چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا


مرتبط با: روز نوشت ,
دست‌نوشته‌های یک‌مرده/ میخائیل بولگاکف

«دست‌نوشته‌های یک‌مرده» اثر میخاییل بولگاکف(1891-1940) روسی است، بولگاکف کار روی این رمان در سال ۱۹۳۰، بعد از اعمال سانسور روی یکی از نمایشنامه هایش آغاز کرد، این رمان منحصر به فرد با طنز حزنانگیزش، با قلمی توانا، زبانی سلیس، نیشدار و طنزآلود، خفقان حاکم بر فضای فرهنگی و هنری زمانهای را نشان میدهد که بولگاکف را در زیر چنگالهای محدودیتها میفشارد. فضای اعمال محدودیتهای حاکمیت که همواره در طول تاریخ ابتدا هنر و فضای خلاقانه نوشتار را نشانه رفته است، در این رمان با زبانی ساده، اما پرکنایه و مغزدار به تصویر کشیده است. این رمان البته رمانی بیپایان است و مرگ بولگاکف، مانع از آن شد که این رمان به پایان برسد.
داستان این کتاب: روایت زندگی یک کارمند ساده موسسه کشتیرانی است که از شرایط زندگی و امرار معاش اش سرخورده شده‌است. و تنها دلخوشی و علاقه‌ی همیشگی اش نوشتن است. او شب ها روی نگارش نمایشنامه ای با عنوان «برف سیاه» کار می کند . بعد از مدت ها نامه ای از مرکز آموزشی تئاتر مستقل مبنی بر ملاقات و پذیرفته شدن نمایشنامه اش به عنوان یکی از نمایشنامه های قابل اکران دریافت کند و باعث میشود زندگی اش دگرگون شود.


مرتبط با: کتاب ,
همچون یک خانه به دوش

آدمی چقدر باید گام نهد
تا او را «آدم» صدا زنند؟
کبوتر سپید، چند دریا را باید پشت سر گذارد
پیش از آنکه در شن‌های ساحل آرام گیرد؟
آری،گلوله‌های توپ چند بار باید شلیک شوند پیش از آنکه قدغن گردند؟
آری ای دوست من، پاسخ در باد می‌وزد
پاسخ در باد است

 ترانه‌های باب دیلن به داستان‌هایی کوتاه می‌مانند، با شخصیت‌هایی واقعی و خیالی، و هرچند بعضی عقیده دارند که ترانه‌سرایی مقوله‌ای است متفاوت از ادبیات و شعر، و ترانه با موسیقی است که جان می‌گیرد ولی واقعیت این است که باب دیلن در بیش از نیم‌قرن فعالیت هنری خود ترانه‌هایی نوشته که می‌توانند مستقل و بدون موسیقی و روی کاغذ بر مخاطب تأثیر بگذارند و شاید دریافت جایزه‌ی نوبل توسط دیلن، مانند آمدن وی بر صحنه با آن گیتار الکترونیک، فصلی تازه را این‌بار در ادبیات رقم بزند.




مرتبط با: کتاب ,
جلسات کنکور

1- پنجشنبه با این که اول صبح برف زیادی بارید بیشتر از سی نفر از اولیا سال چهارم ها در دومین جلسه هم اندیشی و تبادل تجربه حضور داشتند که به نظرم مفید بود.
2- فردا دوشنبه جلسه ای انگیزشی با دانش آموزان سال چهارم ساعت 4:30 برگزار و پس از آن شامی را با هم صرف خواهند کرد.
3-نتایج 5 آزمون قبلی با توجه به کارنامه های بچه ها تحلیل شد و تحویل شان گردید. به نظرم این هم کار مفیدی است که هر 4 آزمون کارنامه بچه ها جمع آوری و تحلیل و در اختیارشان قرار گیرد؛ و از این مهم تر وضعیت درسی شان با توجه به آمار در اختیار مدرسه قرار دارد و شاید بشود با ترازهای پایین مشاوره داشت و یاری شان کرد.
4- امتحانات از 4 دی تا 25 دی طول خواهد کشید و با توجه به فاصله مناسب هر امتحان بهترین زمان برای جمع بندی دروس نیم فصل سال چهارم می باشد.
5- در کل وضعیت تراز بچه ها امسال خوب است و بهتر هم خواهد شد.
6- و باز هم رویش و این بار چهارمین دوره اش.


