حسن محمدی (قروه)
  :: مدیر وب سایت : حسن محمدی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

چه چیز را در دیگران دوست داری؟ امیدهایم را

هفته کتاب و کتاب خوانی
دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت 08:40 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

برای ایجاد علاقه به کتاب و کتابخوانی، عوامل متعددی نقش دارند که نخستین آنها «خانواده» است. در واقع نقطه آغازین ایجاد عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خانواده آغاز می گردد؛ زیرا طبق دیدگاه روان شناسان، شخصیت و هویت کودک در قدم اول در خانواده شکل می گیرد. به طور طبیعی والدین علاقه مند به کتاب فرزندانی دوستدار مطالعه خواهند داشت و عکس آن نیز صادق است.تجربه نشان داده است که فرزندانی که در خانواده های اهل دانش بزرگ می شوند، میزان مطالعه و گرایش به کتابخوانی در آنان نسبت به خانواده هایی که تمایلی به کتاب و مطالعه ندارند بسیار بیشتر است. اکثر علما و دانشمندان در خانواده هایی رشد نموده اند که والدین آنان اهل مطالعه و پژوهش بوده اند. زمانی که فرزندی می بیند که کتابخانه ای در خانه هست و پدر و مادر و همگی اعضای خانواده، ساعاتی را به مطالعه اختصاص می دهند، دیگر، حتی نیاز به گفتن این که «باید مطالعه کنی» وجود ندارد.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
ادامه تحصن سراسری معلمان
دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت 08:33 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

22و23 آبان 97



:: مرتبط با: عكس - كاریكاتور ,
تولد یک نویسنده
شنبه 26 آبان 1397 ساعت 12:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

کتاب ماهی در آب در سال ۱۹۹۳ میلادی منتشر شده است. این کتاب در واقع یک اتوبیوگرافی یا زندگینامه ی خودنوشت است. این زندگی نامه به قلم خود یوسا نوشته شده است. او از زبانی داستانی برای این منظور استفاده کرده است و ماجراها را به صورت اول شخص روایت می کند. یوسا فرم و زبانی داستانی برای روایت خود انتخاب کرده است. او در طول روایت کتاب زمان و مکان را می شکند و کتاب دارای روایت خطی نیست. و ماجراهای کتاب به ترتیب سن و سال او اتفاق نمی افتد. او در این اتوبیوگرافی به گوشه کنار زندگی پر ماجرای خود سرک می کشد و اتفاقاتی را نقل می کند که در زندگی او تاثیر گذار بوده است.
کتاب ماهی در آب یازده فصل با عناوین مختلف دارد. مردی که پدر بود، میدان سن مارتین، سفر به پاریس، دانشجوی دانشکده ی افسری برخی از این عناوین هستند. او در تمام این فصل ها به شرح احساساتش در موقعیت های گوناگون زندگی اش می پردازد. و تاثیر گذاری هر یک از این دوره ها، اشخاص مختلف، کتاب ها، و مشاغل گوناگون را بر زندگی و شکل گیری شخصیتش شرح می دهد. و از این زاویه به بیان زوایایی از زندگیش می پردازد که تا کنون در جایی دیگر بیان نشده است. از جمله به شرح آغاز فعالیت های سیاسی و اجتماعی اش می پردازد. یوسا همواره در فعالیت های سیاسی و اجتماعی بسیاری مشارکت فعال داشته است. و با مطالعه ی این کتاب با بخشی از سابقه های فعالیت های او آشنا می شویم و در می یابیم که چرا و چگونه سیاست بر زندگی نویسنده ای چون او تاثیر گذاشته است. و با خاستگاه و شکل دهنده ی تفکرات او تا حدودی آشنا می شویم.



