چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
ذهنم، خوراک تلویزیون


مادلن / صادق هدایت


(نقاشی:پیر آگوست رنوآر)

پریشب آنجا بودم، در آن اطاق پذیرائی كوچك. مادر و خواهرش هم بودند، مادرش لباس خاكستری و دختـرانش لباس سرخ پوشیده بودند، نیمكت های آنجا هم از مخمل سرخ بود، من آرنج را روی پیانو گذاشـته بـه آنهـا نگـاه می كردم. همه خاموش بودند مگر سوزن گرامافون كه آواز شور انگیز و اندوهگین ‹‹ كشـتیبان ولگـا ›› را از روی صفحه سیاه درمی آورد. صدای غرش باد می آمد، چكه های باران به پشت شیشه پنجره می خورد، كش می آمد، و با صدای یكنواختی با آهنگ ساز می آمیخت.

مادلن جلو من نشسته با حالت اندیشناك و پكر سر را بدست تكیه داده بود و گوش می كرد. من دزدكی به موهـای تابدار خرمائی، بازوهای لخت، گردن و نیم رخ بچگانه و سر زنده او نگاه می كردم. این حالتی كه او بخودش گرفته بود به نظرم ساختگی می آمد، فكر می كردم كه او همیشه باید بدود، بازی و شوخی بكند، نمی توانستم تصور بكنم كه در مغز او هم فكر می آید، نمی توانستم باور بكنم كه ممكن است او هم غمنـاك بشـود، مـن هـم از حالـت بچگانـه و لاابالی او خوشم می آمد.

این سومین بار بود كه از او ملاقات كرده بودم. اولین بار كنار دریا به آنها معرفی شدم ولی با آن روز خیلـی فـرق كرده. او و خواهرش لباس شنا پوشیده بودند، یك حالت آزاد و چهره های گشـاده داشـتند. او حالـت بچگانـه، شیطان و چشم های درخشان داشت. نزدیك غروب بود موج دریا، ساز، كازینو همه به یادم می آید. حـالا صـورت آنها پژمرده، اندیشناك و سر به گریبان زندگی می نماید با لباس های سرخ و ارغوانی مد امسال كه دامن بلنـد دارد و تا مچ پای آنها را پوشانیده!

صفحه با آواز دور و خفه كه بی شباهت صدای موج دریا نبود ایستاد. مادرشان برای مجلس گرمی از مدرسه و كار دخترانش صحبت می كرد. می گفت: مادلن در نقاشی شاگرد اول شده، خواهرش به من چشمك زد. من هم ظاهرا لبخند زده و به پرسش های آنها جواب های كوتاه و سرسركی می دادم. ولی حواسم جای دیگـر بـود فكـر می كـردم از اول آشنایی خودم را با آنها.


ادامه مطلب

مرتبط با: جملات کوتاه ,
انسان احمق/ برتراند راسل

             




مرتبط با: جملات کوتاه ,
چه گریزی ز بر من

چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....
هما میرافشار




مرتبط با: جملات کوتاه ,
یادی از سوفیا لورن

فیلم"دو زن" اعتراضی است به شرایط زمان ساخت خود، که جامعه سینمایی ایتالیا، برای فراموش کردن دردهای پس از جنگ، از زنان به عنوان ابزار التذاذ مردان بهره‌ می‌جست. اما زنها که قربانی جنگ‌افروزی مردان هستند، عاری از هر نوع مرهم و التیامی باید سر در گریبان یکدیگر، گونه‌هایشان را تر کنند.

کارگردان: ویتوریو دسیکا/ تهیه‌کننده: کارلو پونتی/نویسنده: ویتوریو دسیکا، چزاره زاواتینی (بر اساس رمانی از آلبرتو موراویا)

بازیگران: سوفیا لورن، ژان پل بلموندو، الئونورا براون، کارلو نینچی/ محصول: ایتالیا1960 /جوایز: اسکار بهترین بازیگر زن برای فیلم غیرانگلیسی زبان – کن بهترین بازیگر زن 1961 / (سوفیا لورن  برای این فیلم در مجموعه 22 جایزه بین‌المللی دریافت کرد)




مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مارچلو ماسترویانی

کمتر بازیگری را در تاریخ سینما سراغ داریم که در کارنامه اش این تعداد شاهکار از کارگردانان برتر وجود داشته باشد. اگر ژان گابن، میشل پیکولی، کاترین دونو، آلن دلون، سیمون سینیوره، ژان لویی ترینتیان، ژا ن پل بلموندو و چند هنرمند دیگر را به عنوان بازیگران برتر سینمای فرانسه می شناسیم که در ادوار گوناگون، نقش آفرینی های درخشانی در فیلم های فرانسوی و غیرفرانسوی داشته اند، مارچلو ماسترویانی را با هیچ بازیگر ایتالیایی دیگر نمی توان در یک رده قرار داد. او مـشـهورترین و بااعتبارترین بازیگر ایتالیایی تاریخ سـینمای این کشور است و جایگاهش به عنوان هنرمندی کامل و فرهیخته، چیزی مشابه جایگاه توشیرو میفونه است در سینمای ژاپن.


مرتبط با: روز نوشت ,
من و گیتارم/ لیلی افشار

«من و گیتارم همیشه صبح‌ها را با هم به شب می‌رسانیم.» این سخن زنی است که هر سال برای چند ماه با گیتارش به ایران می‌آید تا آرزوی دوران کودکی‌اش را برآورده کند. «لیلی افشار» از کودکی رویای برگزاری کنسرت در شهرهای مختلف ایران را داشته است. او پس از سال‌ها تلاش و کوشش اکنون هر ساله در تابستان به ایران می‌آید و در شهرهای مختلف ایران کنسرت‌هایی را برگزار می‌کند. افشار که یکی از بزرگ‌ترین نوازندگان گیتار در دنیا به شمار می‌آید، هرگز گیتارش را از خود جدا نمی‌کند. او نخستین زنی است که مدرک دکترای نوازندگی گیتار را اخذ کرده است.
ادامه


مرتبط با: مشاهیر ایران ,
جشن سده فرخنده باد

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / ســــــــــــــده نام آن جشن فرخنده کرد


مرتبط با: روز نوشت ,
خاطراتی از شجریان به روایت ناظری

افتخار آشنایی من با استاد شجریان به قبل از انقلاب برمیگردد. یــک بعدازظهر در رادیو ایران ســال ۱۳۴۵ مدیر تولید موسیقی رادیو ایران ه. الف. سایه ما را به هم معرفی کردند. من جوانی ۲۶ســاله بودم. اتفاق عجیبی رخ داد؛ از همان لحظه دیدار انگار ســالها با هم آشــنا بودیم. ســاعتها با هم گپ زدیم. از دنیای موســیقی، آواز و شــعر صحبت کردیم. هوا رو به تاریکی رفته بود. کارکنان رادیو همه رفتــه بودند. فقط ما دو نفر غرق در صحبــت و آواز بودیم. و این تذکــر را دربان رادیو به ما داد که بسیار دیروقت شده است. در همان حالت یکباره استاد شــجریان به من گفتند: ببین ماشینت را همینجا در حیاط رادیو بگذار بیا با ماشــین من برویم منزل ما؛ و به اتفاق رفتیم منزل تهرانپــارس و من برای اولین بار با خانواده شــجریان، خانم و بچه هاى کوچک ایشان، سه دختر و یک پســربچه (همایون)آشنا شدم. دو روز تمام در منزل ایشان ماندیم (اشتیاق و صحبتهای ما تمامی نداشت).
روز ســوم با هم به رادیو آمدیم و من ماشینم را برداشــتم. از اینجا یک ارتبــاط تنگاتنگ به وجود آمد. خیلی روزها صبح زود با هم میرفتیم درکه. آن سالها درکه بســیار خلوت بود و جز کافه کوچک (سید علی)که درون اتاقکی از ســنگ بود و صدای آب و پرنده چیز دیگری به نظر نمی امد؛وماساعتهاآوازمیخواندیم. از آنجا که برمیگشــتیم یا به منزل ما یا به منزل ایشــان میرفتیم. بچه هاى ایشان مثل بچه هاى خود من بودند. همایون کوچک روی پای من مینشســت. خانه اى پر از مهر، دری به روی همه باز و سفره ای گشاده و همه چیز دلپذیر و گرم بود. کلاس آموزش آواز استاد شجریان برای اولین بار در رادیو ایران حدود ۴۰ ســال پیش )دو ســال قبل از انقلاب تشکیل شــد. اولین گروه شاگردان ایشان، گروه آقای محسن کرامتی بودند؛ البته من در کلاسهای آموزشــی ایشــان حضور نداشــتم اما از دور شاهد آن بودم.درســال۵۷با بالا گرفتن انقلاب مردم ایران گروه ما هنرمندان همفکر به طور دســته جمعى و به همراه مدیر موسیقی رادیو اســتعفا داده و از رادیو و تلویزیون بیرون آمدیم و در همان سال ۵۷، کانون هنری چاووش را تشــکیل دادیم.
ادامه مطلب

مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
بازیگر توانای فیلم عشق درگذشت


خبرگزاری مهر: امانوئل ریوا ستاره فرانسوی سینما و بازیگر صحنه تئاتر که به عنوان بهترین بازیگر زن در سال ۲۰۱۳ نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود در ۸۹ سالگی درگذشت. ریوا دیشب در کلینیکی در پاریس و پس از یک دوره طولانی بیماری جان باخت. این بازیگر در طی دوران کاری‌اش در فیلم‌های مهم و نمایش‌های تاثیرگذار و ماندگار نقش‌آفرینی کرد که همکاری با کریستوف کیشلوفسکی در «سه رنگ: آبی» در سال ۱۹۹۳ و بازی در فیلم ژولی دلپی در سال ۲۰۱۱ از جمله آنها بود. او سال ۲۰۱۲ در حالی که ۸۵ سال داشت، یک بار دیگر در سطح جهانی مطرح شد و این را با فیلم «عشق» کسب کرد. او برای این فیلم جایزه بهترین بازیگر زن بفتا را دریافت کرد و در هشتاد و ششمین سالگرد تولدش در مراسم اسکار حضور یافت. هر چند او این جایزه را از دست داد، اما فیلم به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان انتخاب شد.

ریوا هرگز ازدواج نکرد و فرزند نیز نداشت و در نهایت دوران بیماری سرطان را هم خیلی شخصی طی کرد. او از بازی در «عشق» بسیار خوشحال بود و در این باره گفت: نمی‌توانم بگویم چقدر از این فیلم خوشحال هستم. کاملا خوشحال...



مرتبط با: خبر ,
برف قروه

خوب یادم نیست
تا كجاها رفته بودم؛ خوب یادم نیست
این، كه فریادی شنیدم، یا هوس كردم،
كه كنم رو باز پس، رو باز پس كردم.
پیش چشمم خفته اینك راه پیموده.
پهندشت برف پوشی راه من بوده.
گام های من بر آن نقش من افزوده.
چند گامی بازگشتم؛ برف می بارید.
باز می گشتم.
برف می بارید.
جای پاها تازه بود اما،
برف می بارید.

(اخوان ثالث)


مرتبط با: جملات کوتاه ,
کلبه/ شیرین جهانی(شاعر کرد)

دیر زمانی ست/ که حس دوست داشتن/ در دلم زندانی ست/ و نیز دیرگاهی ست در انتظارم/ که تنها نگاهی/ کلید این زندان باشد.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
ترک عادت کی شود؟

ای دلبر خندانم ، آهسته که سرمستم



نویسندگانِ آمریکا علیه ترامپ

« پل آستر» رهبری اپوزوسیون نویسندگان علیه «دونالد ترامپ» و مدیریت گروه دفاع از آزادی بیان را در مرکز «پن» آمریکا بر عهده گرفت. به نقل از گاردین:«روی کار آمدن «دونالد ترامپ» جمهوری‌خواه به عنوان چهل‌و پنجمین رئیس جمهور آمریکا بازتاب گسترده و تمام‌ناشدنی در میان هنرمندان و نویسندگان این کشور داشته است. بسیاری از این چهره‌های فرهنگی روز گذشته همزمان با برگزاری مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید،‌ اطراف برج «ترامپ» جمع شده و اعتراض خود را فریاد زدند. پل استر؛ نویسنده مشهور «شهر شیشه‌ای» در مصاحبه‌ای از حس منفی خود نسبت به «ترامپ» و آینده نامعلوم کشورش گفته است. او قبول کرده رهبری اپوزوسیون نویسندگان علیه «دونالد ترامپ» را بپذیرد و مدیریت گروه دفاع از آزادی بیان را در مرکز «پن» آمریکا بر عهده بگیرد.

ادامه

پ ن: گاهی نویسندگان بزرگ هم در بازی های سیاسی بدجور گول می خورند، حتی کسی مثل آستر.



مرتبط با: خبر ,
زلف را شانه مزن

عشق در پیله ی پروانه به رقص آمده است

                                                    (مهدی مظاهری)




مرتبط با: مشاهیر قروه ,

تعداد کل صفحات: 41