» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

از چه چیز بیشتر می ترسیم؟
جمعه 5 بهمن 1397 ساعت 15:39 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

همه چیز دست خود آدم است اما به علت بزدلی محض همه‌چیز از چنگش می‌لغزد… این یک اصل بدیهی است…از خودم می‌پرسم مردم از چه چیز بیش‌تر می‌ترسند؟ برداشتن گامی تازه، زدن حرفی تازه، از همین است که بیش‌ترین ترس را دارند… با این همه، زیادی وراجی می‌کنم. برای همین است هیچ کاری نمی‌کنم، چون زیادی وراجی می‌کنم. اما شاید قضیه این‌طور باشد: وراجی می‌کنم چون هیچ کاری نمی‌کنم.
جنایات و مکافات



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
رَولشتاین: سال بلو
چهارشنبه 3 بهمن 1397 ساعت 08:21 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

آبه رولشتاین، استاد شناخته شده و مطرح یکی از دانشگاه های برتر است و از این که نیروهای جدید و تأثیرگذاری به دنیای سیاست عرضه می کند، بسیار به خود می بالد. او زندگی بسیار مرفه و آسوده ای را پشت سر گذاشته است. چیک، دوست صمیمی آبه، به او پیشنهاد می دهد تا ایده هایش برای حفظ و حراست از نوع بشر را به صورت یک کتاب ارائه کند، اما برخلاف انتظار رولشتاین، این فکر با موفقیت قابل توجهی روبه رو نمی شود. او در مقابل از چیک می خواهد که شرح حالی از زندگی اش بنویسد و این دو نفر در خلال سفری تفریحی به پاریس، افکار خود را درباره ی اخلاقیات، فلسفه و تاریخ، عشق و دوستی، سنت و مدرنیته و خاطرات گذشته، با هم مطرح می کنند. با پیشروی داستان و بازگشت آن ها از سفر، اتفاقات تیره و تاری می افتد و هر دو شخصیت، به مرگ بسیار نزدیک می شوند. رمان رولشتاین، اثر روشن گرانه و تکان دهنده ی سال بلو، سفری است به سوی عشق و خاطرات و با شوخ طبعی و داستان کم نظیر خود، مخاطب را به خواندن مرثیه ای درباره ی دوستی و زندگی انسان ها دعوت می کند.

Ravelstein



:: مرتبط با: کتاب ,
شاد و خوش و سفید
دوشنبه 1 بهمن 1397 ساعت 10:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بهره از کودکی آن طفل چه برد

که نه خندید و نه جست و نه دوید
"پروین"



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
75 سالگی فرهاد مهراد
یکشنبه 30 دی 1397 ساعت 08:34 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

گرم و زنده بر شن‌های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت، تا قاصد میلیون‌ها لبخند گردم

تابستان مرا در برخواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود

زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت

آه، زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت

به امید باران و صلح

(ترانه کتیبه فرهاد مهراد و وداع در 9 شهریور تابستان 1381)

آهنگ تو فکر یک سقفم را بشنوید




:: مرتبط با: روز نوشت ,
اتاق جیکب:ویرجینیا وولف
سه شنبه 25 دی 1397 ساعت 10:33 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

اتاق جیکب که یکى از بزرگترین آثارِ ادبیات مدرن به شمار مى رود، سومین رمان ویرجینیا وولف، نویسنده ى شهیرِ بریتانیایى است. داستان در خانواده ى فلندرز و حول شخصیت “جیکب” اتفاق مى افتد. آنچه در این اثر حائز اهمیت است نوع و سبک نگارش وولف است که سبب شده او را یکى از نخستین پیشگامان “نهضت جریان سیال ذهن” بدانند. از ویژگى هاى بارز این سبک مى توان به:

  • پرش هاى زمانى (چون به طور خاص فرم زمان تغییر پیدا مى کند.)،
  • در هم ریختگى ساختار دستور زبانى جملات،
  • طرح داستانى نامشخص،
  • زمانِ غیرخطى،
  • همگامى زمانِ روایت با زمانِ ذهنى کاراکترها،

اشاره کرد. از دیگر ویژگى هاى این سبک خیال انگیز بودن و شاعرانگى خاصى است که نشات گرفته از حذف واقعیات عینى و پرداختن به ذهنیات، خاطرات، عواطف و احساسات در زیر لایه ى واژگان است.




