تبلیغات
خارج از مدرسه
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

یک کامنت
چهارشنبه 23 مرداد 1398 ساعت 11:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

یادی از کامنت چند ماه پیش یکی از مخاطبان وبلاگ خطاب به من در پستی با این شعر:
"هر طایفه‌ای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چُنان که هستم هستم"
کامنت مخاطب ناآشنا: امانكته یی كه بایدتوجه كردهمین كه هستم هستم به معنی شانه خالی كردن ازمسئولیت های اجتماعی وانسانی نیست؟
پاسخ من: نه، بی اعتنایی به فضولی و تنگ نظری و حماقت های افراد نابالغی است که برای دیگران مسولیت های چرند می سازند! البته آدم با مسئولیتی که ادعایش را دارید بی هویت و نام و نشان و امضاء کامنت نمی گذارد...

کامنت مخاطب ناآشنا: پاسخ شما بیشتربوی بزدلی وترس میده تافهم وشعور ، اخلاق همیشه باتوجه به منافع توجیح میشه وشمااستاداین كارهستی.


پاسخ من:...



:: مرتبط با: روز نوشت ,
مرگ قسطی
سه شنبه 15 مرداد 1398 ساعت 20:48 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لویى فردینان سلین قبل از هر چیز یک نویسنده بى رحم است. انگار عادت ندارد حقایق و تلخى ها را تلطیف کند و یا حداقل با آمادگى ذهنى بگوید! بلکه هر چه بدبختى و لعن است را یک باره و یک جا تنها در چند سطر روى سر مخاطب آوار مى کند.»رمان «مرگ قسطی» نوشته‌ی «لویی فردینان سلین» نویسنده‌ی مشهور فرانسوی را «مهدی سحابی» به فارسی برگردانده است. این رمان که یکی از سه شاهکار سلین است، داستان فقر و فلاکتی که نویسنده در دوران کودکی از سر گذرانده را روایت می‌کند. در بخشی از داستان می‌خوانیم: «... از زمان جنگ تا حالا جنون همین‌طور در تعقیبم بوده، یک‌بند به مدت بیست و دو سال. معرکه‌ست. هزار جور سروصدا و قشقرق و هیاهو را روم امتحان کرده. اما من از خودش هم سریع‌تر هذیان بافته‌م، روش را کم کرده‌م. روی «خط پایان» هذیان و جنون همیشه ترتیبش را داده‌ام و برنده هم بوده‌م. بله! مسخره‌بازی درمی‌آرم، خودم را به لودگی می‌زنم، مجبورش می‌کنم فراموشم کند... رقیب بزرگم موسیقی‌ست، ته گوشم گیر افتاده و رفته‌رفته خراب شده... مدام باام درمی‌افتد... شب و روز دست و پا می‌زند و به خودش می‌پیچد... برای خودم تنهایی یک دسته کامل سه هزار و پانصد و بیست و هفت پرنده کوچک کوچک دارم که یک لحظه هم آرام نمی‌گیرند... همه ارگ‌های دنیا منم. همه چیز از من است، گوشت و روح و نفس... فکرها توی کله‌ام سکندری می‌رود و کله‌پا می‌شود. بااشان خوب تا نمی‌کنم. کارم ساختن اوپرای سیل و توفان است... بیست و دو سال است که هر شب می‌خواهد کلکم را بکند... درست سر ساعت دوازده... اما من هم می‌دانم چطور از خودم دفاع کنم... با دوازده سمفونی کامل طبل و سنج... دو سیلاب بلبل... برای یک آدم عزب بد سرگرمی‌ای نیست... انصافا ... زندگی دومم است... به کسی چه...» کتاب حاضر را نشر «مرکز» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.



