تبلیغات
خارج از مدرسه
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

"نون خ" کردستان از زاویه ای دیگر
شنبه 17 فروردین 1398 ساعت 10:57 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
خوشبختانه برای نخستین بار شاهد هستیم کارگردان و بازیگر موفقی چون سعید آقاخانی فضایی را دستمایه خود قرار داده است که کمتر به آن پرداخته شده است. پرداختن به فضای مناطق کردنشین جدا از اینکه بخشی از هویت مردم ایران است، می تواند در شناخت و معرفی فرهنگ، آداب و روحیات این مردم نیز نقش قابل توجهی ایفا و غفلت و بی توجهی رسانه ملی کشور را نسبت به این مناطق تا حدودی جبران کند. البته نباید فراموش کنیم پتانسیل این فضا به قدری متنوع و مطلوب است که قطع به یقین به تصویر کشیدن تمامی آن در گنجایش این مجموعه تلویزیونی نیست. با این وصف اما بی شک با شناختی که از سعید آقاخانی داریم و با توجه به اینکه خود او نیز کرد است و شناخت کافی و وافی دارد به مراتب مجموعه ای موفق تر و قوی تر از سریال «پایتخت» درخواهد آمد. غفلت ما در پرداختن به بخش هایی از ایران باعث شده است که امروز وقتی چنین سریالی با چنین مضمون و موقعیتی پخش شود، مخاطب احساس کند با ناشناخته های جدیدی آشنا شده است. البته این غفلت توانسته یک میدان نیز برای هنرمندان ما باز کند که بتوانند از این سوژه های ناب و با ارزشی که در فرهنگ و رسومات این مناطق وجود دارد، نهایت استفاده را کرده و تولیدات متنوعی را خلق کنند. این سریال به لحاظ پوشش محلی شخصیت ها، طراحی صحنه، لهجه موصوف به فارسی کرمانشاهی که در این مناطق رایج است، درست و بی نقص عمل کرده. هرچند بی شک چنین انتظاری هم از سکانداری چون سعید آقاخانی می رفت.(بانی فیلم)



:: مرتبط با: روز نوشت ,
«ناگهان بالتازار»
جمعه 16 فروردین 1398 ساعت 17:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

فیلم «ناگهان بالتازار» یکی از آثار درخشان روبر برسون فیلمساز فرانسوی است که نوشتن درباره ی آن دشوار است. در این فیلم الاغی را می بینیم که تماشاگر اعمال انسان هاست. دنیای این الاغ پاک است و صمیمی، درست بر عکس دنیای آدم ها که پر است از خشم، رنج، نفرت، اذیت و آزار. بالتازار كه نظاره گر دنیای آدم هاست  خود نیزسرانجام قربانی این دنیای پر از خشونت می شود.
پ ن:
«روبر برسون»، فیلم‌ساز نام‌دار فرانسوی و از پیشگامان سینمای مینی‌مالیستی بود که روز 25 سپتامبر 1901 متولد شد و در 18 دسامبر 1999 در پاریس دیده از جهان سینما فروبست. وی که نخستین فیلم کوتاه خود را در سال 1934 با نام «ماجراهای همگانی» ساخت، در جنگ جهانی دوم به‌مدت یک‌سال در اردوگاه زندانیان جنگ آلمان‌ها اسیر بود. برسون طی پنج دهه فعالیت سینمایی 13 فیلم بلند ساخت که این تعداد خود بیانگر وسواس بیش از حد او در فیلم‌سازی و عدم توجه او به بعد تجاری بودن فیلم است.از معروف‌ترین ساخته‌های وی می‌توان از «پول»، «شاید شیطان»، «‌چهار شب یک رویابین»، «یک زن نازنین»،‌ «موشت»، «ناگهان بالتازار»، «محاکمه ژاندارک»، «‌جیب‌بر»، «یک زندانی محکوم به مرگ گریخت» و «فرشتگان گناه» نام برد.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
«سوی دیگر امید»
سه شنبه 13 فروردین 1398 ساعت 15:35 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

