» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

اصل سی و یکم: پابلو نرودا
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 ساعت 09:00 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم :

هرانسانی حق دارد هر کسی را که می خواهد دوست داشته باشد.





:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
ترجمه اولیس جیمز جویس:اکرم پدارم نیا
شنبه 28 اردیبهشت 1398 ساعت 11:52 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

یولسیز (اولیس) جیمز جویس؛ بدون سانسور و رایگان برای فارسی‌زبانان

رضا شکراللهی: در آستانه صدساله شدن رمان یولسیز (اولیس) جیمز جویس، ترجمه فارسی کامل و بدون سانسور آن در دسترس فارسی‌زبانان قرار گرفته است.

جیمز جویس رمان «یولسیز» را در سال ۱۹۲۲ نه در زادگاهش، ایرلند، که در پاریس منتشر کرد تا از آسیب سانسور محفوظ بماند؛ اثری که جویس آن را جاه‌طلبانه به ‌قصد تغییر سرنوشت ادبیات معاصر نوشته بود تا به قول خودش درک و تحلیل آن سیصد سال زمان ببرد. رمان یولسیز از معدود نمونه‌های تاریخ ادبیات است که با نثری عجیب ‌و غریب به عرصه‌هایی نو در رمان‌نویسی پا گذاشته که تاکنون کمتر نویسنده‌ای موفق به ورود به این قلمروها شده است. همین ویژگی‌ها سبب شده تا به اثری بس دشوار برای ترجمه تبدیل شود تا جایی که برخی آن را «ترجمه‌ناپذیر» تصور می‌کنند.

با این حال یولسیز تاکنون نه‌تنها به زبان‌های بسیار برگردانده شده که در برخی زبان‌ها چندین ترجمه از آن منتشر شده است. اما تا امروز ترجمه‌ای از آن به دست خواننده فارسی‌زبان نرسیده بود بجز ترجمه منوچهر بدیعی از بخشی کوتاه از این اثر سترگ که او نیز ضمن اظهار نارضایتی از بی‌توجهی‌های پس از انتشار همان بخش کوتاه اعلام کرده است نسخه کامل آن تا وقتی زنده است به هیچ صورتی منتشر نخواهد شد.

اکنون اما «نشر نوگام» برگردان دکتر اکرم پدرام‌نیا از یولسیز جیمز جویس را در «چهارمین نمایشگاه کتاب تهران، بدون سانسور» ارائه داده است. پدرام‌نیا پس از یکی دو سال تحقیق و مطالعه، کار ترجمه یولسیز را به‌طور متمرکز از سال ۱۳۹۳ شروع کرد، سال گذشته جلد اول را به دست چاپ سپرد و هم‌چنان به آن مشغول است. به همین مناسبت با او، که هم‌اکنون در حال گذراندن بورسیه دوماهه پژوهشی در «بنیاد جیمز جویس» در زوریخ است، درباره روند ترجمه، عنوان اثر، سانسور، نحوه دسترسی ایرانیان داخل کشور و… گفت‌وگو کرده‌ایم.​

از نام اثر شروع کنیم که سؤال بسیاری از خواننده‌های ایرانی هم هست. چرا یولسیز؟ ایرانی‌ها اغلب آن را با عنوان اولیس می‌شناسند. البته اسامی دیگری مثل یولیسیز یا یولسیس هم گاهی به کار می‌رود. ولی چرا یولسیز؟

در پیش‌درآمد ترجمه این رمان به این موضوع پرداخته ‌ام. راستش در ترجمه نام‌های افراد و مکان‌ها کوشیده‌ام تا حد ممکن هر نامی را بنا به تلفظ درست آن، که همانا تلفظ بومیان آن زبان است، به فارسی برگردانم و اصل آن‌ها را در فهرست نام‌ها در پایان کتاب بنویسم. به گفته سم اسلُت، استاد ادبیات دانشگاه ترینیتی، «عنوان این اثر نه نام یونانی قهرمان داستان اودیسه (اودیسیوس) است و نه نام لاتین این شخصیت (اولیکسِس)، بلکه با تلفظ لاتین جدیدترِ این اسم تطابق دارد: یولسیز.



ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
داستانی از چخوف
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 ساعت 11:01 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
همین چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم.
به او گفتم: - بنشینید یولیا.می‌دانم كه دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
- چهل روبل.
- نه من یادداشت كرده‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌هایم سی روبل می‌دهم. حالا به من توجه كنید. شما دو ماه برای من كار كردید.
- دو ماه و پنج روز دقیقا.
- دو ماه. من یادداشت كرده‌ام، كه می‌شود شصت روبل. البته باید نه تا یكشنبه از آن كسر كرد.همان‌طور كه می‌دانید یكشنبه‌ها مواظب "كولیا" نبوده‌اید و برای قدم زدن بیرون می‌رفتید. به اضافه سه روز تعطیلی...
"یولیا واسیلی اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌های لباسش‌ بازی می‌كرد ولی صدایش در نمی‌آمد.
- سه تعطیلی. پس ما دوازده روبل را برای سه تعطیلی و نه یكشنبه می‌‌گذاریم كنار... "كولیا" چهار روز مریض بود. آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب "وانیا" بودید. فقط "وانیا" و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌ها باشید. دوازده و هفت می‌شود نوزده. تفریق كنید. آن مرخصی‌ها، آهان شصت منهای نوزده روبل می‌ماند چهل و یك روبل. درسته؟
چشم چپ یولیا قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌اش می‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌های عصبی. دماغش را بالا كشید و چیزی نگفت.
-... و بعد، نزدیك سال نو، شما یك فنجان و یك نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید. فنجان با ارزش‌تر از اینها بود. ارثیه بود. اما كاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌ها رسیدگی كنیم و... اما موارد دیگر... به خاطر بی‌مبالاتی شما "كولیا" از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. ده تا كسر كنید... همچنین بی‌توجهی شما باعث شد كلفت‌خانه با كفش‌های "وانیا" فرار كند. شما می‌بایست چشم‌هایتان را خوب باز می‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌گیرید. پس پنج تای دیگر كم می‌كنیم... دردهم ژانویه ده روبل از من گرفتید...
یولیا نجوا كنان گفت:
- من نگرفتم.
- اما من یادداشت كرده‌ام... خیلی خوب. شما شاید... از چهل و یك روبل، بیست و هفت تا كه برداریم، چهارده تا باقی می‌ماند.
چشم‌هایش پر از اشك شده بود و چهره‌عرق كرده‌اش رقت‌آور به نظر می‌رسید. در این حال گفت:
- من فقط مقدار كمی گرفتم... سه روبل از همسرتان گرفتم نه بیشتر.
- دیدی چه طور شد؟ من اصلا آن سه روبل را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا كم می‌كنیم. می‌شود یازده تا... بفرمائید، سه تا، سه تا، سه تا، یكی و یكی.
یازده روبل به او دادم. آنها را با انگشتان لرزان گرفت و توی جیبش ریخت و به آهستگی گفت:
- متشكرم.
جا خوردم. در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق و پرسیدم:
- چرا گفتی متشكرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی كه دارم سرت كلاه می‌گذارم و دارم پولت را می‌خورم!؟ تنها چیزی كه می‌توانی بگویی همین است كه متشكرم؟!
- در جاهای دیگر همین قدرهم ندادند.
- آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب. تعجب ندارد. من داشتم به شما حقه می‌زدم. یك حقه كثیف. حالا من به شما هشتاد روبل می‌دهم. همه‌اش در این پاكت مرتب چیده شده، بگیرید... اما ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردید؟چرا صدایتان در نیامد؟ ممكن است كسی توی دنیا اینقدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی زد كه یعنی "بله، ممكن است."
به خاطر بازی بی‌رحمانه‌ای كه با او كرده‌ بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیر منتظره بود به او پرداختم. باز هم چند مرتبه با ترس گفت:
- متشكرم. متشكرم.
بعد از اتاق بیرون رفت و من مات و مبهوت مانده بودم كه در چنین دنیایی چه راحت می‌شود زورگو بود.



