» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

ساختن زندگی/ولادیمیر مایاکوفسکی
سه شنبه 9 اردیبهشت 1399 ساعت 01:06 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

اما برای شادمانی

سیاره‌ی ما
چندان آماده نیست
خوشی را باید
از چنگ روزهای آینده
بیرون کشید
در این زندگی
مردن
دشوار نیست
ساختن زندگی
بسیار دشوار است



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
والس شماره 2 شاستاکوویچ
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 ساعت 11:02 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
دمیتری شوستاکوویچ (Dmitri Shostakovich) آهنگ‌ساز برجسته‌ی روس دوره‌ی شوروی بود. از شوستاکوویچ همواره به عنوان یکی از بزرگ‌ترین آهنگ‌سازان قرن بیستم و نوابغ هنر دوره‌ی شوروی یاد می‌شود. Suite for Jazz Orchestra No. 2 یا Waltz No. 2 (والس شماره‌ی 2) یکی ازآثار مشهور این هنرمند است که در سال 1938 نوشته شد. یکی از شاهکارهای موسیقی که تاریخ انقضا ندارد و فرقی ندارد آینده چه می‌شود، چه در یک دنیای آخرالزمانی و چه در یک دنیای فوق پیشرفته این اثر همچنان یک شاهکار شنیدنیست.



:: مرتبط با: موسیقی ,
روکن به سوی چهرة خندان زندگی
یکشنبه 10 فروردین 1399 ساعت 02:24 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )


 نوروز،  جشن آغاز فصل بهار نیست!  ‌ نوروز،   برخاسته از اسطوره‌های ساکنان «فلات بلند» است؛  جشن «بی‌نشان افسانة آغازها» است.   جشن تابش آتش ایزدی بر تخت پادشاهی جمشید؛ جشن شراب و شادی زندگی است. اینچنین است که در سرودة شاعران ایرانی، حتی نزد عرفائی چون حافظ و مولوی نیز ردپای «آتش،  شراب،‌  پادشاهان افسانه‌ای ایران‌زمین‌ و ناهید،  ایزدبانوی آب‌ها» برجای مانده.  نوروز را ما در هر شرایطی جشن خواهیم گرفت.  کرونا ویروس هم نمی‌تواند این میعاد  را به تعطیل کشاند؛   برپائی جشن نوروز تأکیدی است بر ریشه‌های ما در فلات بلند.

قطعه در چهرة زمان:

[...] /در آبشار مست / در آفتاب گرم وگدازان ریگزار /[...] /در سرزمین گمشده‌ای بی‌نشان و نام /در مرز و بوم پری‌وار یادها /[...]/در هرچه هست و نیست /در هرچه بود و هست /در شعلة شراب/در گریه‌های مست /در هر کجا که می‌گذرد سایة حیات /سرمست و پرنشاط/[...]/روکن به سوی عشق /روکن به سوی چهرة خندان زندگی (نادر نادرپور)

 خجسته باد  نوروز جمشیدی!

(از وبلاگ ن رکسان)




:: مرتبط با: روز نوشت ,
نوروز مبارک
جمعه 1 فروردین 1399 ساعت 08:45 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
فرا رسیدن جشن نوروز بر همه دوستانم خجسته باد.



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
باتلاق آخرنون
پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت 02:36 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بسیاری از پناهجویان ایران که به امید تغییر در وضعیت زندگی خود، با تحمل سختی‌های بسیار خود را به یونان رسانده‌اند اکنون در وضعیتی نامناسب به سر می‌برند. بامداد اسماعیلی در مستندی تصویری برای رادیوفردا وضعیت پناهجویان ایرانی در یونان را بررسی کرده است.





:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
8 مارس روز زن
چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت 02:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )



خبر از دل
یکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت 17:35 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
"كسی از دل كسی خبر ندارد؛ تنها بر اساس توقعات می خواهیم دل یكدیگر را ببینیم"



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
خانمی از سارایوو
چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت 23:26 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

