چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
عکس هفته


برنامه پیش رو

از مهم ترین کارهایی که دانش آموزان چهارم آینده باید در نظر داشته باشند داشتن یک برنامه ریزی مناسب و 12 ماهه تا کنکور 96 می باشد. برنامه ای تحصیلی و رروحی - روانی. چون در یک رقابت و مسابقه ی توان فرسا و حوصله بر شرکت می کنند. در هر رقابت کسی که روحیه ی مناسبی دارد ـ حتی پیش از آغاز مسابقه _ امتیازهای مهمی را داراست. حسادت، مقایسه و خودکم بینی از معضلات این دوره است؛ در نتیجه یک داوطلب کنکور باید بر اساس یک برنامه ریزی مناسب و یا شاید بهتر است گفته شود فصلی و شناخت روزها و ماه های با اهمیت و طلایی مطالعه اش را پیش ببرد و حواسش به خستگی های این دوران باشد. در هر حال یک برنامه موفق از کم آغاز و به مرور به زیاد خواهد رسید؛ البته برنامه باید منعطف و قابل ترمیم باشد، در این کار از دمدمی مزاج شدن و دهان بینی تا می شود باید پرهیز کرد. مهم داشتن چارچوب کاری مناسب است. وقتی اسب را زین کردی دیگر تعلل و اما و اگر ضرر است، کار تو تاختن است، با آگاهی به این که گاهی به سر بالایی می رسی و نباید توقع تاخت داشته باشی! اگر نه خود باوریت ترک بر می دارد.
 برای این که دانش آموزان چهارم آینده  از سردرگمی احتمالی خارج شوند جلسه ای روز شنبه 95/3/29 ساعت 17 در کانون فرهنگی آموزش و پرورش واقع در چهارراه خامنه ای با حضور آقای خداویسی، دبیر شیمی، که از زیر و بم کنکور به خوبی آگاه است برگزار می گردد. به نظرم کلیه ی چهارم های آینده شرکت کنند ضرر نخواهند کرد. می ماند برنامه ریزی روحی- روانی که آن هم به موقع و با حضور فردی کارکشته امیدوارم انجام شود.

کلاس های دوره تابستان نیز از 19 تیر تا کم و بیش 19 مرداد در روزهای یکشنبه و دوشنبه تشکیل خواهد شد. پس از مشورت هایی که با چهارم های امسال و خود سوم ها صورت گرفت و جلسه ای دو ساعته با دبیران قرار شد که محتوای دروس سال دوم و سوم و در فیزیک اول هم تدریس شود که به نظرم بسیار مفیدتر از تدریس پایه ی چهارم خواهد بود.
متأسفانه خلاف نتایج سال گذشته امسال نتایج امتحانات نهایی به ویژه رشته تجربی چنگی به دل نمی زند؛ اما شاید با ترمیم معدل بشود این کمبود جبران شود. فعلا بخشنامه ی جدید ترمیم معدل نیامده اما قطعا این امکان برای شهریور وجود دارد و متقاضیان نباید عجله کنند. در صورت خبر اطلاع رسانی خواهد شد. این کار باید به صورت داوطلب آزاد و تنها در دبیرستان بزرگسالان نخبه، شیفت بعد از ظهر ابوریحان، انجام خواهد گرفت. در هر حال دانش آموزانی که از معدل شان ناراضیند ناامید نباشند زیرا تأثیر معدل مثبت است و زیاد ضرر نکرده اند.
دانش آموزان چهارم هم کمتر از یک ماه تا برگزاری آزمون سراسری وقت دارند، یک ماه طلایی و فوق العاده با اهمیت. نزدیک خط پایانند باید زور آخرشان را بزنند و روبان مسابقه را پاره کنند؛ با روحیه و شاداب.
ثبت نام سال تحصیلی آینده نیز تا 10 مرداد ادامه خواهد داشت. مدارک روی سایت مدرسه موجود است. حضور یکی از اولیاء در زمان ثبت نام الزامی می باشد و ...
امیدوارم از تابستان تان لذت ببرید.
پ ن: جلسه ی امروز بسیار خوب بود به نظرم و آقای خداویسی چم و خم کنکور را حسابی بلد است. کلاس های پیش خوان از 19 تیر در روزهای یکشنبه و دوشنبه برگزار خواهد شد .از اول تیرماه هم مدرسه تنها در روزهای دوشنبه و چهارشنبه باز می باشد.


مرتبط با: روز نوشت ,
وبلاگ گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه
  کورده واری
http://kordawari.blog.ir/
         


مرتبط با: خبر ,
امید هالوها



آب و آتش

...
ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب

پاشیدند
 آب های شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی ، و درد آلود فریادی
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
 کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
...


