چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
انگیزش/ پویا مرادی

سخنان انگیزشی پویا مرادی، دانشجو مهندسی مکانیک صنعتی اصفهان، در همایش گاج
http://s9.picofile.com/file/8309441918/Voice_036_003_001.m4a.html


مرتبط با: خبر ,
آنچه می خواهم نمی بینم

هیچ می دانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم
زانکه بر این پرده تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم
                                                                                     (شفیعی کدکنی)


مرتبط با: جملات کوتاه ,
تاریخ سازی نوجوانان ایران


مرتبط با: خبر ,
لاتاری
* می‌خواهید زیر سایه درخت بخوابید و شانس‌‌تان را در لاتاری(بخت آزمایی) امتحان کنید؟ این‌طوری به جایی نمی‌رسید. "کارلوس کی روش"


مرتبط با: جملات کوتاه ,
روزهای حضور در کاشفان

دیروز و امروز در کاشفان بودم به اتفاق سینا اوسطی. چند نفر از دانش آموزان آمده بودند و یکی دو ساعتی حرف زدیم. هفته آینده حامد معظمی هم خواهد بود. کارهای اولیه انجام شده، کماکان مرددم. اما ادامه خواهد داشت. روزهای پنج شنبه 3 تا 7 شب. با آرزوی آغار دلگرم کننده برای بچه ها در آزمون های آزمایشی فردا... .


مرتبط با: روز نوشت ,
ویلیام فاکنر


مرتبط با: جملات کوتاه ,
وه، اگر پاییز بودم

وه … چه زیبا بود اگر پائیز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
                                                     (فروغ)


مرتبط با: جملات کوتاه ,
به یاد سهراب

شهر من گم شده است/من با تاب/ من با تب/ خانه‌ای در طرف دیگر شب ساخته‌ام


مرتبط با: جملات کوتاه ,
مدرسه تازه و چند نکته

(پرتره زن گواتمالایی در کتاب اطلس زیبایی)
1- دبیرستان وینسار چهار کلاس دارد و شبانه روزی است: دو پایه اول کامپیوتر و جوشکاری و دو پایه دوم انسانی و مکانیک. در اصل دبیرستان/ هنرستان است و چهل تن دانش آموز بیشتر ندارد! سه کارگاه مکانیک، جوشکاری و کامپیوتر هم هست. ساختمان مدرسه شاید 50 ساله و درب و داغان و مایه شرمساری ست؛ سرویس بهداشتی ویران؛ میز و صندلی دبیران خجالت آور و اتاق دبیران به همچنین. با صفا و همت و علاقه برادرم و دوستانش تاکنون چهار میلیون و پانصد خرج اتاق دبیران، مبلمان آن و در ورودی ساختمان شده است.
2- بچه ها فاقد میل موفقیت و بیهوده در حال سوده شدند. اما این جور نخواهند ماند... اتاق مطالعه ای در خوابگاه دایر خواهد شد تا بعد از ظهرها با علاقه درس بخوانند. کار آن قدر زیاد است که در آن کمتر احساس ملال و از آن مهمتر احساس دلتنگی برای بچه های استعدادها خواهم کرد. طرفه این که کادر یکدل و با صفایی دارد که بی شیله پیله و همراهند اغلب.
3- کج دار و مریز از بچه ها، چه دانشجو یا دانش آموز ، خبر دارم و با لطف در تماسند. منتها برای گفتگو و دیدار و احیاناً کارهای مشاوره ای فاقد مکانیم.
برای همین از هفته آینده هر هفته پنج شنبه ها از 3 تا 7 عصر در آموزشگاه کاشفان رو به روی کانون خواهم بود. این حسن اتفاقی بود که دیروز ناچاراً برای مشاوره یکی از بچه ها چون جا نداشتم به آن آموزشگاه رفتم و همان جا این ایده به ذهنم رسید.
4- سال ها بود که در برابر مشاوره های پولی کنکور و غیره مقاومت کرده بودم. چون آن را نوعی شارلاتانی و شامورتی بازی می دانستم و می دانم. می دیدم که از میل و حرص و استرس و گیجی خانواده ها چه پول ها که پارو نمی کنند. گاهی دلم می سوزد برای برخی"بره های گمشده" و سرگردان که با خیال آسوده و در چند چشمه جیب شان را می زنند. این اواخر بر این مقاومتم تا حدی غلبه کرده ام که می شود بدون شارلاتانی و حداقل هزینه، با سابقه 15 ساله مشاوره ام، هم کمک بدون کلاهبرداری کرد و در کنارش صناری هم درآمد داشت. هر چند این مشاوره ها برای یازدهم و چهارم های استعدادهای درخشان، با اصرار من و توافقی که با مدیر کاشفان شده، رایگان خواهد بود.
5- مشاوره برای کنکوری ها به صورت تیمی متشکل از سینا اوسطی، وحید قادری(تجربی) حامد معظمی و محسن کاشفی کیا(ریاضی) خواهد بود.
6- برای جشن فرهیختگی دعوت شدم اما علیرغم میل زایدی که به دیدار شما داشتم بر وسوسه ام غلبه کردم و به خاطری که برخی می دانند دعوت را رد کردم. از لطف و نوای دستان با محبت شما، که آن را شنیدم، بسیار سپاس گزارم؛ همین تحفه ی گوارا مرا بس.!
"ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم"؛ همراه با شادی های افزون برای تان.