:: مرتبط با: کتاب ,
آمریکای هنری میلر
شنبه 22 دی 1397 ساعت 09:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

انگار ما را فقط برای کُشتن خلق کرده اند.  ما به عنوان کشور رهبر، به باقی جهان آموخته ایم چگونه یک دیگر را نابود کنند و تَر و خُشک را با هم بسوزانند. سفر به ماه چند صباحی توجه مردم را به خود جلب کرد. امّا  همه به زودی احساس کردند که این تجربه مصلحت عمومی را در بَر نداشت و بیشتر با منافع پنتاگون مرتبط بود. بدین معنا که در آینده نزدیک ما دیگر محتاج یونیفورم نظامی و سنگر و تیراندازی نخواهیم بود. کافی است بر صندلی راحتی لَم بدهیم و از هر نقطه که باشیم کُشتارها را هدایت کنیم. کُشتار در صندلی راحتی! دیگر نیازی به سرهنگان، دریاداران و دارودسته هاشان نیست. هر مردی، هر زنی، هر کودکی بمب فی نفسه است.

وقتی می گویم پای ما لب گور است، این گفته تنها شامل حال ما نیست، شامل کسانی هم که از ما تقلید می کنند هست. ما همه با هم نابود خواهیم شد. شاید تنها چند قبیله ابتدائی و تعدادی از جانوران وحشی جان به در  برند. تردیدی نیست. ما آمریکائیان که تعیین کننده  ضوابط جوامع ایم، دیگر قادر به هدایت این کِشتی نیستیم. هر فکر تازه ای که می خواهیم پیش ببریم، به شدت ما را به عقب برمی گرداند. ما از همان نخست، سر و کارمان با راهزنان، جنایتکاران و سیاستمداران فاسد بود. کدام وقت دوره ای شکوفا، منزه و سعادتمند را تجربه کردیم؟ تا آنجا که من به خاطر می آورم، هرگز! از همان کودکی آنچه به گوشم خورد نام «تامنی هیل»ها بود. از همان کودکی شاهد بودم که چگونه پلیس برافروخته مانند قزاق های کارکشته، مردم بی دفاع را در «یونیون اسکویر» به گلوله می بست. از همان کودکی افرادی که به عنوان «قهرمانان» ملی به ما می شناساندند یا دریادار «دنوی» ابله بود و یا تدی روزولت. هرگز سخنی درباره «امرسون» و یا «تورو» و یا «ویتمن» نشنیدم. هیچکس از «ال. جنینکس» راهزنی که هم زندان «اوهنری» بود و او را به نوشتن واداشت یاد نکرد.

در نزدیکی خانه من یک کتابخانه عمومی و یا یک کتابفروشی نبود. من واژه «فرهنگ» را وقتی کشف کردم که در سن دیه گو، با اما گلدمن، آنارشیست معروف، آشنا شدم و به کمک او از مارک توین به نیچه رسیدم. در آمریکا تنها معاونان ریاست جمهوری نیستند که تجلی حماقت کامل اند. بیش تر مردم این مملکت همین طورند. طی این دو سه قرن، کی ما توانستیم، نویسندگان بزرگ، نقاشان بزرگ، موسیقیدانان بزرگ به جهان عرضه کنیم. البته در این مُلک برشمردن اسامی کلاه برداران بزرگ آسان تر است.

