» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

بیلیارد در ساعت نه و نیم
جمعه 24 آبان 1398 ساعت 23:06 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
داستان کتاب بیلیارد در ساعت نه و نیم   Billiards at Half-Past Nine، درباره‌ی سه نسل از خانواده قدیمی و معمار فهمل و برخوردشان با رژیم نازی است. زمان داستان در سال 1958 و تولد هشتاد سالگی هانریش فِهمِل، بزرگ خاندان فهمل رخ می‌دهد. هانریش فهمل معمار صومعه‌ی باشکوه سن آنتونی است. صومعه‌ای که پسرش، رابرت فهمل در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم مجبور به تخریب آن شد و دقیقا همان صومعه‌ای که یوزف پسر رابرت، در حال بازسازی آن ‌است. هاینریش بٌل در این داستان هر سه نسل از خانوانده‌ی فِهمِل را در برابر آثار خودشان قرار می‌دهد این رمان را كیكاووس جهانداری ترجمه كرده است .

در بخشی از کتاب بیلیارد در ساعت نه و نیم می‌خوانیم: فِهمِل این را به یک اصل تبدیل کرده بود که هرگز بیش از روزی یک ساعت در دفتر نماند؛ در این مدت اسم خود را زیر «با ادای احترام»، زیر حواله‌ی حق‌الزحمه‌ها می‌نوشت. اگر تشخیص می‌داد انجام سفارشی بیش از یک ساعت از وقتش را خواهد گرفت، آن را نمی‌پذیرفت. در چنین مواردی از نامه‌های کوچک استنسیل شده استفاده می‌کرد با این متن: «به علت تراکم کارها متاسفانه ناگزیریم از پذیرفتن سفارش ارزشمند شما چشم بپوشیم. امضا، ف حتی یک‌بار هم نشد که صبح‌ها بین ساعت هشت و نیم و نه و نیم، وقتی روبه‌روی او نشسته بود، فهمل را در حال انجام دادن یک کار انسانیِ خودمانی ببیند؛ مثلا در حال خوردن یا نوشیدن. هرگز پیش نیامد که متوجه شود فهمل مبتلا به زکام است. البته گاهی به کارهای از این خودمانی‌تر هم فکر می‌کرد؛ در چنین لحظاتی بلافاصله گونه‌هایش از شرم گل می‌انداخت. این‌که فهمل سیگار می‌کشید کافی نبود و جای خالی چیزهایی را که او در ذهن داشت پر نمی‌کرد؛ سیگاری که می‌کشید، به سفیدی برف و بیش از حد لزوم بی‌عیب و ایراد بود. تنها مایه‌ی دلگرمی‌اش خاکستر و ته سیگار بود که در زیر سیگاری دیده می‌شد: دست‌کم این‌ها زباله به شمار می‌آمد و نشان می‌داد که چیزی به مصرف رسیده است




:: مرتبط با: کتاب ,
هفته مد دختران تاجیك
سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت 00:06 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

هفته مد دختران تاجیك، شهر دوشنبه2019



:: مرتبط با: عكس - كاریكاتور ,
اندر حكایت ایرانی خوانی
شنبه 18 آبان 1398 ساعت 18:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مدتی پیش بی این كه كتابی را در نظر داشته باشم قفسه های كتابخانه عمومی را می گشتم شاید چیز دندان گیری را ببینم و امانت بگیرم: از جلو قفسه یا كتابدان بخش داستان و رمان ایرانی كه می گذشتم  دیدم چه اندازه دلم می خواهد از چهره و زندگی ایرانی ها بخوانم، توی دلم گفتم لعنتی ها پس چرا كتاب درست و حسابی نمی نویسند؟ با وجود سانسور و نبود آزادی بیان هم البته...