خط داستانی فیلم "آن سوی امید" آكی كوریسماكی: «در شهر هلسینکی یک فروشنده‌ی پیراهن سیار با همسرش به‌هم می‌زند و او را ترک می‌کند. وی تصمیم گرفته است فروشندگی را کنار بگذارد و شانس خود را در یک رقابت پوکر طولانی بیازماید. او موفق می‌شود و حالا به آرزویش می‌رسد که خریدن یک رستوران است. سه کارگر او مشکوک به نظر می‌رسند و کاروکاسبی رستوران خوب پیش نمی‌رود. در این میان، یک پناهنده‌ی سوری که مقام‌های رسمی تصمیم گرفته‌اند با وجود شرایط بحرانی حلب، او را به زادگاهش در سوریه برگردانند، توسط صاحب رستوران استخدام می‌شود. جوان سوری در بین کارها به دنبال خواهرش هم می‌گردد که او را در منطقه‌ی بالکان گم کرده است. همه به هم کمک می‌کنند تا همه چیز خوب پیش برود.»

آكی كوریسماكی: اگر به قرن اخیر نگاه کنید، می‌بینید که ما هیچ فرهنگ انسانی نداریم. در اروپا گونه‌هایی از تشکیلات دموکراتیک سروشکل گرفته‌اند اما به‌تازگی سالی آشفته را با همه‌ی جنایت‌هایش پشت سر گذاشتیم؛ و در مدت ده سال، همه چیز می‌تواند فروپاشیده شود چون ما انسان‌های خوب نیستیم. شصت سال پیش، شصت میلیون پناهنده داشتیم؛ و امروز هم همان است. در آن زمان به پناه‌جویان کمک می‌کردیم اما امروز آن‌ها حکم دشمنان ما را پیدا کرده‌اند. بشردوستی ما کدام گوری رفته است؟ اگر برای دوستان‌مان مروت نداشته باشیم، ما هم نباید وجود داشته باشیم. اگر انسان نیستیم نباید وجود داشته باشیم. اصلاً اگر انسان نیستیم چه موجودی هستیم؟



:: مرتبط با: روز نوشت ,
نوروز 98 و این كتابها
یکشنبه 26 اسفند 1397 ساعت 15:31 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

سال 97 از نظر كتابخوانی برایم سال پرباری بود: بازخوانی سه بارهء رمان «برادران كارامازوف»، غوغای عظیم و بی بدیل داستایوفسكی، و دوباره خوانی «جنایت و مكافات»؛ بازخوانی نمایشنامه های «اتوبوسی به نام هوس» و «باغ وحش شیشه ای» از تنسی ویلیامز؛ سه یا چهارباره خوانی «خانم دالاوی» ویرجینیا وولف؛ و تكمیل خوانی آثار سال بلو و ماریو وارگاس یوسای تمام نشدنی... ادبیات بی شك برای من از هر چه در دنیا دیدنی و شنیدنی است اصیل تر و سكرآورتر است: عیشی مدام و پر از هیجان و لرزش های عاشقانهء دل در آن های داستانی ناب. ضمن شادباش و بهترین آرزوها به مناسبت فرا رسیدن جشن نوروز جمشیدی به خوانندگان دیر پای وبلاگ، به عادت سال های گذشته، این كتاب ها را پیشنهاد می كنم:
1- هرتزوگ، سال بلو، فرشته داوران، نشر پیكان(رمان)
2- مردی كه حرف می زند، ماریو وارگاس یوسا، قاسم صُنعوی، نشر توس(رمان)
3- ملاقات با بانوی سالخورده، فردریش دورنمات، حمید سمندریان، نشر قطره(نمایشنامه)
4- چرا ادبیات؟، ماریو وارگاس یوسا، عبداله كوثری، نشر لوح فكر(جستار)
5- همسر و نقد همسر، آنتون چخوف، حمیدرضا آتش برآب، نشر مركز(داستان كوتاه)
6- رَولشتاین، سال بلو، منصوره وحدتی، نشر كتاب آمه(رمان)
7- رئیس جمهور ما، فیلیپ راث، افشین رضاپور، نشر ققنوس(رمان)
8- در بند كردن رنگین كمان، غاده السّمان، عبدالحسین فرزاد، نشر چشمه(شعر عرب)
9- رؤیای آمریكایی، هوارد زین، شفیعی، نشر عصر(تاریخ)
10- اندوه جنگ، بائو نینه، مسعود امیرخانی، نشر افق (رمان)
11- نزدیك ظهیرالدوله، حسن فرامرز، نشر كوله پشتی (داستان كوتاه)
12- این سفیدی برف نیست؟ حسن فرامرز، نشر افكار (داستان كوتاه)




