حسن محمدی (قروه)
  :: مدیر وب سایت : حسن محمدی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

داش‌آکل مُرد لوطی!
شنبه 3 آذر 1397 ساعت 08:31 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

میان داستان‌های کوتاه هدایت، «داش‌آکل» جایگاهی ویژه دارد. به لحاظ تکنیکی این یکی از خوش‌ساخت‌ترین داستان‌های هدایت است و لحن و زبان و حال و هوایش به فرهنگ ایرانی بسیار نزدیک است. داش‌آکل به قول کاتوزیان در کتاب «صادق هدایت از افسانه تا واقعیت»، داستان تقابل لوطی (داش‌آکل) و لات (کاکارستم) است. در میانه این تقابل، عشقی نیرومند هم از راه می‌رسد و داش‌‌آکل را ویران می‌کند. عشق به مرجان دختر حاجی‌صمد. حاجی هنگام مرگش، داش‌آکل را وصی خانواده‌اش کرده است. در داش‌آکل خبری از پیچیدگی فرمی بوف‌کور نیست و صادق هدایت داستانش را سرراست بیان می‌کند. تقابل میان خیر و شر به‌راه می‌اندازد و از همان سطر اول با ایجاز و سادگی استادانه‌ای خواننده را به بهترین شکل وارد جهان اثر می‌کند؛ «همه اهل شیراز می‌دانستند داش‌آکل و کاکارستم سایه همدیگر را با تیر می‌زنند.» بعد از این شروع درخشان، هدایت داستانش را بدون حاشیه‌روی و حشو و زواید و با فصاحت تمام روایت می‌کند و از مصائب لوطی جوانمردی می‌گوید که در روزگاری نامراد گرفتار آمده است و طبق سنت هدایت، در نهایت این تیر‌گی‌است که به روشنایی فائق می‌آید. فیلمی که براساسش ساخته شد: کیمیایی جوان در 29سالگی جسارت کرد و سراغ داستانی از صادق هدایت بزرگ رفت و آن را به سیاق خودش ساخت. در مقایسه داستان با فیلم می‌توان گفت بیشتر تغییراتی که کیمیایی ایجاد کرده به غنای اثرش انجامیده؛ از عوض کردن محل اولین ملاقات داش‌آکل و مرجان گرفته که به یکی از زیباترین سکانس‌های عاشقانه تاریخ سینمای ایران منجر شد تا اضافه کردن شخصیت اقدس که به عنوان کاراکتری مکمل که هم شخصیت‌پردازی خوبی دارد و هم به‌درستی در فیلم جا می‌افتد. مهم‌ترین تغییر کیمیایی در داستان، عوض کردن فرجام ماجراست. در داستان هدایت، داش‌آکل به استقبال مرگ می‌رود و آگاهانه خود را در معرض قمه کاکارستم قرار می‌دهد؛ رویکردی کاملا همسو با جهان هدایت.اما داش‌آکل کیمیایی اهل خودکشی نیست و قبل از از پای درآمدن، جان کاکارستم را هم می‌گیرد.این تفاوت بینش هدایت داستان‌نویس و کیمیایی کارگردان است و داش‌آکل فیلمی است به‌شدت کیمیایی‌وار که در آن از داستان معروف هدایت بهره گرفته شده.

*مد و مه




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
هفته کتاب و کتاب خوانی
دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت 08:40 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