یكی دو كتاب امیرحسن چهل تن و كتاب زهوار درفته ای از رضا جولایی را امانت گرفتم و قبل ترش كتابی از كورش اسدی و حسین نوش آذر. در كل جولایی اگر به سرش نزند و عهد عتیق نویسی نكند خیلی خوب بلد است بنویسد. چهل تن هم برای رفع ویر ایرانی خوانی بدك نیست، اسدی اگر نثر مثلا شاعرانه و سخن پردازیش را كنار می گذاشت خوب بلد بود بنویسد حیف شاگرد و همكار  گلشیری بوده و روی نوشتنش تأثیر كشنده گذاشته. اسدی گرفتار نثر و وزن و ضربش شده مرضی كه ابراهیم گلستان ظاهرا به تقلید  از آمریكایی ها در فارسی نویسی باب كرده و در كل چیز مسخره و احمقانه ایست كه هواخواه دو آتشه هم كم ندارد.
علاوه بر بازی های مبتذل نثر فقدان شخصیت پردازی و پیوستگی درونی داستان ها شاید عمده ترین گرفتاری نویسندگان ایران باشد به نظرم.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
افسوس چرا این؟
سه شنبه 14 آبان 1398 ساعت 23:18 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

                                                        « افسوس چرا این، و نه چیزهایی غیر از این؟»

                                                                                                           پیر بومارشه (سرخ و سیاه)

                                                          




:: مرتبط با: عكس - كاریكاتور ,
«تاریخ مردمی ایالات متحده» مصاحبه با هوارد زین و به یاد او
چهارشنبه 8 آبان 1398 ساعت 23:57 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
كتاب هوارد زین را تصادفى باز مى كنیم و داستان پیاده شدن نیروهاى آمریكایى را در شمال فرانسه مى یابیم كه در جنگ جهانى دوم علیه نیروهاى آلمانى اتفاق افتاد. نویسنده براى ما روایت مى كند كه در نیروهاى ارتش آمریكا سیاهان و سفیدها از هم جدا بودند، درحالى كه همه خود را آماده مى كردند تا در خاك اروپا با نازى ها روبرو شوند. سیاهان را در انتهاى فضاى كشتى نگه مى داشتند، نزدیك موتورخانه، بدور از اندكى هواى تازه، یادآور كشتى هایى كه در زمان هاى قدیم برده ها را با آن حمل مى كردند.
ناو كوین مِرى Queen Mary براى نجات اروپا آمده بود، اما در درون خود با سیاهان برپایهء تبعیض نژادى برخورد مى كرد كه با تجارت برده شباهت داشت. نویسنده روایت مى كند كه چطور صلیب سرخ با موافقت دولت آمریكا، خون سفیدان را با خون سیاهان درهم نمى آمیخت و طنز تاریخ اینكه پزشكى سیاه پوست بود به نام چارلز درو Charles Drew كه پیشرفت در سیستم انتقال خون را به او مدیونیم. او در جریان جنگ مسؤول سازماندهى اهداى خون بود و در پایان، از اینكه جلوى تبعیض را در این مورد گرفته بود از وى قدردانى شد [ص ۷۱ـ۴۷۰]. این مقاومت بود، مقاومت یك پزشك. تمام این كتاب مقاومت را بازگو مى كند. از ۱۴۹۲ تا امروز.
از ورود كریستف كلمب آغاز مى كند تا كنون. هوارد زین تقریباً مثل یك خبرنگار عمل مى كند و تاریخ را آنطور كه روزمره رخ مى دهد روایت مى كند. او در حالى كه مورخ وقایع نگار حال است مورخ روزگاران طولانى نیز هست. بین این دو لحظهء زمانى ست كه او با ما سخن مى گوید و بین این دو تنش است كه در كتابش تاریخ را برایمان روایت مى كند، یعنى آنچه ما مردم براى تاریخ انجام مى دهیم و آنچه تاریخ براى ما انجام مى دهد.


