چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
گفتگوی خجسته کیهان با بارگاس یوسا

تلفن چند بار زنگ زد، خانمی گوشی را برداشت و من خود را معرفی کردم و گفتم همانطور که قرار بود از ایران تماس می‌گیرم. پس از مدتی سکوت و نجواهایی که از دور شنیده می‌شد، صدای آقای بارگاس یوسا به گوشم رسید که گفت:
- روز به خیر، حالتان چطور است؟ من منتظر تماس شما بودم.
- روز به خیر، متشکرم. بسیار خوشوقتم که با شما صحبت می‌کنم.

- لطف دارید. از اینکه می بینم در ایران خوانندگانی دارم بسیار خوشحالم.
- بله ما آثار شما بسیار تحسین می‌کنیم
و نویسنده مورد احترام ما هستید.
- راستی؟ بسیار مایه خوشحالی ست. من با کشور شما آشنا نیستم، ولی از طریق اخبار سعی می‌کنم به‌روز باشم.
- من چند پرسش آماده کرده‌ام.

- پرسش‌ها را آماده کرده‌اید؟
- بله.
- پس می‌توانیم شروع کنیم.
- اولین پرسش مربوط به محل زندگی شماست. می‌دانم که چند ماه از سال را در مادرید به سر می‌برید.

- درست است. چند ماه در مادرید، چند ماه در پرو، و گاه – بیشتر در مواقعی که در دانشگاه تدریس می کنم – مدتی هم در ایالات متحده زندگی می‌کنم. ولی ما زیاد سفر می‌کنیم و در واقع در لیما و مادرید زندگی می کنیم.
- در چه جور ساختمانی منزل دارید؟ در یک ساختمان قدیمی یا مدرن؟

- در لیما آپارتمانی در نزدیکی دریا داریم. من دریا را بسیار دوست دارم. . . اما در مادرید در مرکز شهر زندگی می کنیم، در” پورتو دل‌سل” در یک ساختمان قرن هفدهم آپارتمانی داریم که کاملا بازسازی شده و بسیار راحت است. از این خوشحالم که می‌توانیم پیاده به رستوران های کوچک، سینما یا تئاتر برویم و نیازی نیست سوار ماشین یا مترو بشویم. . . . شما با مادرید آشنا هستید؟
- تا حدودی. خیلی وقت پیش به این شهر سفر کردم و چیزهایی در خاطرم مانده.

ادامه در ...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
به می بفروش / حافظ

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند

  زهی سجاده ی تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

*کاریکاتور زلاتکوفسکی



مرتبط با: جملات کوتاه ,
راز من / فروغ فرخزاد

هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد، بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

هم زبانی نیست تا برگویمش

راز این اندوه وحشتبار خویش

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایۀ آزار خویش

آه، این ست آن چه رنجم می دهد

ورنه، كی ترسم ز خشم و قهر تو

 



مرتبط با: جملات کوتاه ,
حسرت واقعی/ مارکز


مرتبط با: جملات کوتاه ,
دختران لژیونر ایرانی

زینب گیوه و مائده برهانی به عنوان لژیونرهای ایرانی والیبال بانوان بلغارستان تمرینات خود را با تیم شومن کلاب آغاز کرده اند. ابتدا این مائده برهانی بود که راهی بلغارستان شد و با تیم شومن کلاب قرارداد بست. سپس نوبت به زینب گیوه رسید. اکنون هر دو بازیکن در تمرینات این تیم شرکت کرده اند.


مرتبط با: خبر ,
فروشنده به روسیه رسید

به گزارش اسپوتنیک، فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی در سراسر دنیا در حال اکران می باشد. این روزها این فیلم به روسیه آمده است و مورد توجه بینندگان روسیه قرار گرفته است.