برای ایجاد علاقه به کتاب و کتابخوانی، عوامل متعددی نقش دارند که نخستین آنها «خانواده» است. در واقع نقطه آغازین ایجاد عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خانواده آغاز می گردد؛ زیرا طبق دیدگاه روان شناسان، شخصیت و هویت کودک در قدم اول در خانواده شکل می گیرد. به طور طبیعی والدین علاقه مند به کتاب فرزندانی دوستدار مطالعه خواهند داشت و عکس آن نیز صادق است.تجربه نشان داده است که فرزندانی که در خانواده های اهل دانش بزرگ می شوند، میزان مطالعه و گرایش به کتابخوانی در آنان نسبت به خانواده هایی که تمایلی به کتاب و مطالعه ندارند بسیار بیشتر است. اکثر علما و دانشمندان در خانواده هایی رشد نموده اند که والدین آنان اهل مطالعه و پژوهش بوده اند. زمانی که فرزندی می بیند که کتابخانه ای در خانه هست و پدر و مادر و همگی اعضای خانواده، ساعاتی را به مطالعه اختصاص می دهند، دیگر، حتی نیاز به گفتن این که «باید مطالعه کنی» وجود ندارد.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
ارزش‌ها و علایق اصلی‌ مان را بشناسیم
چهارشنبه 23 آبان 1397 ساعت 11:39 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ارزش‌های اصلی شما آن قوانین و اصول اخلاقی هستند که نزدیک قلب تان نگه می‌دارید. در محل‌کار، در خانه، در همه جنبه‌های زندگی، کدام‌ ارزش‌ها را هیچوقت نمی‌توانید نادیده بگیرید؟ اینها ارزش‌های اصلی شما هستند. صداقت، راستی، امنیت یا انعطاف‌پذیری؟ متعهد بودن به دیگران، عقلانیت یا یادگیری، آسایش مالی یا خوشگذرانی؟ چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ برای اینکه علایق و عدم‌علایق خودتان را مشخص کنید، وقت بگذارید و این کار را برحسب نظر دیگران انجام ندهید. خودتان تصمیم بگیرید. خیلی‌ها در زندگی‌شان چیزهایی که همه دوست دارند را دوست داشته و از چیزهایی که بقیه دوست ندارند، خوششان نمی‌آید. شما این کار را نکنید. تعریف کردن علایق و عدم‌علایقتان شجاعت می‌خواهد اما برای شناخت خود ضرورت دارد. اگر به انجام کارهایی که خسته و کسل‌تان می‌کند ادامه دهید و چیزهایی که به شما لذت می‌دهند را نادیده بگیرید، بخشی از آنکه هستید را فراموش خواهید کرد. مطمئنا چنین راهی شما را به سمت موفقیت نخواهد برد.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
ده رمان مطرح دنیای ما
جمعه 11 آبان 1397 ساعت 01:59 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ده رمان مطرح دنیا را می شناسید؟ مضمون آنها چیست؟ در این رمانها از چه سخن رفته است؟ در این مطلب مروری گذرا داریم بر این ده رمان و پاسخ هایی نیز ارائه کرده ایم به این سوالات. (هر چند در این فهرست رمان های بزرگی همچون "برادران کارامازوف" و ... جایشان خالیست!)
1-دن کیشوت
بسیاری از کتاب ها هستند که تنها به یک قوم و ملت اختصاص دارد و از حدود مرز یک کشور فراتر نمی رود. بعضی دیگر نیز هستند که میان ملل دیگر هم خواننده دارند، اما تنها مورد پسند گروه روشنفکران و طبقات ممتاز یا برعکس مورد اقبال عموم مردم قرار می گیرند. «دن کیحوته دلامانچا» تمام حصارهای جغرافیایی، نژادی، اجتماعی و طبقاتی را در هم شکسته و نام خود را با دنیا و بشریت گره زده. از قدیمی ترین رمان ها در زبان های نوین اروپایی است. بسیاری، آن را بهترین کتاب نوشته شده به زبان اسپانیایی می دانند و به باور بسیاری اولین رمان مدرن تاریخ است. میگل سروانتس ساآودرا (۱۶۱۶ـ ۱۵۴۷)، بخش اول دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش، نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم ده سال بعد در۱۶۱۵ در مادرید چاپ شد. نخستین بار «دن کیشوت» به دست محمد قاضی از زبان فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شده است. همچنین مرحوم ذبیح الله منصوری نیز این رمان را با دستکاری در محتوا به فارسی ترجمه کرده است.
«دن کیشوت» داستان فصل پایانی زندگانی پیرمردی است که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوعه می گذراند. در زمان روایت داستان، نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیه ها می پرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان خود را جای یکی از همین شوالیه ها می بیند و دشمنانی فرضی در برابر خود می بیند که اغلب کوه ها و درخت ها هستند. «گوستاو دوره» نگاره معروف دن کیشوت و سانچو ـ خدمتکار دن کیشوت ـ را مقابل آسیاب بادی به تصویر کشیده است. «دن کیشوت» پهلوانی خیالی و بی دست وپاست که گمان می کند شکست ناپذیر است. او به سفرهای طولانی می رود و در میانه همین سفرهاست که اعمالی عجیب و غریب انجام می دهد. وی که هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم ندارد، نگاهی تخیلی به اطرافش دارد و همه چیز را در قالب ابزار جنگی می بیند.

۲-بینوایان
ویکتور هوگو در بینوایان، تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم را به رشته تحریر در آورده است. چهره چند قهرمان در بینوایان برجسته تر ترسیم شده است؛ از جمله آنها ژان والژان است. مرد میانسال و خسته که با نیم تنه کهنه و شلوار وصله دارش پس از گذراندن ۱۹ سال زندان با اعمال شاقه، جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی دهد، حتی در لحظه ای حاضر می شود به زندان باز گردد ولی راهش نمی دهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانه اسقفی پناه می برد، اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی می کند، ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقره اسقف را به سرقت می برد. ساعتی بعد به دست ژاندارم دستگیر می شود، ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی او را تغییر می دهد. ژان والژان در بیست و پنج سالگی اسیر پنجه های ستمگری شده است؛ او که روستایی پاکدلی بوده به سبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنه خواهرش این همه زندان تحمل کرده است. در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده ایست. سر انجام نیکی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیراندیشی را روی او باز می کند و یکی از بزرگان روزگارش می شود.
اخلاق، فضیلت، پستی، ستم و رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی بررسی می شود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژه ای در برابر هم قرار می گیرند و اثر جاودانه ای می سازند. گرچه بینوایان از عشق های خیال انگیز سرشار است، اما جلوه واقع بینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملا دیده می شود. بینوایان به تشریح بی عدالتی های اجتماعی و فقر و فلاکت مردم فرانسه می پردازد؛ همان عوامل و محرک های اجتماعی که به سقوط ناپلئون سوم منجر شد. انحصار قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی که از مشکلات جامعه فرانسه کاملا بی اطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساخت های اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیت های داستان و روان شناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی نشان می دهد.

