حسن محمدی (قروه)
  :: مدیر وب سایت : حسن محمدی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

این آینده
جمعه 19 مرداد 1397 ساعت 02:32 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
این آینده کدام بود...؟
که بهترین روزهای عمرم را 
حرامش کردم.
(حسین پناهی)



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
رابطه داشتن با خود
دوشنبه 15 مرداد 1397 ساعت 12:27 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

برای داشتنِ رابطه‌ی درست با دیگران، نخست باید رابطه داشتن با خود را بیاموزیم. اگر نتوانیم با تنهایی خودمان کنار بیاییم، دیگران را نیز در رابطه‌ها صرفاً به سپری در برابر تنهایی خویش تبدیل می‌کنیم. (اروین یالوم: نویسنده" و نیچه گریست")




:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
داشتن خود
جمعه 12 مرداد 1397 ساعت 10:38 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

آنها فقدان هر چیز را با داشتن خود جبران می کنند.
                                                                                                           (آرتور شوپنهاور)



برنده مدال فیلدز ریاضی 2018
پنجشنبه 11 مرداد 1397 ساعت 03:59 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

امروز، در جریان مراسمی که در شهر ریودوژانیروی برزیل برگزار شد، به کوچر بیرکار، آلسیو فیگالی، پیتر شولز و آکشی ونکاتش، به‌دلیل خدمات ارزنده‌شان در دنیای ریاضیات، مدال فیلدز اهدا شد. این مدال که از آن با عنوان بالاترین نشان علمی حوزه‌ی ریاضیات یا «نوبل ریاضیات» نیز یاد می‌کنند، هر چهار سال یک بار، به دو، سه یا چهار ریاضی‌دان زیر ۴۰ سال در جریان کنگره‌ی بین‌المللی اتحاد‌یه‌ی جهانی ریاضیات به‌همراه ۱۵۰۰۰ دلار کانادا جایزه‌ی نقدی اهدا می‌شود. از بین چهار ریاضی‌دان برنده‌ی مدال فیلدز در سال ۲۰۱۸، پروفسور بیرکار، ریاضی‌دان ایرانی، پیش از این به‌خاطر فعالیت‌های خود در موضوع هندسه‌ی Birational که یکی از شاخه‌های هندسی جبری محسوب می‌شود، موفق به دریافت جایزه‌ی لورهولم نیز شده بود. بیرکار پس از مریم میرزاخانی به دومین ریاضی‌دان ایرانی برنده‌ی نشان Fields بدل می‌شود.

پروفسور بیرکار (فریدون درخشانی)سال ۱۳۵۷ در شهر مریوان واقع در استان کردستان به‌دنیا آمد و در همان شهر دوران مدرسه‌ی خود را طی کرد. او دوره‌ی کارشناسی خود را در گرایش ریاضیات دانشگاه تهران گذراند. بیرکار در سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ دانشجوی PhD دانشگاه ناتینگهام بود و در سال ۲۰۰۳، موفق به دریافت جایزه‌ی جامعه‌ی ریاضیات لندن، به‌عنوان آینده‌دارترین دانشجوی PhD شد. بیرکار هم‌اکنون استاد ریاضیات دانشگاه کمبریج است. بیرکار پس از دریافت نشان فیلدز گفت که به حقیقت پیوستن این دستاورد را باور نمی‌کند. او در گفتگو با مجله‌ی Quanta‌ می‌گوید که دوره‌ی جوانی خود در دانشگاه تهران و عکس‌ برندگان نشان فیلدز در انجمن ریاضی این دانشگاه را به‌خاطر می‌آورد. او می‌گوید: به آن‌‌ها نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم که آیا زمانی موفق به ملاقات این افراد می‌شوم؟