:: مرتبط با: کتاب ,
با همه پوچی از تو لبریزم
یکشنبه 26 اسفند 1397 ساعت 09:20 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!
                                               (فروغ)  



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
نشستن روی اسکله‌ خلیج: اوتیس رِدینگ
شنبه 25 اسفند 1397 ساعت 10:13 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

خانه ام را در جورجیا ترک کردم/ بسوی خلیج فریسکو آمدم/ چون چیزی نداشته ام برایش زندگی کنم/ انگار نمی خواهد چیزی در مسیرم قرار بگیرد/ به نظرم همین طور خواهد ماند، گوش کن!

بشنوید...

پ ن: مرگ اوتیس ردینگ در یک حادثه هواپیمایی در 26 سالگی و در سال 1967 ، دنیای هنر را در غم از دست دادنش، فرو برد. اما صدای رسای او چنان نفوذی در دنیای موسیقی داشت که این میراث او در قلب های مردم بیشماری در  جهان، هنوز زنده است. او به عنوان "سلطان موسیقی سول" لقب داشت و به دلیل شهرت و تاثیرگذاری اش پس از مرگش به تالار مشاهیر راک اند رول در سال 1989 راه یافت.




:: مرتبط با: موسیقی ,
فیلم"جنایت و مکافات" آکی کوریسماکی
شنبه 25 اسفند 1397 ساعت 09:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ساخته كوریسماكی شگفتی مثبتی است در مقایسه با فیلم‌هایی كه طی سال‌های اخیر در سینمای جهان تولید می‌شود؛ این فیلم خط‌های رمان جنایت و مکافات فیودور داستایوفسكی را در فضایی مدرن دنبال می‌كند. شخصیت‌های فیلم بسیاری مینی مالیستی و بی‌احساس تصویر شده‌اند. با این حال احساسات اغلب آنان را هنوز می‌توان در چشمهایشان، شیوه‌ای كه می‌ایستند، حركت می‌كنند و جملات را بیان می‌كنند، تشخیص داد. فضای حاكم بر فیلم «جنایت و مكافات» به شدت آزاردهنده است و این ویژگی را در بین شخصیت‌هایی كه توسط كوریسماكی هم خلق شده‌است، می‌توان مشاهده كرد. داستان فیلم به شدت مخاطب را متحیر می‌كند و انتهای آن نیز بر این تحیر می‌افزاید. به نحوی كه این ذهنیت در مخاطب ایجاد می‌شود كه شاید خود كارگردان احساساتی مشابه شخصیت‌ اصلی (شامل احساس گناه و تنهایی) را تجربه كرده باشد. بر این اساس با اینكه فیلم سینمایی «جنایت و مكافات» بشتر از سه دهه‌ی پیش ساخته شده اما هم‌چنان مخاطب امروز را به فكر وامی‌دارد و او را درگیر می‌كند.

** آکی کوریسماکی: او یکی از بهترین فیلم‌سازانی که دوباره آوازه سینمای اسکاندیناوی را بر سر زبان‌ها انداخت، بدون شک آکی کوریسماکی فیلم ساز عجیب فنلاندی است. کوریسماکی از اوایل دهه 80 شروع به فیلم‌سازی کرد و به تدریج در جهان شناخته شد؛ بسیاری حتی در ایران آثار اولیه او را هنوز ندیده‌اند. کوریسماکی شش سال پس از ساخت «جنایات و مكافات» كه اولین فیلم بلندش محسوب می‌شود، با ساخت فیلم «کابوی‌های لنینگراد به آمریکا می‌روند»، به شهرت رسید. «آریل»، «من یک قاتل قراردادی اجیر کردم»، «دختر کارخانه کبریت‌سازی» و «مرد بدون گذشته» از دیگر فیلم‌های اوست که فیلم آخر در جشنواره کن برنده سه جایزه شد.سبک آثار کوریسماکی متاثر از فیلم‌های ژان پی‌یر ملویل و روبر برسون است؛ ضمن این که او عموماً از قصه‌های ساده استفاده می‌کند. کوریسماکی در اعتراض به حمله آمریکا به عراق در مراسم اسکار سال 2003 شرکت نکرد.

