» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

مرد نکونام نمیرد
چهارشنبه 30 مرداد 1398 ساعت 09:23 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
پیرمرد بلندقد، تکیده و آرامی را برخی عصرها می دیدم که با متانت و وقار، طبق عادت، مجله هفتگی جدولش را از دکه روزنامه فروشی خیابان شریعتی می خرید و راهی خانه اش می شد. پیشینه و حرکات و رفتار با حوصله و نرمش طوری بود که مهر و احترام را به خود جلب می کرد. نشنیده بودم کسی دانش آموزش باشد و از این دبیر شیمی سال های دورش به نیکی و نیکنامی ای حتی متعصبانه یاد نکند. دبیرم نبود متأسفانه، اما همان مهر و احترام قلبی را من هم نسبت به ایشان داشتم. زمستان 96 قرار ضبط گفتگویی را با ایشان گذاشتم، و کمی دیرتر در بهار 97 در اولین جلسه در منزل شان بیش از یک ساعت گفتگویی صمیمی انجام گرفت که ضبط شده است. زنده یاد استاد جمشید خدوایسی که هفته گذشته چشم از جهان فرو بست زاده 1319 روستای دیزلی اورامانات می باشد هر چند در اصل والدینش اهل روستای دوسرند که به واسطه شغل پدر که کارمند پست و تلگراف بوده در دیزلی ساکن بوده اند. سپس به خسرو آباد گروس منتقل و در آنجا آغاز به تحصیل می کند و نهایتا در سنندج سیکل دوم متوسطه اش را می گیرد؛ در بیجار بوده که وارد حرفه معلمی می شود و دهه 50 برای اخذ لیسانس شیمی به اتفاق استاد عزیز انتصامی راهی دانشسرای عالی تربیت معلم تهران می شود...
معدود افرادی در جامعه هستند که جایگاه شغلی  شان را از آن چه بوده بیشتر ارتقاء داده اند همیشه، بی شک استاد خداویسی از این گونه بوده اند. یادش مانا و نامش ماندگار.



:: مرتبط با: مشاهیر قروه ,
یک کامنت
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 11:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )


یادی از کامنت چند ماه پیش یکی از مخاطبان وبلاگ خطاب به من در پستی با این شعر:
"هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چُنان که هستم هستم"
کامنت مخاطب ناشناس: زیبا بود. امانكته یی كه بایدتوجه كردهمین كه هستم هستم به معنی شانه خالی كردن ازمسئولیت های اجتماعی وانسانی نیست؟
پاسخ من: نه، بی اعتنایی به فضولی و تنگ نظری و حماقت های افراد نابالغی است که برای دیگران مسؤولیت های چرند می سازند! البته آدم با مسئولیتی که ادعایش را دارید بی هویت و نام و نشان و امضاء کامنت نمی گذارد...
کامنت مخاطب ناشناس: پاسخ شما بیشتربوی بزدلی وترس میده تافهم وشعور ، اخلاق همیشه باتوجه به منافع توجیح میشه وشمااستاداین كارهستی.
پاسخ من:...



:: مرتبط با: روز نوشت ,
مرگ قسطی
سه شنبه 15 مرداد 1398 ساعت 20:48 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لویى فردینان سلین قبل از هر چیز یک نویسنده بى رحم است. انگار عادت ندارد حقایق و تلخى ها را تلطیف کند و یا حداقل با آمادگى ذهنى بگوید! بلکه هر چه بدبختى و لعن است را یک باره و یک جا تنها در چند سطر روى سر مخاطب آوار مى کند.»رمان «مرگ قسطی» نوشته‌ی «لویی فردینان سلین» نویسنده‌ی مشهور فرانسوی را «مهدی سحابی» به فارسی برگردانده است. این رمان که یکی از سه شاهکار سلین است، داستان فقر و فلاکتی که نویسنده در دوران کودکی از سر گذرانده را روایت می‌کند. در بخشی از داستان می‌خوانیم: «... از زمان جنگ تا حالا جنون همین‌طور در تعقیبم بوده، یک‌بند به مدت بیست و دو سال. معرکه‌ست. هزار جور سروصدا و قشقرق و هیاهو را روم امتحان کرده. اما من از خودش هم سریع‌تر هذیان بافته‌م، روش را کم کرده‌م. روی «خط پایان» هذیان و جنون همیشه ترتیبش را داده‌ام و برنده هم بوده‌م. بله! مسخره‌بازی درمی‌آرم، خودم را به لودگی می‌زنم، مجبورش می‌کنم فراموشم کند... رقیب بزرگم موسیقی‌ست، ته گوشم گیر افتاده و رفته‌رفته خراب شده... مدام باام درمی‌افتد... شب و روز دست و پا می‌زند و به خودش می‌پیچد... برای خودم تنهایی یک دسته کامل سه هزار و پانصد و بیست و هفت پرنده کوچک کوچک دارم که یک لحظه هم آرام نمی‌گیرند... همه ارگ‌های دنیا منم. همه چیز از من است، گوشت و روح و نفس... فکرها توی کله‌ام سکندری می‌رود و کله‌پا می‌شود. بااشان خوب تا نمی‌کنم. کارم ساختن اوپرای سیل و توفان است... بیست و دو سال است که هر شب می‌خواهد کلکم را بکند... درست سر ساعت دوازده... اما من هم می‌دانم چطور از خودم دفاع کنم... با دوازده سمفونی کامل طبل و سنج... دو سیلاب بلبل... برای یک آدم عزب بد سرگرمی‌ای نیست... انصافا ... زندگی دومم است... به کسی چه...» کتاب حاضر را نشر «مرکز» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.



