چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
آشنایی با صادق هدایت: م. فرزانه

م.ف. فرزانه (متولد 1308، تجریش) از نوجوانی با مطبوعات همکاری می کرد. به معرفی دکتر سیدصادق گوهرین در جوانی با صادق هدایت آشنا شد و تا پایان عمر هدایت دوست او بود. سال اول حقوق را در تهران، روانشناسی و مردمشناسی را در سوربن گذراند و تحصیل حقوق را تا دکترای حقوق بین الملل در پاریس و تولوز ادامه داد. سپس با بورس دولت فرانسه فارغ التحصیل انستیتوی عالی سینمایی پاریس شد و از آن پس فیلم هایی مستند، بیشتر درباره ی هنر ایران، ساخت. مدتی به ایران آمد، نخستین آموزشگاه فنی سینمایی را تاسیس کرد و از اولین پایه گذاران تلویزیون ملی ایران شد. لیکن محیط کاری به قدری برایش ناگوار آمد که از شغل سینمایی دست کشید و به عنوان رئیس بانک صادرات به پاریس بازگشت. آثار فرزانه عبارت است از: دو کتاب درباره ی هدایت ( آشنایی با صادق هدایت نشر مرکز، 1373، صادق هدایت در تار عنکبوت نشر مرکز، 1383)؛ رمان اتوبیوگرافیک عنکبوت گویا ، رمان های چاردرد ، خانه ، دندان ها ، راست و دروغ، نشر باران، زبان سرخ، نشر باران سوئد 2008 ، وبنبست؛ ترجمه هایی از گوگول، فروید، اشتفان زوایگ، رنه گروسه، هورتیک، چخوف، موپاسان و ژان پل سارتر ... فیلم های مستند او نیز عبارتند از: مینیاتورهای ایرانی ، کورش کبیر ، وقایع ایرانی ، زن و حیوان یا هفت هزار سال هنر در ایران ، زنهای پاریسی و جزیره خارک.

پ ن: سال های پیش این کتاب بسیار مفید را خواندم و چند باری بازخوانی کردم. الان آن را ندارم اما دوست دارم هر چند سال یکبار آن را بازخوانی کنم. این کتاب و کتاب" نامه های هدایت " جمع آوری محمد بهارلو به اتفاق کتاب "یکرنگی" دکتر شاپور بختیار را دوست دارم بارها و بارها بازخوانی کنم. طرفه این که پس از سال ها سرانجام عکس واضح و رنگی ای از مصطفی فرزانه پیدا کردم.