:: مرتبط با: کتاب ,
ارزش‌ها و علایق اصلی‌ مان را بشناسیم
چهارشنبه 23 آبان 1397 ساعت 11:39 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ارزش‌های اصلی شما آن قوانین و اصول اخلاقی هستند که نزدیک قلب تان نگه می‌دارید. در محل‌کار، در خانه، در همه جنبه‌های زندگی، کدام‌ ارزش‌ها را هیچوقت نمی‌توانید نادیده بگیرید؟ اینها ارزش‌های اصلی شما هستند. صداقت، راستی، امنیت یا انعطاف‌پذیری؟ متعهد بودن به دیگران، عقلانیت یا یادگیری، آسایش مالی یا خوشگذرانی؟ چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ برای اینکه علایق و عدم‌علایق خودتان را مشخص کنید، وقت بگذارید و این کار را برحسب نظر دیگران انجام ندهید. خودتان تصمیم بگیرید. خیلی‌ها در زندگی‌شان چیزهایی که همه دوست دارند را دوست داشته و از چیزهایی که بقیه دوست ندارند، خوششان نمی‌آید. شما این کار را نکنید. تعریف کردن علایق و عدم‌علایقتان شجاعت می‌خواهد اما برای شناخت خود ضرورت دارد. اگر به انجام کارهایی که خسته و کسل‌تان می‌کند ادامه دهید و چیزهایی که به شما لذت می‌دهند را نادیده بگیرید، بخشی از آنکه هستید را فراموش خواهید کرد. مطمئنا چنین راهی شما را به سمت موفقیت نخواهد برد.



:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
چاق و لاغر: آنتون چخوف
یکشنبه 20 آبان 1397 ساعت 11:58 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
دو دوست در ایستگاه راه آهن نیکولایوسکایا، به هم رسیدند : یکی چاق و دیگری لاغر . از لب‌های چرب مرد چاق که مثل آلبالوی رسیده برق می‌زد پیدا بود که دمی پیش در رستوران ایستگاه، غذایی خورده است؛ از او بوی شراب قرمز و بهار نارنج به مشام می‌رسید . اما از دست‌های پر از چمدان و بار و بندیل مرد لاغر معلوم بود که دمی پیش از قطار پیاده شده است؛ او بوی تند قهوه و ژامبون می‌داد . پشت سر او زنی تکیده، با چانه‌ی دراز ــ همسر او ــ و دانش آموزی بلندقد با چشم‌های تنگ ــ فرزند او ــ ایستاده بودند . مرد چاق به مجرد دیدن مرد لاغر فریاد زد :
ــ هی پورفیری ! تویی ؟ عزیزم ! پارسال دوست، امسال آشنا !
مرد لاغر نیز شگفت زده بانگ زد :
ــ خدای من ! می‌شا ! یار دبستانی من ! این طرف‌ها چکار می‌کنی پسر ؟
دوستان، سه بار ملچ و ملوچ کنان روبوسی کردند و چشم‌های پر اشکشان را به هم دوختند . هر دو، خوشحال و مبهوت بودند . مرد لاغر، بعد از روبوسی گفت :
ــ رفیق عزیز خودم ! اصلا انتظارش را نداشتم ! می‌دانی، این دیدار، به یک هدیه‌ی غیرمنتظره می‌ماند ! بگذار حسابی تماشات کنم ! بعله … خودشه … همان خوش قیافه‌ای که بود ! همان شیک پوش و همان خوش تیپ ! خدای من ! خوب، کمی از خودت بگو : چکار‌ها می‌کنی ؟ پولداری ؟ متأهلی ؟ من، همانطوری که می‌بینی در بند عیال هستم … این هم زنم لوییزا … دختریست از فامیل وانتسباخ … زنم آلمانی است و لوترین … این هم پسرم، نافاناییل … سال سوم متوسطه است … نافا جان، پسرم، این آقا را که می‌بینی دوست من است ! دوره‌ی دبیرستان را با هم بودیم .
نافاناییل بعد از دمی تامل و تفکر، کلاه از سر برداشت . مرد لاغر هم‌چنان ادامه داد :
ــ آره پسرم، در دبیرستان، با ایشان هم دوره بودم ! راستی یادته در مدرسه چه جوری سر به سر هم می‌گذاشتیم ؟ یادم می‌آید بعد از آن که کتاب‌های مدرسه را با آتش سیگار سوراخ سوراخ کردی اسمت را گذاشتیم هروسترات؛ اسم مرا هم بخاطر آن که پشت سر این و آن صفحه می‌گذاشتم گذاشته بودید افیالت .‌ ها ــ‌ها ــ‌ها! چه روز‌هایی داشتیم ! بچه بودیم و از دنیا بیخبر ! نافا جان پسرم ! نترس ! بیا جلوتر … این هم خانمم، از فامیل وانتسباخ … پیرو لوتر است …
نافاناییل پس از لحظه‌ای تفکر، حرکتی کرد و به پشت پدر پناه برد . مرد چاق در حالی که دوست دیرین خود را مشتاقانه نگاه می‌کرد پرسید :
ــ خوب، حال و احوالت چطور است ؟ کجا کار می‌کنی؟ به کجا‌ها رسیده‌ای ؟
ــ خدمت می‌کنم، برادر ! دو سالی هست که رتبه‌ی پنج اداری دارم، نشان ” ستانیسلاو ” (از نشان‌های عصر تزار) هم گرفته‌ام؛ حقوقم البته چنگی به دل نمی‌زند … با این همه، شکر ! زنم معلم خصوصی موسیقی است، خود من هم بعد از وقت اداری قوطی سیگار چوبی درست می‌کنم ــ قوطی‌های عالی ! و دانه‌ای یک روبل می‌فروشمشان . البته به کسانی که عمده می‌خرند ــ ده تا بیشتر ــ تخفیفی هم می‌دهیم . خلاصه، گلیم مان را از آب بیرون می‌کشیم … می‌دانی در سازمان عالی اداری خدمت می‌کردم و حالا هم از طرف همان سازمان، به عنوان کارمند ویژه، به‌اینجا منتقل شده‌ام … قرار است همین جا خدمت کنم؛ تو چی؟ باید به پایه‌ی هشت رسیده باشی !‌ها ؟
ــ نه برادر، برو بالاتر. مدیر کل هستم … همردیف ژنرال دو ستاره …
در یک چشم به هم زدن،‌ رنگ از صورت مرد لاغر پرید . درجا خشکش زد اما لحظه‌ای بعد، تبسمی بزرگ عضلات صورتش را کج و معوج کرد . قیافه‌اش حالتی به خود گرفت که گفتی از چهره و از چشم‌هایش جرقه می‌جهد . در یک چشم به هم زدن خود را جمع و جور کرد، پشتش را اندکی خم کرد و باریک تر و لاغرتر از پیش شد … حتی چمدان‌ها و بقچه‌هایش هم جمع و جور شدند و چین و چروک برداشتند … چانه‌ی دراز زنش،‌ درازتر شد؛ نافاناییل نیز پشت راست کرد، ” خبردار ” ایستاد و همه‌ی دگمه‌های کت خود را انداخت …
ــ بنده … حضرت اجل … بسیار خوشوقتم ! خدا را سپاس می‌گویم که دوست ایام تحصیل بنده، به مناصب عالیه رسیده‌اند !
مرد چاق اخم کرد و گفت :
ــ بس کن، برادر ! چرا لحنت را عوض کردی ؟ دوستان قدیمی که با هم این حرف‌ها را ندارند ! این لحن اداری را بگذار کنار !
مرد لاغر در حالی که دست و پای خود را بیش از پیش جمع می‌کرد گفت :
ــ اختیار دارید قربان ! … لطف و عنایت جنابعالی … در واقع آبیست حیات بخش … اجازه بفرمایید فرزندم نافاناییل را به حضور مبارکتان معرفی کنم … ایشان هم،‌ همسرم لوییزا است … لوترین هستند …
مرد چاق، باز هم می‌خواست اعتراض کند اما آثار احترام و تملق، بر چهره‌ی مرد لاغر چنان نقش خورده بود که جناب مدیر کل، اقش گرفت و لحظه‌ای بعد از او روگردانید و دست خود را من باب خداحافظی، به طرف او دراز کرد .
مرد لاغر، سه انگشت مدیر کل را به نرمی فشرد، با تمام اندام خود تعظیم کرد و مثل چینی‌ها خنده‌ی ریز و تملق آمیزی سر داد؛ همسرش نیز لبخند بر لب آورد . نافاناییل پاشنه‌های پا را به شیوه‌ی نظامی‌ها محکم به هم کوبید و کلاه از دستش بر زمین افتاد . هر سه، به نحوی خوشایند، شگفت زده و مبهوت شده بودند .