۳-دیوید کاپرفیلد
راوی داستان اول شخص است؛ در فصل های نخست، دیوید را همراه مادر جوانش می بینیم، مادری معبود دیوید که آفریده ایست شیرین و نازنین، اما ضعیف و سبک مغز. پگوتی، این موجود عجیب و غریب که رفتارش تند و خشن ولی دلش سرشار از مهر و عطوفت است، در کنار آنان است. رشته این زندگی آمیخته به عشق و محبت با ازدواج بیوه جوان با آقای موردستون مردی سنگدل که در پس نقاب متانت مردانه پنهان شده است، گسسته می شود؛ این مرد، به تحریک خواهرش، سرانجام باعث مرگ پیشرس همسر جوان و ساده دل خود می شود.
«دیوید کاپرفیلد» برای نخستین بار سال ۱۸۵۰ میلادی منتشر شد و به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز تعلق دارد. حجم انتقاد صریح اجتماعی در این رمان کمتر از نوشته های دیگر اوست. دیکنز آن را از دیگر کتاب های خود برتر می دانست، شاید از این رو که حوادث هیجان انگیز و بسیاری از عناصر داستان برگرفته از رخدادهای زندگی خود اوست و می توان گفت بیش از دیگر رمان های او، قالب اتوبیوگرافی دارد. شخصیت اصلی این داستان، دیوید کاپرفیلد، کودک مورد علاقه خود دیکنز است. در اینجا توجه نویسنده بیشتر به ماجراهای خانگی و روحانی است تا بیدادهای اجتماعی. هرچند با توجه به زندگی خود نویسنده، همچنان در این رمان به مسائل روان شناختی از دید اجتماعی آشکارا توجه شده است. خفت های شخصیت «پیپ» در این رمان، فرازجویی هایش، بزرگ منشی های به خود بسته اش و نیز ترقی و تنزلش همه نمادهای اجتماعی قابل شناخت هستند.




ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو , کتاب ,
خواندن بزرگترین لذت دنیاست
یکشنبه 6 آبان 1397 ساعت 10:08 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لذت خواندن به روایت ماریو بارگاس یوسا

کتاب‌های ماریو بارگاس یوسا از خواندنی‌ترین آثار ادبی جهان است، و پرخواننده‌ترینشان هم: جنگ آخرزمان، سور بز، گفت‌وگو در کاتدرال، سال‌های سگی، چه‌کسی پالومینو را کشت، و مرگ در آند. همه اینها هم او را به معتبرترین جایزه ادبی جهان یعنی نوبل نائل کرد. یوسا، برای این روزهای ما که در عصر ارتباطات، کمتر به سراغ کتاب و خواندن می‌رویم، هفت دلیل می‌آورد که چرا لذت خواندن بالاترین لذت در دنیا است و چرا کتاب‌خواندن را فرایندی جادویی می‌داند که به فرد اجازه می‌دهد چندین‌بار زندگی کند؛ چراکه زندگی ما تنها محدود به انسان‌ها نمی‌شود،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده است و آن زیستن با کاراکترهای قصه‌ها است. یوسا کتاب‌های خوب را دلیل اول خود می‌داند که بلندپروازی انسان را تحریک می‌کند: «ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.»

دلیل دوم یوسا برای خواندن کتاب‌های خوب این است که موجب می‌شود در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ برسیم؛ چراکه خواندن، همانطور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارها‌یمان را تعریف می‌کنند، مطالعه روانشناسی ما را نیز غنا می‌بخشد. یوسا با ذکر این نکته که چرا ادبیات؟ دلیل سوم را اینطور بیان می‌کند که ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است چراکه کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردم، باورها و رسوم مختلف است. در ادامه همین پرسش، یوسا ادبیات را دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌ها می‌داند و می‌گوید: «خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را درون شهروندان به‌وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییردادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند. کتاب خوب خواندن راهی برای مجهزشدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌روشدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی‌ها و محدودیت‌هایمان خلق کرده‌ایم، نزدیک کنیم.» یوسا با بیان اینکه مطالعه بهترین نوع سرگرمی است و شالوده تربیت‌کردن انسان‌های آزاد، دلایل پنجم و ششم خود را اینگونه تشریح می‌کند: کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیای واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ‌وبوی واقعیت به خود می‌گیرند. آخرین دلیل یوسا برای خواندن، این است که مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندانمان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما درعین‌حال بهترین راه برای بهترشدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.

روزنامه آرمان




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
هیاهو برای انحراف افکار عمومی
شنبه 28 مهر 1397 ساعت 11:10 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در جوامع متمدن،‌  زمانیکه فردی را به قتل متهم می‌کنند،‌ در درجة نخست و خارج از تمامی قضایا، هم جنازة‌ مقتول در دست است، و هم پزشکی قانونی علت مرگ را «غیر طبیعی» ارزیابی می کند. ولی در طویلة‌  روتچیلد‌ها نیازی به اینگونه «شواهد» نیست؛‌  اصل بر ادعای پوچ و شایعه است! به همین دلیل همه می‌باید این دروغ شاخدار را بپذیرند که شاهزاده بن‌سلمان، دستور قتل «جمال کشوقی» را صادر کرده و مأموران وی «کشوقی» را در کنسولگری عربستان در استانبول شکنجه داده و به قتل رسانده‌اند!  بعد هم جسدش را تکه تکه کرده‌اند و ... و خلاصه این توهمات «موثق» را بوق‌های روتچیلد(جنگ سالاران غرب) در اختیار جهانیان قرار می‌دهند، در حالیکه هنوز اثری از جنازة مقتول ( فرضی) در دست نیست!