دانیل مرمه: عنوان كتاب Histoire populaire است. این صفت «مردمى یا خلقى» براى ما كمى شك برانگیز است، مثل دموكراسى «مردمى» پوپولِر، مثل پوپولیست. آیا به كارگیرى این واژه در آمریكا هم چنین پژواكى دارد؟
هوارد زین: در آمریكا گفته مى شود A People’s History of the US یعنى تاریخ مردمِ ایالات متحده. ناشر فرانسوى چنین عنوانى را برگزیده. از نظر من، این تاریخ مردم عادى ایالات متحده است.
د. م. خواست شما این است كه تاریخ مردم را براى مردم روایت كنید؟
هـ. ز. این تعریف دموكراسى ست: حكومت مردم، توسط مردم براى مردم.
د. م. این هدف كتاب است؟
هـ. ز. هدف این است كه نشان دهیم در آمریكا حكومتِ مردمِ ایالاتِ متحده نداریم. ما حكومتى براى مردم نداریم.
د. م. با وجود این شما یك دموكراسى هستید.
هـ. ز. آرى، اما...
د. م. چرا نیستید؟
هـ. ز. من در كتاب نشان داده ام كه پدران بنیانگذار [كشور ایالات متحده] قصد نداشتند كه دموكراسى برقرار كنند. كسانى كه در ۱۷۸۷ قدرت داشتند دموكراسى نمى خواستند. آنها دولتى مركزى و قوى مى خواستند كه منافع نخبگان را تأمین كند. آن ۵۵ نفرى كه قانون اساسى را نوشتند نمایندهء مردم نبودند. آنها برده دار بودند. بازرگان یا زمیندار یا سهامدار بودند. آنها از شورش مى ترسیدند. درست قبل از آنكه قانون اساسى نوشته شود در ماساچوست یك قیام رخ داد در ۱۷۸۶ [ص ۱۱۰ كتاب]. این قیام موجب ترس رهبران آمریكا گشت. آنها به یكدیگر نامه نوشتند. یكى از این نامه ها خطاب به جرج واشینگتن است و مى گوید: «شما مى دانید كه این شورشیان همان انقلابیون قدیمى علیه انگلیس هستند و فكر مى كنند كه چون در جنگ انقلابى شركت كرده اند حق دارند در ثروت كشور سهیم باشند و ما نباید چنین اجازه اى به آنها بدهیم. بنا بر این، ما باید حكومتى برپا كنیم كه بتواند شورش را سركوب كند.
د. م. «تنها با پنجاه مرد مى توانستیم همه شان را به اطاعت واداریم و وادارشان كنیم آنچه مى خواهیم انجام دهند» این حرف كریستف كلمب است دربارهء بومیان آمریكا در همان لحظه اى كه براى نخستین بار در آراواك Arawak پیاده شد در ۱۴۹۲ [ص ۵ كتاب].
شما در جاى دیگر مى گویید: یك درصد جمعیت آمریكا یك سوم ثروت ملى را صاحب است و بقیه این طور قسمت مى شود كه ۹۹ درصد جمعیت روى سرِ هم سوار شوند و به جان یكدیگر بیفتند. اما به رغم این درگیرى تلخ و نومید كننده كه ۹۹ درصد جدا جدا، بر سرِ منابع كمیاب و نادرى كه از دست برگزیدگان حاكم در امان مانده، با یكدیگر درگیرند مى گویید: «من موفق شده ام این ۹۹ درصد را یكجا جمع كنم و آنها را مردم آمریكا بنامم».
این است آنچه مؤلف قصد دارد با عنوان كتاب: «تاریخ مردم ایالات متحده» بیان كند.
خب، این مردم بومیان هستند، برده هاى فرارى، سربازان فرارى، كارگران جوان كارگاه هاى بافندگى، سندیكالیست ها، مردان قورباغه اى جنگ ویتنام و فعالان سالهاى ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ كه آنها را در تظاهرات علیه جنگ عراق دیده ایم. از كریستف كلمب تا جرج بوش از دید مردم اعماق. آمریكایى كه درست در نقطهء مقابل تصورى ست كه ما از این كشور داریم و خواستاریم كه شبیه آن شویم زمانى كه بعضى مى گفتند «ما همه آمریكایى هستیم» [اشاره است به سرمقالهء ژان مارى كولومبانى مدیر سابق لوموند بلافاصله پس از حادثهء ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱].



ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
یادی از آفریننده دن كیشوت
سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت 08:50 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
محمد قاضی از پركارترین و كاربلدترین مترجمان زبان فارسی بود. اولین ترجمه اش 1316 انجام گرفته بوده است. وقتی كتاب "سرگذشت ترجمه های من" او را این یكی دو روزه می خواندم نكته ای برایم تازه گی داشت: تفاوت نثر ترجمه اش و نثری كه درباره ترجمه هایش در همین كتاب نوشته. وقتی درباره ترجمه هایش می نویسد نثرش معمولی و گاهی توی ذوق زننده است اما در آن حال كه برای هر ترجمه نمونه ای آورده انسان در حظ و تعجب می افتد از آن همه اشرافی كه به زبان فارسی و فرانسه داشته، شیوایی نثری همراه با گستردگی واژگان و مفاهیم و اصطلاحات زیبا و مثال زدنی.
درباره كتاب زوربای یونانی توضیحاتی می دهد و در نمونه ای كه از ترجمه اش آورده جمله ای از زوربا بسیار جذاب و زیبا بود:
زوربا: بگو چیزی را كه می خوری چكار می كنی تا بگویم چه كسی هستی؟ چون برخی آن را به تنبلی تبدیل می كنند و برخی به كار و تلاش و برخی آن را صرف شادی و شور می كنند...
عبداله كوثری می گوید: مهم‌ترین ویژگی محمد قاضی این بود که خیلی راحت حال و هوای کتاب را در زبان اصلی درمی‌یافت و می‌توانست آن را به زبان مقصد بازگرداند. این در حالی بود که در زمانی که قاضی ترجمه می‌کرد، از نقد ترجمه و شیوه‌ها و تئوری‌های ترجمه خبری نبود؛ اما او با شمی که داشت، به خوبی می‌توانست زبان ترجمه را پیدا کند. این در ترجمه «دن کیشوت» که شاهکار اوست، تا ترجمه‌هایش از ماکسیم گورکی و نیکوس کازانتزاکیس وجود دارد. قاضی نه تنها زبان فارسی را به خوبی می‌دانست؛ بلکه شم نویسندگی هم داشت. او زبانی داشت که زبان آفرینش بود، زبان خشکی نبود و خیلی راحت خودش را از تأثیر نحو زبان مبدأ رها می‌کرد و فارسی می‌شد.



:: مرتبط با: روز نوشت ,
روزمرگی های پسابازنشستگی
چهارشنبه 24 مهر 1398 ساعت 09:33 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مدتی است كه مجلات ادبی دوباره سر و كله اشان در ویترین كتابخانه عمومی شهر پیدا شده است و در این یك ماهه چند نمونه از آنها را با خودم به خانه آورده و نگاه كرده ام. به نظرم دو دهه ای می شود كه سر و كاری با مجلات ادبی و هنری نداشته باشم. رنگی و پر برق شده اند و گران اما جز چشم درد و مشتی مزخرفات گنگ و مبهم و پرمدعا(چیزی مثل عنوانی كه برای این مطلب برگزیدم) به ندرت مطلب دندان گیری نصیبم شده است. در یكی از این ها میزگردی ـ دو مرده دو زنه ـ ترتیب داده شده بود برای بررسی ادبیات داستانی زنان نویسنده، یكی از مردان چنان با استفاده از نظریات و اصطلاحات فمنیستی چه می دانم رادیكال و غیر رادیكال نویسنده زن را به توپ بسته بود كه عنقریب این خانم به غلط كردن بیفتد كه چه اشتباهی كرده چند رمان و مجموعه داستان نوشته بوده است. و حالا برای جبران مافات چه باید بكند تا بخشیده شود و مثلا شوهرش نشنود كه طلاقش بدهد كه این همه از من و بچه زدی و پیتزا به ناف ما بستی آخرش هم این جوجه منتقد تره هم برایت خرد نكرد. من هم از نادانی خودم در نداستن و سر در نیاوردن از این نظریات صد من یك غاز تو در تو (یعنی از دل هر اصطلاح و نظریه یك مینی اصطلاح دهان باز می كرد مثل كتاب زیست بچه های تجربی) عرق كردم.
در گفتگوهای تاق و جفت با برخی نویسندگان و برخی كارگردانان و ... جز این كه برای ادامه زیستن نیمچه اعتماد به نفسی هم كه در خودت می بینی از دست بدهی و حس حماقت بر وجودت غالب شود چیز دیگری به توی مخاطب نمی دهد. و جالب این كه بیشترین شان(منظور صاحبان امتیاز یا سردبیر) خواسته و ناخواسته یا دانسته و نادانسته مفتش های فرهنگی بوده یا شده اند. خوب، این چه آزاری است كه وقت و پولت را بدهی(صاحب مجلات به ندرت توانسته اند جیب من را بزنند، چون جیب های من اغلب از كهنه بچه هم پاك تر است) و حس حماقت هم بكنی؟

