چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
ثبت‌نام در چهارمین المپیاد هندسۀ ایران

چهارمین دورهٔ المپیاد هندسهٔ ایران امسال با شیوه‌ای متفاوت برگزار خواهد شد. سه دورهٔ قبل این المپیاد به صورت تشریحی و محدود در چند شهر از جمله تهران، مشهد و تبریز و یک سال هم در اصفهان برگزار شد. اما قرار است چهارمین دورهٔ این المپیاد در دو مرحله برگزار شود تا فرصت شرکت در آن برای تمام علاقه‌مندان به هندسه در سراسر کشور فراهم شود. مرحلهٔ اول این المپیاد که روز پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ برگزار خواهد شد، به صورت پنج گزینه‌ای (تستی) خواهد بود. از برگزیدگان در این مرحله دعوت خواهد شد تا در مرحلهٔ دوم که به صورت تشریحی و در تابستان۱۳۹۶ برگزار خواهد شد، شرکت کنند. ثبت‌نام در مرحلهٔ اول از اول دی‌ماه آغاز و به مدت یک ماه ادامه دارد.  هزینهٔ شرکت در مرحلهٔ اول المپیاد هندسهٔ ایران به ازای هر نفر۲۰۰۰۰ تومان است.

سطح‌ها و سرفصل‌ها




مرتبط با: خبر ,
یکی مثل همه/ فیلیپ راث


 فیلیپ راث نویسنده ی هفتاد و شش ساله ای ست که  اگر بزرگترین نویسنده ی زنده ی آمریکایی نباشد، قطعا یکی از بزرگترین هایشان است. یکی از آثار او به نام یکی مثل همه که بیشتر از سه سال پیش نگاشته شده و به تازگی به ترجمه ی پیمان خاکسار و نشر چشمه به چاپ رسیده راجع به زندگی ساده و معمولی مردی ست که تا پایان رمان نامش فاش نمی شود. صفحات ابتدایی کتاب به مراسم به خاک سپاریش اختصاص دارد که احتمالا برای تاکید به فناپذیری انسان با انبوه جزئی پردازی همراه شده و بعد برش های مختلفی از زندگی او بسته به جایگاه و اهمیت با ریتم تند و کند تصویر می شود.در لحظاتی از کتاب آن قدر روزمرگی و نزدیکی مرگ و بیماری به انسان پررنگ می شود که انگار هیچ گریزی از آن نباشد. عشق او به دخترش، شکست های عاطفی متعددش، سرگردانی او در بیمارستان ها و چندین بار به دست تیغ جراحی سپرده شدنش، مرگ نزدیکانش و ... همه و همه از او مردی می سازد مثل همه. بکی مثل همه. انسان فناپذیری که هر لحظه از ثانیه های زندگیش کاسته می شود، بی که شکست هایش متوقف شوند.(داود آتش بیک)


مرتبط با: کتاب ,
قصه های زمستانی

برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوه‌ها خاموش
دره‌ها دلتنگ
راه‌ها چشم‌انتظار کاروانی با صدای زنگ...
(سیاوش کسرایی)


مرتبط با: جملات کوتاه ,
گاهی خوابت را می بینم/توماس ترانسترومر

گاهی خوابت را می بینم
بی ‌صدا
بی ‌تصویر
مثل ماهی در آب‌های تاریک
که لب می‌زند
و معلوم نیست
حباب‌ها کلمه‌ اند
یا بوسه ‌هایی از دلتنگی

(شاعر سوئدی برنده نوبل2011/ ترجمه سهراب رحیمی)

 



مرتبط با: جملات کوتاه ,
داستان عشق یک شهر و یک مرد

مدت‌هاست که در اروپا اگر بازیکنی فراتر از نام باشگاه‌اش بازی کند، محال است از وسوسه غول‌های فوتبال این قاره در امان بماند. حتی ستاره‌های بزرگی مثل استیون جرراد، رائول گونزالس و الساندرو دل‌پیرو هم مجبور شدند، سر پیری چمدان‌هایشان را ببندند و پس از عمری بازی کردن برای باشگاه مورد علاقه‌شان، راهی تیمی دیگر شوند. در این میان اما یک استثنا وجود دارد که با وجود ۴۰ سال سن هنوز دارد برای تیمش بازی می‌کند؛ فرانچسکو توتی.