جنجال ترزا می در مورد «سرگئی سکریپال و دخترش»، و همچنین هیاهوی بوق‌های آتلانتیست(رسانه های وابسته غرب) در مورد «دخالت روسیه در انتخابات آمریکا» را که فراموش نکرده‌ایم!  دقیقاً همین بساط به راه افتاده بود. در این معیادها هم هیچ سند و مدرکی جهت اثبات «نقش روسیه» در موارد فوق ارائه نشد،  ولی بوق‌های ضد دموکراسی در راه واژگون نمائی و نفرت فروشی و گسترش حماقت یکدم از زوزه باز نمانده‌اند. در مورد «قتل کشوقی» هم همین روند حاکم شده. هیاهو و جنجال برای انحراف افکار عمومی از اصل مطلب،  آنهم از طریق نشاندن جنایتکار و متجاوز در جایگاه «قربانی و طرفدار آزادی بیان!»       

بله «جمال کشوقی»،  که به ادعای شیپورهای روتچیلد «طرفدار آزادی بیان» و روزنامه‌نگار بوده و به فرمان  بن سلمان به ‌قتل رسیده»،   نه تنها شخصاً از دشمنان سرسخت دمکراسی به شمار می‌آمد که قبیله‌اش نیز دهه‌هاست در همین لجنزار دست‌وپا می‌زند.  جمال کشوقی، خواهر زادة ال‌فاید، پدر دودی ال‌فاید، و برادرزادة عدنان کشوقی، دلال اسلحه است که در ماجرای «ایران ـ کنترا»،   نقشی کلیدی ایفا کرده بود.   شخص جمال کشوقی در دوران تاخت‌وتاز «بن لادن و ملاعمر» به عنوان «گزارشگر»، با سرویس‌های امنیتی عربستان و آمریکا در افغانستان همکاری داشته،‌  و خلاصه دست راست بن‌لادن به شمار می‌آمد.   تحصیلات ایشان در رشتة مدیریت بازرگانی و فعالیت‌حرفه‌ای‌شان در زمینة مطبوعاتی «اعلام» می‌شود!  گویا او از سال 1984 فعالیت مطبوعاتی‌اش را در عربستان آغاز کرده،   به عبارت دیگر از تأئیدات سازمان سیا و «ام. ای. 6» برخوردار بوده است. بله می‌بینیم که غربی‌ها در توزیع عناوین «آزادیخواه و مترقی» به اتباع کشورهای نفت‌خیز بسیار گشاده‌دست و سخاوتمندند! طی 40 سال اخیر که حتی سینما هم در عربستان ممنوع بود،  هیچ اعتراضی از جمال کشوقی  به گوش نرسید،  با این وجود ایشان «مترقی و آزادیخواه»‌ به شمار می‌روند! اصلاحات شاهزاده بن‌سلمان به مذاق گورستان‌پرستان غرب،  و در رأس‌شان هیئت حاکمة آمریکا هیچ خوش نیامده.   در نتیجه در راه ممانعت از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در عربستان به تکاپو افتاده‌اند 

*برداشتی از وبلاگ ناهید ر




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
پایه و اساس خشونت
چهارشنبه 4 مهر 1397 ساعت 09:57 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
پایه و اساس خشونت خروج از جایگاه واقعی اجتماعی،‌ نشستن در جایگاه برتر و تعیین تکلیف برای دیگران است. نگرشی که انسان‌ها را «صغیر» می‌شمارد و‌ آنان را «تحت قیمومیت» می‌خواهد؛ و همین توهمات است که انسان‌ها را از انسانیت و نوع دوستی تهی می‌کند و خشونت و یکجانبه‌گرائی را بجای «روابط حقوقی» و انسانی می‌نشاند!



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
چرا روسیه مخالف است؟
یکشنبه 4 شهریور 1397 ساعت 08:20 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

چپاول گستردة منابع منطقه، گسترش فقر و آوارگی و انتقال ثروت‌ها به غرب می‌تواند زمینه‌ای فراهم آورد برای پایه‌ریزی تحولاتی غیرقابل پیش‌بینی؛ انقلابات؛ کودتاها و فروپاشی‌ها. تحولاتی غیرقابل کنترل که منطقه را به آتش خواهد کشاند. البته این تحولات می‌تواند، در راستای منافع غرب تحلیل ‌شود و به دلیل فاصلة بعید جغرافیائی، پایتخت‌های غربی از چنین شرایطی صدمه‌ای نمی‌بینند اما مسکو چرا... . دوران جدید نیازمند برخورداری از درک مسائل جدید است، و نهایت امر سیاست‌مدارانی جدید می‌طلبد.  چرا که،  واشنگتن علیرغم تمامی فشارهای داخلی و خارجی بالاجبار می‌باید پیرامون مسائلی بیشمار در سطح جهانی با کرملین به توافق برسد. در غیراینصورت صلح‌جهانی در خطر می‌افتد،  و برنده‌ای در این میانه نخواهد بود.  آمریکا حتی به قیمت قبول فروپاشی‌های داخلی،  که ورود دونالد ترامپ به کاخ‌سفید در عمل آغازگر آن بود، می‌باید خود را به سیاست‌های جهانی روسیه نزدیک کند،‌ و این سیاست‌ها بیش از هر منطقة‌ دیگر شامل ایران،  ترکیه و پاکستان خواهد شد.  و اگر ورود ترامپ به کاخ‌سفید،  همانطور که گفته شد آغازگر تحولات تلقی می‌شود،  به هیچ عنوان پایان آن نیست.




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
پشت پرده کنکور در گفتگو با یک رتبه دو رقمی
سه شنبه 30 مرداد 1397 ساعت 05:34 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
به گزارش «شفاف»؛ از زمانی که استفاده تبلیغاتی از اسامی رتبه های برتر کنکور سراسری در رسانه های تصویری و شنیداری ممنوع شده است. برخی از مؤسسات کنکور رو به فضای مجازی آورده اند و سعی دارند تا با درج مصاحبه ها و مطالب ساختگی از رتبه های برتر کنکور؛ اینگونه وانمود کنند که موفقیت این نفرات برتر؛ حاصل کلاس های کنکور، کتابها و یا آزمون های آزمایشی آنها بوده است. از طرفی بازار تبلیغات فروش بسته های آموزشی و شگردهای آلفای ذهنی؛ مهندسی معکوس و فرمولهای فوق سریع در حل تستهای کنکور نیز به شدت رواج یافته است. با سایت خبری شفاف همراه باشید تا در گفتگو با یکی از رتبه های برتر کنکور که نمی خواهد نامش فاش شود به بررسی حقایق پشت پرده این آزمون نفس گیر بپردازیم.

به عنوان اولین پرسش، آیا شما خودتان هم برای موفقیت در کنکور سراسری از کلاس های کنکور و یا مشاوره تحصیلی استفاده کرده اید؟

رتبه برتر: در کلاس های کنکور که خیر شرکت نمی کردم اما از ابتدای سال سوم دبیرستان زیر نظر مشاور تحصیلی بودم.

اما در یکی از تالارهای گفتگوی کنکور آمده است که شما در آن تالار به پرسش های کنکوری داوطلبین پاسخ داده اید و در آنجا گفته اید که بدون کمک گرفتن از مشاور تحصیلی، موفق به کسب رتبه تک رقمی شده اید؟

من اطلاعی در این مورد ندارم و در هیچ سایت یا تالار گفتگویی نیز عضو نیستم و هیچ صفحه اختصاصی نیز در شبکه های اینترنتی ندارم و اگر چنین کاری هم صورت گرفته ، قطعاً از جانب من نبوده است زیرا من نه فرصت آنرا دارم و نه علاقه ای به فعالیت در شبکه های اجتماعی دارم.

بنابراین نام کاربری ایجاد شده در آن تالار گفتگو باید جعلی باشد؟

اگر فردی به نام من در هر تالار یا شبکه اجتماعی، نام کاربری ایجاد کرده ، قطعاً آن نام کاربری جعلی است.

برخی از سایتهای مرتبط با کنکور، مصاحبه هایی از قول شما منتشر کرده اند، که شما گفته اید در آزمون های آزمایشی آنها شرکت کرده و یا از کتابهای کنکورشان استفاده کرده اید.

من تاکنون با هیچ سایت کنکوری مصاحبه نکرده ام و امکان ندارد از کتاب کنکوری تعریف کرده باشم چون اساس کار مشاورم تکیه بر کتابهای درسی و تست های کنکور سراسری بود. از طرفی به توصیه مشاور تحصیلی ام، تنها در آزمون های آزمایشی گروه ایشان و چند آزمون آزمایشی سازمان سنجش شرکت می کردم.

اما آنها حتی کارنامه هایی را به نام شما منتشر کرده اند؟

این مشکل تنها مختص من نیست، چون چند رتبه برتر کنکور دیگر نیز به من گفته اند که به نام آنها کارنامه هایی ایجاد شده است که واقعی نیستند.

چرا تعدادی از نفرات برتر کنکور با وجود استفاده از مشاور تحصیلی و یا معلم کنکور، داشتن آن را انکار می کنند؟

شاید یک دلیلش این باشد که آنها نمی خواهند موفقیت خود را با کسی تقسیم کنند و این تصور ایجاد شود که آن افراد بدون کمک مشاور یا دبیر کنکور ، توانایی دستیابی به رتبه های برتر را نداشته اند.

مشاور تحصیلی تا چه اندازه در موفقیت شما نقش داشته است؟
بطور دقیق نمی توانم درصدی برای نقش آن تعیین کنم اما می توانم اینگونه بگویم که اگر با روش ها و برنامه های درسی مشاور با دانشم درس نمی خواندم، قطعاً در آزمون سراسری رتبه تک رقمی و حتی دو رقمی کسب نمی کردم.

شاید چون شما یک دانش آموز تیزهوش بوده اید مشاور تحصیلی در موفقیت تان نقش بسزایی داشته است؟

در کنکور سراسری صرفاً تکیه بر تیزهوش بودن باعث موفقیت نمی شود، دوستان بسیاری دارم که از من هم باهوشترند اما رتبه کنکورشان بالای هزار شد. ضمن اینکه در آن سالی که زیر نظر مشاور تحصیلی بودم در یک گروه هفت نفره قرار داشتم که دانش آموزی با معدل هجده هم حضور داشت و در کنکور همان سال در رشته دندانپزشکی دانشگاه شهیدبهشتی پذیرفته شد. به نظر من مهم اجرای دقیق فرامین مشاور و برنامه های هوشمندانه ایشان بود که موفقیت بچه ها را تضمین می کرد.


ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
فجایع ارتش ژاپن در چین
پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت 09:05 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
81 سال پیش در روز 13 دسامبر سال 1937 میلادی سربازان ارتش ژاپن پس از 3 روز بمباران بی وقفه شهر نانجینگ در مرکز چین وارد این شهر می شوند. سربازان ژاپنی انبوه مردان ، زنان ، کودکان و سالمندان شهر نانجینگ را با سرنیزه یا شمشیر به قتل می رساندند. آنها پس از فتح نانجینگ به خاطر محدود بودن منابع آذوقه‌شان سیصد هزار نفر از ساکنان و اسرای چینی را قتل عام کردند و صدها هزار زن را مورد تجاوز دسته جمعی قرار دادند و برای تفریح دست و پای مردم بی گناه را قطع کرده و با سر نیزه شکم زنان باردار را دریده و جنین آنها را بیرون کشیده و به هوا پرتاب می کردند. فجایعی که ژاپنی ها در شهر نانجینگ مرتکب شدند در میان جنایات علیه بشریت که در قرن بیستم رخ دادند دارای جایگاه ویژه ای است. هنوز نسل سالخورده چین خاطره این دوران وحشت بار را فراموش نکرده اند و هر سال برای بیش از 300 هزار نفر از قربانیان بیگناه شهر نانجینگ مراسم دعا برگزار می کنند.
پ ن1: تصاویر بسیار فاجعه بارند و قابل انتشار نیستند. متن ترانه ای از باب دیلن: ... همیشه زمزمه جنگ بوده/ و معنای زندگی در باد گم شده است/ برخی بر این باورند که پایان، نزدیک است/ و به جای چگونه زیستن، چگونه مردن را می آموزند/ بگذارید ایستاده بمیرم/ پیش از آن که در قعر زمین دفنم کنید... آهنگ Let Me Die in My Footsteps)
پ ن 2: مو یان در رمان "ذرت خوشه ای سرخ" به زیبایی و انصاف  این فجایع را به تصویر کشیده است.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
سخنرانی صمیمانه مو یان در آکادمی نوبل
دوشنبه 25 تیر 1397 ساعت 09:17 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

(«مو یان» در سخنرانی دریافت جایزه‌ نوبل ادبی2012 بیش از همه از خاطره‌ مادرش سخن گفت و پس از آن درباره‌ نام عجیب‌اش‌، تاثیرپذیری‌ از فاکنر و مارکز و پستی‌ها و بلندی‌های دنیای قلم صحبت کرد. این رمان‌نویس چینی در آخر خود را «قصه‌گو» خواند و سخنرانی‌اش را با روایت سه داستان شیرین به پایان برد.)

* من کوچکترین فرزند مادرم بودم، اولین خاطره‌ من به روزی بازمی‌گردد که تنها بطری ذخیره‌ای که در خانه داشتیم را با خود به غذاخوری عمومی بردم تا آب آشامیدنی بیاورم. از گرسنگی ضعف کرده بودم‌، بطری از دستم افتاد و شکست. از ترس تمام روز خود را در کومه‌ علف‌های خشک پنهان کردم. نزدیکی‌های غروب شنیدم که مادرم با اسم کودکی‌هایم مرا صدا می‌زند. از پناهگاه بیرون خزیدم و خود را برای یک کتک و یا سرزنش تند آماده کردم. اما مادرم مرا نزد ‌،حتی مرا سرزنش هم نکرد او تنها دستی بر سرم و آهی بلند کشید.

*‌ «مو یان» سپس از دردناک‌ترین خاطره‌ عمرش گفت‌؛ زمانیکه با مادرش به خوشه‌چینی رفته و مادرش زمین خورد و نگهبان سیلی محکمی به او زد. او سال‌ها بعد آن نگهبان را می‌بیند و قصد داشت انتقام بگیرد،‌ اما مادرش مانع این اقدام می‌شود.

* زمانیکه هنوز سنین نوجوانی را سپری می‌کردم، مادرم از بیماری وخیم ریوی رنج می‌برد. گرسنگی‌، بیماری و کار زیاد شرایط را برای خانواده‌ام فوق‌العاده سخت کرده بود. راه پیش رو خیلی دلسرد کننده بود و من احساس بدی نسبت به آینده داشتم. نگران بودم که مادر خودکشی کند. اولین کاری که پس از به خانه رسیدن بعد از یک روز کاری سخت انجام می‌دادم این بود که مادرم را صدا بزنم. شنیدن صدای او مثل زندگی بخشیدن دوباره به قلبم بود،‌ اما اگر صدایش را نمی‌شنیدم آشفته می‌شدم و به ساختمان‌های کناری می‌رفتم تا دنبالش بگردم. یک روز وقتی همه‌جا را گشتم و پیدایش نکردم‌، در حیاط خانه نشستم و مثل یک کودک گریه کردم. او که دسته‌ای هیزم را به پشت داشت، وارد حیاط شد و مرا در همان حالت دید. از دستم ناراحت شد‌، اما نمی‌توانستم به او بگویم که از چه هراس داشتم، هرچند او می‌دانست. به من گفت: پسر نگران نباش، شاید هیچ لذتی از زندگی‌ نبرده باشم، اما مادامیکه خدای زیرزمین مرا فرانخوانده‌، تو را ترک نمی‌کنم.

* من چهره زیبایی نداشتم و روستاییان اغلب به چهره‌ من می‌خندیدند و قُلدرهای مدرسه گاهی به همین خاطر مرا کتک می‌زدند. با گریه به سمت خانه می‌دویدم، جاییکه مادرم به من می‌گفت: پسرم تو زشت نیستی، تو یک بینی و دو چشم داری. دست‌ها و پاهایت هم ایرادی ندارند، پس چطور ممکن است زشت باشی؟ اگر تو خوش‌قلب باشی و همیشه کار درست را انجام دهی، آنچه زشت به نظر می‌رسد زیبا می‌شود. بعدها وقتی به شهر رفتم، افراد تحصیل کرده‌ای بودند که پشت سرم به من می‌خندیدند. بعضی‌ها هم حتی این کار را رو در روی من انجام می‌دادند. اما وقتی به یاد حرف‌های مادرم می‌افتادم، آرام می‌شدم.

