چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
یادی از یک دبیر، یک اسطوره

(از چپ نفر دوم، 96/1/7)
سال 80 حدود نود مشاور در دوره ای یک هفته ای در تربیت معلم سنندج بودیم. روزی یکی از مدرسان نیامده بود و به جایش مدیر مرکز در کلاس خاطره ای تعریف کرد. گفت: پیش از انقلاب همه دبیران فیزیک در رامسر جمع شده، دوره ای ضمن خدمت داشتیم. در بین ما دبیران شناخته شده ای بودند از سراسر ایران" از جمله ابرمردی مثل آقای عزیز انتصامی، از قروه" . با این حرفش موی بدنم از ذوق و شگفتی سیخ شد. چون سال 70 دبیر فیزیک محبوب من و همه دانش آموزان قروه بود. مردی خوش پوش، فوق العاده با سواد و با ابهت که نفس کشیدن سر کلاسش به شماره می افتاد.
گفت مدرس جوان آن دوره در حین تدریس مسئله ای را اشتباه حل کرد. یکی از دبیران جوان و تازه کار مچش را گرفت و اشتباهش را گوشزد کرد. مدرس نپذیرفت و یکی به دو کردند تا زنگ خورد. گفت از پشت سر ما چند نفر جوان که مچ گیر هم بین مان بود آقای انتصامی و دوستانش می آمدند تا به ما رسیدند. رو به آن دبیر تازه کار کرد و گفت تو درست می گفتی، این را همه ی ما می دانستیم اما به روی آن مدرس جوان نیاوردیم. کاش تو هم او را خراب نمی کردی. ما آمده ایم دور هم باشیم و هوایی عوض کنیم و برگردیم. کاش توی ذوقش نمی زدی... .
این خاطره را هرگز فراموش نمی کنم. استاد انتصامی دبیری بود که همه ی ما و بزرگ ترهای ما وقتی در جمعی حرف معلم باشد از او به عنوان اسطوره ای بی بدیل یاد می کنیم. همیشه کت و شلوارهای خوش دوخت و خوش رنگ می پوشید. با صورتی براق و پر و همیشه اصلاح کرده، و چشمانی براق، جدی و نافذ. یادم است همیشه گچی را که با آن می نوشت از پیش کادو پیچ کرده بود و آن را از جیب کتش در می آورد و با آن می نوشت تا به دست و لباس و کتش نپاشد. به همه هم بر اساس درصدی که ورقه را نوشته بودند نمره می داد.
سه سال پیش که همایش دبیران فیزیک ایران در سنندج برگزار شد فانی وزیر وقت شخصاً از استاد انتصامی تقدیر کرد و دست او را بوسید.
استاد اصلاً همدانی است. پس از بازنشستگی به همدان برگشت و کماکان ساکن آن جاست. عمرش دراز باد که یادش همیشه در قلب های ماست. 


مرتبط با: روز نوشت ,
کاشفی کیا و باز هم افسوس
در چهارمین دوره المپیاد هندسه ایران، که امسال برای اولین بار  شهرستان ها هم می توانستند شرکت کننده داشته باشند، با مسرت باز هم محسن کاشفی کیا توانست به مرحله دوم در یک المپیاد علمی راه پیدا کند و رکورد هشتمین بار را هم بزند و رتبه 8 کشور را در سطح پیشرفته بدست آورد آن هم بدون خواندن هیچ منبع معرفی شده ای؛ اما افسوس که حرف گوش نکرد و وقت و استعدادش را، تا این مرحله قلم چی، به هدر داد و نخواست با مدالی کشوری که مستحقش بود به راحتی به شریف راه پیدا کند. خودش هم خوب می داند و پشیمان است و تا حدی فرسوده. هیچ، فقط افسوس! امیدوارم در دانشگاه کمی بلندپرواز باشد. علاوه بر او علیرضا شاهرخی دانش آموز دهم ریاضی هم پذیرفته شده و جمع المپیادی های امسال به عدد هفت رسید. شادباش و آرزوی موفقیت های بیشتر.
پ ن: نکته جالب این که دبیرستان ما تنها مدرسه ای بود در استان که در این دوره شرکت کننده داشت.