:: مرتبط با: کتاب ,
آوریل سرخ
یکشنبه 6 مرداد 1398 ساعت 23:01 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
چاکالتانا، دادستان منطقه، قصد دارد معمای جسدی را که سوزانده شده است حل کند. او از قوت گرفتن مجدد گروه چریک‎های «راه درخشان» در هراس است، اما مقامات شهر به دلایلی خواهان سرپوش گذاشتن بر کل ماجرا هستند. او از پا نمی‌نشیند و در طول تحقیقات خود شاهد عمق بی‌عدالتی، فساد و سرکوب در جامعه‌ای است که روزی به کارآمدی نظام و قوانین حاکم بر آن ایمان داشت. این رمان از زبان اصلی، اسپانیایی، به فارسی ترجمه شده است.

پ ن:
سانتیاگو رونکاگلیولو (۱۹۷۵) نویسنده پرویی سومین رمانش، آوریل سرخ را در سال ۲۰۰۶ نوشت و جایزه‌ی آلفاگوارا (اسپانیا) را دریافت کرد. ترجمه‌ی انگلیسی این رمان جایزه‌ی روزنامه‌ی ایندیپندنت (۲۰۱۱) را نصیب این نویسنده و روزنامه‌نگار پرویی کرد.



:: مرتبط با: کتاب ,
مسیر خشونت خانگی چگونه هموار می‌شود؟
چهارشنبه 2 مرداد 1398 ساعت 09:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در بسیاری موارد هنجارهای اجتماعی و جنسیتی چنان در نحوه تفکر ما نهادینه شده‌اند که ما به اعضای خانواده، حق رد کردن نقشی که برای آنها تعیین شده است را نمی دهیم. برای مثال، شاید اصلاً فکر نکنیم که کودکان این حق را دارند که از والدین خود نافرمانی کنند یا اینکه یک زن این حق را دارد که تصمیم بگیرد چه زمانی و با چه کسی رابطه داشته باشد. پیامد منطقی این وضعیت این است که اگر یک عضو خانواده حق نه گفتن به یک چیز را نداشته باشد بنابراین، عضو دیگری از خانواده حق طلب کردن آن را خواهد داشت – البته به این شرط که وظایف و الزامات خانوادگی خود را انجام داده باشد. بعید است که شوهر نیز این کار را نقض یک حق بداند زیرا احساس می کند که به عنوان یک شوهر این حق را دارد که هر وقت بخواهد از زن خود طلب رابطه کند.

در سایر موارد، فرد خشونتگر ممکن است از اینکه اقداماتش آسیب‌رسان یا مضر هستند مطلع باشد؛ با این حال، به این دلیل که رابطه را حق و امتیاز خود می‌داند، ارتکاب آن را برای خود توجیه نماید. برای مثال، در بسیاری از مناطق جهان هم زنان و هم مردان فکر می کنند که زدن همسر برای مرد مجاز است اگر: زن غذا را بسوزاند، بدون اجازه او از خانه خارج شود یا از رابطه جن... امتناع کند. در این موارد، اگر چه تصدیق می شود که کتک زدن همسر موجب درد و رنج او خواهد شد، اما این عمل در شرایط خاصی، در محدوده حقوق و امتیازات شوهر بودن قرار می‌گیرد.  این نقش ها توسط جامعه مجاز شمرده شده‌اند: شوهر باید همسرش را کنترل کند و مادر باید فرزندش را کنترل کند.  بنابراین، فرد خشونتگر ممکن است خشونت خود را به عنوان چیزی توجیه کند که در نقش خود به عنوان شوهر، پدر یا مادر برای کنترل دیگری به آن نیاز دارد.

اما در سایر موارد، اعضای خانواده خشونتی را روا می دارند که خود می دانند اشتباه بوده و در شرایطی غیر از محیط خانواده، این خشونت بدون مجازات و تنبیه نمی‌ماند، اما باز هم اقدام به خشونت می‌کنند زیرا می دانند قربانی فاقد قدرت اجتماعی است و ابزار و توان به چالش کشیدن آنها را ندارد. حتی در جوامعی که خشونت مجاز دانسته شده است! اغلب حد و حدودی وجود دارد که عبور از آنها غیر مجاز شمرده می شود. برای مثال، در برخی موارد ممکن است کتک زدن همسر با چوب، مادامی که چوب از انگشت شست شما کلفت‌تر نباشد، مجاز شمرده شود.  با این حال، زدن او به نحوی که سیاه و کبود شود، غیر مجاز است. به همین نحو، در برخی فرهنگ ها، ممکن است برادر نسبت به خواهر قدرت برتر داشته باشد، اما این قدرت به او اجازه نمی دهد که به خواهر تعرض داشته باشد.




ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,