» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

آمریکای هنری میلر
شنبه 22 دی 1397 ساعت 09:17 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

انگار ما را فقط برای کُشتن خلق کرده اند.  ما به عنوان کشور رهبر، به باقی جهان آموخته ایم چگونه یک دیگر را نابود کنند و تَر و خُشک را با هم بسوزانند. سفر به ماه چند صباحی توجه مردم را به خود جلب کرد. امّا  همه به زودی احساس کردند که این تجربه مصلحت عمومی را در بَر نداشت و بیشتر با منافع پنتاگون مرتبط بود. بدین معنا که در آینده نزدیک ما دیگر محتاج یونیفورم نظامی و سنگر و تیراندازی نخواهیم بود. کافی است بر صندلی راحتی لَم بدهیم و از هر نقطه که باشیم کُشتارها را هدایت کنیم. کُشتار در صندلی راحتی! دیگر نیازی به سرهنگان، دریاداران و دارودسته هاشان نیست. هر مردی، هر زنی، هر کودکی بمب فی نفسه است.

وقتی می گویم پای ما لب گور است، این گفته تنها شامل حال ما نیست، شامل کسانی هم که از ما تقلید می کنند هست. ما همه با هم نابود خواهیم شد. شاید تنها چند قبیله ابتدائی و تعدادی از جانوران وحشی جان به در  برند. تردیدی نیست. ما آمریکائیان که تعیین کننده  ضوابط جوامع ایم، دیگر قادر به هدایت این کِشتی نیستیم. هر فکر تازه ای که می خواهیم پیش ببریم، به شدت ما را به عقب برمی گرداند. ما از همان نخست، سر و کارمان با راهزنان، جنایتکاران و سیاستمداران فاسد بود. کدام وقت دوره ای شکوفا، منزه و سعادتمند را تجربه کردیم؟ تا آنجا که من به خاطر می آورم، هرگز! از همان کودکی آنچه به گوشم خورد نام «تامنی هیل»ها بود. از همان کودکی شاهد بودم که چگونه پلیس برافروخته مانند قزاق های کارکشته، مردم بی دفاع را در «یونیون اسکویر» به گلوله می بست. از همان کودکی افرادی که به عنوان «قهرمانان» ملی به ما می شناساندند یا دریادار «دنوی» ابله بود و یا تدی روزولت. هرگز سخنی درباره «امرسون» و یا «تورو» و یا «ویتمن» نشنیدم. هیچکس از «ال. جنینکس» راهزنی که هم زندان «اوهنری» بود و او را به نوشتن واداشت یاد نکرد.

در نزدیکی خانه من یک کتابخانه عمومی و یا یک کتابفروشی نبود. من واژه «فرهنگ» را وقتی کشف کردم که در سن دیه گو، با اما گلدمن، آنارشیست معروف، آشنا شدم و به کمک او از مارک توین به نیچه رسیدم. در آمریکا تنها معاونان ریاست جمهوری نیستند که تجلی حماقت کامل اند. بیش تر مردم این مملکت همین طورند. طی این دو سه قرن، کی ما توانستیم، نویسندگان بزرگ، نقاشان بزرگ، موسیقیدانان بزرگ به جهان عرضه کنیم. البته در این مُلک برشمردن اسامی کلاه برداران بزرگ آسان تر است.

همین تازگی ها، ما شاهد یک خیمه شب بازی تحت عنوان واترگیت بودیم. اگر واکنش مردم را معیار قرار دهیم، این توهم به وجود می آید که سیاستمداران ما فقط دچار «اشتباه» شده اند، اما هرگز دست به جنایت نیالوده اند. واکنش ما طوری بود که انگار ما موفق شده ایم فساد را برای همیشه ریشه کَن سازیم! هنگامی که لینکلن قانون آزادی بَردگان را اعلام داشت، ما گمان بُردیم که برده داری هم از میان برداشته شد. در آن روزها به خیال کسی نمی گنجید که در ایالات شمالی زاغه های سیاه نشین برپا گردد و تبعیض نژادی با مسائلی به مراتب حادتر از آنچه ایالات جنوبی به خاطر داشت، جلوه گر شود، وانگهی ما به دنبال بردگان سیاه، بردگان سفید هم آفریدیم. بردگان عصر صنعت، «کو-کولوکس-کلان» هنوز هست، مافیا هنوز هست؛ هنوز برنامه یهودی کُشی نداریم، اما یهود آزاری به همان رونق سابق برقرار است.