مرتبط با: خبر ,
آزادی حلب، یک تحلیل کوتاه


حلب آزاد شد!  پس از حمص و پالمیرا،   نوبت به آزادی حلب رسید.  و سرانجام حلب آزاد شد،   هم از بند تروریست‌ اسلامگرا(افراطی)،   هم از زنجیر اسارت یکصد ساله‌ای که پس از فروپاشی عثمانی،  پروتکتورای فرانسه بر کل سوریه و خصوصاً بر این شهر استراتژیک و کلیدی تحمیل کرده بود.    اگر می‌گوئیم حلب کلیدی است،  دلیل دارد.   این شهر یکی از مراکز کهن مسیحیت خاورمیانه به شمار می‌رود،   و طی دهه‌ها،  آتلانتیسم از طریق اعمال فشار بر مسیحیان و دامن زدن به وحشت از توده‌های متعصب مسلمان،   از مسیحیت حلب اهرمی جهت پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای‌اش ساخته بود.  حلب در عمل،  عمق استراتژیک ارتش سازمان آتلانتیک شمالی در خاورمیانه به شمار می‌آید،   و مسیحیان حلب همچون مسیحیان لبنان طی دهه‌ها ارعاب و فشار تبلیغاتی رسماً به عوامل سیاست‌های انگلستان و فرانسه تبدیل شده‌ بودند.  بی‌جهت نبود که آشوب‌‌ اسلامگرائی(افراطی) که توسط اوباش ارسالی به سوریه آغاز شد،  مرکزیت‌ لوژیستیک و نظامی‌اش را در حلب مستقر کرد.  ولی اینک با فروپاشی سکوی نفوذی آتلانتیسم در حلب،  این شهر پای به مسیری نوین گذارده.    

ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
گفت‌وگو با شهلا زرلکی

                      

تهمینه مفیدی:  شهلا زرلکی نه‌تنها نام آشنایی در عرصه نقد ادبی که نام پرهیاهویی نیز هست. او کتاب‌هایی چون «خلسه خاطرات»، «چراغ‌ها را من روشن می‌کنم» و «زنان علیه زنان» را در نقد و بررسی آثار نویسندگان زن نوشته و کتاب دیگرش «در خدمت و خیانت زنان» موجی از نقدها و مخالف‌‏خوانی‌ها را علیه‌اش برانگیخت، تا جایی که فیروزه مهاجر منتقد هنری و فعال مرکز فرهنگی زنان، کتاب را ازجمله آثاری معرفی کرد که در آن واقعیت تحریف و از علم سوءاستفاده شده است. با این همه زرلکی بی‌هیاهو به راهش ادامه می‌دهد و دست از دغدغه‌هایش نمی‌کشد. کتاب تازه او «زنان، دشتان و جنون ماهانه» دست‌به‌دست گشته تا سهم نشر چشمه شده. چند ناشر از انتشار این کتاب به دلیل عدم ضرورت موضوع عادت‌ماهانه و احتمال عدم صدور مجوز سر باز زدند، درحالی‌که تجدید چاپ کتاب بعد از یک ماه نشان از جذابیت اثری با موضوع عادت‌ماهانه و بررسی ریشه‌های تاریخی- اسطوره‌ای آن برای خوانندگان دارد.     