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
اعجوبه ای به نام پپ
دوشنبه 23 اردیبهشت 1398 ساعت 09:52 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در کورسی دشوار و نفسگیر، سیتی در نهایت موفق شد با برتری امروز برابر برایتون برای دومین سال متوالی عنوان قهرمانی لیگ برتر را از آن خود کند. گواردیولا پس از پایان جشن قهرمانی مدعی شد لیورپول باعث شده سیتی تبدیل به تیم بهتری شود و فصل بعد شرایط از این هم دشوارتر خواهد بود. گواردیولا گفت: "ما باید به لیورپول تبریک هم بگوییم و از آنها بسیار سپاسگزارم، زیرا لیورپول ما را وادار به بهبود استانداردهای خود در این فصل کرد. عملکردی باور نکردنی ارائه دادیم و موفق شدیم نزدیک به صد امتیاز کسب کنیم.  ما حتی نمی توانستیم یک امتیاز نیز از دست بدهیم و عملکرد لیورپول باعث شد ما 14 بازی پیاپی به پیروزی دست یابیم و از فصل قبل بهتر باشیم. این فصل دشوارترین عنوان خود را در تمام دوران مربیگری ام به دست آوردم. به دست آوردن 198 امتیاز در دو فصل باورنکردنی است و ما برای فتح عنوان زحمت زیادی کشیدیم.کسب دو عنوان متوالی آنهم در لیگ دشواری مانند جزیره با این همه ستاره فوق العاده و سرمربیان بزرگ نشان می دهد ما عملکرد واقعا خوبی داشته ایم زیرا در انگلیس تیم ها سرمایه گذاری بالایی دارند. فصل بعدی قهرمانی سخت تر خواهد شد اما ما نیز قوی تر خواهیم بود. متاسفانه احساس من اینگونه است و سال آتی ما تلاش می کنیم بتوانیم عملکردی همانند امسال ارائه دهیم."



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
جان لنون
شنبه 21 اردیبهشت 1398 ساعت 09:04 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
تو به کسی نیاز نداری که بهت بگوید چه کسی یا چه چیزی هستی. تو همانی هستی که هستی.



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
پروفسور مظفر اسدی، شیمیدان برجسته ایران
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 ساعت 11:13 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

دکتر مظفر اسدی استاد تمام شیمی معدنی دانشگاه شیراز 5 فروردین 98 به دیار باقی شتافت. هفت سال دیدار و احوالپرسی هر روزه، ذکر گفتن های همیشگی هنگام بالا آمدن از پله های دانشکده،خنده های خاص و پیش نمازی گاه و بیگاه نمازخانه دانشکده علوم دانشگاه شیراز خاطراتی است که از این استاد خوش اخلاق و متین بخش شیمی دارم. دکتر اسدی استاد ناظر پایان نامه ارشد و دکتری من بودند و دفترشان در راهرویی بود که آزمایشگاه تحقیقاتی ما قرار داشت و هر روز توفیق زیارت شان را داشتم. ایشان متولد سال بیست و یک شمسی در یکی از روستاهای قروه کردستان(کروندان) بود و مدتی در دانشگاه بغداد نیز تدریس می کرد. این عکس اسفندماه نودوپنج هنگام برگزاری شصتمین سالگرد تاسیس بخش شیمی دانشگاه شیراز گرفته شده است.
(از اینستا بابک مختاری)



:: مرتبط با: مشاهیر قروه ,
چُنان که هستم هستم
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 ساعت 12:42 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چُنان که هستم هستم



:: مرتبط با: روز نوشت ,
لئو مسی: گسترش مرزهای فوتبال
شنبه 14 اردیبهشت 1398 ساعت 09:26 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

خبرآنلاین: اینجا نوکمپ است. بازهم نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا اما این بار در فصل 2018-2019. سناریو تقریبا مشابه چهار سال پیش است. یک غول قدرتمند قرار است به بارسلون پا بگذارد. لیورپول کلوپ. تیمی که در جزیره تاخته و در رقابتی تنگاتنگ با منچسترسیتی برای قهرمانی قرار دارد. رقابتی که هنوز هم مشخص نیست در نهایت کدام یک را سعادتمند کند.

یک بار دیگر همه سعی می کنند با آمارها بارسلونا را بترسانند و آن ها را در مقابل قرمزهای آنفیلد دست و پا بسته نشان دهند. یک سو سخن از خط حمله آتشین تیم کلوپ با رهبری محمد صلاح است و از سوی دیگر رسانه ها از دریبل نخوردن ویرجیل فن دایک در این فصل سخن می گویند. مدافع آماده ای که در اوج دوران حرفه ای اش قرار دارد. کلوپ هم با بهره گیری از رگ آلمانی اش باز به سراغ جنگ روانی رفت و گفت نوکمپ معبد فوتبال نیست. او هم اشتباه هموطنانش در بایرن را تکرار کرد و با این تصور که جنگ روانی می تواند بارسا را تحت تاثیر قرار دهد، در نهایت در آتشی سوخت که خود هیزم کش آن بود.

