» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

گفت‌وگو با امیرحسین فرهادی از قروه
چهارشنبه 20 شهریور 1398 ساعت 08:41 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لطفاً خودت را معرفی کن.

امیرحسین فرهادی هستم. سال ۹۶ که برای اولین بار کنکور دادم، رتبه‌ام ۲۱۷۱ منطقه شد. سال ۹۷ با رتبه‌ی ۱۴۸ در رشته‌ی پزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی همدان قبول شدم. پدر و مادرم، هر دو، بازنشسته‌ی فرهنگی هستند. یک خواهر هم دارم که در رشته‌ی کارشناسی حقوق درس خوانده است.

چه شد که همان سال اول نتیجه‌ی دلخواهت را در کنکور نگرفتی؟

سال اول انتخاب‌رشته کردم و چند شهر اطراف را انتخاب کردم؛ اما نتیجه نگرفتم. تصمیم گرفتم دوباره برای کنکور بخوانم تا پزشکی قبول شوم. سال سوم دبیرستان در آزمون‌های کانون شرکت می‌کردم؛ اما سال چهارم به کانون نیامدم و این تصمیم را دلیل اصلی موفق‌نشدنم می‌دانم. دوباره برای کنکور ۹۷ در آزمون‌های کانون شرکت کردم.

نظر پدر و مادرت چه بود؟

آن‌ها اصراری نداشتند که حتماً پزشکی بخوانم. خودم دوست داشتم این رشته را ادامه دهم.

نگران نبودی که سال بعد هم نتیجه‌ نگیری؟

من در مدرسه‌ی نمونه‌دولتی درس خواندم و همیشه شاگرد‌اول بودم. به خودم ایمان داشتم که می‌توانم در رشته‌ی پزشکی قبول شوم. از طرفی، سال‌های گذشته دانش‌آموزانی بودند که شرایط شبیه به من را داشتند و توانسته بودند موفق شوند. با دیدن نتایج آن‌ها انگیزه گرفتم که من هم می‌‌توانم. تصمیم گرفتم دوباره به کانون بیایم و در فضای رقابت تنگاتنگ کشوری قرار بگیرم. میانگین‌ترازم در آزمون‌ها حدود ۷۰۰۰ بود. خودنگاری آغازین و استفاده از روش‌های مدیریت زمان مثل زمان‌های نقصانی خیلی به موفقیتم کمک کرد. سال ۹۶ هیچ روشی برای آزمون‌دادن نداشتم و مهارت‌های کنکوری را نمی‌دانستم. سال ۹۷ مدیریت زمان خیلی به من کمک کرد. در کنکور ۳۵ دقیقه وقت اضافه آوردم؛ در حالی که سال اول وقت کم آوردم و استرس داشتم. منابع هم عامل دیگری بود که خیلی به پیشرفتم کمک کرد.  در هیچ آزمونی غیبت نکردم و پیوستگی کامل به برنامه‌ی راهبردی داشتم.

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اوسطی دوشنبه 25 شهریور 1398 15:23
آقای صالحی هر روز به خانه ما م آمد و شب ها برای لالایی میخواند تا خواب آرام و بدون کابوسی داشته باشم!
حسن محمدی پاسخ داد:
هووووورا شنبه 23 شهریور 1398 09:17
مهرداد پنجشنبه 21 شهریور 1398 19:20
احمدی چهارشنبه 20 شهریور 1398 10:12
پسر گلیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.