پ ن: ممکن است فیلم را دوست داشت یا نداشت اما از بهترین اقتباس هایی است که دیده ام. کارگردان مضمون رمان داستایوفسکی را گرفته و فیلم خودش را ساخته است که به دیدنش می ارزد.

گفتگو با کوریسماکی را بخوانید




:: مرتبط با: روز نوشت ,
دانا و نادان
چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت 10:58 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
دانا به دانسته هایش مفتخر است و نادان به نژاد و وطن و زبان و اعتقاداتش!
پ ن: چون آنچه نادان به آن مفتخر است اختیاری نیست و جبرا به ما رسیده است.



:: مرتبط با: خبر ,
ملو دراما/ آندریا بوچلی
سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت 11:29 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

این ترانه ام را
این سرود عشق را
اکنون برای تو می خوانم
با درد و رنجی بسیار سترگ و ژرف
آن چنان که قلبم را درهم می شکند
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است. . .



:: مرتبط با: موسیقی ,
مهاجرت از زبان و مهاجرت در زبان
دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت 09:46 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

وقتی از طرف مجله" نبشت" دعوت شدم تا از تجربه‌‌ام به عنوان یک زن مهاجر، که سالهاست سر و کارش با نوشتن بوده، حرف بزنم، اولین چیزی که به ذهنم رسید درد از دست دادن زبان مادری بود. من این مطلب را در حالی می‌نویسم که هم پسر سه ساله‌‌ام به جمله‌های فارسی من پاسخ انگلیسی می‌دهد و هم خودم از زبان مادری‌‌ام کاملا محروم بوده ام. و اینها به خاطر مهاجرت اتفاق افتاده. پدربزرگم بعد از مهاجرتش به شهر و ازدواجش با فردی که زبان مادری مشترکی با او نداشت، تصمیم گرفت از زبان مادری‌‌اش که لری بود کامل جدا شود و به زبان فارسی مهاجرت کند. نتیجه این شد که نه تنها نوه‌های او بلکه حتی فرزندان او نیز لری را نمی‌فهمند و نمی‌توانند حرف بزنند. مثل مهاجری که به کشور جدید پا می‌گذارد و تصمیم می‌گیرد دیگر هرگز به گذشته‌‌اش رجوع نکند و در زبان و فرهنگ و کشَور جدید حل شود. من بعد از مهاجرتم و ازدواجم با یک غیر ایرانی سعی کردم به فارسی نوشتن ادامه دهم. کتابهایی به زبان فارسی منتشر کردم، شب شعرهایی به زبان مادری‌‌ام گذاشتم و فارسی را دقیقا مثل بنفشه‌ها هر کجا که خواستم با خودم بردم و در خانه‌‌ام کاشته ام. حالا پسرم با اینکه بیشتر اوقات انگلیسی می‌شنود (در مهد، پدرش، مکالمات من و پدرش و. .) اگرچه فارسی را به راحتی حرف نمی‌زند، اما بین کتابهای انگلیسی و فارسی که در کتابخانه دارد فارسی‌ها را بیشتر دوست دارد و معمولا از من درخواست می‌کند کتاب فارسی بخوانیم و حداقل با زبان مادری‌‌اش غریبه نیست.

ادامه...



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
8 مارس روز جهانی زن
یکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت 09:12 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بعد از جنگ جهانی دوم برای اولین بار در کشور های اروپای شرقی جشن روز زنان در سال 1946 به شکل رسمی برگزار شده است. البته برخی دولت ها هم بخاطر نشان دادن تمایل به آزادی و حقوق زنان این روز را جشن می گرفتند. اما در کشور های اروپائی غربی که حکومت فاشیستی در آن سایه گسترده بود هیچ آثاری در جهت تجلیل از این روز مشاهده نشد اما بعد ها آهسته آهسته این روز یعنی هشتم مارس در محیط خانواده و بعدا بیرون خانواده بنام روز تجلیل و دفاع از مقام و حقوق زن برگزار می شود.