مرتبط با: روز نوشت ,
نوبل ادبیات برای کازو ایشی‌گورو

کمیته نوبل اعلام کرد که جایزه نوبل برای ادبیات در سال ۲۰۱۷ به کازو ایشی‌گورو نویسنده بریتانیایی ژاپنی‌تبار 62 ساله تعلق می‌گیرد. آکادمی نوبل اعلام کرده است که کازو ایشی‌گورو در رمان‌هایی که می‌توانند عطوفت خواننده را برانگیزند، پرتگاه‌هایی را در زندگی بشر آشکار می‌کند که در پس این توهم نهفته است که ما با جهانمان در پیوند قرار داریم. «بازمانده روز» (به ترجمه نجف دریابندری – نشر کارنامه) و «هرگز رهایم مکن» (به ترجمه سهیل سمی – نشر ققنوس) از دیگر آثار برجسته او به شمار می‌آید. «هنرمندی از جهان شناور» (به ترجمه یاسمین محمدی – انتشارات افزاز)، «تسلی ناپذیر» (به ترجمه سهیل سمی – نشر ققنوس)، «وقتی یتیم بودیم» (به ترجمه مژده دقیقی – نشر هرمس) و «غول مدفون» (به ترجمه سهل سمی – نشر ققنوس) از دیگر آثار این نویسنده برجسته است.


مرتبط با: خبر ,
آقای چوخ بختیار/صمد بهرنگی
" به مناسبت(5 اکتبر) 13 مهر روز جهانی معلم"
هر اتفاقی می‌خواهد بیفتد، هر بلایی می‌خواهد نازل شود، هر آدمی می‌خواهد سر کار بیایید، در هر صورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست، به شرطی که زیانی به او نرسد، کاری به کارش نداشته باشند، چیزی ازش کم نشود.
رئیسی خوب است که غیبت او را نادیده بگیرد و تملق ­های او را به حساب خدمت صادقانه بگذارد. وزیری خوب است که برای او ترفیع رتبه‌ای و پولی در بیاورد.
زندگی او مثل حوض آرامی است. به هیچ قیمتی حاضر نیست سنگی تو حوض انداخته شود و آبش چین و چروک بردارد. آدم سر به راه و پا به راهی است. راضی نمی‌شود حتی با موری اختلاف پیدا کند. صبح پا می‌شود و همراه زن و بچه‌اش صبحانه می‌خورد و بعد به اداره‌اش می‌رود.
حتی با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و علیک گرم و حسابی می‌کند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بی ‌استخوان بهش بدهد.
وی معتقد است که در اداره نباید حرفی بالای حرف رئیس گفت و دردسر ایجاد کرد. کار اداری یعنی پول درآوردن برای گذران زندگی.
پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرامش به هم نخورد. معتقد است که شرف و کله شقی آن قدر‌ها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئیس و وزیر در افتاد. برای این که او را آدم پست و بی‌ شخصیتی ندانند، به جای شرف و کله شقی، کلمه ­ی زندگی را می‌گذارد که حرف گنده‌ای زده باشد و هم خود را تبرئه کند. وی زن و بچه‌اش را خیلی دوست دارد.
همیشه می‌ترسد که مبادا بلایی سر آن‌ها بیاید، یا بی ‌سرپرست بمانند. دل مشغولی‌اش این است که نکند با رئیس اختلافی پیدا کند و از کار برکنار شود و آن‌ها از گرسنگی بمیرند. آقای چوخ بختیار خیلی رنج می‌برد. اما نه مثل گالیله و صادق هدایت.
وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی‌دردسری را می‌گذراند و خود را آدم خوشبختی می‌داند  وی رنج می‌برد که چرا فلان هم­کلاسش یک رتبه بالا‌تر از اوست، یا چرا باجناقش خانه­ی دو طبقه دارد و او یک طبقه. بزرگ‌ترین آرزویش داشتن یک ماشین سواری است از نوع فلوکس واگن، و انتقال به تهران، پایتخت.
برای این که به آرزویش برسد، به خود حق می‌دهد که مجیز مافوقش را بگوید و وقت زادن زنش به خانه‌اش برود و تحفه‌ای ببرد.
پیش از ازدواجش، ‌گاه گداری پیاله‌ای می‌ هم می‌زد. اما بعد‌ها زنش این را قدغن کرد. از اداره یک راست به خانه‌اش می‌آید. عصرها‌ گاه گاهی همراه زنش به سینما می‌رود. این دو دوستدار سرسخت فیلم‌های ایرانی هستند. می‌گویند فیلم ایرانی هر قدر هم که مزخرف باشد، آخر سر مال وطن­مان است. چرا پول‌مان را به جیب خارجی‌ها بریزیم؟
زن می‌کوشد مثل هنرپیشه‌های فیلم‌های وطنی خود را بیاراید و لباس بپوشد. توی خانه با کفش پاشنه بلند راه می‌رود و شورت طبی به کار می‌برد. بچه‌اش را فارسی یاد داده است فقط. مثل این که هر دو معتقدند که ترکی حرف زدن مال آدم­های بی‌ سواد و امل است.
گاهی از پزشک خانوادگی هم دم می‌زنند. و آن پزشکی است که سر کوچه­ی آن‌ها مطب دارد و در همسایگی آن‌ها خانه. همیشه­ ی خدا پیش او می‌روند که آقای دکتر سر بچه‌مان درد می‌کند، برایش آسپرین تجویز می‌کنید یا ساریدن؟
یک تختخواب دو نفره دارند. هیچ شبی جدا از هم نمی‌خوابند. با این که ده سال است که زن و شوهرند، فقط یک بچه دارند. دوا درمان می‌کنند که بچه‌شان نشود. پول­شان را در بانک ملی ذخیره می‌کنند. می‌خواهند ماشین شخصی بخرند.
آقای چوخ بختیار هم اکنون مشق رانندگی می‌کند. سرگرمی‌اش همین است. به ظاهر وقت کتاب خواندن پیدا نمی‌کند. به علاوه، می‌گوید توی کتاب‌ها افکار ضد و نقیضی بیان می‌شود که به درد نمی‌خورد و ناراحتی فکری تولید می‌کند.
اما‌ گاه بیگاه یکی از مجله‌های هفتگی را خریدن برای سرگرمی بد نیست. آموزنده هم هست. زنش از قسمت مد لباس و آشپزیش استفاده می‌کند و خودش هم جدولش را حل می‌کند. و بعضی گزارش­های مربوط به هنرپیشگان سینما را می‌خواند و برای این که سوادش زیاد شود گاهی کتاب‌های ادبی و اجتماعی می‌خواند؛ مثلا کتاب‌های جواد فاضل را که شنیده است همه ادبی و اجتماعی است. هر دوشان هم شنونده­ی پر و پا قرص داستان‌های رادیویی هستند. جمعه‌هاشان اغلب پای رادیو می‌گذرد. هفته‌ای دو بلیت بخت­آزمایی هم می‌خرند که برنده­ی جایزه­ی ممتاز شوند. مذهب را بدون چون و چرا قبول دارد، حاضر نیست حتی در جزیی‌ترین قسمت آن شک روا دارد. اما فقط روزهای نوزده تا بیست و یک رمضان روزه می‌گیرد و نماز می‌خواند. آقای چوخ بختیار را همه می‌شناسند و دیده‌اند. وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی‌دردسری را می‌گذراند و خود را آدم خوشبختی می‌داند.
* صمد بهرنگی؛ مجموعه­ ی مقاله‌ها، انتشارات شمس، چاپ اول ۱۳۴۸


