مبنای پرداخت و شکل دهی شخصیت های او نیز به طور کلی در داستان و در روند طی شدن فیلم به انتها می رسید. از این رو بود که فورد در تمامی ژانرهای سینمایی که تجربه کرد، موفق شد بهترین آثار را تولید کند. هر چند او به عنوان اصیل ترین وسترن ساز شناخته شده است و این یک حقیقت است و او همواره در جلساتی که می خواست خود را معرفی کند، می گفت : من فورد هستم ، من وسترن سازم.


ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
دروغ شاخدار رویترز

در تاریخ 4 آوریل سالجاری،   یک روز پس از سفر رئیس ستاد ارتش آمریکا و جارد کوشنر،  داماد ترامپ به عراق،   ‌انبار سلاح‌های شیمیائی تروریست‌های مزدور آمریکا در منطقة‌ «ال‌شیخون» ـ  این منطقه خارج از کنترل دولت سوریه است ـ  نابود شدرو . یترز ادعا کرد،  ارتش سوریه با سلاح شیمیائی این منطقه را مورد تهاجم قرار داده!   حال آنکه  خلع سلاح شیمیائی سوریه در سال 2013 و تحت نظارت سازمان ملل صورت پذیرفته بود، و ادعای توسل ارتش سوریه به سلاح شیمیائی دروغ شاخداری است که فقط در چنتة آتلانتیست‌ها می‌توان یافت.



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
پوتین در پاسخ به اتهام حمله شیمیایی سوریه

به گزارش اسپوتنیک، پوتین در پاسخ به اتهام حمله شیمیایی سوریه گفت:" در این رابطه جملات ایلف و پتروف نویسندگان معروف ما به یادم می آید:" دخترکان، این دیگر کسل کننده است. ما همه این ها را دیده و تماشا کرده ایم!" رئیس جمهور روسیه حوادث رخ داده در خان شیخون و ادلب را دسیسه نامیده و گفت " نمی توانم به این حوادث نام دیگری بدهم".


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سیزده نوروز، جشن پیروزی ایزد تیر بر دیو خشکسالی

معنای سیزده به در:

“به” یعنی “به سوی” و “در” به معنای “در و دشت” است ، که در گفت وگوی مردمی رواج بسیار دارد.  بنابراین، سیزده به در، یعنی “رفتن به سوی در و دشت و صحرا در روز سیزدهم.”

به طور کلی در مقایسه با دیگر جشن ‌های ایرانی، دیرینگی و ریشه‌ ی جشن سیزده به در در پرده‌ ی ابهام است و مانند بنیان جشن‌های دیگر روشن نیست. در  سندهای تاریخی اشاره‌ ی مستقیمی به وجود چنین مراسمی در گذشته ‌های دور نشده ‌است؛ ولی اشاره‌ هایی به روز سیزدهم فروردین به چشم می‌خورد. گفته ‌شده است که ایرانیان باستان در آغاز سال نو، پس از دوازده روز جشن و شادی به نشانه‌ ی دوازده ماه سال، روز سیزدهم را که روز فرخنده ای می‌ دانسته‌ اند به باغ و صحرا می‌رفتند و با طبیعت می‌گذراندند. در حقیقت با این آیین، دوره نوروز را رسمن به پایان می‌رساندند. سرزمین ایران همواره با کمبود آب روبه رو بوده است. از این رو جای شگفتی نیست که مردم این فلات همیشه خواهان باران بوده باشند.  از متن‌های کهن چنین در می‌یابیم که جشن سیزدهم فروردین از پیش از اشو زرتشت (تقریبن۱۸۰۰ پیش از میلاد) مرسوم بوده است.

در سالنمای ایران باستان سیزدهم روز از ماه فروردین (و هر ماه)، تیر روز نام دارد. ایزد تیر، که در اوستا، یَشتی به نام آن وجود دارد، ایزد باران است.  نشانه ‌هایی در دست است که ایرانیانِ برای آن که ایزد باران در سال نو بر دیو خشکسالی پیروز شود و برای درخواست باران، از خانه های خود بیرون می رفتند، و روزی را در دشت و دمن، زیر آسمان فراخ بسر می بردند و پیروزی تیر یا تیشتر را در نبرد با دیو اپوش جشن می گرفتند، و به شادی و بازی پرداخته، و به یاد ایزدتیر اسب می‌تاختند. در نیایش روز تیر از این ایزد یاد می‌کردند و از او در خواست باران می‌نمودند. بنابراین پیشینه، ایرانیان پس از دوازده روز برگزاری آیین ‌های نوروزی، روز سیزدهم (تیر روز) را به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و با رقص و  سرودخوانی و نیایش به شادی و پایکوبی می پرداختند و از خداوند آرزوی باران می ‌کردند. در اسطوره های ایرانی آمده است، که نگاهبان این روز، ایزد تیر، به شکل اسبی ‌ست، که همواره با دیو خشکسالی و خشکی، «اپوش »، در نبرد است.  آناهیتا، ایزدبانوی آب و باروری بوده است. از این روی، سبزه هایی را که برای نوروز و در خانه های خود سبز کرده بودند، به آب های روان و جویبارها می سپردند،  تا سپاس خود را به آناهیتا پیشکش کنند.  با این کار، در واقع، دانه های بارور را برای بازگشت به طبیعت به آناهیتا باز می گرداندند.