:: مرتبط با: روز نوشت ,
وقتی که نباشم
جمعه 17 اسفند 1397 ساعت 17:55 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

چنین که به هم آغشتیم

تو کجا خواهی بود

وقتی که نباشم

(شمس لنگرودی)





:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
درباره برادران کارامازوف
چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت 10:34 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

برادران کارامازوف آخرین اثر فئودور داستایوفسکی نویسنده شهیر روسی در سالهای ۱۸۷۹ و ۱۸۸۰ به رشته تحریر درآمد. این رمان که سیزده فصل دارد، به توصیف روابط پیچیده میان چهار پسر با پدرشان، فئودور کارامازوف می‌پردازد؛ روابطی که سرد و غیرصمیمی به نظر می‌رسد.
رمان «برادران کارامازوف» همانند آثار قبلی داستایفسکی، از متنی عمیق و اخلاقی برخوردار بوده و موضوعاتی چون فلسفه، روانشناسی و ادبیات داستانی را با یکدیگر تلفیق کرده است. بسیاری از منتقدان آن را بهترین رمان داستایفسکی می‌دانند. تا جایی که حتی از سوی شخصیت‌های مذهبی و روسای جمهور نیز به دلیل مطرح کردن سوالات اخلاقی، مورد ستایش قرار گرفته است. برای شناخت بیشتر این اثر ارزشمند، این ده نکته را هم بخوانید.

یک. برادران کارامازوف، در دو سال پایانی زندگی داستایفسکی نوشته شد. او تنها چهار ماه پس از انتشار بخش پایانی کتاب در سال ۱۸۸۰ درگذشت. داستایفسکی پیش از مرگ، به دلیل فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و نویسندگی، شخصیتی محبوب بود. در مراسم خاکسپاری‌اش در کلیسای ولادیمیرسکی در سن پترزبورگ، بیش از سی هزار نفر شرکت کردند و او را در قبرستان تیخوین در صومعه اکساندر نوسکی به خاک سپردند.

دو. شخصیت آلیوشا در رمان برادران کارامازوف، به عنوان مرکز اخلاقی رمان، از نام فرزند داستایفسکی برداشت شده است که در سن دو سال و نه ماهگی(یعنی دورانی که او مشغول نگارش رمان برادران کارامازوف بود) فوت کرد.

سه. مرلین مونرو، بازیگر مشهور سینمای جهان آرزو داشت تا در فیلم برادران کارامازوف بازی کند. او گفته بود تمایل دارد تا در نسخه سینمایی این اثر، به جای شخصیت «گروشنکا» به ایفای نقش بپردازد. اما کمپانی قرن بیستم، چنین اجازه‌ای را به او نداد.

استالین و برادران کارامازوف

چهار. ژوزف استالین، دیکتاتور شوروی، در دوران جوانی بارها و بارها رمان برادران کارامازوف را خواند. او داستایفسکی را نویسنده‌ای روانکاو و توانمند می‌دانست و به آثار او بسیار علاقه‌مند بود. استالین به عنوان یک متفکر بزرگ ادبیات فلسفی و روانشناسی، به ویژه از سوی نویسندگان روسی، شناخته می‌شود.

پنج. ترجمه برادران کارامازوف، بسیار دشوار است و مترجمان در هنگام ترجمه نسخه روسی این رمان به زبان‌های دیگر به خصوص انگلیسی با چالش‌های زیادی روبرو هستند. یکی از دلایل مشکل مذکور آن است که هر شخصیت از یک الگوی رفتاری متفاوت و منحصر به فرد پیروی می‌کند و مترجم باید شناخت کافی از شخصیت‌ها داشته باشد. به عنوان مثال آلیوشا به صورت مختصر و مستقیم سخن می‌گوید، در حالی که ایوان به زبان آکادمیک.

واقعی یا خیالی؟

شش. داستایفسکی، برادران کارامازوف را در سال ۱۸۷۸ در کلیسای اپتینا پاستین در جنوب مسکو نوشت. سفر او به کلیسا، بلافاصله پس از مرگ پسر کوچکش آلیوشا صورت گرفت و به گفته همسرش در حالی برگشت که دیگر از آن غم و اندوه خبری نبود و به آرامش رسیده بود.

هفت. پدرکشی در برادران کارامازوف، برگرفته از یک داستان واقعی است. داستایفسکی چندین اثر را به صورت نیمه تمام رها کرد که در نهایت تجمیع این طرح‌ها به خلق برادران کارامازوف انجامید. در طرح داستان ناتمام  «درام در توبولسک» به سال ۱۸۷۴ پسر جوانی، پدرش را به قتل رساند. این داستان از ماجرای یک سرباز روسی شهر امسک الهام گرفته شده بود. در اثر داستایفسکی نیز، اسمردیاکوف نیز پدرش را می‌کشد و بدن او را در خانه اش پنهان می‌کند.

از کافکا تا پاپ

هشت. فرانتس کافکا، نویسنده آلمانی، آنچنان تحت تاثیر برادران کارامازوف قرار گرفت که ابراز داشت به دلیل قدرت داستایفسکی در مباحث فلسفی و روانشناختی، خود را عضوی از  خانواده او می‌داند و احساس می‌کند با او رابطه خونی دارد. کافکا در نامه‌ای به نامزد خود نوشته بود:«من با چهار نفر رابطه خونی واقعی دارم: فرانتس گریل پارتسر، کلایست، داستایفسکی، فلوبر».

نه. برادران کارامازوف، زیگموند فروید را نیز ترغیب کرد تا کتابی با محوریت روانکاوی داستایفسکی بنویسد. فروید روانکاو مشهور اتریشی، پس از خواندن برادران کارامازوف، آن را بازتابی از رابطه نویسنده با پدرش خواند. بسیاری معتقدند داستایفسکی دقیقا پس از قتل پدرش دچار بیماری صرع شد. اگرچه بعدها پس از ابتلای فرزندانش به این بیماری و اثبات موروثی بودن این تشنج‌ها، تا حدی اتهام او کمرنگ شد.

ده. این اثر مورد توجه رهبران مذهبی نیز قرار گرفت. در سال ۲۰۱۵ پاپ فرانسیس بندیکت شانزدهم، در سفر برزیل به خبرنگاران گفت که او بر این باور است «همه باید برادران کارامازوف داستایفسکی را بارها و بارها بخوانند».




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
اتوبوسی به نام هوس : تنسی ویلیامز
دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت 09:10 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس مفهومی قوی و عمیق دارد. ماجرای داستان در نیواورلئان اتفاق می‌افتد. داستان مربوط به تصویر عقب‌افتاده‌ای از زیبایی زنی حساس در محیطی نامناسب است. بلانچ دوبوآ اكنون با رویاهایش، همراه با خاطرات تلخ یك عشق شكست‌خورده، مدتی است كه اسیر چنگ شوهرخواهری دون‌صفت قرار گرفته است. آهنگ نمایش‌نامه به سوی آنچه ما فكر می‌كنیم، احساس می‌كنیم، و به سوی آن در حركتیم پیش می‌رود. تنسی ویلیامز(نمایشنامه نویس شهیر آمریکایی) در این نمایش‌نامه تضادهای عقیدتی شخصیت‌های داستانش را كه هر كدام نماینده گروه خود هستند به طور منحصر به فردی بیان كرده است.

از دیگر آثار ویلیامز: باغ وحش شیشه ای، گربه روی شیروانی داغ، شب ایگوانا، ناگهان تابستان گذشته...



:: مرتبط با: کتاب ,
ادبیات فارسی3 حامد معظمی
شنبه 11 اسفند 1397 ساعت 10:10 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

"تألیف کتاب کنکوری ادبیات فارسی 3 (از سری کتاب های دقیقه 90) را به حامد معظمی شادباش می گویم"
«می آید و نمی بردم خواب/شبیه روزهای کودکی شده ام/آن وقت ها هم/ فرشته می آمد، گاهی/ ولی هرگز/ مرا با خود نمی برد»
(ح . معظمی)



:: مرتبط با: خبر ,