تبلیغات
خارج از مدرسه - از شنبه تا امروز
چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
از شنبه تا امروز
1- شنبه ها با ماشین من به مدرسه می رویم. جلو پادگان در حالی که سرعتم 80 بود رفتم لاین سبقت از تریلی ای که آهسته می رفت یکدفعه از پشت تریلی سگی پرید توی جاده. به سمت چپ رفتم و زدم روی ترمز؛ اما متأسفانه چنان ناله ای از ماشین بلند شد که دلم هری ریخت. سپر جلو خودرو سمت شاگرد داغان شد. چشمم به سگ بود که خوشبختانه صحیح و سالم راهش را گرفت و رفت و خرج سپر را روی دستم گذاشت. از این بدتر هم می شد اتفاق بیفتد اما سرعت کم جلو هر اتفاق دیگری را گرفت.
2- دو روز پیش یکی از دبیران جوان از این که « زیاد به بچه ها رو داده ام» دوستانه از من انتقاد کرد، حرفی که در استعدادها هم یکی دو نفر به من گفته بودند. این حرف ها برای من پشیزی ارزش ندارد چون من دوست دارم این گونه باشم. اگر مثلاً ده نفر ظرفیتش را ندارند بنا نیست که به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش کشید؛ و دیگر این که مگر چه هزینه ای برای تربیت و آموزش این بچه ها در قالب کارهای فرهنگی و فرهنگ پذیری شده که این چنین طلبکارانه بازگشت و نتیجه کار درست را ازشان خواستاریم. از این مستبدهای کوچک که خود را تافته جدا بافته می انگارند بیشتر
از این توقعی نیست که خودشان هم نیازمند همین توجه اند و برای تربیت و آموزش شان هزینه ای نشده است. مهر و محبت و درک متقابل گم شدهء انسان است.
3- پنجشنبه وحید قادری عزیز دو ساعتی در کاشفان با من بود و کمک حالی بود.
4- چند نفری از بچه ها می خواستند بیایند روستا پیشم که ازشان خواستم بگذارند دم نوروز که حال و هوا اسفندی است و دانش آموزان نیستند و می توانیم چند ساعتی با فراغ بال گپ و گفتی داشته باشیم و شاید زدیم به در و دشت.
5- دو باری که بچه ها، پس از امتحانات ترم اول، برگشته بودند و برنامه فوتبال داشتند نتوانستم بروم. دوست داشتم ببینم شان. نشد. امیدوارم نزدیک تعطیلات پیش بیاید. هرچند حامد، محسن، محمدحسین و نوید خالدیان؛ و اتفاقی احسان و سینا ایزدی را لحظاتی دیدم و با علیمرادی تلفنی حرف زدم.
6- بعد از چند ماه فرصت نشد پویا مرادی عزیز را ببینم. امیدوارم دل نگران نشده باشد.

پ ن:  پنجشنبه صبح هم عرفان، احمدرضا، فاروق و مرتضی خالدیان را یکساعتی دیدم و با هم گشتی زدیم و از ظهر تا صبح جمعه را به اتفاق برادرانم در پناهگاه میشان همدان گذراندیم.



مرتبط با: روز نوشت ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محمد مهدی صمدی جمعه 11 اسفند 1396 12:19 ق.ظ
ببخشید اقای محمدی اینترنت خیلی در دسترس نیست من 4 5 باری اومدم تهران به علت مشکل داستانش طولانیه !!
محمد مهدی صمدی پنجشنبه 10 اسفند 1396 01:31 ب.ظ
ببخشید اقای محمدی اینترنت خیلی در دسترس نیست من 4 5 باری اومدم تهران به علت مشکل داستانش طولانیه !!
حسن محمدی پاسخ داد:
می بینمت. موفق باشی و به امید دیدار
محمد مهدی صمدی سه شنبه 8 اسفند 1396 09:52 ب.ظ
استاد عزیز من در زندگی اون بی مرامه مملی صمدی یه امیدوارم بعد کنکور و گرفتاری دوباره منو قبول کنین واقعا دلم تنگتونه یه عروسی 29 هست به عشقت میام تا نزدیک کنکور ببینمتون
حسن محمدی پاسخ داد:
سلام بهههههه چطوری مهدی خوبی. منم خیلی دلتنگتم. چه حال چه احوال. امیدوارم خوش و رو به راه باشی. مگه کجایی که می خوای برگردی؟
MMS سه شنبه 8 اسفند 1396 12:38 ق.ظ
نمیدونم من تا چقدر بی وفا هستم ولی دلم واقعا برای وجودت تنگ شده میدونی کیم مرد بزرگ 4 ماهی این بی ادبی و کم اومنو نادیده بگیر
حسن محمدی پاسخ داد:
سلام. ممنون از لطفت واقعا بجا نیاوردم. امیدوارم خوش و خرم باشی
چهارشنبه 25 بهمن 1396 09:53 ب.ظ
سلام آقای محمدی. این گروه مشاوره جدید کاشفان زیر نظر شماست؟
حسن محمدی پاسخ داد:
سلام. نه ... ولی تو کاشفانند. من کجا و گروه کجا!
شنبه 21 بهمن 1396 08:30 ب.ظ
حسن محمدی پاسخ داد:
شنبه 21 بهمن 1396 12:09 ق.ظ
این عکسای عتیقه رو از کجا پیدا می کنی آقای محمدی
حسن محمدی پاسخ داد:
از وبلاگ سینا
مارمالاد آلبالو شنبه 21 بهمن 1396 12:03 ق.ظ
همیشه به گشت و گذار و دید و بازدید
حسن محمدی پاسخ داد:
زندگـــــی را بـســـــاز جمعه 20 بهمن 1396 11:15 ب.ظ
ما که سیراب محبت شما شده ایم...
حسن محمدی پاسخ داد:
هووورا جمعه 20 بهمن 1396 11:14 ب.ظ
خاطر که حزین باشد کی شعر تر انگیزد! بذار بگن بی خیال...
حسن محمدی پاسخ داد:
kkk چهارشنبه 18 بهمن 1396 09:49 ق.ظ
بلا به دور.
فقط آدم های ترسو از ارتباطات سالم می ترسن. عجیبه حسن شما برای معدود آدمهایی ضعفه!
حسن محمدی پاسخ داد:
سپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.