چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
گاهنامه شماره 5


مرتبط با: خبر ,
یک بام و دو هوا



یوسا علیه ترامپ

 به نقل از ال پایس اسپانیا، ماریو بارگاس یوسا نویسنده برجسته پرویی و برنده جایزه ادبی نوبل در گفتگو با خبرنگاران در مادرید خواستار همبستگی با جامعه اسپانیایی زبان در ایالات متحده شد و گفت: باید از مکزیک که با توهین رییس جمهوری آمریکا روبه رو شده دفاع کرد.

وی ادامه داد: همه ما اسپانیایی زبان‌ها باید نه تنها با آمریکای لاتینی‌های آمریکا که با همه کشورهایی که با توهین ترامپ روبه رو شدند همبستگی داشته باشیم. وی افزود: جامعه اسپانیایی زبانان در آمریکا با وضعیت دشواری روبه رو شده‌اند و از ژانویه که دونالد ترامپ مسئولیت را برعهده گرفته این وضعیت مشهود است. وی گفت اسپانیایی زبان‌ها در آمریکا دارای ریشه‌های عمیق هستند و حداقل ۵۰ میلیون اسپانیایی زبان در این کشور زندگی می‌کنند که باید به فکر دفاع از حقوق خودشان و زبان‌شان باشند زیرا زبان یک هدیه است و آنها دلشان نمی‌خواهد تا این هدیه را با زبان انگلیسی جایگزین کنند. یوسا پیش از این ترامپ را دلقک و عوام فریب خوانده بود. ساخت دیواری در مرز مکزیک و آمریکا از مسایلی است که ترامپ هنوز بر آن تاکید دارد.



مرتبط با: خبر ,
کیهان کلهر برنده گروهی جایزه گرمی
آلبوم «Sing Me Home» به سرپرستی یویوما و آهنگسازی و نوازندگی کیهان کلهر برنده جایزه ِگرَمیِ بهترین موسیقی جهانی در پنجاه و نهمین دوره این رویداد شد. یویوما یکی از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین ویولن‌سل نوازان معاصر به همراه گروه موسیقی جاده ابریشم که شماری از برجسته ترین نوازندگان جهان از جمله کیهان کلهر عضو آن هستند، به عنوان بهترین موسیقی جهانی در سال 2017 انتخاب شد و یکی از «جوایز گرمی / Grammy Awards» را از آن خود کرد.
جایزه گرمی که توسط «آکادمی ملی علوم و هنرهای ضبط / National Academy of Recording Arts and Sciences» اهدا می شود، دقیقاً معادل اسکار در حوزه موسیقی است و به برندگانش یک تندیس طلا به شکل گرامافون اهدا می شود.
پ . ن : این پست بنا به علاقه خودم و سفارش محمدامین رضاوند گذاشته شد.


مرتبط با: خبر ,
سرانجام.../ برتولت برشت


اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.


مرتبط با: جملات کوتاه ,
نمایشنامه میمون پشمالو / یوجین اونیل

نمایشنامه «میمون پشمالو» اثر یوجین‌ اونیل (1953-1888)،حول پرسوناژ محوری «ینك» به عنوان نماد طبقه كارگر شكل می‌گیرد. او كارگر آتشخانه یك كشتی است و همانند همكارانش با آتش و زغال سر و كار دارد ولی از خصوصیت فردی متفاوتی برخوردار است. غول‌پیكر، سیه‌چرده و پرموست كه شباهت‌هایش به گوریل به مراتب بیش از همسانی انسانی او با هم‌نوعان خویش است. یوجین اونیل برنده نوبل 1936 در نمایشنامه «گوریل پشمالو» زوایای پنهان روان انسان‌ها و پیچیدگی روابط اجتماعی جامعه آمریكا را در قالب نمایشنامه‌ای نامتعارف و متفاوت به نمایش می‌گذارد.