:: مرتبط با: کتاب ,
آن قدح شگرف را
جمعه 11 مرداد 1398 ساعت 00:56 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را

بر کف پیر من بنه از جهت رضای من

 (مولوی)




:: مرتبط با: روز نوشت ,
آوریل سرخ
یکشنبه 6 مرداد 1398 ساعت 23:01 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
چاکالتانا، دادستان منطقه، قصد دارد معمای جسدی را که سوزانده شده است حل کند. او از قوت گرفتن مجدد گروه چریک‎های «راه درخشان» در هراس است، اما مقامات شهر به دلایلی خواهان سرپوش گذاشتن بر کل ماجرا هستند. او از پا نمی‌نشیند و در طول تحقیقات خود شاهد عمق بی‌عدالتی، فساد و سرکوب در جامعه‌ای است که روزی به کارآمدی نظام و قوانین حاکم بر آن ایمان داشت. این رمان از زبان اصلی، اسپانیایی، به فارسی ترجمه شده است.

پ ن:
سانتیاگو رونکاگلیولو (۱۹۷۵) نویسنده پرویی سومین رمانش، آوریل سرخ را در سال ۲۰۰۶ نوشت و جایزه‌ی آلفاگوارا (اسپانیا) را دریافت کرد. ترجمه‌ی انگلیسی این رمان جایزه‌ی روزنامه‌ی ایندیپندنت (۲۰۱۱) را نصیب این نویسنده و روزنامه‌نگار پرویی کرد.



:: مرتبط با: کتاب ,
مسیر خشونت خانگی چگونه هموار می‌شود؟
چهارشنبه 2 مرداد 1398 ساعت 09:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در بسیاری موارد هنجارهای اجتماعی و جنسیتی چنان در نحوه تفکر ما نهادینه شده‌اند که ما به اعضای خانواده، حق رد کردن نقشی که برای آنها تعیین شده است را نمی دهیم. برای مثال، شاید اصلاً فکر نکنیم که کودکان این حق را دارند که از والدین خود نافرمانی کنند یا اینکه یک زن این حق را دارد که تصمیم بگیرد چه زمانی و با چه کسی رابطه داشته باشد. پیامد منطقی این وضعیت این است که اگر یک عضو خانواده حق نه گفتن به یک چیز را نداشته باشد بنابراین، عضو دیگری از خانواده حق طلب کردن آن را خواهد داشت – البته به این شرط که وظایف و الزامات خانوادگی خود را انجام داده باشد. بعید است که شوهر نیز این کار را نقض یک حق بداند زیرا احساس می کند که به عنوان یک شوهر این حق را دارد که هر وقت بخواهد از زن خود طلب رابطه کند.

در سایر موارد، فرد خشونتگر ممکن است از اینکه اقداماتش آسیب‌رسان یا مضر هستند مطلع باشد؛ با این حال، به این دلیل که رابطه را حق و امتیاز خود می‌داند، ارتکاب آن را برای خود توجیه نماید. برای مثال، در بسیاری از مناطق جهان هم زنان و هم مردان فکر می کنند که زدن همسر برای مرد مجاز است اگر: زن غذا را بسوزاند، بدون اجازه او از خانه خارج شود یا از رابطه جن... امتناع کند. در این موارد، اگر چه تصدیق می شود که کتک زدن همسر موجب درد و رنج او خواهد شد، اما این عمل در شرایط خاصی، در محدوده حقوق و امتیازات شوهر بودن قرار می‌گیرد.  این نقش ها توسط جامعه مجاز شمرده شده‌اند: شوهر باید همسرش را کنترل کند و مادر باید فرزندش را کنترل کند.  بنابراین، فرد خشونتگر ممکن است خشونت خود را به عنوان چیزی توجیه کند که در نقش خود به عنوان شوهر، پدر یا مادر برای کنترل دیگری به آن نیاز دارد.

اما در سایر موارد، اعضای خانواده خشونتی را روا می دارند که خود می دانند اشتباه بوده و در شرایطی غیر از محیط خانواده، این خشونت بدون مجازات و تنبیه نمی‌ماند، اما باز هم اقدام به خشونت می‌کنند زیرا می دانند قربانی فاقد قدرت اجتماعی است و ابزار و توان به چالش کشیدن آنها را ندارد. حتی در جوامعی که خشونت مجاز دانسته شده است! اغلب حد و حدودی وجود دارد که عبور از آنها غیر مجاز شمرده می شود. برای مثال، در برخی موارد ممکن است کتک زدن همسر با چوب، مادامی که چوب از انگشت شست شما کلفت‌تر نباشد، مجاز شمرده شود.  با این حال، زدن او به نحوی که سیاه و کبود شود، غیر مجاز است. به همین نحو، در برخی فرهنگ ها، ممکن است برادر نسبت به خواهر قدرت برتر داشته باشد، اما این قدرت به او اجازه نمی دهد که به خواهر تعرض داشته باشد.




ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
اعجاز
دوشنبه 31 تیر 1398 ساعت 09:01 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

از عاشقی دوری اگر، نکن بازیگری

از فکر بردن دلم ای کاش که بگذری

تازه رسیده ام به این آرامشی که دارم

برپا نکن در دل من آشوب دیگری

همدل اگر که نیستی نشکن دل مرا

مرهم اگر نمی شوی زخم نزن دل مرا

بشنوید...



:: مرتبط با: موسیقی ,
مقلدها: گراهام گرین
چهارشنبه 26 تیر 1398 ساعت 10:32 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

از اینکه مقلد هستیم نباید چندان گله مند باشیم.بازیگری حرفه ی شریفی است.اگرلااقل مقلدهای خوبی بودیم،دست کم دنیا شناختی از سبک پیدا میکرد.ما وا خورده ایم...فقط همین،مقلدهای بدی هستیم،انسان های بدی نیستیم. در رمان مقلدها،هائیتی در چنگال پاپادوک دیکتاتور،اسیر است و ماکوته،پلیس امنیتی او،یکه تازی میکند.گراهام،گرین با شگردهای سینمایی و شیوه های گزارش نویسی،نقش بازانش را در فضایی جدی و طنز-که ویژه ی اوست-به حرکت در می آورد. بروان،صاحب مهمانخانه؛اسمیت،آمرکایی ساده دل؛و جونز قابل اعتماد،پشت نقاب هنرمندانه شان یک وجه مشترک دارند:هرسه از عشق،رنج و تردید می ترسند.



:: مرتبط با: کتاب ,
مردم می بینند که چقدر زحمت می‌کشیم
دوشنبه 24 تیر 1398 ساعت 08:59 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

مهری رنجبر:امیر غفور معمولا یکی از بازیکنان بی حاشیه ایران است.کاری به کار کسی ندارد و همیشه سعی کرده از حاشیه ها فرار کند،اما خب یک جایی هم می رسد که آدمی مثل غفور با آن همه آرامش نسبی که دارد لب به انتقاد باز کند.از عدم زیرساخت ها بگوید و از کمبود امکاناتی که در ایران عادی شده است.غفور حرف های زیادی زده اما باز هم سعی کرده تا کسی از او نرنجد و خیلی پخته و سنجیده حرف بزند.غفور یکی از بهترین بازیکنان ایران در لیگ ملت ها بود و همین طور امتیازآورترین بازیکن رقابت ها تا روز گذشته.با پسر کاشانی و بی حاشیه والیبال ایران پس از حذف ایران در لیگ ملت ها برای دقایقی حرف زدیم.غفور حرف های جالبی زد که خواندش خالی از لطف نیست.

در لیگ ملت ها پنجم شدیم.شاید توقع خیلی ها این بود که ایران حتی قهرمان شود اما قبول داری که تا همین جای کار هم با این شرایط نتیجه خوبی است؟

ما فکر می کردیم به فینال لیگ ملتها صعود می کنیم و این فکر  هر ساله ماست که  برایش زحمت هم می کشیم . اما رسیدن یا نرسیدن هم به عوامل زیادی بستگی دارد.

این ها بهانه نیست؟همیشه پس از حذف از تورنمنت های مهم از این دست حرف ها مطرح می شود.

نه واقعا بهانه نیست.شک نکنید.شک نداشته هر چه نتایج بهتری بگیریم مزد زحماتی است که بچه ها کشیده اند.مردم این چیزها را می بینند اما باورکنید خودمان می دانیم که چقدر زحمت کشیده ایم.برای  نتیجه بهتر باید توان بیشتری صرف کنیم و فشار زیادی را تحمل که  خیلی از مصدومیت ها را در بر دارد و اتفاقاتی رقم می خورد که برای بقیه  تیم ها نمی افتد.