:: مرتبط با: مشاهیر کردستان ,
نتایج اولیه آزمون سراسری
چهارشنبه 10 مرداد 1397 ساعت 06:39 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
ضمن شادباش و آرزوی موفقیت بخشی از نتایج اولیه آزمون سراسری 97:
محمدرضا رستمی 55 تجربی
رضا نوروزی 27 ریاضی
شایان میمنت آبادی 147 ریاضی
محمدامین رضاوند 480 تجربی
امیرحسین آیینی 240 ریاضی
راشد احمدی 529 تجربی
وریا محمدیانی 522 تجربی
سیدیزدان حسینی 605 تجربی
روح اله میرکی 700 تجربی
پوریا چراغی 980 تجربی
محمدمهدی مومنی 1300تجربی
محمدرضا دهقانی 1100 تجربی
محمدمهدی عبدالملکی 1100 ریاضی
محمدسعید صادقی 1400 تجربی
سیدحسین حسینی 1900 تجربی
محمدمهدی زارعی 2300 تجربی
علی میمنت آبادی 2300 تجربی
سیامک نظری 2600 تجربی
محمدرضا فهیم زاده 2500 تجربی
امیرحسین معظمی 3100 تجربی
علی مریمی3100 ریاضی
افشین سالاری 4700 ریاضی
محمدرضایی 5000 ریاضی
امیرعباس یزدانی 6500 تجربی
میعاد پرویزی 6900 تجربی




:: مرتبط با: خبر ,
آهوی تنها
شنبه 6 مرداد 1397 ساعت 06:17 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

آهوی کوهی در دشت چگونه بودا / او ندارد یار، بی یار چگونه رودا

*نقاشی: صادق هدایت- شعر: ابوحفض سغدی





:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
فجایع ارتش ژاپن در چین
پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت 09:05 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
81 سال پیش در روز 13 دسامبر سال 1937 میلادی سربازان ارتش ژاپن پس از 3 روز بمباران بی وقفه شهر نانجینگ در مرکز چین وارد این شهر می شوند. سربازان ژاپنی انبوه مردان ، زنان ، کودکان و سالمندان شهر نانجینگ را با سرنیزه یا شمشیر به قتل می رساندند. آنها پس از فتح نانجینگ به خاطر محدود بودن منابع آذوقه‌شان سیصد هزار نفر از ساکنان و اسرای چینی را قتل عام کردند و صدها هزار زن را مورد تجاوز دسته جمعی قرار دادند و برای تفریح دست و پای مردم بی گناه را قطع کرده و با سر نیزه شکم زنان باردار را دریده و جنین آنها را بیرون کشیده و به هوا پرتاب می کردند. فجایعی که ژاپنی ها در شهر نانجینگ مرتکب شدند در میان جنایات علیه بشریت که در قرن بیستم رخ دادند دارای جایگاه ویژه ای است. هنوز نسل سالخورده چین خاطره این دوران وحشت بار را فراموش نکرده اند و هر سال برای بیش از 300 هزار نفر از قربانیان بیگناه شهر نانجینگ مراسم دعا برگزار می کنند.
پ ن1: تصاویر بسیار فاجعه بارند و قابل انتشار نیستند. متن ترانه ای از باب دیلن: ... همیشه زمزمه جنگ بوده/ و معنای زندگی در باد گم شده است/ برخی بر این باورند که پایان، نزدیک است/ و به جای چگونه زیستن، چگونه مردن را می آموزند/ بگذارید ایستاده بمیرم/ پیش از آن که در قعر زمین دفنم کنید... آهنگ Let Me Die in My Footsteps)
پ ن 2: مو یان در رمان "ذرت خوشه ای سرخ" به زیبایی و انصاف  این فجایع را به تصویر کشیده است.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
هراسناک تر از نابینایی
چهارشنبه 3 مرداد 1397 ساعت 06:58 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

هراسناک تر از نابینایی

دیدن است
با دو چشم باز؛

که چه بر سر سرزمین مان می آید!
ﺑﻼﮔﺎ ﺩﯾﻤﯿﺘﺮﻭﺍ، شاعر بلغاری(1922-2003)