فرانچسکو توتی در رم به دنیا آمده، بزرگ شده و خانواده و هفت پشت او رمی بوده‌اند. عشق به رم با جان و تن او آمیخته شده و هیچ‌وقت هم سعی نکرده آن را پنهان کند. چند سال پیش وقتی از او پرسیدند چرا هیچ‌وقت رم را ترک نکرده، گفت:"رم برای من یعنی خانواده‌ام، دوستانم و همه آن‌هایی که دوستشان دارم. یعنی دریا، کوه‌ها و بناهای تاریخی."

این که توتی همیشه در رم مانده به این دلیل نبوده که از باشگاه‌های دیگر پیشنهادی نداشته؛ میلان و رئال مادرید تنها دو مورد از باشگاه‌هایی هستند که از همان ۲۳ سال پیش، وقتی او برای اولین بار با پیراهن زرد و قرمز جوانان رم به زمین رفت، تلاش کردند او را باشگاه محبوبش جدا کنند. منچستریونایتد هم در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ برای خریدن او پا پیش گذاشت اما دست خالی برگشت.

توتی اما هرگز راضی به رفتن نشد. او که حالا ۴۰ سال سن دارد، چندی پیش گفت: "خوش‌ شانس بوده‌ام که در تمام دوران حرفه‌ایم تنها یک پیراهن به تن کرده‌ام. این برای من خیلی اهمیت دارد و چیزی است که همیشه به دنبالش بودم. همیشه می‌خواستم از معدود کسانی باشم که تنها پیراهن یک تیم را به تن کرده‌ و هوادار و بازیکن یک تیم بوده‌اند."نبوغ توتی را می‌شود در سه ویژگی بی‌نظیر او خلاصه کرد: توانایی در ساخت موقعیت از هیچ حتی با پای غیر تخصصی، قدرت تمام‌کنندگی مرگبار و اعتماد به نفس. ویژگی‌هایی که به خاطر داشتن ذهنی متفاوت بهشان دست یافته. توتی موقعیت‌ها را از قبل در ذهنش می‌سازد. پیراهن شماره ۱۰ رم و سال‌هایی که او وقف تیم زادگاهش کرده، میراثی است که هرگز از یادها نخواهد رفت.




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
بهترین شادباش ها برای سال نو میلادی


مرتبط با: روز نوشت ,
آلن دلون؛ شمایل مجذوب کننده خونسردی

آلن دلون از سرشناس ترین، محبوب ترین و خوش چهره ترین بازیگران تاریخ سینمای فرانسه 8 نوامبر، 81 سالگی خود را جشن گرفت.


مرتبط با: روز نوشت ,
اتحادیه ابلهان

مطابق نظرسنجی تایم از نویسندگان آمریکایی در سال ۲۰۰۵، کتاب اتحادیه ابلهان یکی از کتاب‌های برتر ادبی امریکا در ۲۵ سال اخیر است و در کنار آثار نویسندگان برجسته‌ای مثل تونی موریسون، جان آپدایک، کورمک مک‌کارتی و فیلیپ راث قرار دارد! شخصیت اصلی این کتاب یک جوان چاق، بیمار و در عین حال آرمانگرا و تحصیل‌کرده به نام ایگنیشس است که با مادر فقیرش زندگی می‌کند. این جوان در زمان و مکانی که برایش مقدر شده نمی‌تواند زندگی کند، ظواهر پیرامونی‌اش آزارش می‌دهند و می‌کوشد با رفتارش این دنیای ناهماهنگ را مسخره کند، اما در این مسیر متحمل عذاب فراوان می‌شود و بی‌شعوری انسان‌های اطرافش در تقابل با او، موقعیت‌های کمیکی پدید می‌آورد. در نهایت به این وصله ناجور جامعه، برچسب دیوانگی می‌خورد و رابطه‌اش با مادرش سست می‌شود.