این ناشی از کمبود بازیکن هم می شود؟انتقادی که وارد است می گویند چرا ایران در همه تورنمنت ها با بازیکنان اصلی شرکت می کند اما سایر تیم ها چنین شرایطی را ندارند.این به شرایط لیگ،زیرساخت ها و بازیکن سازی بر می گردد؟

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
Never Look Away
شنبه 22 تیر 1398 ساعت 22:09 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

Never Look Away 2018
فیلم : هرگز روی برنگردان
نامزد 2 جایزه اسکار
ژانر : تاریخی , درام , هیجان انگیز
محصول :آلمان , ایتالیا
نمره منتقدین : 69/100
داستان : یک دانشجوی هنر به نام کورت بارنت که در آلمان شرقی زندگی می کند شیفته همکلاسی خود الی سیدباند می‌شود، اما پدر او، کارل سیدباند موافق این عشق نیست. زمانی که پرده از اسرار گذشته کارل برداشته شد، مشکلات تازه‌ بروز می کند چرا که مشخص می شود کارل، پدر الی در طرح پاکسازی نژادی آلمان نازی دست داشته است و...




:: مرتبط با: روز نوشت ,
توصیه این كتاب مفید
چهارشنبه 19 تیر 1398 ساعت 10:21 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )


کتاب «قدرت بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قدرتان» یکی از شاهکارهای واتسلاف هاول در وصف چیزی به نام پساتوتالیتاریسم است که تمامیت خواهی نظام را مهیاکننده مردم برای زندگی در دروغ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند.اما پساتوتالیتاریسم چیست؟ نخستین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بار هاول این مفهوم را در یک سخنرانی در سال ۱۹۷۸ در کالیفرنیا به‌کار برد. هاول در توضیح این مفهوم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «با به کار بردن پیشوند «پسا» برای این نظام، قصدم این نیست که بگویم این نظام دیگر توتالیتر نیست؛ درست بر عکس، مقصودم این است که به نحوی کاملاً متفاوت با دیکتاتوری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کلاسیک، همچنان توتالیتر است و با توتالیتاریسم به نحوی که ما معمولاً می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمیم تفاوت دارد» (صفحه ۲۷). موضوع کتاب در وصف پساتوتالیتاریسم است؛ اکنون باید اضافه کنیم که این توصیف از طریق بررسی شرایط چک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اسلواکی در دوران سلطه کمونیسم است.
"نظام پساتوتالیتر(تمامیت خواه) همیشه و در هر قدم مردم را لمس می‌کند، اما همیشه با دستانی پوشیده در دستکش‌های ایدئولوژیک. برای همین است که زندگی در این نظام چنین آکنده از دورویی و ریا و دروغ است. لازم نیست مردم همهٔ دروغ‌ها و مغلطه‌های این نظام را باور کنند، اما باید چنان رفتار کنند که گویی باورشان دارند، یا دست کم در سکوت از کنارشان بگذرند. لزومی ندارد این دروغ‌ها را بپذیرند. کافی است بپذیرند که با این دروغ‌ها و در بطن آنها زندگی کنند، زیرا بدین‌ترتیب بر نظام صحه می‌گذارند، اطاعتشان را از نظام نشان می‌دهند، نظام را می‌سازند، و اصلا خود نظام می‌شوند."
 پ ن:
البته زیاد با نظرات دیگر هاول و رفتارهای سیاسی او خارج از این كتاب موافق نیستم اما در این كتاب به نكات پنهان و مفیدی اشاره كرده است.



:: مرتبط با: کتاب ,
باز هم اثری زیبا از یوسا
چهارشنبه 19 تیر 1398 ساعت 10:01 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
رمان «قهرمان عصر ما» نام دارد و یوسا در آن، دو روایت موازی را پیش می‌برد که اگرچه در حوالی پایان اثر به هم می‌رسند، اما هرکدام دنبال‌کننده موضوع اجتماعی خاصی است. حوادث رمان در جامعه معاصر پرو رخ می‌دهد. ماجرای اول، با نامه‌های افرادی مشکوک آغاز می‌شود که قصد باج‌خواهی از صاحب یک شرکت ترابری را دارند. او قرار نیست تسلیم باج‌خواهان شود و همین مسئله، گره‌های داستان را شکل می‌دهد. در روایت دوم، رابطه پسر یک خانواده با مردی مرموز، برای او دردسرساز شده است.
با وجودی که برخی شخصیت‌های پیشین رمان‌های یوسا در این اثر نیز حاضر شده‌اند، اما باید گفت که حال و هوای این رمان با دیگر آثار او متفاوت است و نویسنده درصدد دست زدن به تجربه‌ای تازه بوده و بیش از هر چیز به مسائل گریبانگیر انسان جوامع امروزی نظر داشته است.



