چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
داستان کوتاه داود گوژپشت - صادق هدایت


19 فروردین سالروز درگذشت صادق هدایت از بزرگ ترین نویسندگان ایران است. به همین بهانه داستان کوتاه "داود گوز پشت " در این پست قرار داده شده است.

« نه، نه، هرگز من دنبال اینكار نخواهم رفت. باید بكلی چشم پوشید. برای دیگران خوش میـآورد در صـورتیكه برای من پر از درد و زجر است. هرگز، هرگز...» داود زیر لب با خودش میگفت و عصای كوتاه زرد رنگـی كـه در دست داشت به زمین میزد و به دشواری راه میرفت مانند اینكه تعادل خـودش را بزحمـت نگه میداشـت. صـورت بزرگ او روی قفسه سینه بر آمده اش میان شانه های لاغر او فرو رفته بود، از جلو یك حالـت خشـك، سـخت و زننده داشت: لبهای نازك بهم كشیده، ابروهای كمانی باریك.، مژه های پائین افتاده، رنـگ زرد، گونـه هـای بـر جسته استخوانی. ولی از دور كه به او نگاه میكردند نیم تنه چوچونچه او با پشت بـالا آمـده، دسـت های دراز بـی تناسب، كلاه گشادی كه روی سرش فرو كرده بود، بخصوص حالت جدی كه بخودش گرفته بـود و عصـایش را بسختی بزمین میزد بیشتر او را مضحك كرده بود.

او از سرپیچ خیابان پهلوی انداخته بود در خیابان بیرون شهر و بسوی دروازه دولت می رفت نزدیك غـروب بـود، هوا كمی گرم بود. دست چپ جلو روشنائی محو این پایـان غـروب، دیوارهـای كـاه گلـی و جرزهـای آجـری در خاموشی سر بسوی آسمان كشیده بودند. دست راست خندق را كه تازه پر كرده بودند در كنار آن فاصله بفاصله خانه های نیمه كاره آجـری دیـده میشـد.

اینجا نسبتا خلوت و گاهی اتومبیل یا در شكه ای می گذشت كه با و جود آب پاشی كمی گـرد و غبـار بـه هـوا بلنـد میكرد، دو طرف خیابان كنار جوی آب درختهای تازه و نوچه كاشته بودند. و فكر می كرد میدید از آغاز بچگی خودش تا كنون همیشه اسباب تمسخر یا تـرحم دیگـران بـوده. یـادش افتـاد اولین بار كه معلم سر درس تاریخ گفت كه اهالی ( اسپارت ) بچه های هیولا یا ناقص را میكشتند همه شاگردان بر گشتند و به او نگاه كردند، و حالت غریبی باو دست داد. اما حالا او آرزو میكرد كه این قانون در همـه جـای دنیـا مجرا میشد و یا اقلا مثل اغلب جاها قدغن میكردند تا اشخاص ناقص و معیوب از زناشوئی خودداری بكنند، چون او میدانست كه همه اینها تقصیر پدرش است.

صورت رنگ پریده، گونه های استخوانی، پای چشمهای گود و كبود، دهـان نیمـه بـاز و حالـت مـرگ پـدرش را همانطوری كه دیده بود از جلو چشمش گذشت. پدر كوفت كشیده پیر كه زن جوان گرفته بود و همه بچه هـای او كور و افلیج بدنیا آمده بودند. یكی از برادرهایش كه زنده مانده او هم لال و احمق بود تا اینكه دو سال پیش مرد.
با خودش میگفت: ‹‹ شاید آنها خوشبخت بوده اند! ››


ادامه مطلب

مرتبط با: مشاهیر ایران ,
اگر ورای رؤیاها نروی، پابلو نرودا

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
...
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت ،‌ یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بمیری
شادی را فراموش نكن.