مرتبط با: خبر ,
دروغ شاخدار رویترز

در تاریخ 4 آوریل سالجاری،   یک روز پس از سفر رئیس ستاد ارتش آمریکا و جارد کوشنر،  داماد ترامپ به عراق،   ‌انبار سلاح‌های شیمیائی تروریست‌های مزدور آمریکا در منطقة‌ «ال‌شیخون» ـ  این منطقه خارج از کنترل دولت سوریه است ـ  نابود شدرو . یترز ادعا کرد،  ارتش سوریه با سلاح شیمیائی این منطقه را مورد تهاجم قرار داده!   حال آنکه  خلع سلاح شیمیائی سوریه در سال 2013 و تحت نظارت سازمان ملل صورت پذیرفته بود، و ادعای توسل ارتش سوریه به سلاح شیمیائی دروغ شاخداری است که فقط در چنتة آتلانتیست‌ها می‌توان یافت.



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
برهوت عشق، فرانسوا موریاک
فرانسوا موریاک ( François Mauriac ) نویسنده و شاعر فرانسوی و برنده جایزه ادبی نوبل، در ۱۱ اکتبر ۱۸۸۵ در بوردو از بنادر بزرگ فرانسه متولد شد. او که یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم اروپا محسوب می‌شود در روز یکم سپتامبر سال ۱۹۷۰ در ۸۵ سالگی درگذشت.
درباره برهوت عشق: رمون نوجوانی است كه از نظر خانواده چندان مقبول و سر به راه نیست روزی در تراموا با ماریا رو به رو می شود و نگاه های محبت آمیز زن سبب بروز احساساتی در رمون می شود هر چند ماریا افكار دیگری دارد و رمون افكاری دیگر . رابطه ای ایجاد می شود كه هدف برای هر كدام متفاوت است . در این بین باید توجه داشت پدر رمون نیز پزشك با اخلاقی است كه در پنهان عاشق ماریاست و او و ماریا نیز رابطه ای خاص دارند.
جمله ای از کتاب: همه ی ما توسط كسانی كه دوست مان داشته اند ساخته و باز ساخته شده ایم، ما اثر افراد اندكی هستیم كه در عشق شان به ما سماجت به خرج داده اند – اثری كه بعدها آن را باز نمی شناسند و هرگز همانی نیست كه آن ها آرزو كرده بودند.


مرتبط با: کتاب ,
به یکدیگر دروغ نگویید/ سیدعلی صالحی


به یکدیگر دروغ نگویید
آدم است ،
باور می کند
دل می بندد!
سید علی صالحی


مرتبط با: جملات کوتاه ,
چاهک ترامپ

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در اظهار نظری توهین آمیز با "حیوان" خواندن بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، همه مشکلات این کشور را ناشی از حمایت روسیه از او خواند!!!


محبوب ترین مشاغل در روسیه در سال 2017

در سال 2017، غالب شرکت های روسی متقاضی جذب متخصصانی مجرب در رشته های فنی-تکنیکی وعلوم انسانی هستند. به گزارش اسپوتنیک به نقل از وزارت کار فدراسیون روسیه: "بازار کار روسیه در سال جاری بیش از هر چیز نیازمند صنعتگران ماهر (مشاغل فلزکاری، مهندسی مکانیک)، متخصصان مجرب در امور ساخت و ساز، حمل و نقل، امور بهداشتی، علم و فناوری، آموزش و پرورش، و همچنین کارشناسان حقوق، فارغ التحصیلان در علوم انسانی و فرهنگی بوده است". از سوی دیگر، به گزارش وزارت کار روسیه، در سال جاری ممکن است فارغ التحصیلان رشته های تجارت، مدیریت، امور اداری بیکار باقی بمانند. در حال حاضر، نرخ بیکاری در روسیه 5.6٪ از سطح جمعیت فعال اقتصادی کشور می باشد.

پ ن: مقایسه ای با ایران که خیلی ها جنون پزشکی گرفتن و علوم انسانی که کلاً بر باد فنا رفت و علوم ریاضی هم که نفس های آخرش است.