مرتبط با: کتاب ,
درباره صادق هدایت کم می دانیم: دکتر حسین پاینده

دکتر حسین پاینده استاد نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبایی آشنایی هدایت با سورئالیسم را امری نیکو دانست و افزود: آندره برتون نویسنده بیانیه سورئالیسم، پس از انتشار بوف کور به فرانسوی در جولای سال 1953، در مقاله‌ای که منتشر کرد به تحسین هدایت پرداخت و بوف کور را یک شاهکار سورئالیستی دانست.
این استاد دانشگاه درباره تأثیر وقایع سیاسی و اجتماعی ایران بر نوشته‌های هدایت گفت: هدایت در دوران انتقال زندگی می‌کرد. او سه سال پیش از انقلاب مشروطه به دنیا آمد و جوانی‌اش همزمان شد با به قدرت رسیدن رضاشاه. رد پای زمانه پرتلاطم، رواج ناسیونالیسم، گذشته‌گرایی پهلوی و جامعه‌ای که هنوز به رهبران دینی اقتدا می‌کرد را می‌توان در آثار این نویسنده مشاهده کرد. وی گفت: هدایت یکی از پژوهشگر زبان شناسی در زمان خودش بوده است. هدایت در عین اینکه با حساسیت فوق‌العاده یک داستان‌نویس به عبارت‌های مورد استفاده در زبان عامیانه توجه داشته و در خلق شخصیت‌های خود از آن بهره برده است، در بوف کور از زبانی شبه فلسفی استفاده کرده است. این تباین بیش از هر چیز نشانگر تسلط هدایت بر زبان فارسی است و من کسانی را که می‌گویند او با زبان فارسی آشنا نبوده ارجاع می‌دهم به تنوع زبانی بسیار زیاد شخصیت‌هایی که این نویسنده خلق کرده است.
حسین پاینده در بخش دیگری از سخنان خود به ضرورت تأکید بر آثار هدایت به جای زندگی شخصی او دانست و گفت: ما درباره هدایت بسیار کم می‌دانیم و تأکید بر زندگی خصوصی این مسئله را بدتر کرده است. متأسفانه وقتی در دانشگاه از هدایت صحبت می‌کنیم طوری برخورد می‌کنند که انگار ما با آرا و زندگی شخصی او موافق هستیم، این در حالی است که نظریه‌های جدید در حوزه نقد ادبی، زندگی شخصی یک نویسنده و از آن جمله خودکشی کردن او تأثیری بر نقد آثارش ندارد. وی در پایان گفت: هدایت در دوران رضا شاه سانسور شد، در دوران پهلوی سانسور شد و در جمهوری اسلامی هم سانسور شد ولی سانسور این نویسنده راه به جایی نمی‌برد. مدیران فرهنگی اجازه بدهند این نویسنده و آثارش را به شیوه‌ای علمی و نه براساس کلیشه‌های اغلب نادرست مطالعه کنیم و بدانیم شناختن یک نویسنده به معنای صحه گذاشتن بر ایدئولوژی او نیست.
در ادامه محمود حسینی‌زاد، نویسنده و مترجم، گفت: ما بخش‌های مهمی از تحقیقات و مطالعات اجتماعی و ادبی هدایت را نادیده گرفته‌ایم. هدایت در زندگی کوتاه خود ولع بسیار زیادی برای دانستن داشت، قصه جمع کرد، سفرنامه نوشت، زبان‌های گوناگون را آموخت ولی ما فقط به سورئالیسم او پی بردیم چرا که بیشتر از موتیف‌های آشنایی مثل پیرمرد خنزر پنزری چیزی نمی‌توانستیم چیزی از او بفهمیم.
وی افزود: من معتقدم ما چنان هدایت را با افسانه ها پیچیده‌ایم که همه نویسندگان جوان می‌خواهند شبیه او باشند. این در حالی است که ادبیات ما بیش از این حرف‌ها محتاج به تحقیق است که بخواهد همه چیز را وقف زندگی خصوصی هدایت کند. ما باید به جای اینکه دنبال این باشیم که بفهمیم هدایت در اتاق خواب چه می‌کرده، می فهمیدیم هدایت وقتی پشت میز می نشست چه می کرد.
گزارش کامل در ایبنا



مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
صد و پانزدهمین زادروز صادق هدایت

صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملك)‌ و مادرش خانم زیورالملك هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یكی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد كه در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد كه از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا كرد.


ادامه مطلب

مرتبط با: مشاهیر ایران ,
روز دیگر

«و چشمان ات با من گفتند

که فردا

روز دیگری ست»
*نقاشی:آگوست رنوآر، شعر شاملو.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
رؤیا و کابوس (شعر پویای معاصر عرب)

 کتاب با مقدمه‌ ای مفصل از دکتر عبدالحسین فرزاد درباره گذشته تاریخ و ادب عرب آغاز می‌ شود. آن گاه هشت شاعر معاصر عرب زبان معرفی شده که به اختصار شامل زندگی، احوال و مختصات شعری شاعر است ;سپس منتخبی از اشعار هر یک (ترجمه فارسی اشعار) فراهم آمده است. این شاعران عبارتند از: بدرشاکر السیاب (تولد ۱۹۲۶ :ـ عراق) نزار قبانی ( ۱۹۲۳ـ سوریه) محمود درویش ( ۱۹۴۲ـ فلسطین) آدونیس ( ۱۹۳۰ـ لبنان) عبدالوهاب البیاتی ( ۱۹۲۶ـ عراق) بلند الحیدری ( ۱۹۲۶ـ عراق) غاده السّمان ( ۱۹۴۲ـ سوریه) و سمیح القاسم ( ۱۹۳۶ـ فلسطین).