مرتبط با: جملات کوتاه ,
شاهکار "زنگار بشر" فیلیپ راث

در میان رمان‌های فیلیپ راث «زنگار بشر» [ترجمه فارسی: فریدون مجلسی، نشر البرز] (۲۰۰۰) محبوب و بسیار پرخواننده است. این رمان داستان پرفسور یهودی تاریخ و ادبیات كلاسیك، كولمن سیلك است؛ كسی كه حرفه‌اش با اتهام نژادپرستی به پایان می‌رسد. ما مواجهه او با متهم‌كننده‌ها را نمی‌بینیم. این با شرح و توصیفی كه سیلك برای همسایه‌اش زوكرمن می‌دهد به ما نشان داده می‌شود. اگرچه زندگی بعدی سیلك و رابطه‌اش با زنی آسیب‌‌دیده كه به عنوان نظافتچی كار می‌كنند در زمان واقعی توصیف می‌شود، زنگار بشر( که در ایران با نام ننگ بشری هم ترجمه شده)داستان مردی است كه با اراده‌اش زندگی می‌كند و داستانی است كه تغییرات عمیق جامعه آمریكا را نشان می‌دهد. و در یک کلام شاهکاریست خواندنی. راث كسی است كه در زمانه ما به طرز كاوشگرایانه‌ای ما را به پرسشگری از خودمان نیازمند می‌كند. اینكه انسان‌ بودن چیست؟


مرتبط با: کتاب ,
سیزده نوروز، جشن پیروزی ایزد تیر بر دیو خشکسالی

معنای سیزده به در:

“به” یعنی “به سوی” و “در” به معنای “در و دشت” است ، که در گفت وگوی مردمی رواج بسیار دارد.  بنابراین، سیزده به در، یعنی “رفتن به سوی در و دشت و صحرا در روز سیزدهم.”

به طور کلی در مقایسه با دیگر جشن ‌های ایرانی، دیرینگی و ریشه‌ ی جشن سیزده به در در پرده‌ ی ابهام است و مانند بنیان جشن‌های دیگر روشن نیست. در  سندهای تاریخی اشاره‌ ی مستقیمی به وجود چنین مراسمی در گذشته ‌های دور نشده ‌است؛ ولی اشاره‌ هایی به روز سیزدهم فروردین به چشم می‌خورد. گفته ‌شده است که ایرانیان باستان در آغاز سال نو، پس از دوازده روز جشن و شادی به نشانه‌ ی دوازده ماه سال، روز سیزدهم را که روز فرخنده ای می‌ دانسته‌ اند به باغ و صحرا می‌رفتند و با طبیعت می‌گذراندند. در حقیقت با این آیین، دوره نوروز را رسمن به پایان می‌رساندند. سرزمین ایران همواره با کمبود آب روبه رو بوده است. از این رو جای شگفتی نیست که مردم این فلات همیشه خواهان باران بوده باشند.  از متن‌های کهن چنین در می‌یابیم که جشن سیزدهم فروردین از پیش از اشو زرتشت (تقریبن۱۸۰۰ پیش از میلاد) مرسوم بوده است.

در سالنمای ایران باستان سیزدهم روز از ماه فروردین (و هر ماه)، تیر روز نام دارد. ایزد تیر، که در اوستا، یَشتی به نام آن وجود دارد، ایزد باران است.  نشانه ‌هایی در دست است که ایرانیانِ برای آن که ایزد باران در سال نو بر دیو خشکسالی پیروز شود و برای درخواست باران، از خانه های خود بیرون می رفتند، و روزی را در دشت و دمن، زیر آسمان فراخ بسر می بردند و پیروزی تیر یا تیشتر را در نبرد با دیو اپوش جشن می گرفتند، و به شادی و بازی پرداخته، و به یاد ایزدتیر اسب می‌تاختند. در نیایش روز تیر از این ایزد یاد می‌کردند و از او در خواست باران می‌نمودند. بنابراین پیشینه، ایرانیان پس از دوازده روز برگزاری آیین ‌های نوروزی، روز سیزدهم (تیر روز) را به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و با رقص و  سرودخوانی و نیایش به شادی و پایکوبی می پرداختند و از خداوند آرزوی باران می ‌کردند. در اسطوره های ایرانی آمده است، که نگاهبان این روز، ایزد تیر، به شکل اسبی ‌ست، که همواره با دیو خشکسالی و خشکی، «اپوش »، در نبرد است.  آناهیتا، ایزدبانوی آب و باروری بوده است. از این روی، سبزه هایی را که برای نوروز و در خانه های خود سبز کرده بودند، به آب های روان و جویبارها می سپردند،  تا سپاس خود را به آناهیتا پیشکش کنند.  با این کار، در واقع، دانه های بارور را برای بازگشت به طبیعت به آناهیتا باز می گرداندند.