مرتبط با: مشاهیر ایران ,
پنجره ای رو به سپیده دم

گزیده ای از اشعار شیرکو بی کس شاعر نامدار کرد زبان و عبداله پشیو ، شاعر معاصر کُرد، برای نخستین بار به صورت دو زبانه(فارسی - کردی) از سوی انتشارات کوله پشتی منتشر شد.


مرتبط با: کتاب ,
تو دروغی، دروغی دلاویز

تو دروغی، دروغی دلاویز
تو غمی، یک غم سخت زیبا
نیما، افسانه



تأثیر حسن زیرک بر مجتبی میرزاده

سال 1341خواننده پر آوازه کرد حسن زیرک از تهران به رادیو کُردی کرمانشاه می آید. در ماه باید چهار برنامه پانزده دقیقه­ ای در رادیو توسط ارکستر آماده ضبط و پخش می گردید. سرپرست گروه رادیو تلویزیون کرمانشاه محمد عبدالصمدی نوازنده  کلارینت و آهنگساز( آثار ماندگاری توسط وی ساخته و نواخته گردیده و در بیشتر ترانه­های خوانندگان بنام آنزمان ساز او شنیده می شود). میرزاده جوان هیچ ارتباط و شناختی در مورد موسیقی کُردی نداشت نوازندگی او آینه­ ای از پنجه ­ی هنرمندان بنام آن عصر بود. با آمدن زیرک به رادیو در واقع آینده مجتبی­ی جوان رقم زده میشود، این ارتباط بود که زندگی وی را دگرگون نمود. او از زیرک ترانه­ها و آوازها و مقامها را میآموزد. دیری نپایید مجتبی در کنار  حسن توانست آفرینش و ذوق خویش را آشکار نماید و روحش در گلزار آوازها و ترانه­های کردی به پرواز درآید. در مدت سه سال زیرک به همراه ارکستر رادیو تلویزیون توانست َصد ترانه­ی ماندگار اجرا و ضبط نماید. بیشتر آوازها به همراه سلوی میرزاده است، به جرات میتوان گفت شصت تا هفتاد درصد ترانه­ها و آواز­ها تنظیم اوست. زیرک ملودی را برای او میخواند کار را نُت میکرد بعد از تمرین با گروه به همراه خواننده برای اجرا و ضبط به استودیو میرفتند (در اوایل تاسیس رادیو تمامی برنامه­ها مستقیم بروی آنتن میرفت) میرزاده با ساخت این آثار شیوه و نگرشی نوین را خواسته یا ناخواسته بنیان گذارد ملودی ها و تِم هایی را تنظیم نمودند که اگر اجرا نمی گردیدند به فراموشی سپرده می شدند و با امکانات اجرایی آن زمان ضبط کردند. شاید هم اگر حسن زیرک به کرمانشاه نیامده بود میرزاده هم آن استعداد را در موسیقی نشان نمی داد و چون سربازی گمنام در دنیای موسیقی ناشناس می ­ماند و چون بسیاری از  هنرمندان  توانا اما ناکام از هنرش باقی می­ ماند و به دست فراموشی سپرده می شد. زیرک  حدود 1345 از کرمانشاه رفت گویی به کردستان عراق. از او در آن رادیو در حدود َصد آواز، مقام و ترانه از خویش بجای گذارد این  تنها گوشه­ های از گنجینه­ ی شنیداری موسیقی کُردی در چهل سال گذشته است که بعدها شاهد سوختن  بی رَحمانه­ ی بیشتر این آثار در حیاط همان رادیو تلویزیون پارس هستیم.  پس از آن دوره شکوفایی دیگر رادیو خواننده­ای چنین به خویش ندید که با صدای خاصش، ذوق وافر میرزاده را متاثر بنماید. زیرک توانست احساس او را چون جوشش رودخانه الوند که آوازهای منطقه گرمیان را به بلندای کوهستان بیستون در خویش زمزمه می کرد به جوش آورد.

اسعد نقشبندی یکی از گویندگان و نویسندگان قدیمی رادیو کردی کرمانشاه در دهه 40 و 50 توصیف زیبایی از چگونگی این مراودات هنری دارد: «از حسن زیرک و مجتبی میرزاده خاطرات بسیاری دارم. همیشه در اتاق تمرین، میرزاده کمانچه اش را در دست می گرفت و می گفت: “زیرک چه بزنم؟” و زیرک در جواب می گفت: “فعلاً دست از سرم بردار!” و این جریان چند بار تکرار می شد و به ناگاه حسن زیرک ترانه ای به ذهنش می آمد و به میرزاده می گفت: “این را برایم بنواز”. و در همان جا آواز و شعر را نیز از حفظ برایش می گفت. برای مثال یک بار که من هم حضور داشتم مجتبی میرزاده چند بار به زیرک گفت: “چه بنوازم؟” و به ناگاه حسن زیرک گفت: “ترانه جوانی لای بانه”. و این ترانه یکی از ترانه های مشهور کردی است که زیرک همانجا آنرا ارائه کرد و میرزاده نت آن را نوشت و آوازش را نواخت پس از 15 دقیقه تمرین آماده شد.» (1) در واقع میرزاده با نبوغ والایش هرآنچه را که در مخیله حسن زیرک می گذشت را با بهترین شکل تنظیم می کرد و آن را مهیای نواختن شدن توسط همکارانش در ارکستر رادیو کردی کرماشاه می نمود. حاصل این همکاری ها نیز رنگین کمانی از آهنگ های شنیدنی همچون: «کرماشان»، «ئای شله‌ نازه‌نین»، «ئه‌ی مانگ«، «ئه‌ی وه‌ی بارانه»،‌ «لۆرکێ»، «رێگاکه‌م دووره‌»، «هه‌روایه‌« و ده ها اثر ماندگار دیگر است.