 پیش از چاپ کتاب «زنان، دشتان و جنون ماهانه» شما مقاله‌ای منتشر کردید تحت عنوان «جنون ماهانه و زنان نویسنده» که در این مقاله دو پرسش مطرح می‌شود، یکی آن‌که اختلال پی‌ام‌اس در کار نوشتن خلاقه نویسندگان زن تأثیر دارد یا نه؟ و این‌که چرا در آثار نویسندگان زن هیچ اثری از این ویژگی زیستی (دشتان) وجود ندارد؟ سوال دوم در حقیقت سوال اصلی کتاب تازه شماست و حالا سوال من این است که عدم‌پرداختن زنان نویسنده به مسأله عادت‌ماهانه در داستان‌هایشان تنها با نظر به آثار چاپ‌شده بررسی شده یا آثاری را هم که چاپ‌نشده و امکان عبور از سد ارشاد را نیافته‌اند، دربرمی‌گیرد؟
   حدود١٥-١٠‌سال است که آثار نویسندگان زن را مطالعه می‌کنم، به دلیل این‌که طی سال‌های گذشته داور بسیاری از جوایز ادبی بوده‏ام. تقریبا تمام آثار داستانی را دنبال کرده‏ام و برای همین می‌دانستم که داستانی با این مضمون در آثارشان وجود ندارد. پس وقتی سراغ‌شان می‌رفتم از آنها نمی‌پرسیدم اثری با این موضوع دارید یا خیر؟ بلکه درباره جای خالی این اثر صحبت می‌کردم. سوالی دیگر هم مطرح می‌کردم که آیا این مسأله روی خلاقیت شما تأثیر می‌گذارد؟ جواب‌ها طیف مختلفی داشت. پاسخ برخی مثبت بود و جواب بعضی دیگر منفی. در مورد جای خالی اثری با موضوع دشتان اما یکی از نویسندگان مطرح زن که آثارش در رده پرفروش‌ترین کتاب‌های نشر قرار گرفته، گفت من همیشه سعی می‌کنم، در داستان‌هایم درباره موضوعات زنانه‌ای بنویسم که تابه‌حال به فکر کسی خطور نکرده است، ولی خیلی عجیب است که تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم. بحث حتی بر سر خواستن یا نخواستن نبوده، نوشتن درباره پدیده دشتان تاکنون حتی به ذهن من خطور نکرده است. با این مثال می‌خواهم بگویم که چقدر این مسأله از ذهن زنان نویسنده دور است.
نوشته بودید در میان آثار نویسندگان زن خارجی هم داستانی با این موضوع نیافتید؟ این جست‌وجو قطعا تنها با استناد به آثار ترجمه‌شده  اتفاق نیفتاده است؟
خیر. من آثار بسیاری از نویسندگان زن خارجی را بررسی کردم، البته به چند مورد مثل آثار فالاچی و غیره برخورد کردم که دلیلش را باید در فضا و نگاه باز فرهنگ و اجتماع‌شان‌ جست‏وجو کرد. اما در ایران هیچ اثری را نیافتم و جالب این‌جاست که این خلأ عمدی نیست و کاملا به‌صورت ناخودآگاه رخ داده است. مسأله این‌جاست که زن نویسنده اصلا به نوشتن درباره دشتان فکر نمی‌کند که بخواهد بنویسد و سانسور شود.

ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
زنان، دشتان و جنون ماهانه

گاهی فکر کرده بودم به اینکه  در گذشته زنان چطور با عادت ماهیانه شان سر می کرده اند. از چه وسیله ای به جای نوار بهداشتی استفاده می کرده اند یا چطور از دیگران پنهانش می کرده اند؟ به هر حال اینطور که به ما یاد داده اند همیشه لازم است این روال طبیعی بدن را که هر ماه به سراغمان می آید پنهان کنیم. در واقع انگار خیلی هم طبیعی قلمداد نمی شود این عادت هر ماهه. طبیعی یعنی قابل قبول، یعنی چیزی که لازم نیست پنهانش کنیم حتا اگر به نظرمان کثیف باشد، مثل دستشویی رفتن. کسی هست که از دستشویی رفتن خجالت بکشد؟ اما عادت ماهیانه چیزی است که به ما یاد دادند ازش خجالت بکشیم. کسی نباید بفهمد. حتی اگر درد می کشیم و حالمان خوب نیست باید بگوییم مریضیم و نگوییم واقعن چه مرگمان است. در داروخانه هم همه نوار بهداشتی ها را در کیسه های سیاه تحویل گرفته ایم. به اینها فکر می کنم و فکر می کنم لابد حالا وضع بهتر است از مثلن ۶۰ سال پیش.
این کتاب به مساله عادت ماهیانه یا دشتان در دوره های کهن تر اشاره دارد و همین طور نظر ادیان و اسطوره های مختلف را در این باره بررسی می کند. جالب است و حتمن خیلی چیزها هست که بعد از خواندن کتاب به دانشمان اضافه می شود و به نظرم سوال اصلی کتاب این است که چرا یک روال طبیعی بدن زن انقدر باید پوشیده و پنهان بماند. گرچه بعد از خواندن کتاب تا حدی حسم این  است که ما امروز بیش از گذشته عادت ماهیانه را پنهان می کنیم. حداقل در گذشته در بعضی اشعار به این موضوع اشاره شده است. گیرم که بار معنایی منفی داشته ولی اسمش آورده شده و انقدر برای مردم عجیب غریب نبوده است. پیشنهادم خواندن کتاب برای همه است. برای بیشتر دانستن و بیشتر پذیرفتن آنچه هستیم.