آیین‌های سیزده بدر

این رویداد دارای آیین ‌های ویژه‌ ای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره ‌ی سنت به خود گرفته است. شماری از آنها چنین است:

  • گره زدن سبزه
  • سبزه به رود سپردن
  • خوردن کاهو و سکنجبین (سرکه ‌انگبین)
  • پختن خوراک ‌های گوناگون در صحرا و باغ، به ویژه آش رشته
  • پرتاب ۱۳ عدد سنگ (در مناطق کردنشین)


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
کهن سروده ای به زبان کردی

در سال ۱۹۳۰ ، قطعه پوستی در سلیمانیه پیدا شد که بر آن این ابیات ، که مرکب از گویش های سورانی- اورامی و به خط پهلوی بود­؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سال­های نخست پس از حمله­ ی اعراب به ایران باشد:
هورمزگان رمان ، آتران کژان
ویشان شارده­ وه گوره­ ی گوره­ کان
زور کار ارب کردند خاپور
گنای پالدی هتا شاره­ زور
شنو و کنیکان  وه  دیل پشینا
میرد­ آزا ملی   و روی هوینا
روشت زرد ستره  مانه ­وه  بی­کس
بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس.

ترجمه ی سروده:

نیایشگاه­ ها ویران شد­، آتش­ ها خاموش
بزرگ  بزرگان  خود را  نهان  کرد
عرب ستمکار خراب کرد
روستا­ها را تا شاره ­زور
زنان و دختران  به اسیری رفتند
آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند
کیش زرتشت بی­ کس ماند
اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
از مدرسه
در دقیقه نود، با یاری معاون اداره، ترتیبی اتخاذ شد که  از دوم تا دوازدهم فروردین از صبح تا 8 شب دبیرستان برای مطالعه چهارم ها باز باشد، امیدوارم نتیجه بخش بوده باشد، هرچند در آزمون آزمایشی 7 فروردین وضعیت بچه های امسال و سال گذشته بسیار خوشحال کننده بوده است. مرحله دوم المپیادها اواخر فروردین برگزار خواهد شد و علیرضا رستمی در این تعطیلات علاوه بر کلاس های سنندج حالا در تهران است و 11 و 12 فروردین نیز از آقای احسان شاپورگان، برنده طلای شیمی 92 دعوت کرده که به قروه بیاید و به صورت خصوصی در مدرسه آموزشش دهد. امروز با اداره صحبت شد تا در مورد اسکان و غیره کمک کنند که موافقند. من توی این سال ها کسی را ندیده ام این گونه عاشقانه و پیگیر دنبال موفقیت باشد و این همه هزینه کند، بدون غرزدن و با سماجت و شوقی غیرقابل باور. امیدوارم در مرحله دوم موفق باشد تا با کسب اولین مدال برای شهرمان راه را برای بقیه هموار کند. ایدون باد.
پ ن:صحبت کرده ام اگر بشود دست کم دبیرستان نصف هزینه این دوره آخریش را بدهد.