 

Anton Chekhov




:: مرتبط با: جملات کوتاه , کتاب ,
نحوه تاثیر معدل در کنکور 98
پنجشنبه 17 آبان 1397 ساعت 03:46 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

بدین‌وسیله به اطلاع تمامی داوطلبان آزمون سراسری می‌رساند، مصوبات چهاردهمین جلسه شورای سنجش و پذیرش دانشجو مورخ 97/08/14 درخصوص میزان و نحوه تاثیر سوابق تحصیلی و نحوه پذیرش به شرح ذیل است:در آزمون سراسری سال 1398، میزان تاثیر سوابق تحصیلی، حداكثر 30 درصد و با تاثیر مثبت اعمال می‌شود.
الف- آن دسته از دیپلمه‌های ریاضی و فیزیك، علوم تجربی، علوم انسانی و علوم و معارف اسلامی كه دیپلم خود را سال 1398 و در نظام آموزشی جدید (3-3-6) اخذ نموده­ و امتحانات دروس پایه دوازدهم آن‌ها به صورت نهایی، سراسری و کشوری برگزار شده است، مشمول اعمال سوابق تحصیلی بوده و سوابق تحصیلی موجود دیپلم (پایه دوازدهم- سال سوم آموزش متوسطه نظام جدید 3-3-6) به میزان حداكثر 30 درصد به نسبت سوابق تحصیلی موجود داوطلب و به صورت تأثیر مثبت در نمره‌كل نهایی آنان لحاظ ­می‌شود.



:: مرتبط با: خبر ,
پروفسور كامران نزهت
سه شنبه 15 آبان 1397 ساعت 09:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )
پروفسور كامران نزهت مبتكر جراحی لاپاراسكوپی مستقیم و مدرن و استاد دانشگاه علوم پزشکی استنفورد است. وی نویسنده بیش از 156 مقاله در مجلات معتبر و برنده 14 جایزه بین المللی تحقیقات است و عضو هیئت تحریریه بسیاری از مجلات پزشكی معتبر می باشد.

تاریخ تولد: 1326/محل تولد: شهرضا/ مقیم: آمریكا/ تحصیلات: فلوشیپ: غدد درون‌ریز دستگاه تولید مثل زنان و ناباروری زیر نظر دكتر رابرت گرین بلت و دان گمبریل/ آگوستا/ آمریكا؛ دستیار زنان و زایمان از دانشگاه ایالتی نیویورك و بیمارستان میلارد فیلمور/ آمریکا؛ دكترای پزشكی از دانشگاه علوم پزشكی تهران؛ دارای گواهینامه بورد تخصصی زنان و زایمان آمریكا/رتبه علمی: استاد دانشگاه كالیفرنیا؛ دستیار استاد دانشگاه استنفورد

سوابق علمی و اجرایی: رئیس و مدیر دوره فلوشیپ مركز جراحی کمتر تهاجمی و جراحی روباتیك؛ رئیس دوره های تحصیلات تكمیلی آندوسكوپی؛ مدیر دوره فلوشیپ آندوسكوپی؛ ویراستار مجلات JMIG ، JSLS؛ عضو: انجمن متخصصین لاپاراسكوپی زنان آمریكا؛ كالج متخصصین زنان و زایمان آمریكا؛ كالج جراحان آمریكا

تقدیرنامه ها: برنده جایزه بررسی لاپاراسكوپی توده‌های مشكوك حفره شکمی از كالج زنان و زایمان آمریكا(2004)؛ جایزه فیلم/ جامعه جراحان لاپارااندوسكوپی(2007)؛ برنده جایزه بنیاد آندومتریوز آمریكا(2010)؛ برنده جایزه انجمن متخصصین زنان و زایمان آمریكا(2012)

آثار علمی و تالیفات: 12 كتاب؛ 50 مقاله انگلیسی




:: مرتبط با: مشاهیر ایران ,
در پرده دل خیال تو رقص کند
دوشنبه 14 آبان 1397 ساعت 09:47 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در پرده دل خیال تو رقص کند



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
ده رمان مطرح دنیای ما
جمعه 11 آبان 1397 ساعت 01:59 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