همه یک بار دیگر فراموش کردند که اگر بنا به درخشش مسی باشد، هیچ برنامه و طرحی حتی با چاشنی خشونت هم نمی تواند او را از ریل خارج کند. مسی دیشب بازی را آرام شروع کرد. چندان در مقابل دروازه لیورپول دیده نشد و بیشتر در میانه میدان تیم را هدایت می کرد. در صحنه گل اول هم که روی پاس آلبا و ضربه تمام کننده سوارز به ثمر رسید، نقش خاصی ایفا نکرد. در نیمه دوم اما ورق برگشت و او باز هم در جای درست داستان وارد شد. گویی که او هم کارگردانی قابل است و هم بازیگری توانا. خودش برای خودش نقش طراحی می کند، خودش برای خودش مشخص می کند که چه زمان وارد کادر شود و خودش برای خودش تعیین می کند که چه زمان با کنار زدن همه آدم بدهای داستان،یک تنه قهرمان این درام مهیج باشد. دقیقه 75، خودش حمله ای را آغاز می کند. روبرتو و سوارز را در موقعیتی عالی قرار می دهد اما آن ها قدر توپ را نمی دانند. خودش ناگهان به قلب دفاع می زند، توپ را در آن شلوغی می گیرد و مثل آب خوردن بازی را 2-0 می کند.

هفت دقیقه بعد اما کاشته ای که او گل می کند تا ششصدمین گلش با پیراهن آبی اناری را به ثمر برساند، فقط یک گل ساده نیست. فقط شوتی نیست که باعث شود تا توپ به تور دروازه آلیسون بکر بوسه بزند و اختلاف بارسا با حریف قدرش را به سه برساند. بلکه چیزی فرا تر از این سخنان است. چیزی در حد تقلیل شأن ضربه آزادی 30 متری به یک ضربه پنالتی ساده است. چیزی در حد به سخره گرفتن تمامی چارچوب ها و پیش فرض ها و عادت ها و اتفاقات معمولی که در دنیای فوتبال رخ می دهد. چیزی فراتر از تمام آن چه که انسان ها می توانند چه داخل مستطیل سبز و حتی چه خارج از آن رقم بزنند. خانم ها و آقایان، با لیونل مسی آشنا شوید. یک ابر قهرمان فرا زمینی.




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
اعلامیه سی ماده ای حقوق بشر
دوشنبه 9 اردیبهشت 1398 ساعت 08:48 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

 ماده ی ۱
تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند .

ماده ی ۲
همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بین المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد .

ماده ی ۳
هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است .

ماده ی ۴
هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود:
بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود .

ماده ی ۵
هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد .

ماده ی ۶
هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود .

ماده ی ۷
همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور مساوی در پناه قانون باشند. همه انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند .

ماده ی ۸
هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذیصلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند .

ماده ی ۹
هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد .

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
می و مطرب
شنبه 7 اردیبهشت 1398 ساعت 08:49 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
(حافظ)



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
نوزده هشتاد و چهار
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 09:07 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

رمان ۱۹۸4 تا به حال به بیش از ۶۵ زبان مختلف برگردان شده است و میلیون‌ها نسخه از آن به فروش رسیده است و در نتیجه آن، جورج اورول به جایگاه ممتازی در ادبیات جهان رسید. «جهان اورولی»، هم‌اینک اصطلاحی است که به صورت خلاصه توتالیتاریسم و نظام‌های سرکوب‌گر را توصیف می‌کند. ۱۹۸۴ رمانی است که داستان وینستون اسمیت را روایت می‌کند، فردی که نماد یک شهروند عادی دگراندیش در دنیاهای اورولی است.۱۹۸۴ رمانی است که هیچگاه کهنه نمی‌شد و داستان آن برای ابد تازه جلوه می‌کند و هر کسی گمان می کند که کتاب برای عصر او نوشته شده است. با ۱۹۸۴، اصطلاحاتی مانند «برادربزرگ» به واژه‌های روزمره مردم و مطبوعات تبدیل شدند.




:: مرتبط با: کتاب ,
ایران
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 ساعت 12:25 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

هرکجای ایران دست می گذارم درد می کند...





:: مرتبط با: جملات کوتاه ,