همین تازگی ها، ما شاهد یک خیمه شب بازی تحت عنوان واترگیت بودیم. اگر واکنش مردم را معیار قرار دهیم، این توهم به وجود می آید که سیاستمداران ما فقط دچار «اشتباه» شده اند، اما هرگز دست به جنایت نیالوده اند. واکنش ما طوری بود که انگار ما موفق شده ایم فساد را برای همیشه ریشه کَن سازیم! هنگامی که لینکلن قانون آزادی بَردگان را اعلام داشت، ما گمان بُردیم که برده داری هم از میان برداشته شد. در آن روزها به خیال کسی نمی گنجید که در ایالات شمالی زاغه های سیاه نشین برپا گردد و تبعیض نژادی با مسائلی به مراتب حادتر از آنچه ایالات جنوبی به خاطر داشت، جلوه گر شود، وانگهی ما به دنبال بردگان سیاه، بردگان سفید هم آفریدیم. بردگان عصر صنعت، «کو-کولوکس-کلان» هنوز هست، مافیا هنوز هست؛ هنوز برنامه یهودی کُشی نداریم، اما یهود آزاری به همان رونق سابق برقرار است.

به حقیقت، علی رغم نطق های مترقی، ما به همان میزان کوته فکر، انباشته از پیش داوری و تشنه خون هستیم که همیشه بوده ایم، کافی است نگاهی به ارتش و پنتاگون بیفکنیم تا لرزه به انداممان اُفتد. همین جنگ آخرین، جنگ ویتنام. چه عمل ناشیانه ای ! تیمور لنگ و آتیلا را هم نمی توان با هیولاهائی که ما به سلاح اتمی و ناپالم مجهز کرده ایم، قیاس نمود. اگر هیتلر آدمکُش بود، پس ما چه هستیم؟ ما که از اول پایه کار را بر کُشتار نهادیم. گفتیم که هر که از ما نیست کُشتنی است، چه سیاه پوست، چه سرخ پوست، چه مکزیکی و چه دیگران. تلویزیون و سینمای ما هم در همین کارند. کودکان در حال تماشای جنایت، تجاوز، شکنجه، و ابلهانه ترین، عقب مانده ترین و وحشیانه ترین اعمال، بزرگ می شوند. یعنی با مظاهر پیشرفت های مقدس و ملی ما! و ما در شگفتیم که چرا ملت آمریکا بیش از بیش و از هر سو در حال متلاشی شدن است. من صمیمانه می کوشم تا جنبه  ای از تمدن آمریکائی بیابم و تحسین کنم، اما نمی یابم. زندان های ما دخمه پلیدی هاست! مدارس صندلی آموختن… آموختن چه؟ در عصر ما معلم از شاگرد می هراسد، هرکس از چیزی می هراسد، حتی از میکرب! شب ها کسی جرأت ندارد بدون سلاح خانه اش را تَرک گوید. در واقع گردش شبانه در خیابان موجب سوءظن است!

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مرگ پایان کبوتر نیست
چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت 09:25 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

برای محمدحسین رضایی عزیز و اندوه بزرگ این روزها و شبهایش:

مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
گاه در سایه نشسته است بما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های خوشبختی پر از  اکسیژن مرگ است...
"سهراب"



:: مرتبط با: روز نوشت ,
قرار است بی‌تا شباهنگ نمیرد
دوشنبه 17 دی 1397 ساعت 10:57 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بی‌تا شباهنگ بهمن‌ماه پارسال، بعد از ده یازده ماه کلنجار رفتن با سرطان ریه، در ۴۴سالگی از دنیا رفت و به وصالِ رمانش «کاتوره» نرسید. بی‌تا شباهنگ بیشتر آشنای اهل سینما بود تا اهل ادبیات. نفر اول کنکور هنر بود، فارغ‌التحصیل رشته‌ی طراحی صنعتی از دانشکده‌‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران. در چندین فیلم سینمایی دستیار کارگردان و منشی صحنه و همکار فیلمنامه‌نویس بود. اولین داستان‌هایش را در ماهنامه‌ی «هفت» (ابتدا با نام مستعار المیرا شایان) منتشر کرد و مجموعه‌داستانش با نام «گربه‌های اشراقی» سه چهار سال پیش در انتشارات «نگاه» منتشر شد، که به چاپ دوم هم رسید. رمان «کاتوره» نخستین و متأسفانه آخرین رمان بی‌تا شباهنگ بود که در نمایشگاه کتاب امسال (۱۳۹۷) منتشر شد، اما دیگر خودش نبود تا نگاهش با دیدن نسخه‌ی چاپی آن برق بزند. یادداشتی که در نشریه‌ی اینترنتی «چهار» می‌خوانید، احتمالاً آخرین نوشته‌ی بی‌تا شباهنگ است به تاریخ تابستان ۹۶ که دوستانش پس از مرگش آن را پیدا کردند. یادداشت عجیبی است با عنوان «قرار است بمیرم»؛ بخوانیدش.رمان «کاتوره»ی بی‌تا شباهنگ را هم انتشارات آفتاب‌کاران در ۲۵۶ صفحه منتشر کرده است و از این‌ لینک می‌توانید آن را تهیه کنید. در پشت جلد رمان کاتوره چنین آمده است: کاتوره یعنی سرگردان، بی‌هدف و از همین رو غیرقابل پیش‌بینی. «شایان صفایی» عمری کاتوره بوده، اما پیشامدی غیرمنتظره او را از مسیر زندگی‌اش جدا و به فضایی ناآشنا پرتاب می‌کند. هرچه دورتر، بهتر!