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
گریز از تنهایی
سه شنبه 2 مرداد 1397 ساعت 10:58 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

آدمی گویی زنده است به امید دیگری؛ گویی همواره در گریز است از تنهایی؛ و تنهایی نیز گویی تقدیری‌ست محتوم برای آدمی… تنها به‌دنیا آمدن، به جست‌وجوی دیگری برآمدن، دیگری را شاید یافتن، با او زیستن، بی او مردن؛ مردن در تنهایی… آغاز و نهایت آدمی چیزی نیست جز تاریکی؛ تاریکی زهدان، تاریکی گور… و شاید این دو تاریکی‌ست که آدمی را به جست‌وجو وا می‌دارد؛ جست‌وجوی نور چشمی، لطافت دستی، یا آرامش چهره ای… مابینِ تاریکی و تنهایی، چه خوب است دیگری را یافتن، با دیگری کتاب خواندن، چای نوشیدن، زیستن، و حتی، یکی شدن… آیا می‌توان با دیگری یکی شد؟ شاید آری؛ شاید، تنها، برای لحظه‌ای… .

*عکس: فیلم 45 سال ساخته  اندرو  هیگ* متن: مرتضی مؤمنی(سایت آدم برفی ها)



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
فیلم اعجوبه (Wonder)
دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 07:49 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

فیلم شگفتی یا اعجوبه، با نام اصلی Wonder از دسته فیلم‌های «حال خوب کن» یا همان Feel Good است که سال ۲۰۱۷ به نمایش درآمد. فیلم بر اساس رمانی با همین نام نوشته آر. جی. پالاچیو ساخته‌شده و کارگردانی آن را استفن چبوسکی بر عهده داشت که پیش از این کارگردانی فیلم‌های موفقی چون Perks of Being a Wallflower را در کارنامه‌اش دارد. داستان فیلم درباره پسر کوچکی به نام آگوست "آگی" پولمن است که از نقص چهره مادر زادی رنج می‌برد و در تلاش برای تطابق خود با محیط اطراف، مخصوصاً هم سن و سالان خود است. مادر آگی (جولیا رابرتز) و پدرش (اون ویلسون) هم برایش سنگ تمام می‌گذارند و زندگی خود را وقف آگی کرده‌اند. فیلم از آن جایی شروع می‌شود که آگی تصمیم می‌گیرد به مدرسه عادی برود و دیگر نمی‌خواهد مادرش معلم سرخانه او باشد. داستان فیلم حول یک سال تحصیلی آگی و فراز و نشیب‌های آن در قالب چند نریشن از شخصیت‌های متفاوت می‌گذرد و ما را با رنج و شادی تمام شخصیت‌های اطراف آگی آشنا می‌کند. فیلم تا کنون توانسته امتیاز ۸۵ از ۱۰۰ را در سایت Rotten Tomatoes به دست آورد و با بودجه ۲۰ میلیون دلاری خود، به فروش ۲۵۲ میلیون دلاری دست‌یافته است.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
فیلم درخشان فِراری
دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 06:49 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )



فیلم فِراری از چند  لحاظ قابل اهمیت است. ابتدا اینکه با وجود ورود به عرصه معضلات اجتماعی،  روایت سالم و به دور از سیاهنمایی ارائه می‌کند. این درست بر خلاف آثار  مشابهی است که این روزها در سینمای ایران شاهد آن هستیم. فیلم با وجود  پرداختن به موضوعاتی همچون دختران فراری، فاصله طبقاتی، تهاجم رسانه‌ای و  فرهنگی سریال‌های ماهواره‌ای و حتی خودفروشی زنان، سعی کرده به دور از  سیاهنمایی به بیان مسائل زیر پوست شهر بپردازد و این موضوع علاوه بر  دلنشین‌تر کردن خود اثر، قصه آن را برای مخاطب قابل هضم‌تر می‌کند. در عین  حال فیلم ادعایی ندارد و از ادا و اطوارهای روشنفکری هم بخوبی دوری می‌کند و  در این دام نمی‌افتد. «دغدغه‌مندیِ شریف» فیلمساز در روزگاری که  کارگردان‌های هم‌دوره‌اش فقط می‌سازند تا حضورشان را ثبت کنند و دائما در  حال تنزل هستند، قابل تحسین است. اینکه داوودنژاد بعد از این سال‌های  متمادی کار در عرصه سینما به فرم و محتوا توامان اهمیت می‌دهد و بالطبع به  مخاطبش احترام می‌گذارد بسیار ارزشمند است. از طرف دیگر فیلم در عین اینکه  حرف‌هایش را بخوبی و رسا می‌زند، شعار هم نمی‌دهد و آنقدر لطیف به معضلات  می‌پردازد که اگر در برخی مسائل مخاطب با روایت و نوع نگاه فیلم مخالف  باشد، باز هم از تماشای ادامه فیلم دلسرد نمی‌شود. نقد شبکه‌های اجتماعی و  تاثیر آن روی جوانان و به طور کلی جامعه آنقدر درست و بجا به تصویر درآمده  که می‌تواند به تلنگری مفید بر مخاطب منتهی شود.
* متن از آصف سعادتی، سایت سلام سینما
پ ن: دوبار فیلم را تماشا کردم. در این چند ساله فیلم این چنین خوش ساختی ندیده بودم. بازی تنابنده و البته نقشش عالی بود؛ همچنین نقش و بازی ترلان پرانه، و بازی کوتاه اما تأثیرگذار رضا دادود نژاد. علاوه بر این ها فیلم از زوایه درستی روایت می شود و ...




:: مرتبط با: روز نوشت ,
برگزاری دومین یادواره استاد شروه
جمعه 29 تیر 1397 ساعت 03:29 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

مسئول امور هنری اداره کل ارشاد کردستان رشید محمودی اظهار کرد: یادواره زنده یاد عربعلی شروه به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان قروه و به پاسداشت سالهای تلاش این هنرمند برجسته استان برگزار می شود. وی با اشاره به اعلام فراخوان این یادواره اذعان کرد: فراخوان ارسال مقاله نیز در بین فعالان فرهنگی و ادبی استان توزیع شده است که آثار رسیده منتخب زیر نظر هیئت علمی همزمان با روز برگزاری این یادواره ایراد می شود.
 محمودی، با بیان اینکه ستاد شهرستانی برگزاری این یادواره تشکیل شده است، عنوان کرد: با رایزنی های انجام شده با فرمانداری، شورای شهر و شهرداری شهرستان قروه، سردیس استاد عربعلی شروه تهیه و همزمان با برگزاری این یادواره در یکی از میادین این شهرستان نصب می شود. رئیس امور هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان همچنین اضافه کرد: با رایزنی های انجام شده با آموزش و پروش استان نیز برنامه ریزی شده است یکی از هنرستان های استان به نام این هنرمند نامگذاری شود. وی از برپایی نمایشگاهی از آثار این هنرمند فقید نیز خبر داد و افزود: آثار زنده یاد عربعلی شروه همزمان با روز برگزاری یادواره وی در محل مجتمع فرهنگی قروه دایر می شود. لازم با یادآوری است که زمان برگزاری جشنواره هم سوم مرداد ماه ۹۷ خواهد بود.
 