مرتبط با: مشاهیر کردستان ,
حسن زیرک، یک زندگی کوتاه و مجهول

سال ها بود که از بوکان گذشته بودم اما موفق به حضور بر سر مزار هنرمند جاودانه کرد حسن زیرک نشده بودم. این دو روز تعطیلی این اتفاق افتاد و در بین راه مهاباد توانستم در کنار مزار او و قاله مره حضور پیدا کنم؛ لحظه ی غریبی بود. ناله شکنه دیگر جزو شهر است حتی تا ده متری گور خانه ساخته شده. مجسمه ای بزرگ که کمترین شباهت را به زیرک دارد در آن جا نصب کرده اند. با این که در شهر است اما عجیب غریب بود؛ مثل زندگی و سیر تطور و رشدش. از حسن زیرک کمترین اطلاعات در دست است تا جایی که ره به افسانه می زند. جز یکی دو کتاب با زندگینامه ها ی تکراری چندان چیز دندان گیری از او در دسترس نیست. همه چیز کلی بیان شده و این هنرمند بی نظیر در میان شایعات و حرف های بی پایه و احساساتی چهره ی دگرگونه و مخدوشی پیدا کرده.
به دوران کودکی، بلوغ و آغاز کار و همکاری با گروه های مختلف و موزیسین ها نامدار و ضبط خاطرات آنان، زمانی که زنده بودند، و سر و همسران و فرزندان و دوستان او کم و بیش هیچ پرداخت نشده است؛ و این در حالی است که وقتی هر کردی آوای این اعجوبه را می شنود مسحور می شود اما آهنگ هایش را بدون کیفیت و شناخت و درهم و برهم گوش می کنیم و همیشه هم معترضیم - به کی؟ مهم نیست، اصل نق نق است - اما یکی دو کار درخور برای این بی نظیر تاکنون انجام نگرفته!
من خود ریز زندگی هزار، دو هزار صفحه ای چخوف، داستایفسکی یا چه می دانم جویس را چند باره خوانده ام اما از این هموطن بی نظیر چه کم می دانم، این بلا بر سر نیمایوشیج اما به مقدار کم در زبان فارسی هم آمده. آیا بهتر نیست اینان که فرت و فرت پایان نامه ارائه می دهند سری هم به خانه بزنند؟
بوکان تنها ظاهرا از سر ناچاری زیرک را در دل ناله شکنه جا داده، دیگر نه خیابانی، نه یادگاری و نه هیچ. شهری که این اعجوبه را داشته باشد باید غم گردشگر داشته باشد؟  نه بنیادی برای حفظ و نگهداری و اشاعه ی هنر و یادگارهای او و نه شناختنامه ی جامع گردآوری شده ای. حسن زیرک، پرآوازه ی گمنام، تنها روی پای خود ایستاده و هنرش تا کنون او را از یادها نبرده، پس سهم ما در این میان چیست؟ افسوس از این بی هنری!

پ ن:در ازدحام این همه ظلمت بی عصا/چراغ را هم از من گرفته اند/اما من/دیوار به دیوار/از لمس معطر ماه/به سایه روشن خانه باز خواهم گشت/پس زنده باد امید/در تکلم کورباش کلمات/چشم های خسته مرا از من گرفته اند/اما من/اشاره به اشاره/از حیرت بی باور شب/به تشخیص روشن روز خواهم رسید/پس زنده باد امید/چراغ ها ، چشم ها ، کلمات/باران و کرانه را از من گرفته اند/همه چیز/همه چیز را از من گرفته اند/حتی نومیدی را/پس زنده باد امید/سید علی صالحی