مرتبط با: خبر ,
تنهایی پر هیاهو، بهومیل هرابال

تنهایی پر هیاهو قصه عشق بازی با کتاب است . قصه مردی که سالهاست به خمیر کردن کتاب در یک زیرزمین مشغول است . دنیای هانتا پر از کتاب است، پر از ولع خوانش کتاب‌، جمع آوری کتاب‌های قوی ادبی و فلسفی، اگر چه دنیای‌اش تکراری است اما این عشق به او شادی می‌بخشد، به زندگی‌ا‌ش روح می‌دهد و سرشاری عمیقی از خواندن کتاب‌ها. پرس کردن کتاب‌ها هم دنیایی دارد، او بهترین صفحات کتاب را برای پرس باز می‌کند. تنها راه نفس عمیق در آن زیرزمین نمور و پر از موش برای او کتاب است و بس. وقتی از پرس کتاب حرف می‌زند انگار آن‌ها آدم‌هایی هستند که دستگاه، جسم و روح‌شان را می‌بلعد و استخوان های‌شان را می‌شکند.
تنهایی پر هیاهو آنقدر مسلط و آشنا نگارش شده است که در عین پیچیدگی و بیان واقعیت ها یی که به سادگی از چشم پوشیده می شوند در دل خواننده جایگاه خوبی را پیدا می کند و اصولا ادبیات بلوک شرق اروپا و کشورهای کمونیستی سابق به راحتی با مخاطب ایرانی ارتباط برقرار می کنند و شاید علت آن دغدغه های نزدیک فکری این جوامع با هم باشد .


مرتبط با: کتاب ,
سه کتاب، سه نویسنده


همین امشب برگردیم: پیمان اسماعیلی از موفق‌ترین و پُرمخاطب‌ترین داستان‌نویسان یک دهه‌ی اخیر ایران است. اسماعیلی تاکنون برای آثار داستانی‌اش از جمله کتابِ برف و سمفونی ابری جوایز مهمی مانند جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات، جایزه‌ی بنیاد هوشنگ گلشیری، جایزه‌ی روزی‌روزگاری و... را از آن خود کرده است. همین امشب بر‌گردیم چهارمین کتاب اوست و سومین مجموعه ‌داستانش. کتابی که پنج داستان کوتاه از نویسنده‌ای ا‌ست که به‌زعم برخی منتقدان از درخشان‌ترین کوتاه‌نویسان ادبیات معاصر ایران محسوب می‌شود. داستان‌ها هر چند فضاهای متفاوتی دارند باز در تمام‌شان دغدغه‌ی مشهورِ نویسنده آشکار است: هراس... هراسی که در شکل‌های گوناگون قرار است خواننده‌ی خود را غافلگیر و او را با لحظاتی روبه‌رو کند که پیش‌بینی‌نشدنی ا‌ست. اصولًا این گریز از منطق روزمره‌ی روابط است که داستان‌های اسماعیلی را صاحب فرصت‌های تجربی تازه و بدیع می‌کند. در کتابِ همین امشب بر‌گردیم خواننده با ماجراهایی در مکان‌هایی خاص روبه‌رو می‌شود که امنیت ذهنش را مختل خواهد کرد. اسماعیلی مدام نشان می‌دهد که آن بیرون چیزی یا کسی یا شاید جمعی به کمین نشسته‌اند و منتظر فرصت‌اند تا کار را تمام کنند...
من ژانت نیستم: مادر رضا آدم سخت‌گیری بود یک بار به خاطر اینکه رضا مسواک نزده مدرسه آمده بود، شال و کلاه کرد آمد مدرسه و وسط کلاس دندان‌های رضا را مسواک کرد. هیچ چی نگفت، حتی از خانم اجازه نگرفت تو بیاید. با لیوان نارنجی گل‌داری که روی شیشه‌ی ویترین روشویی بود آمد توی کلاس، روی مسواک قد بند انگشت خمیردندان مالید و کرد توی دهن رضا. محمد طلوعی نویسنده‌ی رمان تحسین‌شده قربانی باد موافق (برنده جایزه‌ی اول و تکنیکی‌ترین رمان جایزه‌ی ادبی فردا و رمان تقدیری جایزه‌ی ادبی واو) با نگاهی جزیی‌نگر، شخصی و گاه مالیخولیایی یادگارها و رویاهایی از گذشته و حال را با نثری هنرمندانه روایت می‌کند.
ما دایناسور بودیم: نخستین مجموعه‌داستان شهلا زرلکی، منتقد و داور ادبی ست. این مجموعه با ۱۲ داستان کوتاه، اغلب به روابط فردی و توصیف احوالات درونی  انسان‌ها می‌پردازد. یک بعدازظهر معمولی، ما دایناسور بودیم، بهار خواب، جاودانگی، خداوند معبد نپال، آن‌ها تمام تعطیلات با هم بودند، نانا، صابون گلنار، الدورادو، پاپا نیکلا، مثل صدای باد و یک داستان یک‌ساعته داستان‌های این مجموعه هستند.