مرتبط با: کتاب ,
از شنبه تا امروز
1- شنبه ها با ماشین من به مدرسه می رویم. جلو پادگان در حالی که سرعتم 80 بود رفتم لاین سبقت از تریلی ای که آهسته می رفت یکدفعه از پشت تریلی سگی پرید توی جاده. به سمت چپ رفتم و زدم روی ترمز؛ اما متأسفانه چنان ناله ای از ماشین بلند شد که دلم هری ریخت. سپر جلو خودرو سمت شاگرد داغان شد. چشمم به سگ بود که خوشبختانه صحیح و سالم راهش را گرفت و رفت و خرج سپر را روی دستم گذاشت. از این بدتر هم می شد اتفاق بیفتد اما سرعت کم جلو هر اتفاق دیگری را گرفت.
2- دو روز پیش یکی از دبیران جوان از این که « زیاد به بچه ها رو داده ام» دوستانه از من انتقاد کرد، حرفی که در استعدادها هم یکی دو نفر به من گفته بودند. این حرف ها برای من پشیزی ارزش ندارد چون من دوست دارم این گونه باشم. اگر مثلاً ده نفر ظرفیتش را ندارند بنا نیست که به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش کشید؛ و دیگر این که مگر چه هزینه ای برای تربیت و آموزش این بچه ها در قالب کارهای فرهنگی و فرهنگ پذیری شده که این چنین طلبکارانه بازگشت و نتیجه کار درست را ازشان خواستاریم. از این مستبدهای کوچک که خود را تافته جدا بافته می انگارند بیشتر
از این توقعی نیست که خودشان هم نیازمند همین توجه اند و برای تربیت و آموزش شان هزینه ای نشده است. مهر و محبت و درک متقابل گم شدهء انسان است.
3- پنجشنبه وحید قادری عزیز دو ساعتی در کاشفان با من بود و کمک حالی بود.
4- چند نفری از بچه ها می خواستند بیایند روستا پیشم که ازشان خواستم بگذارند دم نوروز که حال و هوا اسفندی است و دانش آموزان نیستند و می توانیم چند ساعتی با فراغ بال گپ و گفتی داشته باشیم و شاید زدیم به در و دشت.
5- دو باری که بچه ها، پس از امتحانات ترم اول، برگشته بودند و برنامه فوتبال داشتند نتوانستم بروم. دوست داشتم ببینم شان. نشد. امیدوارم نزدیک تعطیلات پیش بیاید. هرچند حامد، محسن، محمدحسین و نوید خالدیان؛ و اتفاقی احسان و سینا ایزدی را لحظاتی دیدم و با علیمرادی تلفنی حرف زدم.
6- بعد از چند ماه فرصت نشد پویا مرادی عزیز را ببینم. امیدوارم دل نگران نشده باشد.

پ ن:  پنجشنبه صبح هم عرفان، احمدرضا، فاروق و مرتضی خالدیان را یکساعتی دیدم و با هم گشتی زدیم و از ظهر تا صبح جمعه را به اتفاق برادرانم در پناهگاه میشان همدان گذراندیم.



مرتبط با: روز نوشت ,
آرامش: ویرجینیا وولف

«با پرهیز از زندگی، به آرامش نمی‌رسی.»



مرتبط با: جملات کوتاه ,
جشن سده فرخنده باد

جشن سَده جشن زایش آتش، از جشن‌های ایرانی، که در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه یعنی آبان روز از بهمن ماه برگزار می‌شود.


مرتبط با: روز نوشت ,
I Almost Do - Taylor Swift

I bet this time of night you’re still up
I bet you’re sitting in your chair by the window, looking out at the city
And I bet sometimes you wonder about me


مرتبط با: جملات کوتاه ,
دوست داشتنت را...

به: اکبر. م

«دوست داشتنت را/ از سالی به سال دیگر جابه جا می کنم/ مثل دانش آموزی که مشقش را/

در دفتری تازه پاک نویس می کند.»

نزار قبانی، شاعر سوری ( ۱۹۲۳-1998)                                                                                                                  

 

 



مرتبط با: جملات کوتاه ,
یک روز برفی گرم

امروز جشن تقدیر از ستارگان آزمون سراسری 96 و ... شهر بوده. برگزاری این مراسم کار نیک و سودمندی است و شایسته است در اینجا برای موفقیت همهء این ستارگان ابتدا به خودشان که بار سخت و دشواری را به مقصد رسانده اند و سپس به خانواده ها برای شکیبایی و حمایت هایشان و به دبیران تأثیرگذارشان شادباش ها گفت. با این که کسی از من دعوت نکرده بود ـ اگرچه حضور در چنین مراسم هایی با خلق و خوی من جور نیست ـ اما پس از مراسم، تا همین چند دقیقه پیش، مدام زنگ و پیامک بچه ها و برخی از معلمان و اولیاء بود که از سر لطف به سویم سرازیر می شد. از سینا و محسن عزیر که شنیدم در سخنرانی شان یادی از من کرده بودند و دیگر بچه ها و همکارانم که در این مراسم بودند صمیمانه سپاس گزارم، اگرچه دلگرم کننده است اما دوز تشویقی ها برای من بالا بوده، چون کار سخت و دشوار را، بی تعارف و فروتنی، خود بچه ها کرده اند و موفقیت شان عیشی است مدام برای من. امیدوارم شادکام و پایدار باشند و ،در این جامعه، خیلی خیلی دیر موهای شبق جوانی شان رنگ برف به خود بگیرد!