مرتبط با: کتاب ,
فرخنده جشن مهرگان

پرستیدن مهرگان دین اوست
که آبادی خاک آیین اوست



مرتبط با: روز نوشت ,
بینوایان
ویكتور هوگو نویسنده سرشناس فرانسوی در كتاب بینوایان به تشریح بی‌عدالتی‌های اجتماعی و فقر و فلاكت مردم كشورش می‌‌پردازد، همان عوامل و محرك‌های اجتماعی كه منجر به انقلاب كبیر فرانسه شد. انحصار توزیع قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی كه از مشكلات جامعه فرانسه كاملاً بی اطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساخت‌های اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویكتور هوگو در خلال پردازش شخصیت‌های داستان و روانشناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی و توده‌ای نشان می‌‌دهد. قهرمان داستان، مرد فقیری به نام ژان وال ژان است كه بر اثر یك ملاقات تصادفی با یك كشیش خیر، دچار تحول می‌شود و از فردی درمانده و منفعل و خلافكار، به انسانی نوع دوست تبدیل می‌شود.
پ ن: سال ها بود دوست داشتم این رمان را بخوانم اما در کتابخانه ها معمولا یک جلدش بود و یکیش نبود. ارمغان این مدرسه تازه وجود خاک خورده هر دو جلد در قفسه های بی استفاده و پرت افتاده است. هانری تروایا می نویسد: داستایفسکی چند روزی که به خاطر قرض زندانی بوده است بسیار احساس رضایت می کند که سرانجام وقتی پیدا کرده تا فارغ بال و دور از هیاهو بینوایان را بخواند...


مرتبط با: کتاب ,
بی ما چگونه ای


مرتبط با: جملات کوتاه ,
بدرود استعدادهای درخشان

"مرده آن است که نامش به نکویی نبرند"
«بدرود بچه های خوب استعدادهای درخشان، با دنیایی رضایت و خاطره... همراه با بهترین آرزوها برای امروز و فردای شما»


مرتبط با: روز نوشت ,

تعداد کل صفحات: 47