گفتنی است که این فیلم در شهرهای مسکو، نیژنی نوگرود و دیگر شهرهای روسیه در حال اکران است. در پوسترهای روسی این فیلم در روسیه نوشته شده است "فیلمی از کارگردان برنده جایزه اسکار. کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین". کاربران شبکه های اجتماعی نیز پس از دیدن این فیلم نظر خود را در مورد این فیلم گفتند. در همین راستا سئوالاتی نیز برای بینندگان روس بیان شده است. یکی از بزرگترین علامت های سئوال کاربران شبکه های اجتماعی روسی زبان این است که چرا "عماد" شخصیت مرد داستان به پلیس زنگ نزد؟
از دیگر سئوالاتی که به ذهن کاربران خطور کرده است در مورد قانون مدارس می باشد. و سئوال آنها این است که چرا در مدرسه ای که "عماد" تدریس می کرد همه دانش آموزان پسر بودند؟
یکی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک و اهل شهر "نیژنی نوگرود" به طور کلی در مورد این فیلم نظر داده است.به گفته او این فیلم نیز همانند فیلم های دیگر "اصغر فرهادی" خوب است. اما در مقایسه با فیلم جدایی نادر از سیمین، موضوع جالب تری نداشت. به گفته این کاربر، داستان فیلم حاوی جزئیات غیرضروری بود و این که چرا قهرمان داستان پس از یک هفته بعد از اتفاق ناگوار شروع به پیدا کردن فرد متجاوز می گردد در هاله ای از ابهام است. اما در کل این کاربر معتقد است که حرکت کارگردان برای به تصویر کشیدن دو قصه در قالب یک فیلم جالب بود قصه اصلی و قصه ای که در تئاتر بازی می شد. در پایان این کاربر معتقد است که این فیلم ارزش دیدن را دارد.



مرتبط با: خبر ,
زیبا نیست؟


ذهنم، خوراک تلویزیون


مادلن / صادق هدایت


(نقاشی:پیر آگوست رنوآر)

پریشب آنجا بودم، در آن اطاق پذیرائی كوچك. مادر و خواهرش هم بودند، مادرش لباس خاكستری و دختـرانش لباس سرخ پوشیده بودند، نیمكت های آنجا هم از مخمل سرخ بود، من آرنج را روی پیانو گذاشـته بـه آنهـا نگـاه می كردم. همه خاموش بودند مگر سوزن گرامافون كه آواز شور انگیز و اندوهگین ‹‹ كشـتیبان ولگـا ›› را از روی صفحه سیاه درمی آورد. صدای غرش باد می آمد، چكه های باران به پشت شیشه پنجره می خورد، كش می آمد، و با صدای یكنواختی با آهنگ ساز می آمیخت.

مادلن جلو من نشسته با حالت اندیشناك و پكر سر را بدست تكیه داده بود و گوش می كرد. من دزدكی به موهـای تابدار خرمائی، بازوهای لخت، گردن و نیم رخ بچگانه و سر زنده او نگاه می كردم. این حالتی كه او بخودش گرفته بود به نظرم ساختگی می آمد، فكر می كردم كه او همیشه باید بدود، بازی و شوخی بكند، نمی توانستم تصور بكنم كه در مغز او هم فكر می آید، نمی توانستم باور بكنم كه ممكن است او هم غمنـاك بشـود، مـن هـم از حالـت بچگانـه و لاابالی او خوشم می آمد.

این سومین بار بود كه از او ملاقات كرده بودم. اولین بار كنار دریا به آنها معرفی شدم ولی با آن روز خیلـی فـرق كرده. او و خواهرش لباس شنا پوشیده بودند، یك حالت آزاد و چهره های گشـاده داشـتند. او حالـت بچگانـه، شیطان و چشم های درخشان داشت. نزدیك غروب بود موج دریا، ساز، كازینو همه به یادم می آید. حـالا صـورت آنها پژمرده، اندیشناك و سر به گریبان زندگی می نماید با لباس های سرخ و ارغوانی مد امسال كه دامن بلنـد دارد و تا مچ پای آنها را پوشانیده!