مرتبط با: کتاب ,
یک شعر از رابرت فراست و جملات کوتاه

رابرت فراست
(به انگلیسی: Robert Frost) متولد ۱۸۷۴ و متوفی ۱۹۶۳، شاعر آمریکایی قرن بیستم میلادی.

«راهِ  ناپیموده»

در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا می‌شدند

و افسوس که نمی‌توانستم هر دو را بپویم؛

                                         چرا که فقط یک رهگذر بودم

ایستادم؛

و تا آن‌جا که می توانستم به یکی خیره شدم،

تا جایی که در میان بوته ها گم شد...

 پس بی‌طرفانه آن دیگری را برگزیدم.

شاید به خاطر این‌که پوشیده از علف بود

                             و می‌خواست پنهان بماند

اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.

 و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛

                                           پوشیده از برگ ،

                                                      بی ردپایی بر آن‌ها

آه ... من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم

با آن‌که می‌دانستم که هر راهی به راهی دیگر می‌رسد

شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم 

سال‌های سال بعد روزی

با حسرت به خود خواهم گفت:

در جنگلی دو راه از هم جدا می‌شد و من

آری - من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت

و تمامی تفاوت در همین بود.

تحلیل شعر...


بانک جایی است که در آب و هوای آفتابی به تو چتری قرض می دهند، و وقتی شروع به باریدن می گیرد از تو می خواهند که آن را پس دهی.
من می توانم هر چیزی را که راجع به زندگی یاد گرفته ام در یک کلمه خلاصه کنم: می گذرد.
بیست سال طول می کشد تا مادری از پسر خود یک مرد بسازد، و زنی دیگر در عرض بیست دقیقه از آن مرد یک احمق می سازد.
تعلیم و تربیت یعنی توانایی گوش دادن تقریبا به همه چیز بدون از دست دادن صبر و اعتماد به نفس.



مرتبط با: جملات کوتاه ,
برگزیدگان دومین جشنواره ابن سینا

با خرسندی اولین خبر خوش سال 96 این که دو گروه از دانش آموزان دبیرستان استعدادهای درخشان در دومین دوره جشنواره ملی دانش آموزی ابن سینا (بخش سمینارهای علمی) مقاله های شان پذیرفته شده است؛ و روزهای 17 و 18 فروردین می بایست در پردیس شمالی دانشگاه تهران آن را ارائه نمایند. گروه یک: امید میری و یزدان حسینی - گروه دو: محسن محمدی و متین ملکی دانش آموزان پایه دهم تجربی. ضمن تبریک آرزوی موفقیت برای هر دو گروه دارم.
جوایز جشنواره:
1- اعطای 10 دیپلم افتخار از فدراسیون جهانی مخترعین به برگزیدگان جشنواره 2- اعطای گواهینامه رسمی و معتبر از سوی موسسه عالی مدیریت دانش و IDCORP  مالزی به تمامی شرکت کنندگان3- انتشار مقالات برگزیده در مجلات معتبر علمی در رشته های مختلف4- کاندیدا شدن برگزیدگان جشنواره برای حضور در مسابقات آسیایی و بین المللی
سایت جشنواره...


مرتبط با: خبر ,
شادباش نوروزی
فرا رسیدن جشن باستانی نوروز را به همه مخاطبین وبلاگ، به ویژه دانش آموزان و فارغ التحصیلان دبیرستان استعدادهای درخشان، شادباش می گویم. با آرزوی بهترین ها برای همه و موفقیت برای داوطلبان آزمون سراسری، امیدوارم سال 96، سال کامیابی ها و خبرهای خوش باشد.