مرتبط با: خبر ,
پوتین در پاسخ به اتهام حمله شیمیایی سوریه

به گزارش اسپوتنیک، پوتین در پاسخ به اتهام حمله شیمیایی سوریه گفت:" در این رابطه جملات ایلف و پتروف نویسندگان معروف ما به یادم می آید:" دخترکان، این دیگر کسل کننده است. ما همه این ها را دیده و تماشا کرده ایم!" رئیس جمهور روسیه حوادث رخ داده در خان شیخون و ادلب را دسیسه نامیده و گفت " نمی توانم به این حوادث نام دیگری بدهم".


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
مجسمه بلاهت


داستان کوتاه داود گوژپشت - صادق هدایت


19 فروردین سالروز درگذشت صادق هدایت از بزرگ ترین نویسندگان ایران است. به همین بهانه داستان کوتاه "داود گوز پشت " در این پست قرار داده شده است.

« نه، نه، هرگز من دنبال اینكار نخواهم رفت. باید بكلی چشم پوشید. برای دیگران خوش میـآورد در صـورتیكه برای من پر از درد و زجر است. هرگز، هرگز...» داود زیر لب با خودش میگفت و عصای كوتاه زرد رنگـی كـه در دست داشت به زمین میزد و به دشواری راه میرفت مانند اینكه تعادل خـودش را بزحمـت نگه میداشـت. صـورت بزرگ او روی قفسه سینه بر آمده اش میان شانه های لاغر او فرو رفته بود، از جلو یك حالـت خشـك، سـخت و زننده داشت: لبهای نازك بهم كشیده، ابروهای كمانی باریك.، مژه های پائین افتاده، رنـگ زرد، گونـه هـای بـر جسته استخوانی. ولی از دور كه به او نگاه میكردند نیم تنه چوچونچه او با پشت بـالا آمـده، دسـت های دراز بـی تناسب، كلاه گشادی كه روی سرش فرو كرده بود، بخصوص حالت جدی كه بخودش گرفته بـود و عصـایش را بسختی بزمین میزد بیشتر او را مضحك كرده بود.

او از سرپیچ خیابان پهلوی انداخته بود در خیابان بیرون شهر و بسوی دروازه دولت می رفت نزدیك غـروب بـود، هوا كمی گرم بود. دست چپ جلو روشنائی محو این پایـان غـروب، دیوارهـای كـاه گلـی و جرزهـای آجـری در خاموشی سر بسوی آسمان كشیده بودند. دست راست خندق را كه تازه پر كرده بودند در كنار آن فاصله بفاصله خانه های نیمه كاره آجـری دیـده میشـد.

اینجا نسبتا خلوت و گاهی اتومبیل یا در شكه ای می گذشت كه با و جود آب پاشی كمی گـرد و غبـار بـه هـوا بلنـد میكرد، دو طرف خیابان كنار جوی آب درختهای تازه و نوچه كاشته بودند. و فكر می كرد میدید از آغاز بچگی خودش تا كنون همیشه اسباب تمسخر یا تـرحم دیگـران بـوده. یـادش افتـاد اولین بار كه معلم سر درس تاریخ گفت كه اهالی ( اسپارت ) بچه های هیولا یا ناقص را میكشتند همه شاگردان بر گشتند و به او نگاه كردند، و حالت غریبی باو دست داد. اما حالا او آرزو میكرد كه این قانون در همـه جـای دنیـا مجرا میشد و یا اقلا مثل اغلب جاها قدغن میكردند تا اشخاص ناقص و معیوب از زناشوئی خودداری بكنند، چون او میدانست كه همه اینها تقصیر پدرش است.

صورت رنگ پریده، گونه های استخوانی، پای چشمهای گود و كبود، دهـان نیمـه بـاز و حالـت مـرگ پـدرش را همانطوری كه دیده بود از جلو چشمش گذشت. پدر كوفت كشیده پیر كه زن جوان گرفته بود و همه بچه هـای او كور و افلیج بدنیا آمده بودند. یكی از برادرهایش كه زنده مانده او هم لال و احمق بود تا اینكه دو سال پیش مرد.
با خودش میگفت: ‹‹ شاید آنها خوشبخت بوده اند! ››


ادامه مطلب

مرتبط با: مشاهیر ایران ,
اگر ورای رؤیاها نروی، پابلو نرودا

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
...
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت ،‌ یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بمیری
شادی را فراموش نكن.


مرتبط با: جملات کوتاه ,
شاهکار "زنگار بشر" فیلیپ راث

در میان رمان‌های فیلیپ راث «زنگار بشر» [ترجمه فارسی: فریدون مجلسی، نشر البرز] (۲۰۰۰) محبوب و بسیار پرخواننده است. این رمان داستان پرفسور یهودی تاریخ و ادبیات كلاسیك، كولمن سیلك است؛ كسی كه حرفه‌اش با اتهام نژادپرستی به پایان می‌رسد. ما مواجهه او با متهم‌كننده‌ها را نمی‌بینیم. این با شرح و توصیفی كه سیلك برای همسایه‌اش زوكرمن می‌دهد به ما نشان داده می‌شود. اگرچه زندگی بعدی سیلك و رابطه‌اش با زنی آسیب‌‌دیده كه به عنوان نظافتچی كار می‌كنند در زمان واقعی توصیف می‌شود، زنگار بشر( که در ایران با نام ننگ بشری هم ترجمه شده)داستان مردی است كه با اراده‌اش زندگی می‌كند و داستانی است كه تغییرات عمیق جامعه آمریكا را نشان می‌دهد. و در یک کلام شاهکاریست خواندنی. راث كسی است كه در زمانه ما به طرز كاوشگرایانه‌ای ما را به پرسشگری از خودمان نیازمند می‌كند. اینكه انسان‌ بودن چیست؟


مرتبط با: کتاب ,
سیزده نوروز، جشن پیروزی ایزد تیر بر دیو خشکسالی

معنای سیزده به در:

“به” یعنی “به سوی” و “در” به معنای “در و دشت” است ، که در گفت وگوی مردمی رواج بسیار دارد.  بنابراین، سیزده به در، یعنی “رفتن به سوی در و دشت و صحرا در روز سیزدهم.”

به طور کلی در مقایسه با دیگر جشن ‌های ایرانی، دیرینگی و ریشه‌ ی جشن سیزده به در در پرده‌ ی ابهام است و مانند بنیان جشن‌های دیگر روشن نیست. در  سندهای تاریخی اشاره‌ ی مستقیمی به وجود چنین مراسمی در گذشته ‌های دور نشده ‌است؛ ولی اشاره‌ هایی به روز سیزدهم فروردین به چشم می‌خورد. گفته ‌شده است که ایرانیان باستان در آغاز سال نو، پس از دوازده روز جشن و شادی به نشانه‌ ی دوازده ماه سال، روز سیزدهم را که روز فرخنده ای می‌ دانسته‌ اند به باغ و صحرا می‌رفتند و با طبیعت می‌گذراندند. در حقیقت با این آیین، دوره نوروز را رسمن به پایان می‌رساندند. سرزمین ایران همواره با کمبود آب روبه رو بوده است. از این رو جای شگفتی نیست که مردم این فلات همیشه خواهان باران بوده باشند.  از متن‌های کهن چنین در می‌یابیم که جشن سیزدهم فروردین از پیش از اشو زرتشت (تقریبن۱۸۰۰ پیش از میلاد) مرسوم بوده است.