یكی از مجلات ادبی - هنری كودكان: آن قدر سطح بالا و گنگ بود كه بعد از چند دقیقه به خودم شك كردم كه پس این همه سال كتاب خوانده ای چرا از خواندن این مجله كه دیگر مال كودكان است سر در نمی آوری؟ هر چه كه مفت بود را كه نباید بلعید: كاه از خودم نیست كاهدان كه از خودم است.
(عكس مجله تزیینی است یك وقت فكر نكنید كتابخانه...)




:: مرتبط با: روز نوشت ,
به یاد هاوارد زین، تاریخ‌نگار مردمی
سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت 09:14 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
هاوارد زین، تاریخ‌شناس، نمایشنامه‌نویس و کوشنده‌ی آمریکایی‌ست که در سال ۱٩۲۲ در خانواده‌ای زحمتکش و مهاجر در یکی از محله‌های فقیرنشین بروکلین به‌ دنیا آمد. از کودکی تحت تاثیر داستان‌های چارلز دیکنز بود و از هشت نه سالگی در کارخانه‌ی کشتی‌سازی کار می‌کرد. زمان جنگ جهانی دوم به نیروی هوایی آمریکا پیوست و به هدف نابودی فاشیسم با هواپیماهای بمب‌افکن آمریکایی در سراسر آسمان اروپا پرواز کرد، اما پس از بمباران شهرها و دهکده‌های اروپا و دریافت مدال‌های شجاعت، ناگهان به خود آمد، «برای چه؟» و همین‌که به خانه بازگشت، مدال‌ها و مدارجش را در پوشه‌ای پیچید و روی آن نوشت، «دیگر هرگز!»
دیری نگذشت که وارد دانشگاه نیویورک و از آن‌جا وارد دانشگاه کلمبیا شد و دکترای تاریخ‌شناسی گرفت. نه سال پس از بازگشت از جنگ به منظور کامل کردن پژوهشی که برای مدرک دکترایش انجام می‌داد، به سواحل جنوب غربی فرانسه رفت و با گروهی از آوارگان جنگی گفتگو کرد و حاصل این گفتگوها و مطالعه‌ی اسناد جنگی آن مناطق و بریده‌های روزنامه‌های‌شان را به صورت کتابی با نام «سیاست‌های تاریخ» منتشر کرد.


ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
جشن مهرگان، جشن مهر و دوستی
دوشنبه 15 مهر 1398 ساعت 13:02 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

به روز خجسته سرِ مهر ماه                  به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی                گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند                      به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام                   گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو               جهان نو ز داد از سرِ ماه نو



:: مرتبط با: روز نوشت ,
نظر پوتین
شنبه 13 مهر 1398 ساعت 10:10 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

نظر پوتین درباره گرتا تونبرگ، فعال ۱۶ ساله مبارزه با تغییرات اقلیمی: بهره برداری  از کودکان و نوجوانان حتی برای رسیدن به اهداف نجیبانه را کار غلطی می داند و ابراز نظر کرد که گرتا دختر خوب و بسیار صادقی است اما به وی توضیح نداده اند که جهان بغرنج و چند چهره است.
ترجمه: مخالفت ولادیمیر پوتین با مغزشوئی کودکان
نظر ترامپ:
" دختر بسیار خوشبختی دارای آینده درخشان و عالی"



:: مرتبط با: خبر ,
شجاعت زیستن
پنجشنبه 11 مهر 1398 ساعت 16:37 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
زیستن ـ آن گونه كه می خواهی ـ شجاعت گذشتن از بسیاری چیزهاست.