آیین‌های سیزده بدر

این رویداد دارای آیین ‌های ویژه‌ ای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره ‌ی سنت به خود گرفته است. شماری از آنها چنین است:

  • گره زدن سبزه
  • سبزه به رود سپردن
  • خوردن کاهو و سکنجبین (سرکه ‌انگبین)
  • پختن خوراک ‌های گوناگون در صحرا و باغ، به ویژه آش رشته
  • پرتاب ۱۳ عدد سنگ (در مناطق کردنشین)


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
فیلم کاغذ بی‌ خط/ روایتی از یک خانه

کاغذ بی خط یکی از فیلم های مهم تاریخ سینمای ایران محسوب می شود که پانزده سال از ساخت آن می گذرد، مهم ترین دلیل اهمیت کاغذ بی خط بی شک ناصر تقوایی است، کارگردان گزیده کار و وسواسی که حاضر نیست در هر شرایطی فیلم بسازد چرا که تقوایی  چه در ادبیات و چه در سینما صاحب فکر و نبوغ است، اساسا هنر تقوایی در ادبیات و سینما فرمی جدید پدید می آورد، فرمی متفکرانه که اغلب آن را با جریان روشنفکری اشتباه می گیرند اما تقوایی با بهره گیری از ادبیات ما را به سینمایی وصل می کند که در نهایت سادگی حرف های پیچیده یی می زند .
ادامه...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سرزمین مین

محصول دانمارک و آلمان- نویسنده و کارگردان: مارتین زندولیت. خلاصه‌ی فیلم: جنگ جهانی دوم پایان یافته و تعداد زیادی اسیر آلمانی در حال بازگشت از دانمارک به کشور خود هستند. با توجه به مین‌گذاری وسیعی که در سواحل دانمارک از سوی آلمانی‌ها انجام شده است، تصمیم گرفته می‌شود که از اسرای آلمانی برای خنثی کردن این مین‌ها استفاده شود. یک گروهبان خشن دانمارکی به نام کارل راسموسن (رولاند مولر) که از آلمانی‌ها متنفر است مسئول آموزش و به کار گرفتن تعدادی از این اسرا که همگی نوجوانند می‌شود. در ابتدا رفتار وی با این نوجوانان بیرحمانه است، اما به تدریج و با آشنایی بیش‌تر گروهبان راسموسن با این اسرا، رابطه‌ای عاطفی بین وی و آنان برقرار می‌شود... .




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سرخی تو از من

با گوش جان بیا تا بشنوی این آوای همبستگی کهن را. با چشم دل اگر بنگری، رقص آتش را می بینی، نه رقص شعله، که رقص اجدادت را، پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که قرن ها پیش، با قوای جوانی در سر و محبت در مشت، فارغ از قومیت ها و نژادها به دور آتش می چرخیدند  و می رقصیدند و چهره خود را در مردمک چشمان هم می دیدند. سیاه و سفید و زرد و جو گندمی به دور سرخی آتشین، چه ترکیب روح نوازی!! کسی چه می داند این چهارشنبه سوری عزیز از کدام دیار مهمان ما شده؟ چه مدت است که هرسال، غروب آخرین سه شنبه به صندلی چوبی اش تکیه می زند و گذر سالیان و تغییر آدمیان و آیین ها را نظاره می کند؟ شاید زمانی که سیاوش شاهنامه، دل به آتش می زده و مصداق " سیاوش سپه را بدانسان  بتاخت،  تو  گفتى که اسبش  بر  آتش  بساخت " شده تا شرافتش را به پدر اثبات می کرده، از خورجین اسبش برون افتاده و در این دیار جا خوش کرده باشد، یا یادگاری از دم معجزه آسای زرتشت، از همان زمان که مردمان با جشن سور، تاریکی را به مبارزه می طلبیدند و دالانی می زدند به تمامی نیکی ها در آنچه می پندارند و می گویند و انجام می دهند و آتش، این تنها عنصر پاک که آلودگی به آن راهی ندارد، وسیله ای میشد برای زدودن تمام ناپاکی ها، اما مردمان بیابان مرمرین خدا، اعراب سیه چهره سفید دست نیز، دوری می کردند از نحسی و چهارشنبه ها بهانه ای بود برای امید بستن به خوش یمنی و برکت.
همگردی