صفحه با آواز دور و خفه كه بی شباهت صدای موج دریا نبود ایستاد. مادرشان برای مجلس گرمی از مدرسه و كار دخترانش صحبت می كرد. می گفت: مادلن در نقاشی شاگرد اول شده، خواهرش به من چشمك زد. من هم ظاهرا لبخند زده و به پرسش های آنها جواب های كوتاه و سرسركی می دادم. ولی حواسم جای دیگـر بـود فكـر می كـردم از اول آشنایی خودم را با آنها.


ادامه مطلب

مرتبط با: جملات کوتاه ,
انسان احمق/ برتراند راسل

             




مرتبط با: جملات کوتاه ,
چه گریزی ز بر من

چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....
هما میرافشار




مرتبط با: جملات کوتاه ,
یادی از سوفیا لورن

فیلم"دو زن" اعتراضی است به شرایط زمان ساخت خود، که جامعه سینمایی ایتالیا، برای فراموش کردن دردهای پس از جنگ، از زنان به عنوان ابزار التذاذ مردان بهره‌ می‌جست. اما زنها که قربانی جنگ‌افروزی مردان هستند، عاری از هر نوع مرهم و التیامی باید سر در گریبان یکدیگر، گونه‌هایشان را تر کنند.

کارگردان: ویتوریو دسیکا/ تهیه‌کننده: کارلو پونتی/نویسنده: ویتوریو دسیکا، چزاره زاواتینی (بر اساس رمانی از آلبرتو موراویا)

بازیگران: سوفیا لورن، ژان پل بلموندو، الئونورا براون، کارلو نینچی/ محصول: ایتالیا1960 /جوایز: اسکار بهترین بازیگر زن برای فیلم غیرانگلیسی زبان – کن بهترین بازیگر زن 1961 / (سوفیا لورن  برای این فیلم در مجموعه 22 جایزه بین‌المللی دریافت کرد)




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مارچلو ماسترویانی

کمتر بازیگری را در تاریخ سینما سراغ داریم که در کارنامه اش این تعداد شاهکار از کارگردانان برتر وجود داشته باشد. اگر ژان گابن، میشل پیکولی، کاترین دونو، آلن دلون، سیمون سینیوره، ژان لویی ترینتیان، ژا ن پل بلموندو و چند هنرمند دیگر را به عنوان بازیگران برتر سینمای فرانسه می شناسیم که در ادوار گوناگون، نقش آفرینی های درخشانی در فیلم های فرانسوی و غیرفرانسوی داشته اند، مارچلو ماسترویانی را با هیچ بازیگر ایتالیایی دیگر نمی توان در یک رده قرار داد. او مـشـهورترین و بااعتبارترین بازیگر ایتالیایی تاریخ سـینمای این کشور است و جایگاهش به عنوان هنرمندی کامل و فرهیخته، چیزی مشابه جایگاه توشیرو میفونه است در سینمای ژاپن.


مرتبط با: روز نوشت ,
من و گیتارم/ لیلی افشار

«من و گیتارم همیشه صبح‌ها را با هم به شب می‌رسانیم.» این سخن زنی است که هر سال برای چند ماه با گیتارش به ایران می‌آید تا آرزوی دوران کودکی‌اش را برآورده کند. «لیلی افشار» از کودکی رویای برگزاری کنسرت در شهرهای مختلف ایران را داشته است. او پس از سال‌ها تلاش و کوشش اکنون هر ساله در تابستان به ایران می‌آید و در شهرهای مختلف ایران کنسرت‌هایی را برگزار می‌کند. افشار که یکی از بزرگ‌ترین نوازندگان گیتار در دنیا به شمار می‌آید، هرگز گیتارش را از خود جدا نمی‌کند. او نخستین زنی است که مدرک دکترای نوازندگی گیتار را اخذ کرده است.
ادامه


مرتبط با: مشاهیر ایران ,
جشن سده فرخنده باد

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / ســــــــــــــده نام آن جشن فرخنده کرد


مرتبط با: روز نوشت ,

تعداد کل صفحات: 43