ده رمان مطرح دنیا را می شناسید؟ مضمون آنها چیست؟ در این رمانها از چه سخن رفته است؟ در این مطلب مروری گذرا داریم بر این ده رمان و پاسخ هایی نیز ارائه کرده ایم به این سوالات. (هر چند در این فهرست رمان های بزرگی همچون "برادران کارامازوف" و ... جایشان خالیست!)
1-دن کیشوت
بسیاری از کتاب ها هستند که تنها به یک قوم و ملت اختصاص دارد و از حدود مرز یک کشور فراتر نمی رود. بعضی دیگر نیز هستند که میان ملل دیگر هم خواننده دارند، اما تنها مورد پسند گروه روشنفکران و طبقات ممتاز یا برعکس مورد اقبال عموم مردم قرار می گیرند. «دن کیحوته دلامانچا» تمام حصارهای جغرافیایی، نژادی، اجتماعی و طبقاتی را در هم شکسته و نام خود را با دنیا و بشریت گره زده. از قدیمی ترین رمان ها در زبان های نوین اروپایی است. بسیاری، آن را بهترین کتاب نوشته شده به زبان اسپانیایی می دانند و به باور بسیاری اولین رمان مدرن تاریخ است. میگل سروانتس ساآودرا (۱۶۱۶ـ ۱۵۴۷)، بخش اول دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش، نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم ده سال بعد در۱۶۱۵ در مادرید چاپ شد. نخستین بار «دن کیشوت» به دست محمد قاضی از زبان فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شده است. همچنین مرحوم ذبیح الله منصوری نیز این رمان را با دستکاری در محتوا به فارسی ترجمه کرده است.
«دن کیشوت» داستان فصل پایانی زندگانی پیرمردی است که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوعه می گذراند. در زمان روایت داستان، نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیه ها می پرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان خود را جای یکی از همین شوالیه ها می بیند و دشمنانی فرضی در برابر خود می بیند که اغلب کوه ها و درخت ها هستند. «گوستاو دوره» نگاره معروف دن کیشوت و سانچو ـ خدمتکار دن کیشوت ـ را مقابل آسیاب بادی به تصویر کشیده است. «دن کیشوت» پهلوانی خیالی و بی دست وپاست که گمان می کند شکست ناپذیر است. او به سفرهای طولانی می رود و در میانه همین سفرهاست که اعمالی عجیب و غریب انجام می دهد. وی که هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم ندارد، نگاهی تخیلی به اطرافش دارد و همه چیز را در قالب ابزار جنگی می بیند.

۲-بینوایان
ویکتور هوگو در بینوایان، تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم را به رشته تحریر در آورده است. چهره چند قهرمان در بینوایان برجسته تر ترسیم شده است؛ از جمله آنها ژان والژان است. مرد میانسال و خسته که با نیم تنه کهنه و شلوار وصله دارش پس از گذراندن ۱۹ سال زندان با اعمال شاقه، جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی دهد، حتی در لحظه ای حاضر می شود به زندان باز گردد ولی راهش نمی دهند، در اوج درماندگی و سیه روزی به خانه اسقفی پناه می برد، اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پذیرایی می کند، ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقره اسقف را به سرقت می برد. ساعتی بعد به دست ژاندارم دستگیر می شود، ولی بزرگواری اسقف مسیر زندگی او را تغییر می دهد. ژان والژان در بیست و پنج سالگی اسیر پنجه های ستمگری شده است؛ او که روستایی پاکدلی بوده به سبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنه خواهرش این همه زندان تحمل کرده است. در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده ایست. سر انجام نیکی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیراندیشی را روی او باز می کند و یکی از بزرگان روزگارش می شود.
اخلاق، فضیلت، پستی، ستم و رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی بررسی می شود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژه ای در برابر هم قرار می گیرند و اثر جاودانه ای می سازند. گرچه بینوایان از عشق های خیال انگیز سرشار است، اما جلوه واقع بینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملا دیده می شود. بینوایان به تشریح بی عدالتی های اجتماعی و فقر و فلاکت مردم فرانسه می پردازد؛ همان عوامل و محرک های اجتماعی که به سقوط ناپلئون سوم منجر شد. انحصار قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی که از مشکلات جامعه فرانسه کاملا بی اطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساخت های اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیت های داستان و روان شناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی نشان می دهد.