مرتبط با: روز نوشت ,
فیلم کاغذ بی‌ خط/ روایتی از یک خانه

کاغذ بی خط یکی از فیلم های مهم تاریخ سینمای ایران محسوب می شود که پانزده سال از ساخت آن می گذرد، مهم ترین دلیل اهمیت کاغذ بی خط بی شک ناصر تقوایی است، کارگردان گزیده کار و وسواسی که حاضر نیست در هر شرایطی فیلم بسازد چرا که تقوایی  چه در ادبیات و چه در سینما صاحب فکر و نبوغ است، اساسا هنر تقوایی در ادبیات و سینما فرمی جدید پدید می آورد، فرمی متفکرانه که اغلب آن را با جریان روشنفکری اشتباه می گیرند اما تقوایی با بهره گیری از ادبیات ما را به سینمایی وصل می کند که در نهایت سادگی حرف های پیچیده یی می زند .
ادامه...


مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
یلدا عباسی / موسیقی کردی خراسان

«قصدم این است به موسیقی کردی در خراسان جانی دوباره ببخشم»

در شمال شرقی ایران در استان خراسان شمار زیادی از کردها ساکن هستند که طبق آمارهای غیررسمی تعدادشان حدود دو میلیون نفر است. هدف اصلی‌ من از فعالیت هنری جان بخشیدن دوباره به موسیقی‌ کردی خراسان است.

موسیقی‌ را از سن دوازده سالگی شروع کرده و نزد اساتید بزرگی‌ ان را ادامه داده و ضمن آموزش دوتار کلام و اواز کردی را نیز از مادرم آموخته ام. کردهای خراسان صدها سال است از اصل خود دور افتاده‌اند ولی‌ هنوز زبان و موسیقی شان را حفظ کردند. قصد دارم تمام ترانه‌ها و فلوکلورهای کردی خراسان را با شکلی‌ نو و مدرن اجرا, بازسازی و احیا نمایم, کار اولم با نام کووات به زبان کردی کورمانجی بوده و همچنان قصد دارم کارهای جدیدم را نیز بروی ملودی و فلوکلورهای کورمانجی ادامه دهم. مشوق من برای حفظ و احیای موسیقی‌ اصیل گذشتگانمان مادرم بود. با حمایت و تشویق‌های ایشان من فعالیت هنری‌ام را ادامه دادم.

موسیقی‌ کردی در خراسان سینه به سینه نقل شده تا امروز به امانت در دستان بوده و ماست و ما هم باید این امانت را به نسلهای بعدی منتقل نمائیم، در سالهای اخیر موسیقی‌ در بین کردهای خراسان با استقبال خوبی مواجه بوده است، تحصیلات عالى در زمینه موسیقی‌ را امری مهم و حیاتی در جهت پیشرفت و شکل گرفتن موسیقی‌ می‌دانم.  با وجود اینکه رشتهٔ تحصیلی ام فناوری و اطلاعات بوده ولی‌ هدف اصلی ام تحقیق و تحصیل در زمینه موسیقی‌ است و چندین سال است که بروی اواز و موسیقی‌ تمرکز نموده ام. من و سایر هنرمندان خراسان در کارهایمان از سرودهای شاعران همان منطقه سود میبریم، به نظر من بهترین و زیباترین آوازها، کلام و فولکلورهای منطقه هستند، در سالهای اخیر شاعران نامداری چون حسن روشان، علیرضا سپاهی، اسماعیل حسین پور اشعار زیبایی را سروده اند که من و سایر هنرمندان از سرودهای این بزرگان استفاده کردیم.

تا کنون برنده چندین جایزه هنری بوده ام و از اینکه تعداد زیادی از خانمهای کرد در خراسان در زمینه موسیقی‌ مشغول به فعالیت هستند اظهار خوشحالى نموده و امیدوارم بانوان کرد در موسیقی‌ خراسان نقش موثرتری را ایفا نمایند. همچنین در سال ۲۰۰۸ در فیلم مستند طرقه ایفای نقش نمودم  و این مستند برنده چندین جایزه داخلی‌ و بین‌المللی شده است. به همراه گروه کووات تا کنون در هیچ کنسرتی شرکت نداشته ام، ولی‌ امیدوارم اگر از طرف کردستان عراق از گروه به صورت رسمی دعوت به عمل آید، آمادهٔ اجرای کنسرت در كردستان می‌باشیم. در مورد کارها و فعالیتهایم در آینده، به جز تحقیق و تلاش بر روی ملودیها و فلوکلورهای کردی قصد دارم بروی موسیقی‌ فارسی هم فعالیت داشته باشم، و همچنان قصد دارم به اجرای کنسرت در ایران و خارج از کشور نیز بپردازم.

از فیسبوک یلدا عباسی



مرتبط با: مشاهیر کردستان ,
نوروز و مطالعه این کتاب ها


پیش تر این کتاب ها را جداگانه معرفی کرده بودم. باز به مناسبت نوروز یکجا پیشنهاد می شود تا علاقمندان مطالعه بتوانند کتاب مورد علاقه شان را گزینش کرده و با لذت بخوانند.
1- زندگی عزیز، آلیس مونرو، مژده دقیقی، نشر ماهی(داستان کوتاه)
2- رؤیای آمریکایی، هوارد زین، شفیعی سروستانی، نشر هلال(تاریخ)
3- یکی مثل همه، فیلپ راث، پیمان خاکسار، نشر چشمه(رمان)
4- گفتگو در کاتدرال، ماریو بارگاس یوسا، عبداله کوثری، نشر لوح فکر(رمان)
5- اتوبوسی به نام هوس، تنسی ویلیامز، بخت مینو، نشر مینو(نمایشنامه)
6- سیاسنبو، محمدرضا صفدری، نشر قصه(داستان کوتاه)
7- آدم آدم است، برتولت برشت، شریف لنکرانی، نشر خوارزمی(نمایشنامه)
8- دشمنان، آیزاک باشویتس سینگر، احمد پوری، نشر باغ نو(رمان)
9- سوء قصد به ذات همایونی، رضا جولایی، نشر چشمه(رمان)
10- خانه ام ابریست، تقی پور نامداریان، نشر مروارید( تحلیل شعر نیما)
11- باغ آلبالو، آنتون چخوف، ناهید کاشی چی، نشر توس(نمایشنامه)
12- جنایت و مکافات، فیودور داستایفسکی، مهری آهی، نشر خوارزمی(رمان)
13- پدران و پسران، ایوان تورگنیف، مهری آهی، نشر ناهید(رمان)
14- حقارت،فیلیپ راث، سهیل سمی، نشرنیماژ(رمان)
15-همین امشب برگردیم، پیمان اسماعیلی، نشر چشمه(مجموعه داستان)


مرتبط با: کتاب ,
ارمان ارمان / محسن میرزاده

اوره آسمین ارمان ارمان دگورمژن دگورمژن

کریه برخان خاده جان دبارژن
همدل هوال عزیز جان ته ناویژم
چاو شور پرن ارمان ارمان سره ساوو
اورزه لنگه هوال جان ورین راوه؟
بکن برا عزیز جان درد بلاوه
ترجمه به فارسی:
ابرهای آسمان می غرند (دل پری دارند)
گله بره ها زار می زنند (بارژ: بع بع حاصل از دلتنگی برای دیدن مادر توسط بره را گویند)
ای یار و همدم من، من تو را ترک نمی کنم
حسودان زیادند مواظب خودت باش
اسپند سر راه خودت دود کن
بخند و شادی کن تا غمها و دردهایت دور بشوند

آهنگ کرمانجی ارمان ارمان محسن میرزاده سریال هشت و نیم دقیقه





مرتبط با: مشاهیر کردستان ,

تعداد کل صفحات: 41