اتحادیه‌ی ابلهان/ جان‌کندی تول/ مترجم: پیمان خاکسار




مرتبط با: کتاب ,
زادروز فروغ

اگر عشق، عشق باشد
زمان حرف احمقانه ای است


مرتبط با: مشاهیر ایران ,
نصب مجسمه فیدل کاسترو و نامگذاری خیابان‌های کوبا به نام او ممنوع شد

(عکس ارنست همینگوی و فیدل کاسترو)
اعضای مجمع ملی - پارلمان کوبا - با صدور مصوبه‌ای، نصب مجسمه فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا، و نامگذاری خیابان‌ها، ساختمان‌ها و سایر اماکن عمومی به نام او را ممنوع کرده‌اند. به گفته مقامات دولتی، این مصوبه منعکس کننده خواست فیدل کاسترو است که نگران آن بود که پس از مرگ، کسانی در صدد "ایجاد کیش شخصیت" و ستایش مبالغه‌آمیز از او برآیند.البته قانون جدید مانع از آن نمی‌شود که هنرمندان از نام فیدل کاسترو در خلق آثاری در موسیقی، ادبیات، رقص، سینما یا سایر هنرهای نمایشی خودداری ورزند و تصاویر او همچنان در ادارات دولتی، دانشگاه‌ها و مدارس و سایر موسسات عمومی آویخته خواهد بود.


مرتبط با: خبر ,
گفتگو با بابک زمانی مترجم، نویسنده و شاعر ایلامی:

خبرگزاری کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: بابک زمانی از سن ۱۸ سالگی شروع به تدریس زبان انگلیسی کرده و بنابر منابع غیر رسمی، جزو جوان ترین مدرسان زبان انگلیسی در ایران بوده است. بیشتر فعالیت های وی ابتدا در زمینه های علمی، کیهان شناسی و فیزیک بوده و مطالب زیادی هم در این زمینه ها به تحریر درآورده،بگونه ای که سه بار برگزیده جشنواره ی جوان خوارزمی شده است.
در حوزه ی ادبیات و شعر جهان اولین کارش را با ترجمه ی گزینه اشعاری از توماس ترانسترومر (شاعر سوئدی و برنده ی جایزه نوبل ادبی 2011) آغاز کرده، این کتاب تحت عنوان (برای مرگ و زندگی) توسط نشر بوتیمار در دست چاپ است. پس از این مجموعه، به دلیل علاقه ی خیلی زیادش به آرزویی که برای ترجمه ی گزینه اشعاری از یانیس ریتسوس(شاعر شهیر یونانی) یک مجوعه ی نسبتا کامل از گزینه اشعار ریتسوس ترجمه کرده است و این اشعار خود بابک زمانی نیز با عنوان (نفس عمیق) تا چند مدت دیگر توسط نشر نیماژ وارد بازار کتاب خواهد شد. هم اکنون هم در حال ترجمه ی گزینه اشعاری از کارل سندبرگ (شاعر آمریکایی) است و ترجمه ی چندین مقاله ی ادبی و چندین داستان را به صورت منتشر نشده در کارنامه ی ادبی خود دارد.
وی همچنین، قصد دارد در اینده آثار ترانسترومر را به کردی نیز ترجمه کند.
خبرگزاری کردپرس به همین مناسبت و جهت اطلاع بیشتر از کارهای این مترجم گفتگویی با وی انجام داده که در ادامه می آید:

در ابتدا بفرمایید ﭼﺮﺍ آثار ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟

ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﯾﻞ دارند ﺭﻭﯼ ﺁﺛﺎﺭ ﺷﺎﻋﺮ ﯾﺎ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﺍﺛﺮ ﺑﺎ ﻓﻀﺎﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﯾﺎ ﺷﺎﻋﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ . ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ 92 ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ . " ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺳﺎﺣﻠﻢ . ﻣﺮﮒ ﺍﮔﺮ ﺩﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﯾﺪ ، ﻏﺮﻕ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ " ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺗﺮ ﺷﺪﻡ . ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩر ﻓﻀﺎﯼ ﺍﺩﺑﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﺧﻮﺭﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﺬﺏ ﮐﺮﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﮑﻨﻢ.

ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺎﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩ؟ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ؟

ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻣﺮﺩﺍﺩ ﻣﺎﻩ 93 ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻢ . ﺩﺭ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﺖ ترانسترومر ﺷﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﮑﺎﺗﺒﻪ ﺍﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺧﺎﻧﻢ " ﻣﻮﻧﯿﮑﺎ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ " ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﺪ. ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﺍﺭﮐﺴﺘﺮ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﮎ ﺁﻗﺎﯼ "ﻫﺎﻧﺲ ﻫﻨﺮﯾﮏ ﻧﻮﺭﺩﺳﺘﺮﻭﻡ "ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﮐﯽ ﺍﻻﺻﻞ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻭ ﺭﻭﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﯼ ﺷﻌﺮﺍﯼ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻣﺮ ﻫﻢ ﺍﭘﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﺴﺘﺮﻭﻣﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩم ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻌﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﺸﻮﺩ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺠﻮﻋﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺷﺪﻩ است.

ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مارکز و کاسترو


نامزدی پوتین برای جایزه صلح نوبل

فابین بوسار، رئیس مرکز ارتباطات بین المللی و سیاسی فرانسه رسما ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه را به عنوان نامزد جایزه ی صلح نوبل معرفی کرد.
بوسار به ریانوواستی شرح داد: در نامه ای که برای کمیته ی نوبل ارسال شده است خاطر نشان می شود که رهبر روسیه به خاطر تلاش های صلح جویانه اش لایق این جایزه است. وی معتقد است که سایر کارشناسان و سیاست مداران از نامزدی وی حمایت می کنند. جایزه ی صلح نوبل از سال 1901 به افراد و سازمان هایی که به عقیده ی این کمیته سهم برجسته ای در تقویت و تحکیم صلح دارند ، تقدیم می شود. تحلیل گر سیاسی الکساندر دودچاک معتقد است که نگرش اجتماعی اروپاییان در ارتباط با روسیه و رهبرش در حال تغییر است. الکساندر دودچاک در مصاحبه ای با رادیو اسپوتنیک گفت: " این ابتکار را می توان به عنوان تایید این حقیقت در نظر گرفت که آگاهی اجتماعی اروپاییان نسبت به روسیه در حال تغییر است. این مسئله یک حقیقت مطلوب است که اروپاییان فهمیده اند چه کسی مبارزه واقعی علیه تروریسم را انجام می دهد. در واقع ، پوتین ، تنها رهبر جهانی است که همه کاری می کند تا نه تنها در کشور خودش با تروریسم در سطح مناسب و درست مبارزه شود بلکه خارج از مرزها نیز این کار انجام گیرد. او همواره از جامعه ی جهانی خواسته که مبارزه ی مشترکی را انجام دهند اما متاسفانه آنها این پیشنهاد را نشنیدند. ما به خوبی می بینیم که این امر به چه چیزی منجر می شود. در عین حال براساس گفته های این تحلیل گر سیاسی ، فعلا به دشواری بتوان گفت که ولادیمیر پوتین جایزه ی صلح نوبل را دریافت می کند. الکساندر دودچاک خاطرنشان می کند: " با توجه به تمامی این مسائل تا این زمان آگاهی اروپاییان هنوز رشد نکرده بود ، سیاست بیش از اندازه ای وجود دارد: تمدید تحریم های ضد روسی و ادامه بیانات ضد روسی. نامزدی رهبر روسیه برای دریافت این جایزه درست است اما عجیب نخواهد بود اگر ولادیمیر پوتین آنرا دریافت نکند. زیرا کسانی که آنرا گرفته اند ، خیلی هم جالب توجه نیستند مانند باراک اوباما ، رئیس جمهور آمریکا یا فعالینی که انقلاب رنگین را سازمان دهی کرده بودند. این جایزه بیشتر یک جنبش سیاسی است.