مرتبط با: کتاب ,
داستان زیبای " اندوه" / آنتون چخوف

داستان کوتاه "اندوه" چخوف را سروژ استپانیان از روسی ترجمه کرده که فوق العاده دوستش دارم و از داستان های محبوبم است.
گرگ و میش غروب است. برف‌دانه های درشت آبدار به گِرد فا نوس‌‌هایی که دمی‌پیش روشن شان کرده اند،  با تأنی می‌‌چرخند و همچون پوششی نازک و نرم،  روی شیروانی‌ها و پشت  اسب‌ها و بر شانه‌ها و کلاه‌های رهگذران می‌نشیند. ایونا پتاپف سورچی سراپا سفید گشته و به شبح می‌ماند. تا جایی که یک آدم زنده بتواند تا شود،  پشت خم کرده و بی حرکت درجای خود نشسته است. چنین به نظر می‌رسد که اگر تلی از برف هم روی او بیفتد باز لازم نخواهد دید تکانی بخورد و برف را از روی خود بتکاند. اسب لاغرمردنی‌اش هم سفید پوش و بی‌حرکت است. حیوان بی‌نوا با آرامش و سکون خود و با استخوان‌های برآمده و با پاهای کشیده چون چوب خرد، از نزدیک به اسب قندی صناری می‌ماند. به احتمال بسیار زیاد، او هم به فکر فرو رفته است. اسبی را که از گاوآهن و از مناظر خاکستری رنگ مألوفش جدا کنند و در این گرداب آکنده از آتش های دهشت انگیز و تق و تق بی امان و درآمد و شدهای شتابان انبوه جمعیت رها کنند، محال است به فکر فرو نرود.
ایونا و اسب نحیف او مدتی است که همان جا بی حرکت مانده‌اند. از پیش از ظهر که از اصطبل در آمده‌اند هنوز یک پاپاسی دشت نکرده اند. و اکنون تاریکی شب،  پرده ی خود را رفته رفته بر شهر می‌گستراند. فروغ بی رمق فانوس های خیابان جای خود را به رنگ های زنده می‌ دهد و از هیاهوی آمد و شد جمعیت، آن به آن رو به فزونی می‌نهد. در همین هنگام صدایی به گوش ایونا می‌رسد:
- سورچی! محله ی ویبور گسکویه!
ایونا یکه می‌خورد و از لای مژگان و پلک های برفپوش خود، نگاهش به یک نظامی‌شنل پوش می‌افتد. مرد نظامی‌تکرار می‌کند:
- گفتم برو به ویبورگسکویه، مگر خوابی؟ راه بیفت!
ایونا از سر اطاعت تکانی به  مهار اسب می‌دهد. تکه های برف از پشت حیوان و از شانه های خود او فرو می‌ریزد. مرد نظامی‌سوار سورتمه می‌شود. ایونا لب های خود را می‌جنباند و موچ می‌کشد و گردنش را مانند قو دراز می‌کند و اندکی نیم خیز می‌شود و شلاق خود را نه بر حسب ضرورت که بر سبیل عادت به حرکت در می‌آورد. اسب تکیده اش نیز گردن می‌کشد و پاهای چوبسانش را کج می‌کند و با شک و تردید به راه می‌افتد.سورچی یک کالسکه به ایونا فحش می‌دهد و رهگذری که ضمن عبور از خیابان،  شانه اش به پوزه ی اسب ایونا خورده با چشمهایی آ کنده از خشم نگاهش می‌کند و برف از آستین خود می‌تکاند. ایونا که گویی روی سوزن نشسته است یکبند وول می‌خورد و آرنجهایش را کمی‌بلند می‌کند و چشمهایش را دیوانه وار به این سو و آن سو می‌گرداند. انگار نمی‌فهمد کجاست و از چه رو آنجاست. مرد نظامی‌ریشخندکنان می‌گوید:
ادامه مطلب