:: مرتبط با: کتاب ,
اهدای نشان مشاهیر کرد به شهرام ناظری
جمعه 14 تیر 1398 ساعت 01:17 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
مظهر خالقی، خواننده سرشناس كرد، که پس از ۳۸سال به ایران بازگشته است، در مراسم افتتاحیه کنگره بین‌المللی مشاهیر کرد، نشان مشاهیر این خطه را به شهرام ناظری اهدا کرد. او خود نیز کلید شهروندی سنندج را دریافت کرد.



:: مرتبط با: خبر ,
پرنده رنگین:یرژی کاشینسکی
دوشنبه 10 تیر 1398 ساعت 08:42 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
رمان پرنده رنگین (این رمان با عنوان پرواز را به خاطر بسپار به فارسی ترجمه شده است) اثر یرژی کوشینسکی، داستان کودک بی‌پناهی را روایت می‌کند که در میان روستاهای متروک اروپای شرقی تحت اشغال نازی‌ها، سرگردان است. این رمان، داستان جدال و کشمکشی مایوسانه برای زنده‌ ماندن در جهانی بی‌رحم را به تصویر می‌کشد، جهانی که ترس و وحشت جنگ، ایدئولوژی نازی‌ها و هولوکاست بر خشونت، ترس و احساس ناامنی موجود می‌افزاید.

در میان مایوس‌ کننده‌ترین ویژگی‌های اخلاقی این جهان، ظرفیت شیطانی موجود در تقریبا تمامی ساکنین آن، بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد. کشاورزان ساکن روستاهای این داستان، در وحشیگری با آلمان‌ها برابری می‌کنند، البته کوشینسکی آن ها را افرادی پرورش نیافته، فاقد آموزش و خرافاتی معرفی می‌کند، مردمانی که شرایط خشن و اسفبارشان باعث ایجاد این وحشیگری در آن‌ها شده است، شرایطی سرشار از بی‌رحمی و وحشیگری به شکلی که تسلط قدرتمند بر ضعیف به قانونی اساسی در جامعه‌ تبدیل شده است. خرافات کشاورزان درباره یهودیان به عنوان قاتلان خدا و درباره «دشمنانی با مو و چشمان سیاه» مانع پرسشگری آن‌ها درباره نظریات نازی‌ها مرتبط با نسل کشی می‌شود، نظریه‌هایی که همچون جنگ، محصولِ مردمانی به ظاهر پیشرفته هستند...





:: مرتبط با: کتاب ,
چطور باید کتاب بخوانید؟
چهارشنبه 5 تیر 1398 ساعت 09:28 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

پس از مدتی سر وقت کتابخانه و کتاب‌هایمان که می‌رویم اکثرشان دیگر با هم تفاوت زیادی نمی‌کنند، چون تقریباً چیز زیادی از آن‌ها یادمان نمی‌آید؛ محتوای هر کتاب صرفاً به‌صورتی مبهم و آشفته از ذهن ما عبور می‌کند. در چنین مواقعی ابتدا پریشان می‌شویم که مشکل از حافظۀ ضعیف خودمان است یا شاید کتاب‌ها تأثیر اندکی بر ما داشته‌اند. اما وقتی می‌فهمیم بسیاری از دوستانمان هم همین تجربه را دارند کمی احساس آسودگی می‌کنیم. اگر محتوای کتاب‌ها تا بدین حد کم به خاطر می‌مانند، اساساً اهمیت مطالعه در چیست؟ رولف دوبلی، نویسندۀ کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»، پیشنهادهایی دارد. ما به درستی کتاب نمی‌خوانیم و کتاب‌خوانی را به نحو گزیده و با دقت کافی به انجام نمی‌رسانیم. باید کتاب‌ها را به گونهٔ متفاوت بخوانیم و برای این کار، چارچوب راهنما و پیشروی خود را به شما پیشنهاد می‌کنم.