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
«جناب‌خان» نكته بین و حق‌طلب را مجیزگو و متملق كردند

از سال نود كه تلاشم را برای خلق جناب خان و كوچه مروارید شروع كردم گهگاه خوشبینانه تخیل می‌كردم كه در مراسمی دعوت شده و بابت نقشم در خلق جناب‌خان و كوچه مروارید تقدیر و تحسین می‌شوم و بعد از دو سال بی‌توجهی مطلق بالاخره این اتفاق در چهارشنبه شب گذشته افتاد و در دادگاهی به اسم برنامه خندوانه كه در آن قاضی و شاكی هر دو یك نفر بودند نام من هم برده شد ولی به عنوان متهم.
 دوست عزیز و رفیق قدیمی من رامبد جوان در برنامه‌اش از جای خالی جناب خان گفت و از هیولایی كه جلوی حضور این كاراكتر ملی را در برنامه‌اش گرفته است بی‌آنكه حتی اجازه دهد در برابر آن همه سخن و اتهام فرصت پاسخگویی برای من وجود داشته باشد یا لااقل من بتوانم از آنچه طی این سال‌ها بر من و جناب‌خان گذشته سخنی بگویم.
مردم عزیز ایران، من مثل دوستانم امكان استفاده از رسانه ملی و تریبون چند میلیونی را ندارم و بلد نیستم با گروگان گرفتن احساسات پاك یك ملت خودم را محق جلوه دهم، تنها كاری كه طی دو سال گذشته انجام داده‌ام این بوده كه به خاطر عشق مردم به جناب‌خان و حفظ حرمت دوستی اجازه حضور او را بدون دریافت یك ریال یا گرفتن امتیازی داده‌ام چون می‌دیدم عروسكی كه من، محمد نادری، امیر سلطان احمدی، رضا كاظمی‌نژاد، سارا سالار، هدیه هاشمی و دیگر همكارانم چند سال برای ساخت، طراحی شخصیت و ویژ‌گی‌هایش زحمت كشیدیم، عروسكی از بین چندین و چند عروسك دیگر كه برای خلق هر كدام‌شان هزینه شد، انتخاب شد و به كوچه مروارید آمد، توانسته در برنامه دیگری صدای مردم خودش باشد و لبخند بر روی لب آنان بیاورد. اما حالا نتیجه این همكاری، تبدیل شده به برگزاری دادگاه یك طرفه‌ای كه در آن، شاكی راضی به خانه بازگشته است.
برخلاف آنچه گفته می‌شود، اعتقاد راسخ دارم این برنامه خندوانه نبود كه باعث شهرت جناب‌خان شد بلكه برعكس این جناب‌خان بود كه با حضور پر‌مهرش و ویژگی‌های شخصیتی كه ما برای آن ساخته بودیم باعث موفقیت دو چندان این برنامه شد. اما متاسفانه روندی كه طی شد و استحاله جناب‌خان از یك شخصیت نكته بین و حق دوست، به شخصیتی مجیزگو و متملق باعث شد در روند دو ساله‌ام تجدیدنظر كنم و بیش از این چشمم را به روی حقوق مادی و معنوی خودم و همكارانم نبندم.
در ضمن وقتی كه از عدم دریافت پیشنهاد مناسب برای ادامه همكاری حرف می‌زنم منظورم پیشنهادی عادلانه، اخلاقی و حرفه‌ای بوده است كه متاسفانه این امر تاكنون صورت نپذیرفته و همه پیشنهادها از جمله پیشنهادی كه توسط خانم برومند به من منتقل شده، فقط و فقط صحبت از واگذاری اجباری و بدون قید و شرط مالكیت جناب‌خان با شرایط آنها و بدون توجه به رضایت قلبی من و همكارانم بوده است.
حالا قضاوت با شما، اگرچه رساندن صدایم به شما كار سختی است آن هم وقتی‌كه انگار همواره حق با كسی است كه صدایش بلندتر است. من همچنان منتظر باز شدن در همكاری و تعامل هستم، دردسر جنگیدن یا حذف یك كاراكتر ملی را ندارم و امیدوارم روزی برسد كه بدون تهدید، بدون قلدرمآبی و بدون تطمیع و دروغ بتوانیم كنار هم كار و زندگی كنیم.
سعید سالارزهی طراح جناب خان /سایت مد و مه


مرتبط با: خبر ,
مینو مشیری، مترجم نام آور

خانم مشیری تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژاندارک و تحصیلات متوسطه و دانشگاهی را در انگلستان گذرانده و دارای فوق‌لیسانس در زبان و ادبیات فرانسه و فوق‌لیسانس در زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه اِکسِتر است. خانم مشیری پس از بازگشت به ایران به ترجمه کتاب‌های ادبی و تألیف و ترجمه مقاله‌های گوناگون و همکاری با نشریات روی آورد. ایشان طنزنویس هم هست و در سال ۱۳۸۴ جایزه اول طنز جشنواره مطبوعات را کسب کرد.

«من وقتی رفتم انگلیس، فرانسه را خوب می‎دانستم. در شبانه‎روزی که من بودم کتابخانه فوق‎العاده‎ای بود و یک روز از سر کنجکاوی کتاب‌هایی که به قرن هجدهم می‌پرداخت را خواندم و شیفته‎ی این قرن شدم، به خصوص شیفته‎ی دیدِرو. تصمیم گرفتم دانشگاه که رفتم به همین قرن بپردازم. و پایان‌نامه‎ام را به دیدِرو اختصاص دهم. البته ولتر و روسو و منتسکیو در این قرن بودند، معروف‎تر هم بودند، اما برد با من بود. آن‌قدر پایان‌نامه و مقاله راجع به منتسکیو و ولتر و روسو نوشته شده بود که خیلی سخت بود موضوعی پیدا کرد که تازگی داشته باشد. دیدِرو کمتر شناخته شده بود. دیدِرو را انتخاب کردم و شانس هم داشتم. ریاست دانشکده ادبیات ما دیدِروشناس خیلی معروفی بود و او خیلی به من کمک کرد. هر جا در اروپا کنفرانس یا همایشی درباره دیدِرو بود مرا به همراه می‎برد. و من توانستم بهترین سخنرانی‎ها را درباره‎ی دیدِرو بشنوم و استفاده کنم. تردید نداشتم: دیدِرو شخصی است که من دوست دارم درباره‎اش پایان‌نامه بنویسم و و در بازگشت به وطن از آثارش ترجمه کردم: «ژاک قضا و قدری و اربابش» و «برادرزاده‎ی رامو». این آرزوی من بود که یک روز «برادرزاده‎ی رامو» را ترجمه کنم. و به آرزویم هم رسیدم. و من امید دارم کسانی که التفات کردند و امروز اینجا تشریف آوردند این کتاب را خوانده باشند. بازتاب برای من خیلی مهمه. و یک مطلب را اینجا بگویم. آقای جعفری ناشر من هستند و ما کتاب‎های متعددی را با هم درآوردیم. و من مدیون آقای جعفری هستم و و این را صادقانه و صمیمانه می‎گویم. فرانسه من خیلی خوب بود اما فارسی من، با آن که در مدتی که در خارج از ایران بودم معلم فارسی داشتم، نیاز به ویرایش داشت و ایشان بسیار به من کمک کردند. و آقای جعفری در اینجا یادآور شد که «من کاری برای شما نکردم. همان کاری را کردم که برای همه کتاب‎ها می‎کنم.» و خانم مشیری در پاسخ ایشان چنین گفت، «من شما را به عنوان باسوادترین ناشر می‎شناسم. در تمام متن «ژاک قضا و قدری و اربابش» یک اشتباه تایپی هم نیست. بسیار با دقت چاپ شده و چنین چیزی را در بسیاری از آثار چاپ شده نمی‎بینیم.»

ادامه در بخارا


مرتبط با: مشاهیر ایران ,

تعداد کل صفحات: 41