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
تقدیم به سی سال معلمی"با عشق و نفرت"
پنجشنبه 4 مهر 1398 ساعت 16:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
در این مدت كه می خواستم  درباره بازنشستگی ام  بنویسم مدام ناشناخته ای مانعم می شد؛ شاید چیزی مثل دلزدگی. بیشتر از چهار دهه هر اول مهر مدرسه رفتن چه در جایگاه دانش آموز یا معلم هنوز آن قدر به من نزدیك است كه فعلاً نمی توانم به یك جمع بندی درست برسم كه چه شد و چگونه طی شد؟ حرف از یك عمر زیستن است باید كه البته انصاف داد و با انصاف درباره اش نوشت. و این انصاف در لفافه شاید یعنی باید زیر سبیلی چیزهایی را رد كرد كه مانده ی عمر را در حسی سپری كنی كه عمرم به فنا نرفته بوده است!
از اول مهری كه پا در كلاس اول گذاشتم آیا خوراك یك نظام آموزشی ملال آور، بیهوده، تبعیض آمیز و تحقیر كننده نشده بودم، كه بعدتر خدمتگزار و قربانی وظیفه همین دستگاه شلخته ی عریض و طویلِ بی خاصیت شوم؟ سال ها بود كه درقالب تمثیلی این نظام آموزشی، كه در قبال حماقتش افرادی سفره چرب وسوسه آمیزی پهن كرده اند، به ضحاك ماردوش تشبیه كرده ام كه خوراكش تنها مغز و فكر و رویای بچه ها بوده است؛ محتوای ذهن و كله را كه فس فس كنان بلعید قالبی تهی روی دست خانواده و جامعه باقی می گذارد.
نمی شود كه به لحظات زیبای انسانی ای كه در مراودات آن دوران شكل می گرفت اشاره نكرد اما
به نظرم نباید گول آن خوشی ها را  خورد. همیشه ی عمرم از كلمه آموزش و پرورش و وزیر آموزش و پرورش و معلمانی كه در قالبی بی روح و محقر و "قربانی وظیفه" فرو داده شده اند بیزار بوده ام حس زیباشناسی فردیم را جریحه دار می كرده است. به گمانم از این نظر بوده كه دانش آموزم را می خواسته ام درك كنم تا انسانیت له شده مان را در این نظام آموزشی ترمیم كنم ـ و بی رو در بایستی بگویم ـ همیشه برای این نظام پر مدعا تف سر بالایی بیشتر نبوده ام؛ چون مقررات و سنن و عرف های این دستگاه كه انسانیت من و محصلم را به هیچ گرفته به هیچ گرفته ام.
آن پوشیدم، گفتم، شنیدم، عمل كردم و حس كردم كه انسانیت و حقوق انسانی به من حكم كرده بوده است؛ و نخواستم كه دانش آموزم در بی كسی و تنهایی اش بماند و بشكند. بغض كردم لحظه ای؛ خودم هم در این نظام پوسیده تنهایی ها كشیده ام
سال ها ... .
بگذارم و بگذرم... ببینم كه چه گذشته ای در انتظارم است.




:: مرتبط با: روز نوشت ,
انفعال کنش مند در فیلم"شاید شیطان"
سه شنبه 26 شهریور 1398 ساعت 10:25 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

شارل، جوانیست به تنگ آمده از روزگار، از آلودن محیط زیست توسط انسان ها، از بمب اتم و بی رحمی ها، از اینکه انسان ها با دست خودشان دارند خودشان را از بین می برند. شارل، افسرده، تصمیم می گیرد کاری بکند … سینمای برسون، از عمد سینمای سردی‌ست. سینمایی که نه بازیگر معروفی دارد و نه درام چشمگیری. این فیلم برسون هم از این قاعده مستثنا نیست؛ سرد و حتی دافعه برانگیز و البته در اینجا، کمی شعارزده و مستقیم. برسون انگار ابایی ندارد تا مسئله‌ی از بین رفتن محیط زیست و دلزدگی‌اش از نادانی آدم‌ها را به شکل مستقیم بیان کند. مهم‌ترین قسمت فیلم، جایی‌ست که در اتوبوس، بین مسافران، صحبت از کوته فکری دولت ها پیش می آید اما یکی از مسافران، خودِ مردم را مقصر اصلی می داند و در جواب این سئوال که : (( کیه که انسانیت رو به بازی گرفته؟ ))، می گوید : (( شاید شیطان. )). تکان دهنده ترین قسمت فیلم هم صحنه ی پایانی‌ست.