پ ن : هلاک گره شال گردن محسن و کت چارخانه سینا شدم


مرتبط با: روز نوشت ,
کنکوری های تجربی امسال


من هنوز انسانم: غاده السمان

 می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! /پودر رختشویی هم لازم دارم /برای شست وشوی مغزی! 

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند /تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. 

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! 

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی ، بگیر! /می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، /برچسب فاحشه می‌زنندم /بغضم را در گلو خفه کنم!

{...}

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، / بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: /

من یک انسانم !/ من هنوز یک انسانم / من هر روز یک انسانم!



*غاده السمان شاعر سوری ساکن پاریس از بنیان گذارن شعر نو  عرب(1942-دمشق)



مرتبط با: جملات کوتاه ,
هفته آخر دی
1- هفته گذشته تا ظهر مدرسه و بعد تا شب مشاوره. سخت بود. برای من سخت وقتیست که نتوانم بخوانم. دو کتاب تازه صندوق عقب ماشینم است و دو جلد هم توی خانه کنار دستم. مثل گرسنه ای که نتواند از خوراک دور و برش بخورد. برای من سخت است این حالت. نه تنها سخت بلکه گاهی هم می ترسم که این کتاب ها را نخواده باشم یکهو بمیرم.
2- در عوض این هفته کلی بچه ها را دیدم، حامد و سینا و محمدرضا. خیلی ها را هم ندیدم. فیلم ارائه مقاله سینا را در علوم پزشکی مشهد دیدم کیفور شدم.
3- شنیدم مدرسه استعدادها با توجه به کارنامه آزمون های آزمایشی دانش آموزان چهارم می خواهد عده ای اختیاری به مدرسه بیاند و عده ای اجباری. کار احمقانه ای است که دو سال گذشته خیلی ها را به فنا داد. چرا از تجربه خوب سال گذشته استفاده نشده، نمی دانم. دانش آموزی که با تراز 5500 به بالا می خواهد پرستاری بخواند چه تقصیری دارد که 6500 نیاید و او باید بیاید. مگر برای پرستاری باید کم خواند، یا یکی که 5900 است و دارد روش و ساعات مطالعه اش را در نیمسال دوم تغییر می دهد و می خواهد به درستی از تجربیات نیمسال اول بهره مند شود را نباید لحاظ کرد؟ با این کار خودباوریش زخمی خواهد شد و دلسرد می شود. گفتم که روش احمقانه ای است.
4- در این سه ماههء مشاوره تحصیلی، متوجه شدم چه اندازه بچه ها به حمایت و راهنمایی نیاز دارند و آموزش و پرورش و مدارس چه دستشان تهی است و چوب لای چرخ بچه ها می گذارند.
5- پس فردا ثبت نام آزمون سراسری آغاز خواهد شد. امیدوارم همه بچه های تلاشگر مزدشان را در کنکور 97 بگیرند.
6- دانش آموز پایه یازدهم انگار که امسال کنکور دارد باید بسیار جدی و با ساعات مطالعه بالا در آزمون های آزمایشی، ترجیحاً، قلم چی شرکت کند تا سال آینده بتواند با جدیت و تجربه به این روند جهت دار ادامه دهد و به موفقیت برسد. چیزی که
حداقل70 درصد بچه های یازده  استعدادها از آن غافلند، متأسفانه.


مرتبط با: روز نوشت ,
خانهء کودکی

به نظرم خانهء کودکی و نوجوانی، ریشهء ابدی عمیق ترین زخم ها، رنج ها و شادی های بشری است.

پ ن: برای دانش آموزی که دیشب یک ساعت از این زخم و رنج گریه کرد و دلم را ریش کرد.




مرتبط با: جملات کوتاه ,

تعداد کل صفحات: 55