به حقیقت، علی رغم نطق های مترقی، ما به همان میزان کوته فکر، انباشته از پیش داوری و تشنه خون هستیم که همیشه بوده ایم، کافی است نگاهی به ارتش و پنتاگون بیفکنیم تا لرزه به انداممان اُفتد. همین جنگ آخرین، جنگ ویتنام. چه عمل ناشیانه ای ! تیمور لنگ و آتیلا را هم نمی توان با هیولاهائی که ما به سلاح اتمی و ناپالم مجهز کرده ایم، قیاس نمود. اگر هیتلر آدمکُش بود، پس ما چه هستیم؟ ما که از اول پایه کار را بر کُشتار نهادیم. گفتیم که هر که از ما نیست کُشتنی است، چه سیاه پوست، چه سرخ پوست، چه مکزیکی و چه دیگران. تلویزیون و سینمای ما هم در همین کارند. کودکان در حال تماشای جنایت، تجاوز، شکنجه، و ابلهانه ترین، عقب مانده ترین و وحشیانه ترین اعمال، بزرگ می شوند. یعنی با مظاهر پیشرفت های مقدس و ملی ما! و ما در شگفتیم که چرا ملت آمریکا بیش از بیش و از هر سو در حال متلاشی شدن است. من صمیمانه می کوشم تا جنبه  ای از تمدن آمریکائی بیابم و تحسین کنم، اما نمی یابم. زندان های ما دخمه پلیدی هاست! مدارس صندلی آموختن… آموختن چه؟ در عصر ما معلم از شاگرد می هراسد، هرکس از چیزی می هراسد، حتی از میکرب! شب ها کسی جرأت ندارد بدون سلاح خانه اش را تَرک گوید. در واقع گردش شبانه در خیابان موجب سوءظن است!

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ن شنبه 29 دی 1397 01:03 ب.ظ
لذت متن سه شنبه 25 دی 1397 12:31 ب.ظ
به‌رغم ضرباهنگ سریع زندگی امروز، اوقات ما پر است از فراغت‌های کوتاه و فرصت‌های طلایی. اتاق انتظار پزشک و صف و بانک و وقت‌هایی که توی تاکسی و مترو می‌گذرانیم، می‌تواند وقف سرک کشیدن از پنجره‌ای کوچک به جهان عجیب شاهکارهای ادبی شود. نیز، بارها اتفاق افتاده که تلاش کرده‌ایم مطالعه‌ی یکی از این شاهکارها را آغاز کنیم اما به دلیل هیبت اثر، نداشتن زمان کافی یا همگام نشدن با حال و هوای داستان از این کار بازمانده‌ایم. در این مواقع دسترسی به گزیده‌ای خوشخوان و مناسب از آثار نویسنده می‌تواند جرئت و شوق مطالعه‌ی نوشته‌ای را که خواندنش کاری شاق به نظر می‌رسید در ما برانگیزد. پانوراما همین هدف را دنبال می‌کند: جهان‌نمایی وسیع که به آسانی در دسترس عموم مخاطبان قرار می‌گیرد.
درباره کتاب "خواندن در توالت"
حسن محمدی پاسخ داد:
متاسفانه نخوندمش. ممنون از معرفی
ن سه شنبه 25 دی 1397 10:32 ق.ظ
فردیت و آزادی بیان بر ملا کننده است آن گونه میلر بود
م.خالدیان سه شنبه 25 دی 1397 08:52 ق.ظ
تکان دهنده س
خواننده گذری دوشنبه 24 دی 1397 11:52 ق.ظ
ممنون. خوشحالم که با میلر آشنا شدم
حسن محمدی پاسخ داد:
چخوف خوان دوشنبه 24 دی 1397 09:44 ق.ظ
عالیه و باور نکردنیه
yossef nai شنبه 22 دی 1397 12:10 ب.ظ
آوخ از این شیفتگان کر و کور ینگه دنیا
کتابخوان شنبه 22 دی 1397 09:53 ق.ظ
«امریکائیان عزیزم، ادامه بدهید، با تمام قوا بتازید. همه درها را به‌روی هیجان پول و سیاست بگشائید. بچرخید تا دنیا بچرخد. آن سرعتی که شما در پیش گرفته‌اید راه بازگشت ندارد. اما دست کم مجهز شوید. در ایالات کهنه و نو هزاران تیمارستان فراهم آورید. زیرا شما در راه ایجاد جامعه مجانین هستید.»
کتابخوان شنبه 22 دی 1397 09:52 ق.ظ
جورج اورول تفاوت میلر با نویسندگان هم دوره اش را در نکته ی دیگری هم می بیند، به اعتقاد او اغلب قریب به اتفاق آن نویسندگان به آینده بدبین بودند و از بدبختی و ببچارگی حرف می زدند در حالی که هنری میلر از وضعیت اش راضی بود و شکایتی نداشت و نویسنده ی خوش بینی به حساب می آمد.
MARYAM شنبه 22 دی 1397 09:32 ق.ظ
مقصد هر شخص هرگز یک مکان نیست، بلکه راه جدیدی برای بینش است. (هنری میلر)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.