* مادر بی‌سوادم به اندازه‌ افرادی که در سطوح بالا مطالعه می‌کردند، می‌دانست. ما آنقدر فقیر بودیم که نمی‌دانستیم وعده‌ غذای بعدی‌مان از کجا تامین می‌شود، اما او هرگز درخواست مرا برای خرید کتاب یا نوشت‌افزار رد نمی‌کرد. با طبیعت سخت‌کوشی که داشت، کودک تنبل به دردش نمی‌خورد، اما تا زمانیکه سرم در کتاب بود،‌ می‌توانستم از زیر کار در بروم.

* روزی یک قصه‌گو به بازار آمد و من برای گوش کردن به داستان‌هایش پیش او رفتم. مادرم به خاطر فراموش کردن کارهایم از دستم ناراحت بود، اما آن شب وقتی زیر نور کم چراغ نفتی لباس‌هایمان را وصله می‌زد، نمی‌توانستم داستان‌هایی که شنیده بودم را دوباره و دوباره تعریف نکنم. او ابتدا با بی‌صبری گوش می‌داد، چون از نگاه او افراد قصه‌گوی ماهر، افرادی با زبان نرم و حرفه‌ای مشکوک هستند و هیچ حرف خوبی از دهان‌شان بیرون نمی‌آید. اما آهسته آهسته او جذب داستان‌های بازگو شده‌ من شد و از آن روز به بعد مادرم دیگر در بازار مرا مجبور به کار نکرد. این مجوزی بود برای گوش سپردن به داستان‌های جدید. من هم برای جبران مهربانی مادر و به رخ کشیدن حافظه‌ قوی‌ام‌، داستان‌ها را با جزییات شفاف برایش بازگو می‌کردم.





:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
تیرگان خجسته باد!
یکشنبه 10 تیر 1397 ساعت 02:36 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
جشن تیرگان در روز تیر از ماه تیر برابر دهم تیر در گاهشماری جلالی برگزار می شود. تیرگان از جشن‏ های بزرگ ایران بوده است و امروز تنها در میان زرتشتیان برگزار می شود.  آیین های این جشن گونه گون است. از دیر زمان ایرانیان و امروزه زرتشتیان نخی ابریشمی به رنگهای رنگین کمان به نام “تیر و باد” در روز “تیر” بر مچ دست می بستند و ده روز بعد در روز باد (روز بیست و دوم ماه که در گاهشماری امروز ما نوزدهم تیرماه می شود) از دست بیرون می آورند و به باد می سپارند. آیین چنین است که در روز جشن تیرگان همگان بر روی هم آب می پاشند! باور این است که به یاری ایزد باد در این روز تیر آرش کمانگیر را که از فراز کوه البرز به زه کشیده بود تا آسیای میانه رساند و آنجا بنا به قرار میانِ دو کشور در جنگ یعنی ایران و توران مرز نامیده شد. از تیر روز تا باد روز ده روز است. در روزگار گذشته این جشن جشن بزرگی بود که در فلات بزرگ ایران فرهنگی برگزار می شد و مردم در این ده روز به شادی و پایکوبی می پرداختند.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مطالبات اقتصادی و هرج و مرج طلبان
چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 09:04 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در حالی که بسیاری از مردم ایران از شرایط اقتصادی مملکت ناراضی هستند و چند روز پیش برخی بازاریان به اعتراض به پا خواستند اما تلاش برخی برای سوء استفاده از خواسته های به حق مردم منجر به واکنش معکوس گشته بصورتی که حتی آنهایی که به شرایط اقتصادی خود معترض هستند از همراهی با اعتراضات خودداری می کنند. اعتراضات معیشتی حق مسلم همه مردم است و به هر شکلی شده مردم حق دارند صدای خود را به مسئولین خود برسانند و این حق حتی در قانون اساسی ایران تضمین شده. پس طبق قانون اساسی ایران تا وقتی که مردم به دنبال احقاق حقوق خود باشند هیچ احد الناسی حق ندارد در مقابل آنها بایستد اما اگر احیانا این مطالبات به یکباره بخواهد تبدیل به تخریب اموال عمومی و یا شورش هدایت شده از خارج گردد آنوقت نیروهای امنیتی و انتظامی "موظف هستند"، توجه داشته باشید من اینجا عبارت "موظف هستند" را استفاده کردم نه "حق دارند"، با تخریب کنندگان اموال عمومی و اغتشاش گران مقابله کنند.البته این ماجرا فقط به ایران مربوط نمی شود بلکه در هر جای دنیا هم همین است.