آخرین نوشته‌ی بی‌تا شباهنگ: قرار است بمیرم
این جملۀ محبوبم بود برای شروع داستانی از آخرین روزهای زندگی کسی که بر اساس این گزاره قرار است بمیرد. مشکلات نوشتن این کتابِ ناکام همیشه از صفحۀ اول به دوم نمایان می‌شد. صادقانه از خودم می‌پرسیدم آیا تجربۀ دم مرگ بودن را می‌شود تخیل کرد و جوری نوشت که واقعی به نظر برسد؟ کاری به تولستوی و فلوبر ندارم، جواب من نه بود… [متن کامل را در این لینک بخوانید.]




:: مرتبط با: خبر ,
دیدار با کلوسوس: هنری میلر
چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت 10:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
دیدار با کلوسوس ترجمه ی اثر The Colossus of Maroussi نوشته ی هنری میلر می باشد. سفرنامه‌ی نویسنده به سرزمین یونان است در زمان جنگ جهانی دوم و بازگو کردن مسائلی که در این سفر برای او رخ نموده، مسائل جنگ آن روزگار اروپا و برخورد با افراد مختلف، او که خود از زندگی در آمریکا، شیوه‌ی زندگی در این کشور و بی‌خانمانی‌‌هایی که بشر مدرن در آن جا به آن‌ها مبتلاست، خسته شده، این کتاب را در قالب سفرنامه و در اصل، 'حدیث نفس'، نگاشته است.



:: مرتبط با: کتاب ,
Happy New Year 2019
سه شنبه 11 دی 1397 ساعت 03:26 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )



:: مرتبط با: عكس - كاریكاتور ,
سالروز زایش شعر و شعور و فروغ
شنبه 8 دی 1397 ساعت 23:44 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد .

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت

زنده نبوده است.




:: مرتبط با: مشاهیر ایران ,
بشر یک چاه است و دو سطل
چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت 10:43 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
هر عارضه‌ای که تسکین پیدا کند عارضه‌ای دیگر به وخامت می‌گراید؛
بشر یک چاه است با دو سطل...
یکی پایین می‌رود تا پر شود، دیگری بالا می‌آید تا خالی شود .

*ساموئل بکت، نویسنده ایرلندی



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
سالگرد آزادی حلب
دوشنبه 3 دی 1397 ساعت 11:34 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

دومین سالگرد آزادی حلب از اشغال شبه نظامیان برگزار شد



:: مرتبط با: خبر ,
چله فرخنده
شنبه 1 دی 1397 ساعت 09:30 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )



:: مرتبط با: عكس - كاریكاتور ,
به دورها خواهم رفت
پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت 16:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

هرچه خواهی بگوی،
به دورها خواهم رفت.
زندگی گوارا و شاد خواهد بود
در شهری دوردست.
نخواهم کردن زاری،
نخواهم کردن اصلا زاری،
بر آن نیستم تا کنم زاری.
 (جلد اول برادران کارامازوف: داستایفسکی ترجمه ص حسینی – صفحه ۳۱۷)



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,