(از وبلاگ سورمه)



مرتبط با: کتاب ,
باب دیلن دعوت کاخ سفید را هم رد کرد
کاخ سفید از باب دیلن، خواننده آمریکایی و برنده نوبل ادبیات سال ۲۰۱۶ دعوت کرده بود تا به همراه دیگر آمریکایی‌های برنده نوبل امسال، در مراسمی با حضور باراک اوباما شرکت کند. دیلن در این مراسم حاضر نشد. یک سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد باب دیلن "متأسفانه" نتوانست در مراسم بزرگداشت برندگان آمریکایی جایزه نوبل به میزبانی باراک اوباما شرکت کند. چهار آمریکایی دیگر که امسال برنده جایزه نوبل شده‌اند، همگی شامگاه چهارشنبه (۳۰ دسامبر/ ۱۰ آذر) در این مراسم حاضر شدند. باب دیلن پیش‌تر اعلام کرده بود که در مراسم اهدای جایزه نوبل که ۱۰ دسامبر (۲۰ آذر) در استکهلم برپا می‌شود، شرکت نخواهد کرد.اما اواسط ماه نوامبر دیلن با نوشتن نامه‌ای خطاب به آکادمی سوئد گفت که به علت "تعهدات دیگر" قادر به شرکت در این مراسم نخواهد بود.



مرتبط با: خبر ,
هدیه دختران سوری برای نظامیان روس

جلد تقویم « برای نظامیان روس از طرف دختران سوری»





همایش سالانه ایران شناسان و اساتید زبان فارسی فدراسیون روسیه
امروز سومین همایش سالانه ایران شناسان و اساتید زبان فارسی روسیه در محل اقامتگاه سفارت جمهوری اسلامی ایران برگزار گردید. این همایش با حضور سنایی، رایزن فرهنگی سفارت، روسای دانشگاه های روسیه و مدیران مراکز زبان فارسی و ایرانی در دانشگاها، تعدادی از روسای انستیتو شرق شناسی وابسته به فرهنگستان علوم روسیه، روسای بخش دانشگاه فدرال قازان و دانشگاه دولتی آستاراخان، معاون رئیس انستیتو نسخه های خطی شرقی سن پترزبوگ وابسته به فرهنگستان علوم روسیه و تعدادی از اعضای نویسندگان روسیه از این شهر، رئیس پروژه زبان فارسی دانشگاه سینرژی، رئیس دانشکده اوراسیا و شرق شناسی دانشگاه دولتی چلیابینسک، فدرال اورال و شمال قفقاز و جمع کثیری از مقامات و شخصیت های علمی و دانشگاهی از مراکز علمی و گروه های درسی زبان های فارسی دانشگاه های مختلف روسیه، برگزار گردید. در این همایش قرار است موارد زیر مورد بررسی و تبادل نظر قرار گیرد:
 فعالیت های انجام شده درحوزه ایران شناسی روسیه در سال 2016
 اقدامات انجام شده درحوزه تدریس زبان فارسی روسیه در سال 2016
بررسی کاستی ها و مشکلات ایرانشناسی و تدریس زبان فارسی در روسیه
 ارائه راه کارها برای حمایت و ارتقای ایران شناسی و تدریس زبان فارسی در روسیه




مرتبط با: خبر ,
عکس هفته


سفر زندگی من است

خبرگزاری اسپوتنیک- محمد تاجران مهندس مکانیکی است که ناگهان خواب و رویاهایی او را به مسیر دیگری می کشاند و باعث می شود تا دغدغه حفظ درختان را در سر داشته باشد. تاجران در پاسخ به سوالات خبرنگار اسپوتنیک گفت: من اغلب در سفر هستم اما وقتی که به ایران بازمی گردم طبیعتا در مشهد و در کنار اعضای خانواده ام اقامت دارم. بعد از فارغ التحصیلی در رشته مکانیک در همین زمینه هم فعالیت کاری خود را آغاز نمودم اما دائما در این اندیشه بودم که بالاخره تصمیم دارم که در زندگی چکار کنم، هدفم چیست و تصمیم دارم که در کجای چرخه هستی قرار بگیرم. این مسئله و درگیری های ذهنی حداقل ده سال به طول انجامید، تا اینکه خواب دیدم که باید سفر کرده و برای طبیعت کاری انجام دهم. تنها بر اساس اعتماد به رویاهایم شرکتی که داشتم را جمع کرده و آغاز به سفر نموده و پروژه « ما به درختان احتیاج داریم» را پیشبردم.

ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
عشق من در تن‌پوشی سپید | جیمز جویس

عشق من در تن‌پوشی سپید

میان درختان سیب،
آن‌جا که بادهای مسرور
بزرگ‌ترین آرزویشان
در هم پیچیدن است.
آن‌جا که بادهای مسرور عشق‌بازی می‌کنند
با برگ‌های شادابِ افتان،
عشق من آرام
سایه‌اش را رو به چمنزار می‌گسترد؛
و آن‌جا که آسمانش
چون جام آبی کم‌نور است
بر فراز سرزمین خرّم
عشق من با جامه‌ای که در دستان ظریف و زیبایش گرفته
آرام، رهسپار می‌شود.


مرتبط با: جملات کوتاه ,
حلب آزاد شد




مرتبط با: خبر ,
پیرمرد بر سر پل / ارنست همینگوی

پیرمردی با عینکی دوره‌فلزی و لباس خاک‌آلود کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاری‌ها، کامیون‌ها، مردها، زن‌ها و بچه‌ها از روی آن می‌گذشتند. گاری‌ها که با قاطر کشیده می‌شدند، به سنگینی از سربالایی ساحل بالا می‌رفتند، سربازها پرۀ چرخ‌ها را می‌گرفتند و آن‌ها را به جلو می‌راندند. کامیون‌ها به‌سختی به بالا می‌لغزیدند و دور می‌شدند و همه پل را پشت سر می‌گذاشتند. روستایی‌ها توی خاکی که تا قوزک‌هایشان می‌رسید، به‌سنگینی قدم برمی‌داشتند. اما پیرمرد همان‌جا بی‌حرکت نشسته بود؛ آن قدر خسته بود که نمی‌توانست قدم از قدم بردارد.

من مأموریت داشتم که از روی پل بگذرم. دهانۀ آن سوی پل را وارسی کنم و ببینم که دشمن تا کجا پیشروی کرده است. کارم که تمام شد از روی پل برگشتم. حالا دیگر گاری‌ها آن قدر زیاد نبودند و چندتایی آدم مانده بودند که پیاده می‌گذشتند. اما پیرمرد هنوز آن‌جا بود.

پرسیدم: «اهل کجایید؟»

گفت: «سان کارلوس.» و لبخند زد.

شهر آبا اجدادی‌اش بود و از همین رو یاد آن‌جا شادش کرد و لبش را به لبخند گشود.

و بعد، گفت: «از حیوان‌ها نگهداری می‌کردم.»

من که درست سر در نیاورده بودم، گفتم: «که این‌طور.»

گفت: «آره، می‌دانید، من ماندم تا از حیوان‌ها نگهداری کنم. من نفر آخری بدم که از سان کارلوس بیرون آمدم.»

ظاهرش به چوپان‌ها و گله‌دارها نمی‌رفت. لباس تیره و خاک‌آلودش را نگاه کردم و چهرۀ گردنشسته و عینک دوره‌فلزی‌اش را و گفتم: «چه جور حیوان‌هایی بودند؟»

سرش را با نومیدی تکان داد و گفت: «همه جور حیوانی بود. مجبور شدم ترکشان کنم.» من پل را تماشا می‌کردم و فضای دلتای ایبرو را، که آدم را به یاد آفریقا می‌انداخت و در این فکر بودم که چه قدر طول می‌کشد تا چشم ما به دشمن بیفتد و تمام وقت گوش به زنگ بودم که اولین صداهایی را بشنوم که از درگیری، این واقعۀ همیشه مرموز، برمی‌خیزد و پیرمرد هنوز آن‌جا نشسته بود.

پرسیدم: «گفتید چه حیوان‌هایی بودند؟»

گفت: «روی هم رفته سه جور حیوان بود. دو تا بز، یک گربه و چهار جفت هم کبوتر.»


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 3