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
دنیایی که دود شد!
شنبه 23 شهریور 1398 ساعت 11:40 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
- دنیایی که دود شد و به هوا رفت
هجده سال بعد، آیا سایه یازده سپتامبر از سر دنیا کنار رفته؟
- دنیا دود نشد؛ می‌خواستند 2تا برج فرسوده را خراب کنند و قراردادهای اجاره و رهن را هم بدو ن پرداخت خسارت باطل کنند که کردند. یک برج جدید ساختند و به بهای گزاف اجاره دادند، خرابی برج‌های فرسوده را هم بهانه کردند برای لشکرکشی به افغانستان و عراق و... «برنامه‌ریزی اقتصادی بود!»(ن.ر)




:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
گفت‌وگو با امیرحسین فرهادی از قروه
چهارشنبه 20 شهریور 1398 ساعت 09:41 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لطفاً خودت را معرفی کن.

امیرحسین فرهادی هستم. سال ۹۶ که برای اولین بار کنکور دادم، رتبه‌ام ۲۱۷۱ منطقه شد. سال ۹۷ با رتبه‌ی ۱۴۸ در رشته‌ی پزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی همدان قبول شدم. پدر و مادرم، هر دو، بازنشسته‌ی فرهنگی هستند. یک خواهر هم دارم که در رشته‌ی کارشناسی حقوق درس خوانده است.

چه شد که همان سال اول نتیجه‌ی دلخواهت را در کنکور نگرفتی؟

سال اول انتخاب‌رشته کردم و چند شهر اطراف را انتخاب کردم؛ اما نتیجه نگرفتم. تصمیم گرفتم دوباره برای کنکور بخوانم تا پزشکی قبول شوم. سال سوم دبیرستان در آزمون‌های کانون شرکت می‌کردم؛ اما سال چهارم به کانون نیامدم و این تصمیم را دلیل اصلی موفق‌نشدنم می‌دانم. دوباره برای کنکور ۹۷ در آزمون‌های کانون شرکت کردم.

نظر پدر و مادرت چه بود؟

آن‌ها اصراری نداشتند که حتماً پزشکی بخوانم. خودم دوست داشتم این رشته را ادامه دهم.

نگران نبودی که سال بعد هم نتیجه‌ نگیری؟

من در مدرسه‌ی نمونه‌دولتی درس خواندم و همیشه شاگرد‌اول بودم. به خودم ایمان داشتم که می‌توانم در رشته‌ی پزشکی قبول شوم. از طرفی، سال‌های گذشته دانش‌آموزانی بودند که شرایط شبیه به من را داشتند و توانسته بودند موفق شوند. با دیدن نتایج آن‌ها انگیزه گرفتم که من هم می‌‌توانم. تصمیم گرفتم دوباره به کانون بیایم و در فضای رقابت تنگاتنگ کشوری قرار بگیرم. میانگین‌ترازم در آزمون‌ها حدود ۷۰۰۰ بود. خودنگاری آغازین و استفاده از روش‌های مدیریت زمان مثل زمان‌های نقصانی خیلی به موفقیتم کمک کرد. سال ۹۶ هیچ روشی برای آزمون‌دادن نداشتم و مهارت‌های کنکوری را نمی‌دانستم. سال ۹۷ مدیریت زمان خیلی به من کمک کرد. در کنکور ۳۵ دقیقه وقت اضافه آوردم؛ در حالی که سال اول وقت کم آوردم و استرس داشتم. منابع هم عامل دیگری بود که خیلی به پیشرفتم کمک کرد.  در هیچ آزمونی غیبت نکردم و پیوستگی کامل به برنامه‌ی راهبردی داشتم.

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic