چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
آرتور شوپنهاور

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالی که پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.

به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی .



مرتبط با: جملات کوتاه ,
ماه باش / محمود درویش

در محاصره
اگر باران نیستی، محبوب من!
درخت باش،
سرشار از باروری.... درخت باش!
و اگر درخت نیستی، محبوب من!
سنگ باش،
سرشار از رطوبت.... سنگ باش!
و اگر سنگ نیستی، محبوب من!
ماه باش،
در رؤیای عروست.... ماه باش!


مرتبط با: جملات کوتاه ,
برگزیدگان مرحله اول المپیاد 95

با این که هنوز نتیجه المپیاد هندسه نیامده اما در دیگر المپیادها پنج تن از دانش آموزان در مرحله اول برگزیده شده اند. نکته مهم بدشانسی تعدادی از بچه ها بودکه وقتی کارنامه شان را دیدم در مرز قبولی بودند، به نظرم با دو یا سه پاسخ درست احتمال قبولی شان صد در صد می شد.
علیرضا رستمی(شیمی)- محمدمهدی عبدالملکی(کامپیوتر)- علیرضا جعفری(کامپیوتر) هر سه سوم ریاضی
مصطفی عبدالملکی(کامپیوتر)- دیاکو صادقی(نجوم و اخترفیزیک) هر دو اول ریاضی
به همه شان شادباش می گویم. با آرزوی موفقیت های بیشتر.


مرتبط با: خبر ,
8 مارس روز جهانی زن

ﺑﻪ ﻟﺐﻫﺎﯾﻢ ﻣﺰن ﻗﻔﻞ ﺧﻤﻮﺷﯽ

ﮐﻪ در دل ﻗﺼﻪای ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ دارم

ز ﭘﺎﯾﻢ ﺑﺎز ﮐﻦ ﺑﻨﺪ ﮔﺮان را

ﮐﺰﯾﻦ ﺳﻮدا دﻟﯽ آﺷﻔﺘﻪ دارم

                                فروغ




مرتبط با: روز نوشت ,
داگ ویل ادبی ترین فیلم تاریخ

این فیلم به مبحث عشق و فاشیسم می پردازد. انسانهای بزرگ و پیام آوران دردمندی که با ایثار تمام دارایی خود، سعی در آگاه کردن مردم و جامعه دارند. داگویل شهر کوهستانی در ایالات متحده است که جمعیت آن بسیار کم است و مردم شهر انسان های ساده اند که به کار خودشان مشغول هستند. تا اینکه در یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به این شهر پناه می برد. روز بعد ساکنان داگویل در یک نشست همگانی به ماندن گریس رای می دهند، به این شرط که او بتواند در طی دو هفته همدردی آنها را جلب کند. گریس به یکایک خانه های شهر می رود، در کار روزانه به اهالی کمک ی کند. به مدت یک فصل او در داگویل روزگار را به خوشی می گذراند، و حتی به ازای کاری که می کند مزد می گیرد. در این میان به تام دل می بازد. تام هم به ظاهر عاشق اوست ا ول تابستان پلیس از راه می رسد. آنها به جستجوی گریس هستند. با آمدن پلیس مردم داگویل نگران می شوند. از نو در یک نشست همگانی رای می دهند که هر چند گریس می تواند همچنان در داگویل بماند، اما به دلیل خطری که از سوی او متوجه اهالی ست، می بایست سخت کوش تر باشد و مزد کمتری بگیرد. کم کم گریس مورد آزار قرارمی گیرد و زن ها از او مثل یک برده کار می کشند و مردها او را وسیله هوسرانی خود می کنند. دست آخر او را مانند یک سگ به زنجیر بسته و همچنان از جسم، زنانگی و نیروی کار او بهره می گیرند
داگویل غرور گریس و شخصیت او را می خورد. تا اینکه تام، گریس را به گانگسترها لو می دهد. ولی وقتی گانگسترها وارد شهر می شوند متوجه می شویم که رییس گانگستر ها در واقع پدر گریس بوده و دخترش برای اینکه شریک جنایات او نباشد از دستش فرار کرده. به این ترتیب ورق برمی گردد و قدرت به او می رسد. گریس که مردم او را از دختری مهربان به یک سگ تبدیل کرده اند، دندان های خود را به مردم داگویل نشان می دهند و انتقام سختی از آنها می گیرد



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
رؤیای آمریکایی/ هوارد زین
هاوارد زین تاریخ‌شناس، نمایشنامه‌نویس و کوشنده‌ی آمریکایی، تا آخرین لحظه‌های زندگی‌اش برای بهزیستی و برابری انسان‌ها کوشید و همواره با هر جنگی، تا  ژانویه‌ی ۲۰۱۰ که هنگام شنا در هتلی در سانتامونیکا (کالیفرنیا) درگذشت، مخالفت کرد
کتاب
رؤیای آمریکایی نسخة خلاصه شدة کتاب «تاریخ مردم ایالت متحده» است که در آن نویسنده به عنوان مورّخ تاریخ آمریکا را از نگاه کارگران، مردم گرایان، سیاه پوستان، زنان، بردگان و سرخ پوستان این کشور، مورد بررسی قرار داده است. او در بررسی خود جنگ داخلی آمریکا؛ جدایی آمریکا از بریتانیای کبیر؛ راه اندازی انقلاب بلشویکی؛ تأثیرهای جنگ جهانی اول و دوم بر آمریکا و نقش یهود و خاندان های زرسالار همچون: «روچیلدها»؛ «راکفلرها» و... در تحولات تاریخی غرب را مورد توجه قرار داده است.
از دیباچه کتاب«
«کشتی‌های بزرگ در ساحل پهلو گرفتند و کریستف کلمب ظفرمند پا به خشکی گذاشت تا سرزمینی نو را کشف کند. این روایتی رسمی است از کشف قاره آمریکا اما به راستی ساکنان بومی سواحل که به این کشتی ها نگاه می‌کردند چه فکری داشتند و چه عاقبتی؟!»
مطالعه مقاله "افول عوام فریبی در آمریکا"، هوارد زین
سایت رسمی هوارد زین


مرتبط با: کتاب ,
با رفتنت شاعر شدم/ علیرضا رضایی

سه قطعه زیر را آقای رضایی دبیر تاریخ سروده که آن را در صفحه فیسبوکش دیدم:

1
همه با آمدنت, شاعر شدند

من با رفتن ات
چه می کنی که شعر هم
با تو در رفت و آمد است...
2
مدت هاست
در را نیمه باز گذاشته ام
نه, تو می آیی
نه, خیالت می رود...
3
برمی گردم تا
از این کوچه پس کوچه ها
جمع کنم
تکه های " یادش بخیر" را...


مرتبط با: جملات کوتاه ,
نکاتی درباره «فروشنده» اصغر فرهادی

پیرمردی زواردر رفته (بدون هماهنگی از چند ماه قبل و حتی بدون زدن یک زنگ خشک و خالی که «فلانی هستی؟ دارم می‌آیم») ناگهان در خانه بدکاره‌ای که با او اصلا قرار نداشته و ماه‌ها از او بی‌خبر بوده را می‌زند و می‌رود بالا و می‌بیند طرف آن کسی که فکر می‌کرده نیست و به جای آن که در را یواشکی ببندد و جیم شود، به زن حاضر در خانه تجاوز می‌کند!(آن هم پیرمردی که ناراحتی قلبی دارد و دارد تلنگش در می رود!) او در حین تجاوز ظاهرا چند بار بلند می‌شود و می‌رود وسایل شخصی‌اش از جمله دسته کلید و موبایل و … را در کل فضاهای خانه پخش و پلا و مخفی می‌کند! و اصرار هم دارد که جورابش را در بیاورد و بعد بدون برداشتن کلید و موبایل و جوراب، آن هم وقتی نه پلیس دنبالش می‌گردد و نه کسی او را تعقیب می‌کند و سوژه مورد تجاوز هم بیهوش است، همه چیز را رها و با عجله فرار کند.( تازه پول تجاوزش را هم محترمانه یک گوشه ای می گذارد، چیزی که به عقل جن هم نمی رسد، چه متجاوز ماهی!)
این «احمقانه»ترین روایتی‌ست که یک فیلم مدعی «نئورئالیسم» می‌تواند به خورد مخاطبان‌اش بدهد. همین روایت «مضحک»، بدون در نظرگرفتن بازی‌های همیشگی(تکرار خود در برابر دوربین)، ناتوانی در خلق «نقش»، انتقادات «گل‌آقا»یی از ساخت و سازهای شهری در قالب دیالوگ، تقلید بچه‌گانه از میزانسن فیلم «داگ ویل»، حرکت اعصاب خرد کن دوربین روی دست و …، کافیست که فیلم «فروشنده» را چیزی بیش از یک «بنجل فرهنگی» پر سر و صدا ندانیم.
ادامه...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
در انتظار گودو

ساموئل بکت می ­گوید، " آنگاه که خسته شدی، آنگاه که از پای در آمدی، مهم نیست. باز مقاومت کن، باز بجنگ و شکست بخور. این بار، شکست بهتری خواهی خورد."در واقع همیشه شکست خواهی خورد و شکست خوردن سرنوشت محتوم بشریت است. اما برای همین شکست دوباره خوردن نیز، باز باید تلاش کرد و خسته نشد. چرا که جز این راهی وجود نخواهد داشت. در جهانی که بنیان آن بر پوچ بودن گذاشته شده، در واقع، تلاش کردن، خسته شدن و از پی آن دوباره تلاش کردن، کنش­هایی بیهوده و پوچ اند که راه به جایی نخواهند برد، اما تنها دستاویزهای زندگی و زنده ماندن هستند که در عین حال، گریزی از آنها نیز، متصور نیست.
"در انتظار گودو" به گونه­ ای تراژیک و در عین حال مضحک این وضعیت و سرنوشت محتوم انسان را (شاید در جهان کنونی) ترسیم کرده است، که در عین فرسودگی و خستگی و رسیدن به پوچی، همچنان مذبوحانه به دستاویز امیدهای واهی، دلبسته و هم چنان آرمانگرا و قهرمانگرا دل به منجی ای سپرده که در نهایت، جز ماهیتی پوشالی، چیز دیگری برای ارایه کردن نخواهد داشت.
حکایت در اینجا، حکایت ناتوانی مطلق انسان است و امید بی سرانجامش به بهبودی. امیدی که تنها موجب تداوم زیستن اش شده و بوسیله آن، توانسته شرایط سخت و دشوار را تاب بیاورد و بر خود هموار کند. تصویر در اینجا، ترسیم وضعیت دردناک بشر است در پیچ و خم زیستن....
درانتظار گودو به بیش از بیست زبان ترجمه شده است و در سوئد ، سوئیس - فنلاند - ایتالیا نروژ - دانمارک - هلند اسپانیا بلژیک ترکیه یوگسلاوی برزیل مکزیک آرژانتین اسرائیل چکسلواکی و لهستان ژاپن آلمان بریتانیا امریکا و حتی در دوبلین اجرا شده و طی پنج سال بعد از اولین بار در پاریس بیش از یک میلیون تماشاگر آن را دیده اند که در آن استراگون و ولادمیرو پسر بچه اشخاص بازی را تشکیل می دهند.


مرتبط با: کتاب ,
آن هنگام که می خندی

آن هنگام که می‌خندی، دنیا با تو می‌خندد؛
آن هنگام که اشک می‌ریزی امّا، تنها هستی؛
شادی را باید در دنیای پیرِ غمگین جستجو کنی،
غم‌ها امّا، تو را خواهند یافت...
"الا ویلر ویلکاکس"


مرتبط با: جملات کوتاه ,
یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

استاد علی اكبر دهخدا مولف فرهنگ دهخدا ساعت شش و نیم بعد از ظهر هفتم اسفند 1334 در 78 سالگی درخانه اش در تهران درگذشت و خبر آن با ذکر کارهایی که برای وطن کرده بود روز بعد و تا چند روز در رسانه های وقت انتشار یافت. دهخدا که در سال 1258 خورشیدی در محله سنگلج تهران به دنیا آمده و والدین او قزوینی بودند پس از انجام تحصیلات و دو سال اقامت در اروپا بکار نوشتن در روزنامه صور اسرافیل پرداخته بود.
محمدعلی شاه که نیش قلم دهخدارا متوجه خود دید، در سال 1287 به تبعید خارج از وطن فرستاد که نخست در فرانسه و سپس در سویس اقامت گزید و به نوشتن مقاله و ضدیت با استبداد ادامه داد. وی دربازگشت به وطن به نمایندگی از شهر کرمان به مجلس رفت و به موازات کار مجلس به روزنامه نگاری ادامه داد و در چند روزنامه ازجمله روزنامه مجلس مطلب می نوشت. طنزهای او تحت عنوان «چرند و پرند» کهنه شدنی نخواهند بود. وی مقالات حساس را به نام «دخو» امضا می کرد.
در سال 1329 جمعیت مبارزه با بی سوادی را تاسیس کرد و پیگیر این کار شد.در سال 1358 یونسکو و ایرانیان همزمان و به مناسبت یکصدمین سال تولد او مجالس بزرگداشت برپا داشتند و تمبر پستی با عکس و نام او انتشار یافت.

ای مرغ سحر! چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاهکاری،
وز نفحه ی روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماری،
بگشود گره ز زلف زرتار / محبوبه ی نیلگون عماری،
یزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشتخو حصاری ،
یاد آر ز شمع مرده یاد آر 

 



مرتبط با: مشاهیر ایران ,
پرواز بلند ایرانیان

با بهترین شادباش ها، پروفسور فیروز نادری مدیر ارشد پیشین ناسا و خانم انوشه انصاری اولین زن فضانورد ایرانی به عنوان نمایندگان فرهادی جایزه اسکار او را در شبی باشکوه دریافت کردند.


مرتبط با: خبر ,
نظام رسانه ای





مرتبط با: جملات کوتاه ,
استاد محمدرئوف قنبری
من با استاد قنبری همین چند ساعت پیش از طریق وبلاگ محمدمهدی قربانی آشنا شدم، سپاس از قربانی عزیز:
استاد محمدرئوف قنبری در سال 1332 در قروه کردستان به دنیا آمد. نخستین درس های موسقی را از پدرش که خواننده ی محلی و مفسر مثنوی معنوی بود فراگرفت. در سال 1353 با ورود به تهران تحت تعلیم حاتم عسگری در مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی قرار گرفت. بعدها نزد استاد فقید علی داور که پدر مثنوی خوانی ایران محسوب می شود مثنوی خوانی را فراگرفت و ردیف آوازی را ادامه داد. محمدرئوف قنبری اکنون از معدود خوانندگانی است که سبکی غیرتقلیدی و نزدیک به قدما دارد
و شاگردانی چون سالار عقیلی و حمیدرضا گلشن در آواز تربیت کرده است...
ادامه...


مرتبط با: مشاهیر قروه ,
یاسوناری کاواباتا

یاسوناری کاواباتا (زاده ۱۸۹۹ - درگذشته ۱۹۷۲) نخستین ژاپنی برنده جایزه ادبیات نوبل است. او در کودکی (تا ۹ سالگی) خویشاوندان خود از جمله مادر، پدر مادربزرگ و تنها خواهرش را از دست داد. که دلیل حس انزوا و درون مایه مرگ در اکثر آثارش را همین یتیمی زودهنگام دانسته‌اند. او در سال ۱۹۲۴ از دانشگاه امپراتوری توکیو در رشته ادبیات فارغ التحصیل شد. اولین اثر موفق او (رقاصه ایزو) را در سال ۱۹۲۵ به چاپ رسید. در سال ۱۹۴۵ یکی از بهترین آثارش (آوای کوهستان) را نوشت و در سال ۱۹۶۸ موفق به دریافت جایزه نوبل شد.

آثار :

  • رقصنده ایزو (۱۹۲۶ م) ترجمه: رویا طیبی
  • دهکده برفی (۱۹۴۷ م) ترجمه: رضا دادویی، نشر آدورا
  • هزار درنا (۱۹۵۲ م) ترجمه: رضا دادویی، نشر آدورا
  • آوای کوهستانی ( ۱۹۵۴ م ) ترجمه: رضا دادویی، نشر آدورا
  • خانه خوبرویان خفته (۱۹۶۱ م ) ترجمه: رضا دادویی، انتشارات سبزان
  • زیبایی و افسردگی (۱۹۶۴ م ) ترجمه: رضا دادویی، نشر آدورا


مرتبط با: کتاب ,

تعداد کل صفحات: 43