۳-دیوید کاپرفیلد
راوی داستان اول شخص است؛ در فصل های نخست، دیوید را همراه مادر جوانش می بینیم، مادری معبود دیوید که آفریده ایست شیرین و نازنین، اما ضعیف و سبک مغز. پگوتی، این موجود عجیب و غریب که رفتارش تند و خشن ولی دلش سرشار از مهر و عطوفت است، در کنار آنان است. رشته این زندگی آمیخته به عشق و محبت با ازدواج بیوه جوان با آقای موردستون مردی سنگدل که در پس نقاب متانت مردانه پنهان شده است، گسسته می شود؛ این مرد، به تحریک خواهرش، سرانجام باعث مرگ پیشرس همسر جوان و ساده دل خود می شود.
«دیوید کاپرفیلد» برای نخستین بار سال ۱۸۵۰ میلادی منتشر شد و به دوران پختگی و کمال هنری دیکنز تعلق دارد. حجم انتقاد صریح اجتماعی در این رمان کمتر از نوشته های دیگر اوست. دیکنز آن را از دیگر کتاب های خود برتر می دانست، شاید از این رو که حوادث هیجان انگیز و بسیاری از عناصر داستان برگرفته از رخدادهای زندگی خود اوست و می توان گفت بیش از دیگر رمان های او، قالب اتوبیوگرافی دارد. شخصیت اصلی این داستان، دیوید کاپرفیلد، کودک مورد علاقه خود دیکنز است. در اینجا توجه نویسنده بیشتر به ماجراهای خانگی و روحانی است تا بیدادهای اجتماعی. هرچند با توجه به زندگی خود نویسنده، همچنان در این رمان به مسائل روان شناختی از دید اجتماعی آشکارا توجه شده است. خفت های شخصیت «پیپ» در این رمان، فرازجویی هایش، بزرگ منشی های به خود بسته اش و نیز ترقی و تنزلش همه نمادهای اجتماعی قابل شناخت هستند.




ادامه مطلب
:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو , کتاب ,
و همیشه هست
چهارشنبه 9 آبان 1397 ساعت 10:59 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

که همیشه
در اوج غم یک پنجره باز است
پنجره ای روشن
و همیشه هست
(پل اِلوار، شاعر فرانسوی)



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
خواندن بزرگترین لذت دنیاست
یکشنبه 6 آبان 1397 ساعت 10:08 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

لذت خواندن به روایت ماریو بارگاس یوسا

کتاب‌های ماریو بارگاس یوسا از خواندنی‌ترین آثار ادبی جهان است، و پرخواننده‌ترینشان هم: جنگ آخرزمان، سور بز، گفت‌وگو در کاتدرال، سال‌های سگی، چه‌کسی پالومینو را کشت، و مرگ در آند. همه اینها هم او را به معتبرترین جایزه ادبی جهان یعنی نوبل نائل کرد. یوسا، برای این روزهای ما که در عصر ارتباطات، کمتر به سراغ کتاب و خواندن می‌رویم، هفت دلیل می‌آورد که چرا لذت خواندن بالاترین لذت در دنیا است و چرا کتاب‌خواندن را فرایندی جادویی می‌داند که به فرد اجازه می‌دهد چندین‌بار زندگی کند؛ چراکه زندگی ما تنها محدود به انسان‌ها نمی‌شود،‌ بلکه زندگی دیگری هم هست که توسط نویسندگان بزرگ خلق شده است و آن زیستن با کاراکترهای قصه‌ها است. یوسا کتاب‌های خوب را دلیل اول خود می‌داند که بلندپروازی انسان را تحریک می‌کند: «ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می‌گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایت‌مندی باشد یا تغییر به سمت خوبی‌ها. هر حسی که باشد،‌ زندگی آدم‌ها با مطالعه کتاب غنی می‌شود.»