مرتبط با: روز نوشت ,
حسن زیرک و مجتبی میرزاده

حسن زیرک و مجتبی میرزاده
همراه با کارکنان رادیو کرمانشاه



شهیدثالث، چخوف سینما

سهراب شهید ثالث خود را شاگرد آنتون چخوف، نویسنده معروف روس می‌دانست و نه تنها از دید و سبک او تأثیر گرفته بود، بلکه با سینمای خود تلاش می‌کرد چخوف را به گروه بزرگتری از هنردوستان نزدیک کند. شهید ثالث همیشه به دنبال فرصتی بود تا در کاری مستقل بر زندگی و فعالیت ادبی چخوف نوری تازه بیفکند. این آرزوی او سرانجام در سال ۱۹۸۱ تحقق یافت و او موفق شد با سرمایه‌ی چند شبکه تلویزیونی آلمانی فیلم مستند بلندی بسازد به نام "چخوف، یک زندگی". این فیلم نیز در چارچوب "مروری بر آثار سهراب شهید ثالث" در برلین در چند نوبت نمایش داده می‌شود. تصویری نادر(بالا) از سهراب شهید ثالث در کنار بزرگ علوی، نویسنده معروف ایرانی. (عکس ها اختصاصی از آرشیو شهید ثالث saless.de)

سهراب شهید ثالث در هنگام فیلمبرداری "فرزندخوانده‌ی ویرانگر"

سایت دویچه وله



مرتبط با: مشاهیر ایران ,
چنین می گفت زرتشت

چنین می گفت زرتشت” ترجمه دکتر قلی خیاط که سالیانی بس دراز را در کار شناخت و برگردان اثر نیچه از زبان آلمانی به سر آورده، ترجمه ای روان و یکدست و بی نقص از فیلسوف – شاعر آلمانی ارائه داده که بی شک تصویر ذهنی نیچه را در نظر خوانندگان ایرانی دچار تغییر و تحول خواهد کرد. قلی خیاط بر این باور است که ترجمان او از این اثر خود انقلابی در فضای ادبی و فرهنگی پدید خواهد آورد و بی شک با دقت نظر و احاطه ای که او دارد این سخنی بر حق می باشد. 430 صفحه ، به قیمت 18000 تومان وارد کتابفروشی ها شده است.



مرتبط با: کتاب ,
نایب قهرمان مسابقات کاراته کولومبو(سریلانکا)

میلاد شهباز پور به اتفاق حسین آبادی(مربی) تابستان 92


مرتبط با: خبر ,
قضیه ی خارکن

جونم واستون بگوید، آقام که شما باشید، در ایام قدیم یک خارکنی بود که بیرون شهر بود. چه می‌شود کرد؟ این خارکن خار می‌کند، این هم کارش بود. دیگر چه می‌شود کرد؟ یکی از روزها این خارکن هی خار کند و خار کند تا نزدیک غروب کولباره خارش را کول گرفت و رفت در دکان نانوایی که خارهایش را بفروشد. جونم واستون بگه آقام که شما باشید خارها را به نونواهه فروخت. یک دونه سنگک گرفت و رفتش به طرف خونشون.

حالا خارکن را این جا داشته باشید برویم سر خونه خارکن. فکر بکنید مثلن خونه خارکن چه افتضاحی باید باشد! این خارکن یک اطاق دود زده کاه گلی داشت با یک زن شلخته که اسمش سکینه سلطان بود و یک پسر دوساله که اسمش را حسن‌علی‌جعفر گذاشته بود. چه می‌شود کرد؟ آخر خارکن هم دل داشت و چون آرزوی پسر داشت اسم سه تا پسر را روی بچه یکی یک دانه‌اش گذاشته بود. این حسن‌علی‌جعفر از دارایی دنیای دون یک شکم گنده داشت مثل طبل که دو تا پای لاغر زردنبو پشتش آویزان بود و زندگی او فقط دو حالت داشت:

1 – گریه می‌کرد از ننه‌اش نون می‌خواست.

2 – مشغول خوردن بود.

مادرش هم که از دست او کلافه می‌شد، یک تیکه نون بدستش می‌داد و دوتا بامبچه تو سرش می‌زد او را ور می‌داشت می‌گذاشت بیرون در اطاقشان و در را از پشت می‌بست. طفل معصوم بی‌گناه هم آن تکه نان را در خاک و خل می‌مالید به مفش آلوده می‌کرد. ونگ می‌زد و آن‌را به نیش می‌کشید. چه می‌شود کرد؟ آن وقت سکینه سلطان دامن چادرش را به پشتش گره می‌زد و مشغول ظفت و رفت خانه‌اش می‌شد.


ادامه مطلب

مرتبط با: کتاب ,
یاد بعضی نفرات

یاد بعضی نفرات
روشنَم می دارد:
اعتصام یوسف،
حسن رشدیه.

قوّتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاقِ كهنِ سردِ سَرایم
گرم می آید از گرمیِ عالی دَمِشان.

نام بعضی نفرات
رزقِ روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرئتم می بخشد
روشنم می دارد.


مرتبط با: جملات کوتاه ,

تعداد کل صفحات: 2