دمی آرامش پیش از توفان؛ سارایوو در آغاز قرن بیستم؛ آغازی که در آن نطفه مصائب انسان تاریخ نوین بسته شد و چهره دردناک این انسان را رقم می زند. 1914 به بهانه ترور فرانتس فردیناند در سارایوویی که به توصیف ایوو آندریچ شهری است که در آن چون چهار جهت زمان به چهار صدا واقعیت دارد، ساعت کاتدرال کاتولیک، کلیسای ارتدکس، برج ساعتی، مسجد، و سیناگوگ یهودی - جنگ جهانی اول شعله ور می شود. رایکا راداکوویچ خانمی از سارایوو، تنها دختر خانواده ای مرفه که فقط پدرش را دوست و باور دارد، با اوضاع جدید سیاسی - اجتماعی نابسامان رویاروست. دختری گوشه گیر و گوش به زنگ حوادث که آرام آرام به زنی ناخن خشک و رباخوار و بی رحم بازار بدل می شود... رمانی یا واقعیتی است که از برابر ما مرور می کند؟ از واقعیت تاریخی تا واقعیت ادبی نویسنده چه استحاله ذهنی را حکم می کند تا با ظرافتی کم نظیر به روانشناسی رایکا خانم بپردازد؟
آندریچ آنچه در انسان مقدر است و آنچه با قرار گرفتن در شرایط اجتماعی بر سرش می آید را چون پشت و روی جامه ای بررسی می کند. «خانمی از سارایوو» را رمانی تاریخی نمی توان به شمار آورد بل حکایت سرنوشت انسان کوچکی است در دام وقایع بزرگ تاریخی و حکایت این سرنوشت در قلمرو ادبیات به رنگ و شکل و زبانی که یکبار اتفاق می افتد، خواننده را با تخیلات روانی - انسانی و واقعیت اجتماعی - تاریخی پیوند می زند. سرنوشت رایکا، سرنوشت کدام خانم از خانم های دور و بر ماست؟
قصه - رمان اما به قلم نویسنده بزرگ منش و حساس به درون و بیرون انسان، ایوو آندریچ، نخستین برنده جایزه نوبل از بالکان، مؤلف اثر معروف «پلی بر رودخانه درینا» که ابعاد فضای رمان را گسترده و گسترده تر تا خط امتزاج دریا و آسمان گشود، در دست فارسی زبان است.



:: مرتبط با: کتاب ,
طوطی فلوبر:جولین بارنز
شنبه 19 بهمن 1398 ساعت 09:18 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

جفری بریت‌ویت، پزشکی که به تازگی همسرش را از دسته داده و علاقه‌ی وسواس‌گونه‌ای به شخصیت فلوبر و رازهای زندگی‌اش دارد برای سر زدن به مکان‌هایی که به نحوی با زندگی فلوبر ارتباط دارند به فرانسه رفته است. به فاصله‌ای اندک به دو موزه سر می‌زند، خانه‌ای که فلوبر در آنجا متولد شده و خانه‌ای که فلوبر در آنجا روزهای آخر عمرش را گذرانده است. در هر دو خانه یک طوطی خشک‌شده هست که نگهبانان موزه ادعا می‌کنند همان طوطی‌خشک‌شده‌ای است که فلوبر در هنگام نوشتن داستان ساده‌دل روی میز داشته است. جفری بریت‌ویت می‌خواهد بداند کدام طوطی واقعی است و در نهایت متوجه می‌شود که حداقل ۵۰ طوطی دیگر نیز در موزه‌های مختلف وجود دارند که همگی ادعای اصل بودن دارند.

 در بخشی از این اثر می خوانیم: «اگر درگیر زندگی باشی، آن را به‌وضوح نمی‌بینی: یا بیش‌ازحد از آن لذت می‌بری و یا بیش‌از‌حد رنج می‌کشی. به عقیده‌ی من، هنرمند یک غول بی‌شاخ‌ودم است، چیزی خارج از طبیعت. تمام مصائبی که مشیت الهی بر سر او آورده نتیجه‌ی سرسختی در انکار این اصل کلی است. بنابراین مجبورم به این شیوه زندگی کنم: تنها، با انبوه مردان بزرگی که خود برگزیده‌ام و تنها رفقایم هستند...»

گفتنی است، طوطی فلوبر، یکی از مهم‌ترین آثار جولین بارنز، تلفیقی است از رمان، زندگی‌نامه، تحلیل و نقد ادبی. قهرمان کتاب، مردی فرهیخته که شیفته‌ی فلوبر است، در پی گشودن رازی به‌ظاهر پیش‌پاافتاده، نقبی می‌زند به دل شخصیت، زندگی و آثار خالق "مادام بوواری" و در این میان حقایقی از زندگی خود وی نیز با رازهای جهان فلوبر در هم می‌آمیزد.

«طوطی فلوبر»کتابی از«جولین بارنز» با ترجمه  الهام نظری است که نشر ماهی  آن را در 248 صفحه روانه بازار نشر کرده است.