:: مرتبط با: خبر ,
ذرت خوشه ای سرخ: مو یان
جمعه 29 تیر 1397 ساعت 02:26 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

رمان ذرت سرخ(ذرت خوشه ای سرخ)، رمانی موفقیت آمیز درباره ی عشق و مقاومت در دهه ی 1930 چین است که مو یان، برنده ی نوبل ادبیات در سال 2012، آن را به رشته ی تحریر درآورده است. این رمان خانوادگی و اسطوره ای با پیگیری زندگی سه نسل، از طریق سلسله فلش بک هایی روایت می شود که رویدادهایی مخوف را در سرزمینی بسیار زیبا به تصویر می کشند. کتاب، برهه ای از تاریخ را برگزیده که در خلال آن، چینی ها هم با شورشیان داخلی و هم با متجاوزین ژاپنی در جنگ بودند. رمان ذرت سرخ که در چین شهرتی افسانه ای دارد و جوایز متعددی را از آن خود کرده و همچنین، الهام بخش یک فیلم نامزد اسکار بوده است، داستان و تاریخ را در هم آمیخته و اثری را به وجود آورده است که کاملا بدیع و البته فراموش نشدنی است.



:: مرتبط با: کتاب ,
سالمرگ اسطوره ادبی و پزشک موفق
سه شنبه 26 تیر 1397 ساعت 11:54 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

«پزشکی، همسر قانونی و ادبیات معشوقه‌ی من است» 24 تیر(15 ژوئیه-1904) ‌یکصد و چهاردهمین سالروز درگذشت «آنتون پاولوویچ چِخوف»، نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و دراماتورژ سرشناس روسیه و ادبیات جهان است.  آنتون چخوف را بیشتر به عنوان آفریننده‌ی ماندگارترین داستان‌های کوتاه روسیه و نمایشنامه‌های مشهوری چون «باغ آلبالو» می‌شناسند، اما جالب است بدانید که وی در تمام طول حرفه‌ی نویسندگی‌اش در نقش پزشکی متعهد فعالیت می‌کرد. چخوف بیش از 700 داستان کوتاه نوشت و از دیگر آثار مهم او به «سه خواهر»، «دایی وانیا» و «دوئل» می‌توان اشاره کرد.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
سخنرانی صمیمانه مو یان در آکادمی نوبل
دوشنبه 25 تیر 1397 ساعت 09:17 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

(«مو یان» در سخنرانی دریافت جایزه‌ نوبل ادبی2012 بیش از همه از خاطره‌ مادرش سخن گفت و پس از آن درباره‌ نام عجیب‌اش‌، تاثیرپذیری‌ از فاکنر و مارکز و پستی‌ها و بلندی‌های دنیای قلم صحبت کرد. این رمان‌نویس چینی در آخر خود را «قصه‌گو» خواند و سخنرانی‌اش را با روایت سه داستان شیرین به پایان برد.)

* من کوچکترین فرزند مادرم بودم، اولین خاطره‌ من به روزی بازمی‌گردد که تنها بطری ذخیره‌ای که در خانه داشتیم را با خود به غذاخوری عمومی بردم تا آب آشامیدنی بیاورم. از گرسنگی ضعف کرده بودم‌، بطری از دستم افتاد و شکست. از ترس تمام روز خود را در کومه‌ علف‌های خشک پنهان کردم. نزدیکی‌های غروب شنیدم که مادرم با اسم کودکی‌هایم مرا صدا می‌زند. از پناهگاه بیرون خزیدم و خود را برای یک کتک و یا سرزنش تند آماده کردم. اما مادرم مرا نزد ‌،حتی مرا سرزنش هم نکرد او تنها دستی بر سرم و آهی بلند کشید.

*‌ «مو یان» سپس از دردناک‌ترین خاطره‌ عمرش گفت‌؛ زمانیکه با مادرش به خوشه‌چینی رفته و مادرش زمین خورد و نگهبان سیلی محکمی به او زد. او سال‌ها بعد آن نگهبان را می‌بیند و قصد داشت انتقام بگیرد،‌ اما مادرش مانع این اقدام می‌شود.

* زمانیکه هنوز سنین نوجوانی را سپری می‌کردم، مادرم از بیماری وخیم ریوی رنج می‌برد. گرسنگی‌، بیماری و کار زیاد شرایط را برای خانواده‌ام فوق‌العاده سخت کرده بود. راه پیش رو خیلی دلسرد کننده بود و من احساس بدی نسبت به آینده داشتم. نگران بودم که مادر خودکشی کند. اولین کاری که پس از به خانه رسیدن بعد از یک روز کاری سخت انجام می‌دادم این بود که مادرم را صدا بزنم. شنیدن صدای او مثل زندگی بخشیدن دوباره به قلبم بود،‌ اما اگر صدایش را نمی‌شنیدم آشفته می‌شدم و به ساختمان‌های کناری می‌رفتم تا دنبالش بگردم. یک روز وقتی همه‌جا را گشتم و پیدایش نکردم‌، در حیاط خانه نشستم و مثل یک کودک گریه کردم. او که دسته‌ای هیزم را به پشت داشت، وارد حیاط شد و مرا در همان حالت دید. از دستم ناراحت شد‌، اما نمی‌توانستم به او بگویم که از چه هراس داشتم، هرچند او می‌دانست. به من گفت: پسر نگران نباش، شاید هیچ لذتی از زندگی‌ نبرده باشم، اما مادامیکه خدای زیرزمین مرا فرانخوانده‌، تو را ترک نمی‌کنم.

* من چهره زیبایی نداشتم و روستاییان اغلب به چهره‌ من می‌خندیدند و قُلدرهای مدرسه گاهی به همین خاطر مرا کتک می‌زدند. با گریه به سمت خانه می‌دویدم، جاییکه مادرم به من می‌گفت: پسرم تو زشت نیستی، تو یک بینی و دو چشم داری. دست‌ها و پاهایت هم ایرادی ندارند، پس چطور ممکن است زشت باشی؟ اگر تو خوش‌قلب باشی و همیشه کار درست را انجام دهی، آنچه زشت به نظر می‌رسد زیبا می‌شود. بعدها وقتی به شهر رفتم، افراد تحصیل کرده‌ای بودند که پشت سرم به من می‌خندیدند. بعضی‌ها هم حتی این کار را رو در روی من انجام می‌دادند. اما وقتی به یاد حرف‌های مادرم می‌افتادم، آرام می‌شدم.

* مادر بی‌سوادم به اندازه‌ افرادی که در سطوح بالا مطالعه می‌کردند، می‌دانست. ما آنقدر فقیر بودیم که نمی‌دانستیم وعده‌ غذای بعدی‌مان از کجا تامین می‌شود، اما او هرگز درخواست مرا برای خرید کتاب یا نوشت‌افزار رد نمی‌کرد. با طبیعت سخت‌کوشی که داشت، کودک تنبل به دردش نمی‌خورد، اما تا زمانیکه سرم در کتاب بود،‌ می‌توانستم از زیر کار در بروم.

* روزی یک قصه‌گو به بازار آمد و من برای گوش کردن به داستان‌هایش پیش او رفتم. مادرم به خاطر فراموش کردن کارهایم از دستم ناراحت بود، اما آن شب وقتی زیر نور کم چراغ نفتی لباس‌هایمان را وصله می‌زد، نمی‌توانستم داستان‌هایی که شنیده بودم را دوباره و دوباره تعریف نکنم. او ابتدا با بی‌صبری گوش می‌داد، چون از نگاه او افراد قصه‌گوی ماهر، افرادی با زبان نرم و حرفه‌ای مشکوک هستند و هیچ حرف خوبی از دهان‌شان بیرون نمی‌آید. اما آهسته آهسته او جذب داستان‌های بازگو شده‌ من شد و از آن روز به بعد مادرم دیگر در بازار مرا مجبور به کار نکرد. این مجوزی بود برای گوش سپردن به داستان‌های جدید. من هم برای جبران مهربانی مادر و به رخ کشیدن حافظه‌ قوی‌ام‌، داستان‌ها را با جزییات شفاف برایش بازگو می‌کردم.





:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,