باید توجه داشت که نیروهای امنیتی و انتظامی خود از مردم هستند و اگر مردم دچار مشکلات اقتصادی و معیشتی هستند آنها نیز دچار چنین مشکلاتی هستند، پس اینجا است که بحث "حق دارند" مطرح می شود و ممکن است نیروهای امنیتی و انتظامی احساس کنند که خودشان هم با مردم در این غم شریک هستند و با معترضین برخورد نکنند. اما وقتی که برخی معترضین اقدام به تخریب اموال عمومی و یا سر دادن شعارهای سیاسی و تکرار حرف دشمنان مملکت می نمایند و یا تلاش می کنند مثلا به مجلس ورود کنند و آن را تخریب کنند دیگر بحث "حق دارند" مطرح نمی شود و بحث "موظف هستند" مطرح می شود. آن وقت دیگر در اختیار نیروهای امنیتی و انتظامی نیست که بخواهند فکر کنند آیا باید با معترضین{اغتشاش گران} برخورد کنند یا نه، آنها موظف هستند برخورد کنند. دلیل اصلی که هیچوقت مطالبات به حق معترضان به نتیجه نمی رسد این است که اجازه می دهند برخی اغتشاش گران به صفوف آنها ورود کنند و تجمعات آنها را منحرف نمایند. بیشتر تجمعاتی که در ایران اتفاق می افتد تجمعات خودسر است که برخی از روی ناراحتی از اوضاع معیشتی خود اقدام به تجمع می نمایند اما اغتشاش گران همیشه آماده سوء استفاده از تحرکات مردم هستند. معمولا در همه جای جهان برخی به دنبال این هستند که اگر شلوغی ای به وجود می آید به اموال عمومی دستبرد بزنند و اموال مردم را غارت کنند و حرفه ای تران پس از غارت اموال عمومی اقدام به آتش زدن آنها می نمایند تا اثر کار خود را بپوشانند. ایران هم از این ماجرا مستثنا نمی باشد.



ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مهمان نوازی فوتبالی روس ها
چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 01:09 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

این روزها درشهرهای روسیه از هر نژادی مهمان دیده می‌شود، راشا‌ها یا همان روس‌ها، ژرمن‌ها، مکزیکی‌ها، کلمبیایی‌ها، سعودی‌ها، برزیلی‌ها، اسپانیش‌ها، ایرانی‌ها حتی چینی‌هایی که تیم شان درجام جهانی حضور ندارد.  شاید نزدیک به یک میلیون نفر در مجموع به روسیه آمده باشند تا رقابت های جام جهانی را ازنزدیک به نظاره بنشینند که سازمان دهی این تعداد تماشاگر کار ساده ای نیست و نیاز به یک برنامه ریزی دقیق دارد که بخش اعظمی از آن به واسطه زیرساخت حمل و نقل قوی روسیه تامین شده است. آنچه بیش ازهمه ما را تحت تاثیر گذاشته سکوت پلیس ها و عوامل برقراری امنیت ورزشگاه هاست. آن ها به شدید ترین شکل ممکن حتی خبرنگاران و عکاسان را هم می گردند اما آثاری از بی احترامی در رفتارشان نمی بینی. تو را تفتیش می کنند و بعد لبخند می زنند و سرتکان می دهند. یکی از ماموران پلیس روسیه که قامت تنومندی هم داشت برای اینکه دقت پلیس دربرقراری امنیت ورزشگاه ها را نشانم دهد به تک تیراندازهایی اشاره کرد که به شکل مخفیانه ای درنقاط فوقانی ورزشگاه با دوربین های دقیق همه را زیرنظر گرفته اند. می گفت با دوربین‌های‌شان از فاصله یک کیلومتری می‌توانند اعداد روی آی دی کارت های مان را هم بخوانند! 
برای یک میزبانی عالی لازم است که میان فیفا و تامین کننده‌های امنیت ورزشگاه ها وحتی هتل ها هماهنگی دقیقی انجام شود. در روسیه این هماهنگی برقرار شده است. هزاران دختر و پسر نوجوان ازساعت‌ها قبل از شروع بازی و در حین برگزاری نشست های خبری در ورزشگاه ها حضور دارند تا فقط اصحاب رسانه و تماشاگران را راهنمایی کنند. شغل آنها این است که با لباس های متحدالشکل لبخند بزنند، خوش‌آمد بگویند و تو را به محدوده مورد نظر راهنمایی کنند. یک هارمونی منظم و هدفدار را اینجا مشاهده می‌کنید. تلفیقی از تکتولوژی، هنر، مهمان نوازی، سرعت و صبر و شکیبایی.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
فقط عشق می‌تواند ما را نجات دهد
یکشنبه 3 تیر 1397 ساعت 10:24 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

سوتلانا آلکسیِویچ : فقط عشق می‌تواند ما را که آغشتۀ نفرتیم نجات دهد. واقعیتی وجود دارد که نه می‌توانیم ببینیم و نه بشنویم، بلکه فقط حسش می‌کنیم.

کتاب‌های سوتلانا آلکسیویچ نوشته‌هایی عجیب و تکان‌دهنده‌اند. خودش آن‌ها را رمان می‌داند، اما رمان‌هایی که در واقع از هزاران صدای واقعی، از سال‌ها مصاحبه با دیگران ساخته شده‌اند، رمان‌هایی که نویسنده در آن‌ها شبیهِ کسی است که سوار قطاری شده است و دارد از پنجره به دنیای بیرون می‌نگرد. آلکسیویچ در این مصاحبه از درک پیچیدۀ خود از واقعیت می‌گوید و از پروژه‌های جدیدی که دارد روی آن‌ها کار می‌کند: کتاب‌هایی دربارۀ عشق و مرگ. روزنامه‌نگار و نویسندۀ بلاروسی سوتلانا آلکسیویچ به‌خاطر مستندسازیِ زندگی شهروندان در دوران قبل و پس از فروپاشی شوروی، جایزۀ نوبل ادبی ۲۰۱۵ را از آن خود کرد. جدیدترین کارش با عنوان دربارۀ عشق موضوع فیلمی مستند به‌کارگردانی فیلم‌ساز سوئدی استافان یولن است۱. این نوشتار گفت‌وگوی آلکسیویچ است با یولن دربارۀ علت انتخاب این موضوع و اینکه محرک کارش چیست.
ادامه...



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,