در سالنمای ایران باستان سیزدهم روز از ماه فروردین (و هر ماه)، تیر روز نام دارد. ایزد تیر، که در اوستا، یَشتی به نام آن وجود دارد، ایزد باران است.  نشانه ‌هایی در دست است که ایرانیانِ برای آن که ایزد باران در سال نو بر دیو خشکسالی پیروز شود و برای درخواست باران، از خانه های خود بیرون می رفتند، و روزی را در دشت و دمن، زیر آسمان فراخ بسر می بردند و پیروزی تیر یا تیشتر را در نبرد با دیو اپوش جشن می گرفتند، و به شادی و بازی پرداخته، و به یاد ایزدتیر اسب می‌تاختند. در نیایش روز تیر از این ایزد یاد می‌کردند و از او در خواست باران می‌نمودند. بنابراین پیشینه، ایرانیان پس از دوازده روز برگزاری آیین ‌های نوروزی، روز سیزدهم (تیر روز) را به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و با رقص و  سرودخوانی و نیایش به شادی و پایکوبی می پرداختند و از خداوند آرزوی باران می ‌کردند. در اسطوره های ایرانی آمده است، که نگاهبان این روز، ایزد تیر، به شکل اسبی ‌ست، که همواره با دیو خشکسالی و خشکی، «اپوش »، در نبرد است.  آناهیتا، ایزدبانوی آب و باروری بوده است. از این روی، سبزه هایی را که برای نوروز و در خانه های خود سبز کرده بودند، به آب های روان و جویبارها می سپردند،  تا سپاس خود را به آناهیتا پیشکش کنند.  با این کار، در واقع، دانه های بارور را برای بازگشت به طبیعت به آناهیتا باز می گرداندند.

آیین‌های سیزده بدر

این رویداد دارای آیین ‌های ویژه‌ ای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره ‌ی سنت به خود گرفته است. شماری از آنها چنین است:

  • گره زدن سبزه
  • سبزه به رود سپردن
  • خوردن کاهو و سکنجبین (سرکه ‌انگبین)
  • پختن خوراک ‌های گوناگون در صحرا و باغ، به ویژه آش رشته
  • پرتاب ۱۳ عدد سنگ (در مناطق کردنشین)


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
کهن سروده ای به زبان کردی

در سال ۱۹۳۰ ، قطعه پوستی در سلیمانیه پیدا شد که بر آن این ابیات ، که مرکب از گویش های سورانی- اورامی و به خط پهلوی بود­؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سال­های نخست پس از حمله­ ی اعراب به ایران باشد:
هورمزگان رمان ، آتران کژان
ویشان شارده­ وه گوره­ ی گوره­ کان
زور کار ارب کردند خاپور
گنای پالدی هتا شاره­ زور
شنو و کنیکان  وه  دیل پشینا
میرد­ آزا ملی   و روی هوینا
روشت زرد ستره  مانه ­وه  بی­کس
بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس.

ترجمه ی سروده:

نیایشگاه­ ها ویران شد­، آتش­ ها خاموش
بزرگ  بزرگان  خود را  نهان  کرد
عرب ستمکار خراب کرد
روستا­ها را تا شاره ­زور
زنان و دختران  به اسیری رفتند
آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند
کیش زرتشت بی­ کس ماند
اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
از مدرسه
در دقیقه نود، با یاری معاون اداره، ترتیبی اتخاذ شد که  از دوم تا دوازدهم فروردین از صبح تا 8 شب دبیرستان برای مطالعه چهارم ها باز باشد، امیدوارم نتیجه بخش بوده باشد، هرچند در آزمون آزمایشی 7 فروردین وضعیت بچه های امسال و سال گذشته بسیار خوشحال کننده بوده است. مرحله دوم المپیادها اواخر فروردین برگزار خواهد شد و علیرضا رستمی در این تعطیلات علاوه بر کلاس های سنندج حالا در تهران است و 11 و 12 فروردین نیز از آقای احسان شاپورگان، برنده طلای شیمی 92 دعوت کرده که به قروه بیاید و به صورت خصوصی در مدرسه آموزشش دهد. امروز با اداره صحبت شد تا در مورد اسکان و غیره کمک کنند که موافقند. من توی این سال ها کسی را ندیده ام این گونه عاشقانه و پیگیر دنبال موفقیت باشد و این همه هزینه کند، بدون غرزدن و با سماجت و شوقی غیرقابل باور. امیدوارم در مرحله دوم موفق باشد تا با کسب اولین مدال برای شهرمان راه را برای بقیه هموار کند. ایدون باد.
پ ن:صحبت کرده ام اگر بشود دست کم دبیرستان نصف هزینه این دوره آخریش را بدهد.


مرتبط با: خبر ,

تعداد کل صفحات: 45