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
10 واقعیت درباره زیگموند فروید

زیگموند فروید یکی از معروف‌ترین افراد در تاریخ روان‌شناسی است. با وجود که بسیاری از ایده‌ها و نظریه‌های او مورد قبول اکثریت روان‌شناسان امروزی نیست، امّا نقش عمده او در توسعه روان‌شناسی انکارناپذیر است. در زیر، ده واقعیت جالب و روشنگر درباره زندگی او آورده شده است:
  1- زیگموند فروید بزرگ‌ترین فرزند در بین هشت فرزند خانواده بود
 فروید در 6 مِی 1856 به دنیا آمد. پدرش ژوزف 41 ساله بود و به تجارت پارچه پشمی می‌پرداخت. او در آن زمان دو فرزند از ازدواج قبلیش داشت. مادر فروید، آمالیا نام داشت و بیست سال کوچک‌تر از شوهرش بود. ورشکستگی تجاری پدر فروید باعث شد که خانواده آن‌ها از فرایبورگ به وین نقل مکان کنند.
 فروید هفت خواهر و برادر تنی داشت. او غالباً خود را به عنوان عزیز دردانه مادرش توصیف کرده است. خود فروید گفته که «من دریافته‌ام که کسانی که می‌دانند مادرشان آن‌ها را به خواهر و برادرهایشان ترجیح می‌دهد، آدم‌هایی می‌شوند با اتکاء به نفس فوق‌العاده و خوش‌بینی راسخ و تزلزل ناپذیر که همین خصوصیات غالباً باعث موفقیت آن‌ها می‌گردد.»
  2- زیگموند فروید بنیان‌گذار روانکاوی بود
 معمولاً این گونه نیست که ایجاد یک مکتب فکری را بتوان به تنها یک فرد نسبت داد. امّا در مورد فروید، نظریه‌های او به عنوان پایه‌های یک مکتب روان‌شناسی قرار گرفته است که به سرعت در خلال سال‌های اولیه دانش ذهن و رفتار، به عنوان نیروی غالب درآمد. انتشار کتاب «تعبیر خواب» او در سال 1899، مقدمات اولیه برای ایده‌ها و نظریه‌هایی را بنا نهاد که باعث شکل‌گیری روانکاوی شد. در سال 1902، فروید در خانه‌اش در وین، میزبان یک سری جلسات بحث هفتگی بود. این جلسات غیررسمی نهایتاً تبدیل به انجمن روانکاوی وین گردید.

 3- فروید در ابتدا طرفدار مصرف کوکائین بود
 پیش از آن که تأثیرات آسیب‌رسان و مضر کوکائین شناخته شود، این ماده مخدّر به عنوان مسکّن و سرخوشی‌آور مورد مصرف قرار می‌گرفت. حتی در محصولاتی نظیر نوشابه‌های گازدار و قرص‌های گلودرد به کار می‌رفت. فروید به تأثیرات بالقوه ضدافسردگی کوکائین علاقه‌مند شد و خود در ابتدا به منظورهای مختلف طرفدار مصرف آن بود. پس از شناخته شدن تأثیرات مضر و جنبه‌های اعتیادی کوکائین، شهرت پزشکی فروید تا حدودی خدشه‌دار گردید.



ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
جورج سوروس – پشت پرده تمام وقایع

تظاهرات و اعتراضاتی که اخیرا علیه دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا در بسیاری از شهرهای بزرگ ایالات متحده آغاز شده، بار دیگر همگان را به یاد شخصیتی مرموز و حتی شوم، به نام جورج سوروس، وا داشته است. بر اساس تحقیقات روزنامه نگاران، نهادهای مرتبط با سوروس، از این تظاهرات، حمایت مالی می کنند. بسیاری، این سرمایه گذار سالمند را به دخالت در امور کشورهای مختلف متهم می کنند.

 اما در واقع جورج سوروس کیست و چه هدفی دارد؟

جورج سوروس در سال 1930 در مجارستان و در یک خانواده یهودی متولد شد. پدر او یک وکیل بود و جالب اینجاست که به عنوان مبلغ زبان اسپرانتو، حتی آثار ادبی خود را به آن زبان می نوشت. اسپرانتو — یک زبان ابداعی و فراساخته است که در اواخر قرن 19 توسط لودویک لازاروس زامنهوف، پزشک لهستانی آفریده شد. زامنهوف به عنوان یک یهودی، از تنش های قومی موجود در لهستان آن زمان، رنج می برد و متوجه شد که درگیری های قومی را می توان با ایجاد یک زبان قابل فهم برای همه ساکنان زمین، حل و متوقف کرد. حامیان اسپرانتو معتقدند که چنین زبانِ عاری از ارتباط با اقوام و فرهنگ جامعه، می تواند تا میزان قابل توجهی، تماس های بین المللی را تسهیل کند. مخالفان این زبان، اغلب به رابطه نزدیک سازمان های فراماسونری به تشویق اسپرانتو از جانب آنها، توجه ویژه دارند.

ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
داگ ویل ادبی ترین فیلم تاریخ

این فیلم به مبحث عشق و فاشیسم می پردازد. انسانهای بزرگ و پیام آوران دردمندی که با ایثار تمام دارایی خود، سعی در آگاه کردن مردم و جامعه دارند. داگویل شهر کوهستانی در ایالات متحده است که جمعیت آن بسیار کم است و مردم شهر انسان های ساده اند که به کار خودشان مشغول هستند. تا اینکه در یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به این شهر پناه می برد. روز بعد ساکنان داگویل در یک نشست همگانی به ماندن گریس رای می دهند، به این شرط که او بتواند در طی دو هفته همدردی آنها را جلب کند. گریس به یکایک خانه های شهر می رود، در کار روزانه به اهالی کمک ی کند. به مدت یک فصل او در داگویل روزگار را به خوشی می گذراند، و حتی به ازای کاری که می کند مزد می گیرد. در این میان به تام دل می بازد. تام هم به ظاهر عاشق اوست ا ول تابستان پلیس از راه می رسد. آنها به جستجوی گریس هستند. با آمدن پلیس مردم داگویل نگران می شوند. از نو در یک نشست همگانی رای می دهند که هر چند گریس می تواند همچنان در داگویل بماند، اما به دلیل خطری که از سوی او متوجه اهالی ست، می بایست سخت کوش تر باشد و مزد کمتری بگیرد. کم کم گریس مورد آزار قرارمی گیرد و زن ها از او مثل یک برده کار می کشند و مردها او را وسیله هوسرانی خود می کنند. دست آخر او را مانند یک سگ به زنجیر بسته و همچنان از جسم، زنانگی و نیروی کار او بهره می گیرند
داگویل غرور گریس و شخصیت او را می خورد. تا اینکه تام، گریس را به گانگسترها لو می دهد. ولی وقتی گانگسترها وارد شهر می شوند متوجه می شویم که رییس گانگستر ها در واقع پدر گریس بوده و دخترش برای اینکه شریک جنایات او نباشد از دستش فرار کرده. به این ترتیب ورق برمی گردد و قدرت به او می رسد. گریس که مردم او را از دختری مهربان به یک سگ تبدیل کرده اند، دندان های خود را به مردم داگویل نشان می دهند و انتقام سختی از آنها می گیرد



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
نکاتی درباره «فروشنده» اصغر فرهادی

پیرمردی زواردر رفته (بدون هماهنگی از چند ماه قبل و حتی بدون زدن یک زنگ خشک و خالی که «فلانی هستی؟ دارم می‌آیم») ناگهان در خانه بدکاره‌ای که با او اصلا قرار نداشته و ماه‌ها از او بی‌خبر بوده را می‌زند و می‌رود بالا و می‌بیند طرف آن کسی که فکر می‌کرده نیست و به جای آن که در را یواشکی ببندد و جیم شود، به زن حاضر در خانه تجاوز می‌کند!(آن هم پیرمردی که ناراحتی قلبی دارد و دارد تلنگش در می رود!) او در حین تجاوز ظاهرا چند بار بلند می‌شود و می‌رود وسایل شخصی‌اش از جمله دسته کلید و موبایل و … را در کل فضاهای خانه پخش و پلا و مخفی می‌کند! و اصرار هم دارد که جورابش را در بیاورد و بعد بدون برداشتن کلید و موبایل و جوراب، آن هم وقتی نه پلیس دنبالش می‌گردد و نه کسی او را تعقیب می‌کند و سوژه مورد تجاوز هم بیهوش است، همه چیز را رها و با عجله فرار کند.( تازه پول تجاوزش را هم محترمانه یک گوشه ای می گذارد، چیزی که به عقل جن هم نمی رسد، چه متجاوز ماهی!)
این «احمقانه»ترین روایتی‌ست که یک فیلم مدعی «نئورئالیسم» می‌تواند به خورد مخاطبان‌اش بدهد. همین روایت «مضحک»، بدون در نظرگرفتن بازی‌های همیشگی(تکرار خود در برابر دوربین)، ناتوانی در خلق «نقش»، انتقادات «گل‌آقا»یی از ساخت و سازهای شهری در قالب دیالوگ، تقلید بچه‌گانه از میزانسن فیلم «داگ ویل»، حرکت اعصاب خرد کن دوربین روی دست و …، کافیست که فیلم «فروشنده» را چیزی بیش از یک «بنجل فرهنگی» پر سر و صدا ندانیم.
ادامه...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,

تعداد کل صفحات: 4