دلیل دوم یوسا برای خواندن کتاب‌های خوب این است که موجب می‌شود در پنهانی‌ترین وجوه شخصیت انسانی مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ برسیم؛ چراکه خواندن، همانطور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارها‌یمان را تعریف می‌کنند، مطالعه روانشناسی ما را نیز غنا می‌بخشد. یوسا با ذکر این نکته که چرا ادبیات؟ دلیل سوم را اینطور بیان می‌کند که ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است چراکه کتاب‌های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف‌شده‌ مردم، باورها و رسوم مختلف است. در ادامه همین پرسش، یوسا ادبیات را دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌ها می‌داند و می‌گوید: «خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را درون شهروندان به‌وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه می‌کند، رویکردی انتقادی پیدا می‌کند تا واقعیت را به دنیای کتاب‌ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییردادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند. کتاب خوب خواندن راهی برای مجهزشدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌روشدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی‌ها و محدودیت‌هایمان خلق کرده‌ایم، نزدیک کنیم.» یوسا با بیان اینکه مطالعه بهترین نوع سرگرمی است و شالوده تربیت‌کردن انسان‌های آزاد، دلایل پنجم و ششم خود را اینگونه تشریح می‌کند: کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند و جوامعی عادلانه‌تر به وجود می‌آیند، ارتقا می‌بخشد. جوامعی به وجود می‌آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک‌تر هستند. اشیای واقعی از درون کتاب‌های خوب سربرمی‌آورند و رنگ‌وبوی واقعیت به خود می‌گیرند. آخرین دلیل یوسا برای خواندن، این است که مطالعه کتاب‌های خوب آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندانمان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما درعین‌حال بهترین راه برای بهترشدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.

روزنامه آرمان




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,
رئیس جمهور ما نوشته فیلیپ راث
جمعه 4 آبان 1397 ساعت 12:55 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

رئیس جمهور ما اثر فیلیپ راث (با نام اصلی گروه ما) طنز سیاسی غیر معمول، تهی، منطقی، زمخت و بسیار خنده داریست. از طریق طنز و کاریکاتورسازی از شخصیت‌ها، راث روح و روان پیچیده و منحرف عوام فریبان بی وجدانی را کشف و بر ملا می‌کند که با اجرای نقش خود به صورت مبالغه آمیزی، قصد جمع کردن آرای مردم را دارند. در رئیس جمهور ما سعی شده تا با استفاده از هجو، حمله طنز آمیزی به مردان و مؤسساتی است که هدف اصلاحات را در سر دارند صورت گیرد. اما برای فیلیپ راث هجو نویسی نه یک کار ادبی و نه کاری سیاسی است، با این حال اصلاح طلبان آتشین شور و شوق انقلابی نویسنده را تحریک می‌کند. رئیس جمهور ما، طنزی خشن که بر اساس شخصیت و گفته‌های  ریچارد نیکسون شکل گرفته. در واقع کتاب رئیس جمهور ما الهام گرفته از سخنرانی زیر است که توسط ریچارد نیکسون انجام شده.فیلیپ راث در این کتاب یک مینی رمان کامل و در طرح اصلی منسجم خلق کرده که پر از شخصیت‌های آشنایی است که اخلاق و رفتارشان در سخنرانی‌ها، ماهرانه تقلید شده است. او که در این اثر اورول و سوییفت را سر لوحه قرار داده است موضوع داستان را با بکار گیری استادانه کلمات ایجاد می‌کند. بیلی کاپ کیک و اعضای کابینه دیکسون، مخصوصا کلماتی هستند که نویسنده با استفاده از آن ماندگاری و محبوبیت کار خود را دوچندان کرده. هر قطعه از این پازل، با دقت و ظرافت در ساختار روایتی مبتکرانه و پایدار کنار هم قرار گرفته‌اند. در کتاب رئیس جمهور ما میل به کشتن دشمن با ضربات شدید، تلاش برای اهانت به او با هجو و لحنی طنز آلود تبدیل شده است.

* کتابی پر از هجو و طنز و شناخت موشکافانه ساختار قدرت فاسد و عوام فریب. راث خرداد امسال در 85 سالگی درگذشت.