مرتبط با: کتاب ,
رمانی از برنده نوبل / ماریو بارگاس یوسا

رمان گفتگو در کاتدرال یکی از رمان های کلاسیک معاصر و بهترین اثر نویسنده ی بزرگ پرویی و برنده ی نوبل ادبیات 2010 می باشد. این رمان مثل سایر کارهای یوسا رمانی است که به جامعه ی دیکتاتور زده ی ده های چهل و پنجاه پرو می پردازد.  پر ازشخصیت، آن هم شخصیت های متفاوت از پایین ترین درجه ی اجتماعی( مثل فاحشه ها) تا بالاترین ها مثل وزیران. اما در کل در این رمان اثری از اودریا رئیس جمهور نیست و فقط از او توسط شخصیت های داستان نام برده می شود. گفتگو در کاتدرال سومین رمان یوساست که در محیط شهر لیما شکل می گیرد .
داستان با دیدار دو تن از شخصیت های اصلی کتاب به نام های سانتیاگو زاوالا و آمبرسیو پرادو در کافه ای به نام کاتدرال شروع می شود و به نوعی تا پایان کتاب ادامه دارد .  تعدادی داستان و گفت گو داریم که به صورت متناوب در قصه ظاهر می شوند و اصلا هم به ترتیب نمی باشند . به خصوص فصل اول که از نظر مکالمه شگفت انگیز است .
سانتیاگو فرزند دُن فِرمین یکی از سرمایه داران بزرگ وابسته به دولت است که از همان بدو ورود به دانشگاه سعی می کند از خانواده جدا شود . ابتدا درگیر فضای کمونیسم می شود و بعد نیز دانشگاه را رها کرده و وارد حرفه روزنامه نگاری می گردد . آمبرسیو نیز راننده وفادار دن فرمین است . آنها سال ها پس از مرگ دن فرمین به صور اتفاقی با هم ملاقات می کنند و طی گفت گو ها و فلش بک های مختلف ما شاهد دوران دیکتاتوری ژنرال اودریا ، فضای شدید امنیتی آن دوران ، کودتاها و دسیسه چینی ها و .... هستیم . توی قصه خیلی زیبا فضای روسپی خانه ها ، فضاهای سیاسی دانشگاه ، فساد طبقه بالای جامعه و... تصویر شده اند. شخصیت ها هم خیلی قوی هستند مثلا دن فرمین مردی پولدار موقر  مهربان خانواده دوست و بعد چگونگی نقشش در موضوع قتل الهه معشوقه سابق رئیس امنیت ملی یا خود رئیس امنیت ملی کسی که بدون سواد اما با ذکاوت است و با برقراری اختناق و شبکه جاسوسی قوی به مقام های بالا می رسد .




مرتبط با: کتاب ,
گفتگوی خجسته کیهان با بارگاس یوسا

تلفن چند بار زنگ زد، خانمی گوشی را برداشت و من خود را معرفی کردم و گفتم همانطور که قرار بود از ایران تماس می‌گیرم. پس از مدتی سکوت و نجواهایی که از دور شنیده می‌شد، صدای آقای بارگاس یوسا به گوشم رسید که گفت:
- روز به خیر، حالتان چطور است؟ من منتظر تماس شما بودم.
- روز به خیر، متشکرم. بسیار خوشوقتم که با شما صحبت می‌کنم.

- لطف دارید. از اینکه می بینم در ایران خوانندگانی دارم بسیار خوشحالم.
- بله ما آثار شما بسیار تحسین می‌کنیم
و نویسنده مورد احترام ما هستید.
- راستی؟ بسیار مایه خوشحالی ست. من با کشور شما آشنا نیستم، ولی از طریق اخبار سعی می‌کنم به‌روز باشم.
- من چند پرسش آماده کرده‌ام.

- پرسش‌ها را آماده کرده‌اید؟
- بله.
- پس می‌توانیم شروع کنیم.
- اولین پرسش مربوط به محل زندگی شماست. می‌دانم که چند ماه از سال را در مادرید به سر می‌برید.

- درست است. چند ماه در مادرید، چند ماه در پرو، و گاه – بیشتر در مواقعی که در دانشگاه تدریس می کنم – مدتی هم در ایالات متحده زندگی می‌کنم. ولی ما زیاد سفر می‌کنیم و در واقع در لیما و مادرید زندگی می کنیم.
- در چه جور ساختمانی منزل دارید؟ در یک ساختمان قدیمی یا مدرن؟

- در لیما آپارتمانی در نزدیکی دریا داریم. من دریا را بسیار دوست دارم. . . اما در مادرید در مرکز شهر زندگی می کنیم، در” پورتو دل‌سل” در یک ساختمان قرن هفدهم آپارتمانی داریم که کاملا بازسازی شده و بسیار راحت است. از این خوشحالم که می‌توانیم پیاده به رستوران های کوچک، سینما یا تئاتر برویم و نیازی نیست سوار ماشین یا مترو بشویم. . . . شما با مادرید آشنا هستید؟
- تا حدودی. خیلی وقت پیش به این شهر سفر کردم و چیزهایی در خاطرم مانده.

ادامه در ...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
به می بفروش / حافظ

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند

  زهی سجاده ی تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

*کاریکاتور زلاتکوفسکی



مرتبط با: جملات کوتاه ,
راز من / فروغ فرخزاد

هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد، بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

هم زبانی نیست تا برگویمش

راز این اندوه وحشتبار خویش

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایۀ آزار خویش

آه، این ست آن چه رنجم می دهد

ورنه، كی ترسم ز خشم و قهر تو

 



مرتبط با: جملات کوتاه ,
حسرت واقعی/ مارکز


مرتبط با: جملات کوتاه ,
دختران لژیونر ایرانی

زینب گیوه و مائده برهانی به عنوان لژیونرهای ایرانی والیبال بانوان بلغارستان تمرینات خود را با تیم شومن کلاب آغاز کرده اند. ابتدا این مائده برهانی بود که راهی بلغارستان شد و با تیم شومن کلاب قرارداد بست. سپس نوبت به زینب گیوه رسید. اکنون هر دو بازیکن در تمرینات این تیم شرکت کرده اند.


مرتبط با: خبر ,
فروشنده به روسیه رسید

به گزارش اسپوتنیک، فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی در سراسر دنیا در حال اکران می باشد. این روزها این فیلم به روسیه آمده است و مورد توجه بینندگان روسیه قرار گرفته است.

گفتنی است که این فیلم در شهرهای مسکو، نیژنی نوگرود و دیگر شهرهای روسیه در حال اکران است. در پوسترهای روسی این فیلم در روسیه نوشته شده است "فیلمی از کارگردان برنده جایزه اسکار. کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین". کاربران شبکه های اجتماعی نیز پس از دیدن این فیلم نظر خود را در مورد این فیلم گفتند. در همین راستا سئوالاتی نیز برای بینندگان روس بیان شده است. یکی از بزرگترین علامت های سئوال کاربران شبکه های اجتماعی روسی زبان این است که چرا "عماد" شخصیت مرد داستان به پلیس زنگ نزد؟
از دیگر سئوالاتی که به ذهن کاربران خطور کرده است در مورد قانون مدارس می باشد. و سئوال آنها این است که چرا در مدرسه ای که "عماد" تدریس می کرد همه دانش آموزان پسر بودند؟
یکی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک و اهل شهر "نیژنی نوگرود" به طور کلی در مورد این فیلم نظر داده است.به گفته او این فیلم نیز همانند فیلم های دیگر "اصغر فرهادی" خوب است. اما در مقایسه با فیلم جدایی نادر از سیمین، موضوع جالب تری نداشت. به گفته این کاربر، داستان فیلم حاوی جزئیات غیرضروری بود و این که چرا قهرمان داستان پس از یک هفته بعد از اتفاق ناگوار شروع به پیدا کردن فرد متجاوز می گردد در هاله ای از ابهام است. اما در کل این کاربر معتقد است که حرکت کارگردان برای به تصویر کشیدن دو قصه در قالب یک فیلم جالب بود قصه اصلی و قصه ای که در تئاتر بازی می شد. در پایان این کاربر معتقد است که این فیلم ارزش دیدن را دارد.



مرتبط با: خبر ,
زیبا نیست؟


تعداد کل صفحات: 41