گوشه چشم زندگی
چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت 20:34 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در این زیستن بی حق انتخاب و ملال آور و كرخت جمعی، ناگهان عصر هنگامی «زندگی» گوشه چشمی به تو نشان می دهد. گوشه چشمی كه قلب را از لك و لك هر روزه به هیجانی ژرف و احساسی گمشده وا می دارد ـ آه، چه زیباست صفا و وفا و دوستی. از طرف حامد معظمی و محمدحسین رضایی و محمدرضا رستمی دعوت به دیداری می شوم. دنبالم می آیند و می رویم. بی خبر  می بینم یكی یكی بچه ها از راه می رسند: احمدرضا احمدیان و بعد سینا اوسطی و میلاد سلیمانی و بعدتر مهدی پهلوان و راشد كریمی و «نماینده ویژهء» مهربان و همیشه حاضر محسن كاشفی كیا كه خودش در سفر هرات است. كافه غلغله است و سفارش نوشیدنی گرمی كه داده اند مدام به تأخیر می افتد. من كه علیرغم میلم باید زودتر بروم و عجله دارم چند بار با ترفند نگهم می دارند؛ بعد می بینم كیك تولدی در دستان پیشخدمت به میز ما نزدیك می شود. به ذهنم می آید تولد كدام یكشان ممكن است باشد؟ و چرا چیزی بروز نداده اند؟ حامد می گوید تولد نیست جشن بازنشستگی است و اشاره می كند كیك زیبا را جلو دست من بگذارد. خیلی زیبا بود و عمیقا كیف كردم و كمكی خجالت كشیدم. عادتم است از بچگی وقتی كه مركز توجه باشم قرمز می شوم و احساس خجالت می كنم. در هر حال بسیار بسیار ممنونم از همه شان و بسیار بسیار شاد شدم از این كه به یادم بودند؛ با این كه از تهران و اصفهان و ارومیه و تبریز و سنندج و همدان، پس از امتحانات ترم، برگشته بودند و می دانم به سختی جمع شده بودند.
سپاس از تك تك شان كه حضوری یا پیامی و كامنتی و تلفنی نمی گذارند در آرزو و حسرت «زندگی» خاموش شویم؛ بودن شان دنیایم را وسعت می دهند و انسانی تر و قابل زیستن تر می كنند. 




:: مرتبط با: روز نوشت ,
پول/كارل سندبرگ
سه شنبه 8 بهمن 1398 ساعت 09:57 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
 یکی گفت: پول قدرت است.

دیگری گفت: پول امنیت است.

باز یکی دیگر گفت: پول ریشه ی شرارت ا ست.

از قدیم گفته اند: پول حلال مشکلات است.

 

پول همه ی اینهاست – و از این بیشتر.

با پول هر چه بخواهی می خری- البته

اگر پولش را داشته باشی.

با پول می شود خوراک، پوشاک، خانه، زمین و تفنگ،

جواهرات، مردان، زنان، وقت بطالت و موزیک گوش کردن را خرید.

با پول می شود همه چی را خرید؛ بجز

عشق، شخصیت،

آزادی، جاودانگی، سکوت، آرامش.

 شعر از کارل سندبرگ/ترجمه از سعید سعیدپور

 




:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
خاكستر گرم: شاندور مارایی
شنبه 5 بهمن 1398 ساعت 09:21 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
«
… زندگی‌ تنها زمانی‌ قابل‌ تحمل‌ می‌شود که‌ انسان‌ با همانی‌ که‌ هست‌ کنار آمده‌ باشد، چه‌ در چشم‌ خودش‌ و چه‌ در چشم‌ دیگران‌. همة‌ ما باید با آن‌ چیز و کسی‌ که‌ هستیم‌ کنار بیاییم‌، و باید بپذیریم‌ که‌ این‌ دانش‌ تمجیدی‌ هم‌ برایمان‌ همراه‌ نمی‌آورد، که‌ زندگی‌ نشان‌ افتخاری‌ به‌ ما نمی‌دهد که‌ غرور، یا خودخواهی‌، یا کچلی‌، یا شکم‌گنده‌مان‌ را پذیرفته‌ایم‌ و تحمل‌ می‌کنیم‌. نه‌، راز قضیه‌ همین‌ است‌ که‌ پاداشی‌ وجود ندارد و ما باید خصلت‌های‌ ویژه‌ و سرشت‌ خودمان‌ را تا حدّ امکان‌ تحمل‌ کنیم‌، زیرا هیچ‌ میزانی‌ از تجربه‌ یا بصیرت‌ کمبودها، خودخواهی‌ها، یا آزمندی‌هایمان‌ را اصلاح‌ نمی‌کند. باید یاد بگیریم‌ که‌ امیال‌ ما طنین‌ دُرُستی‌ در دنیا پیدا نمی‌کنند. باید قبول‌ کنیم‌ کسانی‌ که‌ دوستشان‌ داریم‌ ما را دوست‌ ندارند، یا آن‌ گونه‌ که‌ ما آرزو می‌کنیم‌ دوست‌ ندارند. باید خیانت‌ و نمک‌نشناسی‌ و از همه‌ سخت‌تر، این‌ را بپذیریم‌ که‌ کسی‌ هست‌ که‌ از حیث‌ شخصیت‌ یا فراست‌ از ما بهتر است‌.» (خاکستر گرم، ترجمه مینو مشیری)‌
رمان حاضر، داستانی با موضوع فلسفی و روان‌شناختی است که علاوه بر روایت یک مثلت عشقی، به موضوعات مختلفی از قبیل: تنهایی انسان، غم‌ها، دوستی، خیانت، خیانت و اصالت می‌پردازد. ژنرال سالخورده که پسر افسر فرماندة گارد است، در یک قصر بسته همراه دایة نود و یک سالة خود «نی‌نی» زندگی یکنواختی را می‌گذراند. او با دریافت نامه‌ای متوجّه می‌شود که «کانراد»، دوست مجارستانی وی، بعد از چهل و یک سال دوری، به مهمان‌خانة «وایت ایگل» آمده است. ژنرال او را به قصر دعوت می‌کند. ژنرال و «کانراد»‌ از ده سالگی با هم بزرگ شده و علاقة عمیقی نسبت به هم دارند. آن‌ها در جوانی هر دو عاشق دختری به نام «کریستینا» شده بودند و در یک مثلت عشقی گرفتار بودند که با مرگ «کریستینا» این موضوع برای «کانراد»‌ و ژنرال تمام می‌شود. ژنرال در قصر می‌ماند و «کانراد» آن‌جا را ترک می‌کند. آن‌ها اکنون بعد از چهل و یک سال همانند گذشته با یکدیگر به گفت‌وگو می‌نشینند و یکدیگر را اگرچه با احترام دیدار می‌کنند اما ‍نرال در پی حقیقت زندگی شان است.