:: مرتبط با: کتاب ,
قضاوت
سه شنبه 1 آبان 1397 ساعت 08:59 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )



:: مرتبط با: جملات کوتاه ,
دوپامین
دوشنبه 30 مهر 1397 ساعت 06:40 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

قندی که گاه به زهرش نمی‌ارزد

* نقاشی ادوارد مانه



:: مرتبط با: عكس - كاریكاتور ,
هیاهو برای انحراف افکار عمومی
شنبه 28 مهر 1397 ساعت 11:10 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حسن محمدی | ( نظرات )

در جوامع متمدن،‌  زمانیکه فردی را به قتل متهم می‌کنند،‌ در درجة نخست و خارج از تمامی قضایا، هم جنازة‌ مقتول در دست است، و هم پزشکی قانونی علت مرگ را «غیر طبیعی» ارزیابی می کند. ولی در طویلة‌  روتچیلد‌ها نیازی به اینگونه «شواهد» نیست؛‌  اصل بر ادعای پوچ و شایعه است! به همین دلیل همه می‌باید این دروغ شاخدار را بپذیرند که شاهزاده بن‌سلمان، دستور قتل «جمال کشوقی» را صادر کرده و مأموران وی «کشوقی» را در کنسولگری عربستان در استانبول شکنجه داده و به قتل رسانده‌اند!  بعد هم جسدش را تکه تکه کرده‌اند و ... و خلاصه این توهمات «موثق» را بوق‌های روتچیلد(جنگ سالاران غرب) در اختیار جهانیان قرار می‌دهند، در حالیکه هنوز اثری از جنازة مقتول ( فرضی) در دست نیست!

جنجال ترزا می در مورد «سرگئی سکریپال و دخترش»، و همچنین هیاهوی بوق‌های آتلانتیست(رسانه های وابسته غرب) در مورد «دخالت روسیه در انتخابات آمریکا» را که فراموش نکرده‌ایم!  دقیقاً همین بساط به راه افتاده بود. در این معیادها هم هیچ سند و مدرکی جهت اثبات «نقش روسیه» در موارد فوق ارائه نشد،  ولی بوق‌های ضد دموکراسی در راه واژگون نمائی و نفرت فروشی و گسترش حماقت یکدم از زوزه باز نمانده‌اند. در مورد «قتل کشوقی» هم همین روند حاکم شده. هیاهو و جنجال برای انحراف افکار عمومی از اصل مطلب،  آنهم از طریق نشاندن جنایتکار و متجاوز در جایگاه «قربانی و طرفدار آزادی بیان!»       

بله «جمال کشوقی»،  که به ادعای شیپورهای روتچیلد «طرفدار آزادی بیان» و روزنامه‌نگار بوده و به فرمان  بن سلمان به ‌قتل رسیده»،   نه تنها شخصاً از دشمنان سرسخت دمکراسی به شمار می‌آمد که قبیله‌اش نیز دهه‌هاست در همین لجنزار دست‌وپا می‌زند.  جمال کشوقی، خواهر زادة ال‌فاید، پدر دودی ال‌فاید، و برادرزادة عدنان کشوقی، دلال اسلحه است که در ماجرای «ایران ـ کنترا»،   نقشی کلیدی ایفا کرده بود.   شخص جمال کشوقی در دوران تاخت‌وتاز «بن لادن و ملاعمر» به عنوان «گزارشگر»، با سرویس‌های امنیتی عربستان و آمریکا در افغانستان همکاری داشته،‌  و خلاصه دست راست بن‌لادن به شمار می‌آمد.   تحصیلات ایشان در رشتة مدیریت بازرگانی و فعالیت‌حرفه‌ای‌شان در زمینة مطبوعاتی «اعلام» می‌شود!  گویا او از سال 1984 فعالیت مطبوعاتی‌اش را در عربستان آغاز کرده،   به عبارت دیگر از تأئیدات سازمان سیا و «ام. ای. 6» برخوردار بوده است. بله می‌بینیم که غربی‌ها در توزیع عناوین «آزادیخواه و مترقی» به اتباع کشورهای نفت‌خیز بسیار گشاده‌دست و سخاوتمندند! طی 40 سال اخیر که حتی سینما هم در عربستان ممنوع بود،  هیچ اعتراضی از جمال کشوقی  به گوش نرسید،  با این وجود ایشان «مترقی و آزادیخواه»‌ به شمار می‌روند! اصلاحات شاهزاده بن‌سلمان به مذاق گورستان‌پرستان غرب،  و در رأس‌شان هیئت حاکمة آمریکا هیچ خوش نیامده.   در نتیجه در راه ممانعت از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در عربستان به تکاپو افتاده‌اند 

*برداشتی از وبلاگ ناهید ر




:: مرتبط با: مقاله/ گفت و گو ,