بگذارید با یک مثال ساده مسئله را توضیح دهم. هر بلیت قطار چند سفره در سوئیس شش بخش جداگانه دارد. پیش از آغاز سفر، شما کارت خود را در یک دستگاه نارنجی‌رنگ قرار می‌دهید که تاریخ و زمان سفر را روی آن درج می‌کند و بخش کوچکی از گوشه سمت چپ کارت را برمی‌دارد. زمانی که هر شش بخش کارت مورد استفاده قرار گیرد، اعتبار بلیت به پایان رسیده و بلیت بی‌ارزش به شمار می‌رود. به همین ترتیب، برای خواندن کتاب‌ها نیز بلیتی را با پنجاه بخش متفاوت در نظر بگیرد. درست به شیوه بلیت‌های قطار، در اینجا نیز پیش از هر بار خواندن کتاب، باید یکی از این بخش‌ها را ثبت کنید؛ اما بر خلاف بلیت چند سفری، این تنها بلیت شما خواهد بود و نمی‌توانید در صورت تمایل یکی دیگر تهیه کنید. زمانی که اعتبار این بلیت به اتمام رسد، شما قادر به باز کردن هیچ کتاب دیگری نخواهید بود و با وجود اینکه در سیستم حمل نقل، امکان فرار از باجه ثبت بلیت وجود دارد، در اینجا هیچ تقلبی ممکن نیست. شاید بپرسید که تنها پنجاه کتاببرای تمام عمر؟ این موضوع احتمالاً برای بسیاری افراد اهمیت چندانی ندارد، اما برای شما که در حال خواندن این مقاله هستید، چشم‌انداز وحشتناکی است. چطور ممکن است حتی فردی نیمه متمدن زندگی خود را با این تعداد محدود کتاب به سر برد؟ کتابخانه خصوصی من شامل سه هزار کتاب است که تقریباً یک سوم آن‌ها خوانده شده‌اند، یک سوم از آن‌ها نیمه‌خوانده مانده‌اند و یک سوم دیگر نیز اساس دست‌نخورده هستند.

کتاب‌های جدیدی نیز هر سال به طور مرتب به این تعداد اضافه می‌شوند، آن‌ها را دسته‌بندی می‌کنم و خود را از شر برخی خلاص می‌سازم. کتابخانه من در مقایسه با فردی چون اومبرتو اکو با کتابخانه‌ای به بزرگی سی هزار کتاب، نمونه‌ای پیش‌پاافتاده محسوب می‌شود. بااین‌حال و علی‌رغم تعداد محدود کتاب‌ها، محتوای آن‌ها صرفاً به صورتی مبهم به یادم مانده است. در واقع وقتی به جلد آن‌ها نگاه می‌کنم، نوشته‌های هر کتاب به صورت ابری گذرا و آشفته از ذهنم می‌گذرد که با احساسات مبهمی آمیخته‌اند. گاه صحنه‌ای از کتابی در نظرم مجسم می‌شود و گاهی نیز جمله‌ای همچون قایقی پارویی و روان در مه، به آرامی می‌آید و ناپدید می‌شود.

ادامه...




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
هفته فرهنگی نوردیک
دوشنبه 3 تیر 1398 ساعت 10:40 | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

مراسم افتتاحیه هفته فرهنگی کشورهای نوردیک با حضور سفرای کشورهای دانمارک، نروژ، فنلاند و سوئد جمعه 31 تیر ماه همراه با نمایشگاهی با نام "رد پای شمال، روزهای شمالی در تهران" در خانه هنرمندان ایران برگزار شد و بر حسب اتفاق در آن شرکت کردیم. مراسم جالب و منظمی بود و با پشتیبانی شرکت اریکسون و چند شرکت دیگر نمایشگاه عکس و فیلم و خوراک برگزار شد.از کارهای جالب ترجمه نوشتاری همزمان از طریق مانیتور پشت سخنرانان بود.





:: مرتبط با: روز نوشت ,