:: مرتبط با: کتاب ,
«گل آفتابگردان»
دوشنبه 30 دی 1398 ساعت 09:46 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

«گل آفتابگردان» نوشته ویلیام كندی، تصویری از بیگانگی انسان با خود و سرنوشتش ارائه می دهد. این رمان زندگی یك انسان مسخ شده و رو به قهقرا را به تصویر كشیده و به موازات چهره یی كه از خانواده فیلان ترسیم می كند، زوایایی از زندگی، مناسبات اجتماعی و روابط میان افراد جامعه امریكا را در نیمه های قرن 20 به نمایش می گذارد. در این رمان با توصیف های عینی و جزییات نگاری فراوانی از زندگی شهری و روابط انسانی در امریكا روبه رو هستید. ویلیام كندی همچون یك فیلمنامه نویس (كما اینكه او یك فیلمنامه نویس نیز هست) نماهای متعددی از گوشه و كنار شهر، خیابان ها، كافه ها و مغازه ها را در داستان هایش ثبت كرده است. این رمان (برنده ی جایزه پولیتزر 1984), گویای بیگانگی انسان از خویشتن است‌؛ توصیف از زندگی که مسخ می‌شود و انسان را به ورطه هلاک می‌کشاند. ‘فرانسیس’ شخصیت اصلی داستان, شخصیتی است که خانواده‌اش را از دست داده و مبتلا به سرطان شده است. او می‌خواهد با بیماری‌اش مبارزه کند. فرانسیس با افرادی نیز در ارتباط است که هر یک به نوعی مبتلا به یک بیماری هستند. فرانسیس عاشق زنی است به نام ‘هلن’ که شخصیتی خاص دارد. در هنگامه‌ای که همه زنان و مردان به دنبال برآوردن کام دل هستند, هلن, خود را از آن دور می‌کند و از لذایذ آن چنانی می‌پرهیزد. همین ویژگی هلن سبب شده فرانسیس در اندیشه او باشد. این در حالی است که فرانسیس خود صاحب زن و فرزند است.



:: مرتبط با: کتاب ,
ناصر تقوایی و این روزهای ایران
چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت 23:49 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ناصر تقوایی یکی از مهم‌ترین چهره‌های درخشان سینمای ایران است که درباره رویدادهای اخیر سیاسی و اجتماعی ایران، ازجمله سرنگونی پرواز ۷۵۲ توسط سپاه، می گوید هنرمندان تافته جدابافته از جامعه نیستند، اما مشکل این است که همه مثل هم فکر نمی‌کنند. با این حال او معتقد است هنرمندان نمی‌توانند خودشان را از ماجراهای سیاسی کنار بکشند. او همچنین در گفت‌وگویی می‌گوید زمانی دوباره فیلم خواهد سخت که وقتی پنجره را باز می‌کند، ببیند دوره فیلمسازی شروع شده است.

بشنوید...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
گریه یك سرزمین رنجانده
یکشنبه 22 دی 1398 ساعت 11:48 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

 اندوهگین نیستم،
من اندوه جهانم! و سرزمینی در سینه‌ام گریه می‌کند.
"غاده السمان"




:: مرتبط با: روز نوشت ,
 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic